جامعه سیاست زده ی ما و آشفتگی های سیاسی در آن

عبدالناصر نورزاد

به فراخور مقاطع مختلف تاریخی و پیدایش و نضج تفکرات سیاسی یا سالم و یا ناسالم، ما شاهد
یک جامعه ای به شدت سیاست زده، فاقد بینش سیاسی و بیشتر قربانی هوس بازی های سیاست
بازان بوده ایم.
از کنش و واکنش انسان سیاسی، و محیط سیاست گری، مراحل پیدایش، تکوین و سقوط هر
اندیشه سیاسی واقعات تاریخ سیاسی کشور ما، در امتداد توسعه مسیر تاریخی خود، دوره های
از نقاحت، بالندگی و آشفتگی را به دفعات تا رسیدن به بالندگی و کهنگی مسیر پختگی به
تجربه گرفته است. این بالندگی و کهنگی قربانی های نیز گرفته است. قربانی های بی خبر،
احساساتی و توام با عواطف و آرمان های مردمان عادی و با دید محض و دگم اندیشی مطلق
سیاسی. در سطح بالا، آنهایی که تصمیم گیر بوده اند ویا مدیر برنامه های دیگران، خیلی ها از
این وضعیت سود برده اند. رهبران قومی، مذهبی و نپوتیسم حاکم بر میدان سیاست در
افغانستان، هم مسئله قدرت سیاسی را ارثی ساخته و هم روال نضج گیری به وجود آمدن یک
رهبری سالم سیاسی را شدیدا متاثر ساخته است.
سقوط چند باره گی ما در پرتگاه نیستی و نابودی، اضمحلال نظام های سیاسی، حضور بیگانه
ها، تهاجم و تجاوز آشکار همسایگان ناخلف، شرایطی می طلبیدند. شرایطی همانند جغرافیایی
مناسب رقابت و ضد رقابت بیگانگان در میدان افغانستان، چند دستگی تباری، نا همگونی
قومی، چند زبانی بودن و از همه مهمتر، سیاست زدگی محض و آشفتگی های متعاقب آن، از
این دست شرایط بوده اند. شاید کمتر سرزمینی را سراغ داشت که این چنین در لجنزار آشفتگی
های سیاسی و بی برنامه گی معمول قشر سیاسی، غوطه ور شده باشند. در هر صورت، این
شکست و ریخت ها، ناشی از عدم امکانات محیطی، دسترسی و دستیابی به دانش، تنوع و
عقاید متکثر جامعه، اتکا به اندیشه، فلسفه سیاسی پویا ، و سرسختی حاکمیت های سیاسی بوده
است. حاکمیت های به شدت سیاست زده و فاقد درایت سیاسی. سردمداران دمدمی مزاج که
شوربای شب را در چای صبح با چای شرین نوش جان می کنند، عاملان اصلی این بدبختی
تاریخی!
به این تناسب، ما دچار فقر آسیب شناسی در مورد جامعه سیاسی خود استیم. باید بدانیم از کجا
آمدیم، به کجا روان استیم؟ حق است بفهمیم که جامعه ما چه نوع جامعه است از دید سیاسی؟
معمولا دونوع جامعه از دید سیاسی وجود دارد: یکی جامعه ای بسته با حکومت بسته که در
آن خشونت و وجه سخت افزاری سیاست نمود بیشتری دارد. به گونه ای که در دولت های
تمامیت خواه، دیکتاتور و ایدلوگ محور، این موارد خود را به شکل انقلاب، خشونت و
سرکوب نشان می دهد. نوع دوم در جوامع توسعه یافته و مدرن و اصطلاح دموکراتیک است
که فضا ظاهرا باز و میزان انتقاد مردم نسبت به ناهنجاری های دولت و پایداری و ایستادگی آن
در مقابل هنجارهای شناخته شده آنها در قانون اساسی دمکراتیک؛ درشکل و قالب نهادهای
فرهنگی و گروه های مخالف در لایه های پنهان جامعه بوده، و به صورت اعتراضات سیاسی
مصالمت آمیز، و گاهی با برخورد محدود فیزیکی گروههای نافرهیخته روی می دهد.
وقتی به میزان نا همگونی و نا مناسب بودن دو تیپ از جوامع سیاسی نگاه می کنیم، به صورت
اتوماتیک، جامعه فاقد بینش سیاسی، عدم شناخت ماهیت سیاست و دچار مرض آشفتگی سیاسی

