از تیتر دفاع مقدس
محمد عثمان نجیب
نقل کرده شده از گزارش‌نامه‌ی افغانستان


مشوره های پلاستیکی مسعود اندرابی به طالبان

حالا به درستی می توان فهمید که حکومت درغل بابا چقدر میان تهی بوده است که وزیرداخله اش حتی درحد یک تاکسی ران کابل از اوضاع اطلاع ندارد.

مسعود اندرابی در افغانستان انترنشنال به پوچ گویی مشغول است. به طالب توصیه می کند که افغانستان را نجات دهد. به طالبان پیشنهاد تشکیل یک حکومت خوب! می دهد. در زمان حکومت پدرخوانده اش – اشرف غنی – همین حرف ها را می زد. می گوید که دربین طالبان برخی افراطیون هم هستند که باید طالبان نگذارند کارهایی کنند که جلو حکومت همه شمول گرفته شود. از نفرات اردوی سابق اردو بسازند.

خیال می کند که طالب و پاکستان به دهان مسعود اندرابی سیل دارد. مشوره های پلاستیکی را به طالب پیشکش می دهد.

مسعود اندرابی به روی خود نمی آورد که طالب از کجا آمده، برای چی مأموریتی آمده و کلیت فرهنگ و مدنیت افغانستان چه گونه در خطر اضمحلال قرار دارد. اصلا معلوم نبود چی می گوید.

انتقال شبانه اجساد طالبان به کابل

گزارشنامه افغانستان اطلاع می دهد که روند انتقال اجساد کشته شده گان طالبان از حورۀ پنجشیر، شمالی و شمال به کابل افزایش یافته است. هیچ حادثه مرگبار منجر به قتل طالبان، گزارش نمی شود. شاهدان عینی می گویند که انتقال اجساد طالبان مقتول، شبانه انجام می گیرد.

حمید خراسانی به داعش پیوسته است

احتمال بازداشت یا فرار حمید خراسانی وجود دارد.

حمید خراسانی به نام مستعار ناصر بدری درروزهای اول پیروزی طالبان، به امارت بیعت کرد و به شدت عمل و قساوت کاری در پنجشیر معروف شد. گزارشنامه افغانستان خبر می دهد که وی از سوی کمیته تصفیه طالبان تحت نام فرد نا اهل از وظیفه اش به حیث آمرامنیت قوماندانی پنجشیر سبکدوش شده است.

حملات نیروهای مقاومت دراثر اقدامات تحریک آمیز خراسانی افزایش یافته و مردم محل نیز از بدرفتاری وی شاکی بودند.

حمید خراسانی مظنون به ارتباط با داعش است. وی در زندان، با ملاظاهر داعی محشور بود و از نظر گرایشات فکری از سوی داعی به داعش دعوت شده بود. حمید خراسانی بعد از عزل وظیفه امکان دارد رسما به داعش ملحق شود.

گزارش دیگری مشعراست که بعد از نشرخبر جاسوسی حشمت شمال به شبکه حقانی، فرکسیون قندهاری ها دوسیه حمید خراسانی و حشمت شمال و چند شخص دیگری را تکمیل کرده و نشان داده اند که این افراد با انجنیر ثناء الله ( شهاب المهاجر) رهبرداعش درارتباط بوده اندz

۰…

بازهم امرالله صالح دروغ می گوید

در این مورد روی همه معلومات استخباراتی صالح خط بطلان میکشم اگر واقعاً چنین نادرست بوده باشد.

امرالله صالح در آخرین نوشته اش در تویتر نوشته کرده که ثناءالله از شکردره است و خانواده او هم در پاکستان.

اولین خبر موثق را دو سال قبل در مورد ثناءالله خبرنامه افغانستان نشر کرد که در آرشیو این خبرنامه است.

ثناءالله یا همان داکتر شهاب المهاجر فرزند جبار خان از ولسوالی سرایخواجه است و پدر و مادر و خانم او هم اکنون هم در کابل زنده گی میکنند.

سیف الرحمن حبیبی یک تن از چریک های کار کشته او از شکردره است که تا چهار ماه قبل نیز در خانه حکمتیار مسول مجالس حکمتیار بود.

کارت اسلحه ثناءالله توسط از معاونیت اول ریاست جمهوری صادر شده و تاریخ آن نیز درج است، امرالله صالح باید از زیردستانش پرسان کند که چرا و چگونه این کارت صادر شده.

