نامۀ سرگردان من
برگردان: سیاسنگ

راجه محمدانور گزارشگر و نویسندۀ چپ پاکستانی که دو سال و شش ماه (اکتوبر 1980 تا مارچ 1982) را در پشت میله‌های زندان پلچرخی سپری کرده، امسال می‌خواهد گزینۀ طنزها و شوخی‌هایش از آزمون‌ زندگی در افغانستان را به چاپ برساند.

همسلولانش با شیوۀ نیش و کنایه‌های خنجری وی آشنایند. درستی و نادرستی گفتار و نوشتارش را خداوند می‌داند و خودش، ولی برگردان فشردۀ یکی از شرارت‌های او را پیشکش می‌دارم. البته، راجه انور شوخی‌های سنگین‌تر هم کم ندارد:

کابل/ جون 1981
هفتۀ پیش مرا از زندان پلچرخی به توقیف نظارت‌خانۀ صدارت آوردند. پهره‌دار مهربانم – قادر خان – شبی برای پرسیدن حالم آمد و گفت: دیشب زندانی فرانسوی به نام جان پال هم از پلچرخی به سلول شماره چهار نظارت‌خانه آورده شد و پس فردا روز محکمه رفتن اوست.

گهگاه با یافتن موقع مناسب، احوال جان پال را می‌گرفتم. مانند هر گرفتار دیگر خواب آزادی می‌دید. به من گفت: فردا روز محکمه رفتنم است. شاید رها شوم. اگر می‌خواهی، برای کدام عضو خانواده یا خویشاوندت نامه بنویسی، دیر نکن. پایم به فرانسه برسد، نامۀ ترا پُست می‌کنم.

عنوانی برادر بزرگم در انگلستان چند سطر نوشتم و به او دادم. جان پال مست تصور رهایی، خرامان خرامان به سلول خود رفت، نوشتۀ مرا در قسمت تحتانی کریم دندانی که نیمش مصرف شده بود، جاسازی کرد و آرام خوابید. بدبخت نمی‌دانست که چهار همسلول دیگرش مصروف ادای فریضۀ “جاسوسی” هستند. نیمه شب یکی از آنان، تیوب را به دربان داد تا به آمر سیاسی رسانده شود.

مرحمت خداوند را ببینید. رجب‌علی – آمر سیاسی نظارت‌خانه – به ماموریت دیگری رفته بود. قادر خان مرا خواست و گفت: از تیوب کریم دندان جان پال سند خطرناکی به دست آمده است. خدا خیرش را پیش کند. گفتم: نشان بده، ببینم چیست. گفت: انگلیسی است. بخوان.

با دیدن دست‌نویس خودم، حقیقت را به قادر خان بیان کردم. گفت: اوهو! این‌که از بد بدتر شد. اگر فردا کاغذ را به آمر سیاسی نسپارم، خودم زندانی می‌شوم، زیرا جاسوس حتماً به او راپور می‌دهد. گفتم: پریشان نشو. اگر به آمر سیاسی هم بدهی، این نامۀ سادۀ معمولی به من نقص نمی‌کند.

قصه کوتاه، قادر خان نامه را به رجب‌علی داد و آمر سیاسی آن را مستقیم تا دفتر داکتر نجیب‌الله رساند. طبعاً دستور دادند که هرچه زودتر ترجمه شود.

شام فردای آن روز، غنی خان به سلولم آمد. خود را به بی‌خبری زدم و پرسیدم: رفیق غنی! شما و قدم رنجه فرمودن به این کنج قفس! آیا خواب نمی‌بینم؟ انگار دلدار سال‌ها دورافتاده را دیده باشد، دوید، مرا در آغوش فشرد و گفت: آمدم عرض ارادت کنم.

پشت سرش، سربازی با مواد خوراکی هفت خوان نعمت در دست ایستاده بود. غنی گفت: غذاها را مقامات بالا فرستاده اند. داکتر صاحب نجیب به خاطر مصروفیت‌هایش نتوانست تشریف بیاورد. به شما سلام فرستاد و به من امرد کرد تا به نمایندگی از وی در کنار تان بنشینم و نان شب را با هم بخوریم.

رفیق غنی بر تلفظ کلمۀ “مقامات بالا” فشار آورد تا نشان دهد که گویا این خوراکه‌های بهشتی از آسمان هفتم آمده اند و افزود: داکتر صاحب نجیب فرمود که اگر خواسته باشید آن نامۀ تان را از طریق پست به انگلستان می‌فرستیم. اصل قضیه این است که آن کارمند مخفی امنیتی ما در سلول جان پال ….

با حیرت مصنوعی گفتم: رفیق غنی! حق و اختیار با شماست. دل تان که نامۀ مرا پاره می‌کنید، پست می‌کنید یا هرچه می‌خواهید کنید.

سال‌ها پس از آزاد شدن، به لندن/ انگلستان رفتم و این نوشتۀ خنده‌آور را از خانۀ میز برادر بزرگم یافتم. معلوم می‌شد که به مهربانی نجیب‌الله پُست شده بود:

برادر محترم،
امیدوارم با جمله اهل خانه با عافیت باشید. من هم بالکل خوش هستم. رهنمای عظیم انقلابی داکتر نجیب‌الله جهت تامین حفاظتم، مرا منحیث مهمان خصوصی در پلچرخی نگهداشته است، لذا اگر مطبوعات امپریالیستی پروپاگند کنند که گویا من زندانی هستم، باور نکنید.

از چین تا کیوبا همه کشورهای سوسیالیستی را دیده ام، لیکن آن تصویر سوسیالیزم که این‌جا [در افغانستان] دیدم، در سرزمین دیگری یافت نمی‌شود. چهار طرف، مساوات، جمهوریت، انسانیت و امن و امان است. همچو جامعۀ جنت‌نشان شاید در سراسر جهان نتواند سراغ گردد. روی همین دلیل، مردمان زیادی به خاطر شخصیت دوران‌سازی مانند محترم ببرک کارمل، سر به کف آمادۀ خدمت اند.

از مراتب بشردوستی حکومت عرض کنم که در پلچرخی جمعاً پانزده تا بیست نفر زندانی سیاسی است و هر گونه سهولت دنیا برای شان میسر می‌باشد. چرا نباشد؟ زیرا زمام امور [زندان] به دست مجسمۀ انصاف یعنی داکتر نجیب‌الله سپرده شده است.

شما باید به پاس حقانیت افغانستان با اشتراک افراد همفکر تان [در انگلستان] تظاهرات برپا کنید و برای سربلندی مرحلۀ نوین [انقلاب ثور] از هیچ‌گونه قربانی دادن دریغ نورزید.

یادداشت: آرندۀ این نامه یک تن از مهره‌های استعمار است. او غرض راه اندازی توطئه علیه کارمل صاحب به افغانستان وارد شده بود. لذا بر پف و پتاق‌های دیگرش اعتماد نکنید.

فقط والسلام
برادر شما: راجه انور

صدیقه وینگارتنر