را در سرزمین خود می یابیم. در جامعه ای که ما در آن زیست داریم، تعارضات سیاسی
همواره با تقابل و درگیری سخت افزاری، سیاست حذف و سرکوب، حل و فصل می شود.
یعنی سیاست به خشونت مبدل می شود و این خشونت در واقع شکل انکشاف یافته اهداف
سیاسی، وانمود می شود.
باید از خود ما بپرسیم که در این همه گیرو دار، مردم چه نقشی دارند؟ مردم ما چون فقر
دانش و دانستگی سیاسی، در جامعه مستولی است و روایت کذب و وارونه نشان دادن واقعیت
های تلخ سیاسی، به یک عرف مبدل شده، زود قربانی این بازی ها می شوند. سیاست زدگی و
آشفتگی فکری، نمود کامل یک جامعه ی به شدت عقب مانده و فاقد ارزش های تمدنی است.
این چیزی است که حد اقل جامعه ی ما مصداق عینی آن را نشان می دهد.
ما بار ها تحول سیاسی را تجربه کرده ایم. تحولی از نسل بدبختی ها و پریشان حالی ها که
زیاد در جوامع دیگر، معمول نیست. تحول در هر جامعه ای دیگری حتمی است و این حتمی
بودن، شرایطی دارد مدت زمان، کیفیت و شدت در آنها متفاوت است. حتی یک بار هم شده از
خود ما پرسیده ایم مردم چه تحولی را دیده اند که فکر تحول در سر شان می آید؟ آیا این سئوال
را از خود پرسیده ایم؟ بلی باید بپرسیم، چرا و چگونه هر تفکر تحول طلبانه، در ابتدای کار
پایش می لنگد؟ چون ما عزم سیاسی، ثبات فکری و استقامت کاری نداریم. هیجان زدگی
معمول سیاسی، عادت ما شده است. زود داغ می شویم و زود سرد. یک بار آتش داغ تنور
استیم و یا بار دیگر هم آب سرد یخچال. این چنین رخ بدل کردن ها، سودی برای ما نداشته
است. زود مقهور گذر تاریخ می شویم و به زباله دانی تاریخ پرتاب. هیچ احدی جسارت نکرد
حتی از خود بپرسد، چرا چنین دمدمی مزاج استیم؟ اگر کمی دقت کنیم و جسارت به خرچ دهیم
در میابیم که سیاست زدگی و آشفتگی فکری ما را با چنین سرنوشتی مواجه ساخته است.
بنابراین تا زمانی که  ظهور، بالندگی و تداوم تمدنی بر اساس یک اندیشه مطلوب و فلسفه
سیاسی کارساز استوار نباشد، استمرار آن به نفع جامعه مدنی مرجع، و دیگر جوامع نخواهد
بود. این ظهور و بالندگی را ما ها به منصه ی حضور می رسانیم و بس

********************************************************.

طالبان در پرتگاۀ سقوط

عبدالناصر نورزاد

طالب همانند گذشته، نمی تواند در مسیر سیاست و دیپلماسی گام بردارد. ماهیت خشونت آمیز
این گروه، جایی چندانی برای چنین دیدی را باقی نمی گذارد. در ابتدای به قدرت رسیدن این
گروه، نگاه منطقه ای به این جریان و یا حتی قبل از آن، ممکن از نوع برداشت های دیگری
بود. کشور های همسایه و منطقه فکر می کردند با طالب، می شود کنار آمد. حتی در زمانیکه
جمهوریت ساقط نشده بود، طالبان در نشست های منطقه ای، حضور می یافتند و از یک جریان
نمایندگی می کردند. اما نشست اخیر مسکو، عدم تمایل هند و چین و ایران به همکاری با
طالبان و فعال شدن دوباره امریکا در منطقه، ارسال کمک های نقدی، چاپ پول جدید و ایجاد
کانال های ارتباطی استخباراتی با این گروه از جانب امریکایی ها، نشان میدهد که طالب دوباره
یا مجبور است به دامن امریکا بیفتد و یاهم نابود شود. هردو حالت به ضرر شان است و راهی
هم ندارند. طالبان مغرور از فتح هدیه داده شده از جانب امریکا، فکر می کردند، قرعه ی بخت
شان بر آمده در حالیکه، اگر این گروه به دامن امریکا بیفتد، فروپاشیدگی آن، حتمی است و اگر
نیفتد، سقوط آن، لازمی. اگر با امریکا توافق کند، گروه های دیگر افراطی که همپیمان طالب
اند، در واکنش دست به ایجاد جبهات ضد طالبان خواهند زد و اگر با امریکا کنار نیاید، یعنی
سرنوشت خود را تعین کرده است.