ثناءالله از نظر تباری پشتون و از تیره خروتی است که با گلبدین حکمتیار از یک قوم میباشد و پدرش نیز از مجاهدین مشهور حزب اسلامی در شمال کابل بوده.

هنوز هم دو شاخه چریکی شان به سرکرده گی نورآغا محمود از قره باغ و حاجی اسلامیار از شکردره در کابل فعال استند.

مهم این است که همه اعضای داعش در شمالی سابقه عضویت حزب اسلامی حکمتیار را دارند، حالا معلوم نیست که به دستور حکمتیار با داعش همکاری می‌کنند یا از طرف آی.اس.آی برای کدام پروژه کلان دیگر جذب شدند

یک جاسوس خطرناک دیگر را بشناسید

یکی دیگر از جاسوس های شبکه حقانی در کنار حمید خراسانی، فردی است به نام حشمت شمال ( نفرپکول دارسمت راست) که جوان های شمالی و پنجشیر را در کابل به دست طالب ها داده است.

حشمت شمال و چندین تن دیگر که افراد گروپ حمیدخراسانی بودند و به نام فعالین مدنی و سیاسی معرفی شده بودند، از دو سال به این سو، به شبکه حقانی حذب شده بودند.

همه اعضای این گروپ از طرف انجنیر ثناءالله که حالا به نام شهاب المهاجر از سوی امریکا تحریم شده، حمایت مالی هم می‌شدند.

در حال حاضر حشمت شمال بحیث مُهره فعال استخباراتی شبکه حقانی فعالیت دارد و مکان تمام سرگروپ های امان الله گذر را شناسایی کرده و آن ها را به طالبان فهرست داده است.

تانک های کاغذ پیچ به اسلام آباد رسید

مختار وفایی

تانک‌‌های زرهی ارتش افغانستان در مسیر اسلام‌آباد.

مکان: Serinagar highway

زمان: صبح امروز چهارشنبه، ۲۴ نوامبر

شاهدان می‌گویند، شماری از این وسایط نظامی دست نخورده به نظر می‌رسند. ظاهراً کاغذ پیچ و از ذخیره‌گاه وزارت دفاع به فروش رسیده اند.

شهاب المهاجر رئیس داعش چی کسی است؟

در اعلامیه امنیت ملی افغانستان پیرامون دستگیری 4 تن از عوامل انهدام پایه های انتقال برق به کابل می گوید:

این افراد به دستور ثناالله مشهور به شهاب المهاجر رهبر شاخه‌ خراسان داعش، در صدد بودند تا با تخریب پایه‌های برق، روند خدمات رسانی به شفاخانه‌ها (بیمارستان ها)، فعالیت مراکز صنعتی و تاسیسات استراتژیک و روند زندگی روزمره را در پایتخت و دیگر ولایت‌ها” مختل کند.

گزارشنامه افغانستان به تاریخ 13 سنبله 1399 رهبرشاخه داعش را معرفی کرده بود؛ اما امنیت ملی به جای توجه به این خبر مهم، پروپاگند ها را علیه گزارشنامه افغانستان چاق می کرد:

به گزارش یک سال پیش توجه کنید:

شهاب المهاجر رهبر شاخه خراسان داعش کیست؟

انجنیر ثناءالله فارغ التحصیل پلتخنیک کابل و مربوط به یک خانواده سرمایه دار شمالی است که پدرش از افراد گلبدین حکمتیار بود ولی خودش و صدها جوان دیگر در شمال کابل از تربیت شده های ملاتاج محمد میباشند.

سال ها قبل ملاتاج محمد با پول های عربستان سعودی حلقات فکری سلفی ها را در شمال کابل ایجاد کرد تا جوانان و نوجوانان جذب این حلقات شوند که ثناءالله نیز یکی از جذبی های حلقه سلفیت بود.

بعدها به وساطت ملاتاج محمد دختر انجنیر شاکر(از فرماندهان اسبق حزب اسلامی ) که از سلفی های مشهور در شکردره است را نیز به عقد خود گرفت تا رابطه های شان مستحکم تر گردد.

