گفتگو با “مورالس” رئیس جمهور بولیوی میخواهیم به زندگی عادلانه سرخپوستان باز گردیم؟ ترجمه و تدوین – الناز گرجی

“اوو مورالس” رئیس جمهور انقلابی بولیوی از نسل سوم انقلابیون امریکای لاتین است. اگر نسل اول را “سیمون بولیوار” بدانیم که در سالهای 1783 – 1830 جنبش ملی استقلال امریکای لاتین از استعمارگران اسپانیائی را رهبری کرد، و نسل دوم را “کاسترو” در انقلاب کوبا و برافراشتن استقلال در برابر ایالات متحده، مورالس نخستین رئیس جمهور سرخپوست در امریکای لاتین است که در بقایای باقی مانده کمون های اولیه در بولیوی بدنیا آمده است. در گردش به چپی که در امریکای لاتین در نوسان است، مورالس شاید پیشگام سوسیالیسم بومی در بولیوی و شاید امریکای لاتین باشد. بحث بر سر رشد یک جنبش انقلابی در امریکای لاتین برای سوسیالیسم است و اساسا بدلیل همین سمت گیری جنبشی است انقلابی. آنچه را مورالس در مصاحبه های گوناگون طرح کرده نشان دهنده تفاوت انقلاب با توهم انقلاب است.

این یکی از مصاحبه های مورالس است که در نشریه اشپیگل چاپ آلمان منتشر شده است:

چرا گرایش به چپ در امریکای لاتین تا این حد رشد کرده است؟

–  ناعدالتی، نا برابری و فقر اکثریت جامعه ما را برای دست یافتن به زندگی بهتر به این سمت سوق می دهد. اکثریت سرخپوستان بولیوی از لحاظ فرهنگی بی هویت و از لحاظ سیاسی تحت فشار و از لحاظ اجتماعی مردمانی طرد شده بودند و ثروت های ملی و طبیعی کشور غارت شده بود. با آنها همانند حیوان رفتار می شد. در دهه های 1930- 1940 آنها به دشواری حتی اجازه ورود به شهر را داشتند و اگر هم وارد شهر می شدند آنها را با “د.د.ت” باصطلاح ضدعفونی می کردند. حال امروز ما در پارلمان و در ساختمان ریاست جمهوری نشسته ایم. برای من، چپ بودن یعنی مبارزه با ناعدالتی و نابرابری. ما نه می خواهیم کسی را کنار بگذاریم و نه حق کسی را پایمال کنیم. قصد ما رهبری یک جمهوری متنوع، با حقوق یکسان برای همه است. مسیری طولانی را هم برای رسیدن به آن باید طی کنیم. در بولیوی مرگ و میر کودکان رقم هولناکی را نشان می داد. در روستاها نیمی از کودکان در همان روزهای اول می مردند. از خانواده 6 نفره پدری من فقط دو نفر زنده ماندند.

ما همیشه برای گفتگو با اپوزیسیون خود آماده ایم و این در فرهنگ سرخپوستان یک سنت دیرینه است. ما بیهوده برای خود دشمن تراشی نمی کنیم. با رقیب سیاسی و ایدئولوژیک بله، اما با دشمن نه.

ما با شرکت هائی که به نوعی دچار زیان شده اند مذاکره کردیم. این اشتباه حکومت قبلی است که تمام سرمایه گذاری ها را در صنعت گاز به این بهانه که گویا بازار ملی گاز وجود ندارد کنار گذاشت. ما تلاش خود را برای استخراج و حفاری آن دوباره بکار گرفتیم. با آرژانتین قراردادی برای صدور گاز بستیم و با ونزوئلا نیز دراین زمینه همکاری می کنیم. با یک شرکت هندی هم برای استخراج سنگ آهن قرارداد بسته ایم. با این قراردادها توانستیم حدود 7 هزار کار مستقیم و ده هزار کار غیر مستقیم ایجاد کنیم. ما از رقیبان سابق خود شرایط و قیمت های بهتری را بدست آورده ایم.

ما گله ها و اختلافات تاریخی مان با شیلی را کنار گذاشتیم. دریا ما را از هم جدا کرد و حالا باید دریا ما را به هم پیوند بدهد. ما همدیگر را کامل می کنیم. شیلی به مواد خام نیاز دارد و ما برای ارتباط دریائی به شیلی. سرانجام برای منافع دو خلق راه حل معقولانه پیدا شد.

