کابلى کز هجوم چند خدايى باز بسوخت

عصيان از کعبة رست شد کابلم را تاز بسوخت

گبريان ، اکبر و اللة همة تاختند بما

….

کابل قدس ، د گنةى شهر حجاز بسوخت

چة اذيت ها کة نشد زلفک لرزان صنم

…..

جهل امد ، از انسو ، ساز و هم اواز بسوخت

تند بروت خيز بپاة شو کسى امدة است

….

ويکة در حرص اتازونى و شاگک رياظ بسوخت

نالة ها و هة هة هايما ، رخنة در گوشى نکرد ديوها بودند ، کانجمن همدم و همراز بسوخت

کودکان مصروف بازى کة بمبى بهوا شد

فريادِ کة ميگفت ، اخ پسرم باز بسوخت

ايکاش اگرکدام هنرمند پُر شور هم زمينم ، ميتوانست اين چند حديث بالا را با تار ميسرايد تا ب ا شنيدن ان در گور ميرقصيدم ؟؟؟؟؟؟؟؟

شکور نوابی

Advertisements