گفته میشود که در این گروه جوانان زیاد در ولایات شمالی، شمال شرقی، مشرقی و حتی بامیان جذب شده که سر دسته همه شان از نظر فکری ملاتاج محمد است و ثناءالله ( شهاب المهاجر ) فرمانده جنگی شان است.

گفته میشود که در این گروه جوانان زیاد در ولایات شمالی، شمالشرقی، مشرقی و حتی بامیان جذب شده که سر دسته همه شان از نظر فکری ملاتاج محمد است و ثناءالله ( شهاب المهاجر ) فرمانده جنگی شان است.

سیاست چین برای ورود به خاورمیانه از دریچه افغانستان پس از خروج امریکا

میدل ایست نیوز: پس از خروج امریکا از افغانستان، چین با مشکلاتی درخصوص سیاستش و چگونگی تعامل با منطقه گسترده تر در خاورمیانه مواجه شده است.
ادامه…

احمد مسعود سخنگویش را یافت: او کیست؟

صبغت‌الله احمدی رئیس روابط استراتژیک، همزمان سخنگوی جبهه‌ی مقاومت ملّی افغانستان تعیین شد.

وی در گذشته در زمان صلاح‌الدّین ربّانی سخنگوی وزارت امور خارجه و مشاور دکتر عبدالله بود.

صبغت‌الله احمدی ضمن یک تماس تلفنی در تأیید این خبر به sputnik تاجیکستان گفت، نامزدی او در پی یک اتّفاق نظر میان رهبری جبهه‌ی مقاومت ملّی افغانستان تأیید شده است.

“تصمیم جمعی بود، که از سوی رهبر جبهة مقاومت تأیید شد. من به اجرای وظیفه‌های خود شروع کرده‌است.”

از کندز تا هند

صبغت‌الله احمدی در سال 1983 در ولایت کندز به دنیا آمده است. پدر او قاری رحمت‌الله‌، امیر عمومی جمعیّت اسلامی ولایت کندز و نمایندة مردم کندز در پارلمان افغانستان بود.

به دلیل جنگها نا بسامانی ها و تغییر مکان زیست مکتب میانه را در ولایت های کندز و تخار و در نهایت در لیسهٔ ابو عثمان تالقانی شهر تالقان ولایت تخار به پایان رساند.

او در سال 2005 برای تحصیلات عالی به هندوستان رفت و شامل فکولتة علوم سیاسی و تاریخ دانشگاه دهلی شد. آن زمان در دهلی یک مجلّة دانشجویان فارسیگو به نام“اندیشة جوان”نشر می‌شد، که احمدی مسئولیت خبر و تحلیل آن را بر دوش داشت. وی بعدتر سند استادی را نیز در امور مدیریّت عامّه از دانشگاه شهر میرت هندوستان به دست آورد.

در کابل او از آنهایی، نظیر سمیع مهدی، دکتر مصطفی محمود و دیگران بود، که در سرگه تأسیس تلویزیون“یک”می‌ایستاد و این جا حدود سه سال فعالیت داشت، تا به تلویزیون“طلوع”دعوت شد و دو سال دیگر را نیز این جا سپری کرد.

با ربّانی و عبدالله‌

در این میان احمدی از کار روزنامه‌نگاری کنار رفت. یک مدّت مشاور همکاریهای منطقه‌ای و بین‌المیللی دفتر بینولمیللی مواد مخدِّر و امور انتظامی (bureau of international narسotiسs and law enforسement affairs) وزارت خارجة امریکا در افغانستان بود.

در انتخابات سال 2014 وی مسئولیت ستاد انتخاباتی عبدالله عبدالله‌ه، نامزد ریاست جومهوری افغانستان در شهر کندز را به ذمّه داشت. پس از این در مرکز مطالعات استراتژیک وزارت خارجة افغانستان مسئول مطالعات اروپا و امریکا بود.

بعدتر تا زمان استعفای صلاح‌الدّین ربّانی از سیمّت وزیر کارهای خارجی افغانستان اوّل، در وظیفة معاون، سپس رئیس عمومی اطّلاعات عامّه و سخنگوی این وزارت کار کرد.

در انتخابات پرزیدنتی سال 2019 او دگرباره در تیم عبدالله عبدالله‌ه قرار گرفت و مدتی نیز به عنوان مشاور امور بین‌المیللی دکتر عبدالله کار کرد.