طالبان همانند گذشته تمایلی به حل‌و‌فصل منازعات روی مسایل قدرت سیاسی از راه دیالوگ
نشان نداده‌اند. رهبری طالبان همچنان می‌پندارند که پیروزی یک‌دست در برابر حریفان
سیاسی داخلی، ثبات رژیم را تضمین می‌کند. این بزرگ ترین اشتباه راهبردی است که این
گروه به خیال خام آن، خود را به فنا می دهد. کشور های منطقه همچنان بر تشکیل دولت
فراگیر و خروج از حالت موجود تاکید دارند. این تغییر دیدگاه، در نتیجه گذشته زمان، روی
داده است. قبلا کشور های منطقه و همسایه، تمایلی برای ایراد روی ساختار سیاسی طالبان
نداشتند. اما فعال شدن دوباره امریکا در درون امارت طالبانی، نگاه های این کشور ها را تغییر
داده و میکانیزم تعامل منطقه ای با طالبان، تنها با تغییر شکل رژیم فعلی، امکان پذیر می شود.
کشور های منطقه درک کرده اند که نمی شود همزمان با طالبانی که از سخاوت مندی بی کران
امریکا، بهره می برند، کار کرد و داخل تعامل شد. تکیه طالبان بر گزینه های سخت افزاری
برای تامین حاکمیت، حذف و سرکوب سایر اقوام و تاکید بر ساختارهای غیر‌کارامد سیاسی و

باورهای منحط و غیر‌معقول از دین، فرصت های زیادی را از این گروه، گرفته است. طالبان
در یک سال گذشته از ایجاد حکومت با قاعده وسیع، فراگیر و همه‌شمول و متناسب به
نیازمندی‌های امروز افغانستان، سر باز زده‌اند، یا شاید در توان طالبان نیست تا چنین قدم
بزرگی را بردارند.

مشکلات طالبان، زیاد است. طالب باید همزمان در چند جبهه بجنگد تا بقایش را تضمین کند:
جبهه ای اقتصادی که امریکا، حاضر است تا مخارج ان را تامین کند. در بیش از یک سال
گذشته، بیشتر از یک و نیم ملیارد دالر به خزانه طالبان واریز شده است اما با آن هم طالب،
راهی جز سقوط ندارد. اگر به فرض مثال دارایی های افغانستان، آزاد شود، بازهم طالب چون
حمایت امریکا را دارد، در تقابل با کشور های همسایه قرار خواهد گرفت. محروم شدن
افغانستان از تجارت منطقه و در شرایطی که افغانستان از لحاظ مایحتاج خود، نیازمند همسایه
ها است، شرایط را برای رژیم طالبان، دشوار خواهد ساخت. چشم‌انداز اقتصادی و مدیریتی
کشور تحت حاکمیت طالبان به‌شدت نا‌امید‌کننده است.

در جبهه نظامی، روحیه ضد طالب، هرروز اوج می گیرد. نارضایتی و فاصله مردم از رژیم
طالبان، از همین حالا زمینه ساز هسته های مقاومت و مخالفت با رژیم را بوجود می آورد. اما
واکنش طالبان و توانایی شان در مهار این چالش ها، از همین حالا معلوم است. این گروه حتی
نتوانسته با خود کنار بیاید. اختلافات درون‌گروهی و بی‌اعتمادی موجود در رهبری آنان،
رابطه ارگانیک طالبان در سطوح مختلف با القاعده، داعش و سایر گروه‌ها، هیچ نشانی از
توانایی طالبان در غلبه بر این بحران به چشم نمی‌خورد، بلکه با حضور و فعالیت آزادانه
گروه‌های رقیب دهشت‌افگن به نظر می‌رسد که افغانستان تحت حاکمیت طالبان در آینده
نه‌چندان دور، صحنه زورآزمایی این گروه‌ها از یک طرف و طالبان در طرف دیگر خواهد
بود. چطور می توان با چنین دیدی، به بقای رژیم طالبان، راهی را دید. حتی به نظر نمی‌رسد
طالبان به این ‌ساده‌گی بتوانند بحران‌های موجود را حل کنند و یا از شدت آن‌ها بکاهند.
خوش بختانه فرصت ها برای بقا فراروی طالبان، روز تا روز از میان میرود. این گروه با
سپری نمودن امتحان ناکام مدیریت سیاسی، اقتصادی و نظامی کشور، ثابت ساخته اند که یک
تنها حرکت تروریستی است و توانایی مانور در میدان سیاسی را ندارند. حتی کشور های
همسایه و منطقه به این نتیجه رسیده اند که نمی توان با طالب کنار آمد و تعامل کرد و اکثریت
این کشور ها را واداشته تا بر گرینه های دیگری، فکر کنند. جبهه مقاومت اگر انسجام بیشتر

پیدا کند و بتواند از آزمون پیشرو، پیروز به در آید، گزینه ای خوبی برای تعامل منطقه ای
خواهد بود. این فرصت برای مردم افغانستان، میمون خواهد بود و آثار آن به خوبی نمایان.