نه کوبا و نه ونزوئلا هیچکدام در امور داخلی ما دخالتی ندارند. من کاسترو را بارها در کوبا ملاقات کردم، همیشه موضوع بحث ما مشکلات امریکای لاتین بود. من از کاسترو بیش از هر چیز همبستگی را آموختم. او به ما کمک های زیادی کرد. کوبا 20 بیمارستان و یک کلینیک چشم پزشکی مدرن در بولیوی دایر کرده است. اینها کمک های کم ارزشی نیستند. پزشکان کوبائی تا به حال 30 هزار تن از هم میهنان من را که مبتلا به بیماری آب مروارید چشم بودند مجانی عمل کرده اند و 5 هزار نفر از دانشجویان وابسته به اقشار محروم جامعه ما در کوبا مجانی تحصیل پزشکی می کنند. دولت بولیوی به پزشکان کوبائی حقوق نمی دهد.

اگر سوسیالیسم به مفهوم زندگی بهتر و ایجاد عدالت و برابری است و می تواند مشکلات اجتماعی و اقتصادی را از میان بردارد ما چرا طرفدار آن نباشیم؟

آنچه ما را به ونزوئلا پیوند می دهد ایده مربوط به یک امریکای لاتین بزرگ است. داشتن یک سرزمین پدری بزرگ، درست همانگونه که قبل از فتح آن بوسیله استعمارگران اسپانیائی بود. این ایده کهن، ریشه در اعماق امریکای لاتین دارد. سیمون بولیوار هم برای تحقق این ایده مبارزه کرد. ما خواهان یک امریکای لاتین بزرگ مانند اتحادیه اروپا، با یک پول واحد و مشترک مانند “یورو” هستیم که ارزش بیشتری نسبت به دلار خواهد داشت. ما گازوئیل را با تخفیف زیاد از ونزوئلا دریافت می کنیم. با اینجال ما وابسته به ونزوئلا نیستیم. ما همدیگر را تکمیل می کنیم. ونزوئلا هم سطح رفاه خود را به دیگر کشورهای محروم امریکای لاتین تقسیم می کند و این به مفهوم وابستگی نیست.

 درامریکای لاتین نیروهای چپ به جریان های مختلفی تقسیم شده اند. مانند شاخه سوسیال دموکراسی در برزیل و جریان چپ رادیکال در کوبا و یا ونزوئلا.

 سوسیال دمکرات هائی وجود دارند که بیشتر از دیگران در مسیر عدالت گام گذاشته اند؛ خواه آنها را سوسیال دمکرات بنامیم و یا کمونیست. دست کم دیگر مانند سابق در امریکای لاتین نژاد پرست و فاشیست وجود ندارد. کاپیتالیسم در امریکای لاتین فقط خسارت ببار آورده است.

 شما اولین پرزیدنت سرخپوست در تاریخ بولیوی هستید. فرهنگ سرخپوستان چه نقشی در حکومت شما دارد؟

 ما باید آگاهی اجتماعی خود را از ترکیب فرهنگ های مختلف بالا ببریم. در حکومت من نخبگان از هر قشری می توانند وزیر یا سفیر شوند.

 تصور می کنید سرخپوستان می توانند مدل اجتماعی بهتری از دمکراسی غربی سفیدپوستان ارائه دهند؟

 قبلا مالکیت خصوصی وجود نداشت. همه چیز در خدمت همگان بود. در کمون های سرخپوستانی که من در آنها به دنیا آمدم هم چیز متعلق به کمون بود. این شیوه زندگی بسیار عادلانه تر است. ما سرخپوستان ذخیره اخلاقی چنین جریانی در امریکای لاتین هستیم.

 درست است که همه ادارات باید زبان های مختلف سرخپوستان را فراگیرند؟

 در شهرها باید مسئولین ادارات زبان منطقه را یاد بگیرند. زبان اسپانیائی یگانه زبان کشور ما نیست و تازه آن را هم باید خوب بیاموزیم و به آن مسلط شویم.

 آیا رفتار با سرخپوستان در دوران شما بهتر شده است؟

 بله، به مراتب. قشر میانی، نخبگان و شاغلین اکنون به تبار سرخپوستی خود افتخار می کنند. متاسفانه قشر بالائی در جامعه وجود دارد که با تحقیر با ما برخورد می کند.

عده ای از منتقدین ادعا می کنند که اکنون سرخپوستان نژاد پرست شده اند.

 این هم یکی دیگر از آن جنگ های کثیفی است که مطبوعات علیه ما راه انداخته اند. ثروتمندان و بزرگ مالکان نژاد پرست هنوز چنین امکانی را دراختیار دارند.

 کلیسای کاتولیک شما را متهم می کند که خواستار رفرم دینی در کتاب های درسی هستید.

 من خودم کاتولیک هستم و آزادی مذهب هم موضوع بحث نیست. اما من مخالف انحصار مسائل مذهبی هستم. بعضی از بزرگ مالکان می خواهند علیه اصلاحات ارضی جنگ صلیبی راه بیاندازند. ما تلاش می کنیم اصلاحات ارضی خود را با شیوه های مسالمت آمیز و دمکراتیک پیش ببریم

Advertisements