جایگزین دشتی

صبغت‌الله احمدی در وظیفة سخنگوی جبهة مقاومت ملّی افغانستان به جای فهیم دشتی می‌آید، که 5 سپتامبر زمان حملة“طالبان”به پنجشیر به شهادت رسیده بود. فرضیه‌های مرگ او زیادند، امّا فرضیة اصلی را کسی دقیق بیان نکرده است، از جمله خود جبهة مقاومت ملّی.

در همین حال، جبهة مقاومت ملّی با گذشت قریب سه ماه معرفی می‌کند. در این میان شبکه‌های اجتماعی در این وظیفه تقرّور چندین نفر، از جمله مولانا عبدالله محمّدی، سابق معاون کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان را معرفی کردند، که تأیید رسمی خود را نیافت.

عدم سخنگو اگر بر کمبود کدری جبهه دلالت می‌کرد، همزمان ضعف سیاستهای خبری آن را برجسته کرده بود، که انتظار می‌رود، با تقرر صبغت‌الله احمدی این مشکلات برطرف شود.


رییس‌جمهور فرار کرده‌ بود

عزیزالله ایما

پس از آن شامگاه

تا شامگاهِ شنبه بیست‌ وچهارِ مردادِ هزاروچهارصد

رییس‌جمهور فرار کرده‌ بود.

آخرین سرباز نشسته در پاسگاهِ ارگ

بی‌آن‌که گلوله‌یی شلیک کند

تفنگش را به زمین می‌گذارد،

مثل واپسین عسکرِ گاردِ شاهی،

مثلِ سپاهیانِ دست‌بستۀ قشلۀ کاخِ ‌جمهوری نخست

که زیر درفشِ سرخی به سوی زندانی می‌روند،

مثل وزیر جنگِ «جمهوری دموکراتیک خلق»

که دست رهبرِ تندروترین حزب اسلامی را

صمیمانه می‌فشارد

و خبرِ خالی بودنِ قصرِ قدرت را

به گوش دشمنِ پیشین می‌آرد.

این‌جا افغانستان است!

همه از غرورِ آبایی سخن می‌گویند

و از کله‌های بادکردۀ سردارانِ – درحقیقت سرشکستۀ – تاریخ،

آن‌گونه که تا شامگاه شنبه

همه ارتشیان از «بابا» سخن می‌گفتند

و از ایستاده‌گی،

تا فرجامِ جمهوری جن‌زدۀ اسلامی.

این‌جا افغانستان است!

سرزمینِ قتل‌ِعام‌ها،

سرزمینِ ننگ و نام‌ها،

سرزمین اوهامی که علی را

خوابِ فرمانروایی به بلخ می‌آرد

و بوعلی را

بیداری

آوارۀ انوشۀ بلخ می‌دارد.

پس از آن شامگاهِ شنبه

هنگامی که بادهای جنوب تند می‌وزیدند،

ناگهان کودکان کوچه‌های کابل

با سیمای افسردۀ پدرانی روبه‌رو می‌شوند که هراسی دارند

از صدای بلندِ تیرها در شهر،

با رعشۀ دستانِ مادرانِ منتظرِ دخترانی که در جاده‌ها

شعار آزادی سرداده‌اند.

انگار توفانی در راه باشد،

پرنده‌گان به سوی کرانه‌های دوری

پرواز می‌کنند،

پس از آن شامگاه

روزنامه‌ها از نشر بازمی‌مانند،

خبرِ مرگِ آخرین آوازِ حزینِ زنی که در بلندگوی بلندای آسه‌مایی می‌خواند

«شب رفت و سحر نشد، شب آمد»

هرگز منتشر نمی‌شود.

هندوکشِ اندوه

آن کوهِ آوازهای باشُکوه

تلخترین سنگردی و سرودِ بدرودِ امیر خسرو را

در تارهای رؤیای گسستۀ خرابات

سازی نمی‌زند،

دریغا!

پس از آن شامگاه

در نشستِ کاخ سپید

واپسین شرمِ شرارت سیاسی را

شوکتِ آشتی می‌خوانند،

در جهانِ کوچکی که همه می‌دانند

دیوانِ تشنۀ دهشت

از چه دستانی آب می‌نوشند!

پس از آن شامگاه

ابوحنیفه را در زادگاهش

محکمۀ غیابی می‌کنند،

گور ناصر خسرو را

برای یافتن نامه‌های گمشدۀ سفرنامه

می‌کاوند

و بر سنگ‌های ویرانۀ چله‌گاهِ پنجشیر

با خونِ واپسین پاسدارِ آن

«حجتِ ارتداد» می‌نویسند،

آن‌گاه‌ که سقفِ شکستۀ خانقاهِ پدر مولانا

– مانندِ تندیسِ بزرگِ بودا –

از شرم فروریخته بود

و نقشِ خون رابعه را

از دیوارهای جنایتِ حمام حاکمان

زدوده بودند.

پس از آن شامگاه

برگ‌های دبستان رودکی

در رودِ روندۀ آتش

چون جُنگِ شهید و ابوشکور

و حماسۀ ناتمامِ دقیقی

می‌سوزند.

آسمان

بر کتیبه‌های شکستۀ باختر و تخارستان،

بر زمین سوختۀ یادگار زریران،

بر تختِ بی‌نشانِ تهمینۀ سمنگان

می‌گرید.

پس از آن شامگاه

نگارستان‌ها

خالی از نگاهِ نگاره‌های بهزاد می‌شوند

و نام جامی را

با روی دیگر سکۀ اسماعیل صفوی

در سندِ سنگ‌‌شدۀ هرات و هریوا

می‌خراشند،

باد

شیپورِ دورِ دردی را

در حفره‌های مِنارِ کجِ جام

می‌نوازد.

پس از آن شامگاه

بیرونی

با اَسترولاب نمادینِ فرورفته در خرابۀ خوابگاه ابدی خود

خورشیدگرفته‌گیِ هزارسالۀ خراسان را

تأویلِ تازه و بی‌زبانی می‌کند.

های غزنه!

چه‌کسی لای‌خوارِ خوابِ سنایی را

بر دارِ پایدار تاریخ این خطه و خاک بُرد؟

اینک سده‌هاست که نمی‌پرسیم

و در پی پاسخی هم نیستیم!

پی‌نوشت:

اشاره‌های تاریخی متنِ شعر به‌گونه‌یی گویا اند. آن‌سان که یاد نام ابوحنیفه، شخصیت ناموری که در اوجِ اقتدار امپراتوریِ عربی و در هنگامۀ بیدادِ تبعیض زبانی، از جایگاهِ پیشوای دینی سخن از نمازگزاردن به زبان پارسی رانده‌است. یا ذکرِ نام شاه‌حسین صفوی، حکمرانی که از بسِ عصبیت هر سخن راستی را که نسبت به علی و خانوادۀ او دیگرگون و دور از دیدِ عاشقانۀ خود می‌یافت، سخت نکوهشِ حاکمانه می‌کرد و بنابرین فرمان داد که هرجا نام جامی را ببینند، حرف «ج» را بخراشند و «خامی» بنویسند. آن‌سوی حاکمیت تشیعِ تندرو را در بدترین هیأت امارتیِ تسنن، امروز همه می‌بینیم.

برای کسی که گمان می‌کند فاجعه آن‌قدر گسترده و بزرگ نیست که روایت شده‌است، فقط به صدای بلند و در یک واژه می‌گویم «است!»

شاید برای نویسنده، شاعر و هنرمندی که عکسی از خود بر دیوار ارگ گذاشته‌است و دستی همیشه‌دراز برای گرفتنِ صله‌یی از غرب دارد، تا بیانِ حاشیۀ کوچکی از ژرفای متنِ مصیبت عظیم، همه‌چیز بیش از اندازِ بازیِ زمانی قدرت‌ها ننماید. به بانگ بلند باید گفت که روشنفکرنمای دانش‌آموختۀ در بندِ نام و نان هنوز به درک و فهمِ فرمانده ودود پنجشیری که هنگام حملۀ طالبان به روستای خود رحمان‌خیل برمی‌گردد و خرجینکی سیب از باغ جمع می‌کند، تا بتواند چند روزی با خوردن آن در کوه‌ها علیه هیولای تجاوز بجنگد، می‌جنگد و جان می‌دهد، نرسیده‌است، یا به درک و فهمِ فرمانده غنی اندرابی که سخت‌ترین روزان و شبانِ ایستاده‌گی در بلندی‌های سرد و برفی هندوکش را به جان خریده‌است و تسلیم ستمگران نمی‌شود، هرگز نخواهد رسید.

“گوجورها ”: کُشته شدن دو فرمانده طالب در زادگاه احمد مسعود

دو فرمانده طالب در پی انفجار مین کنار جاده‌ای در ولوسوالی ورسج ولایت تخار به هلاکت رسیدند.

دوشنبه، 23 نایه-sputnik. جبهة مقاومت گفت، این کار رزمندگانش نیست. “طالبان”تا به حال چیزی نگفته است.

امین ورسجی، یک تن از فعالان مدنی ولایت تخار، ضمن یک تماس تلفنی به sputnik تاجیکستان گفت، هوالی چاشت امروز، 23 نوامبر، ماشین دو فرمانده“طالبان”به نامهای همزه و ظریف، که پس از بازداشت ملّا سنگین، یکی از فرماندهان جبهة مقاومت از روستای ایمند ورسج برمیگشتند، به یک مینة کناریجاده‌ای برخورده است.

“حادثه در منطقة نزدیک به جنگل میزدشت ولوسوالی ورسج، که میان روستای تریشته و ولوسوالی فرخار ولایت تخار دامن گسترده است، اتّفاق افتاده است. در نتیجه همزه و ظریف، فرماندهان“طالبان”با دو محافظشان به هلاکت رسیده، ملّا سنگین اسیر و بقیه سه طالب سرنشین ماشین زخمی شده‌اند”، -گفت او.

بنا به اتّیلای منبع، همزه و ظریف، زادة ولوسوالی اشکمیش تخار و از قوم گوجورند، که از نیروهای ضربتی“طالبان”به شمار می‌روند. قبلاً فضل احمد معنوی، وزیر سابق عدلیة افغانستان نیز ضمن بررسی جنگهای پنجشیر نوشته بود، که گروه او از سوی گوجورهای طالب تعقیب می‌شد.

گوجورها یک قوم نه پشتون و نه تاجیک افغانستانند، که به یک زبان نزدیک به اردو حرف می‌زنند و اساساً در مناطق قبایلی مرز با پاکستان زندگی می‌کنند. در شمال افغانستان اساساً با چوپانی و پاده‌بانی مردم محلی مشغول بودند.

امین ورسجی می‌گوید، زمان مقاومت اوّل (1996 – 2001) یکی از این چوپانهای گوجور سر طیّارة احمدشاه مسعود تیراندازی کرد، امّا او به آنها غرض نگرفت.

پس از سال 2001 داوودخان شهید (محمّد داوود داوود، سابق معاون وزیر کارهای داخلی افغانستان و فرمانده مسعود در ولوسوالی فرخار) آنها را کاملاً از شمال پیش کرد و آنها به مناطق قبایلی رفتند. امّا در زمان حامد کرزی آنها دوباره به شمال آورده شدند و به مثابة پیشمرگه‌های“طالبان”شناخته می‌شوند”، -گفت او.

جبهة مقاومت ملّی افغانستان دست داشتن خود را در این حملة تروریستی رد می‌کند. یک منبع sputnik تاجیکستان در جبهه گفت، مقاومتگران در این انفجار دست ندارند.

“این قلمرو مربوط خود“طالبان”است. هر چه هست، به خود“طالبان”معلوم است، به ما معلوم نیست”، -گفت منبع.

این اوّلین حادثه‌ای است، که به یکبارگی دو فرمانده“طالبان”در شمال افغانستان، آن هم در ولوسوالی، که احمد مسعود، رهبر جبهة مقاومت ملّی افغانستان تولد شده است، کُشته می‌شود. “طالبان”تا به حال کُشته شدن فرماندهان خود را تأیید یا تکذیب نکرده‌اند.

ورسج یک ولوسوالی ولایت تخار بوده، هنوز 4 ژوئیة سال روان به دست“طالبان”سقوط کرده بود. در زمان مقاومت اوّل تحت رهبری احمدشاه مسعود (1996-2001) این ولوسوالی تحت ادارة نیروهای مقاومت بود.

در همین حال، این تنها تلفات“طالبان”در روزهای اخیر نیست. بنا به اتّیلای منابع sputnik تاجیکستان، در جنگهای اخیر منطقة اندرابهای ولایت بغلان 21 جنگی طالب کُشته شده، جنازة همگی به زادگاهشان-ولوسوالی چمتال ولایت بلخ انتقال یافته است.