دکتر سید احمد جهش

چندی قبل نوشته ی دررسانه وزین گزارش نامه ی افغانستان تحت عنوان ” گزینه اعلام بی طرفی افغانستان یا ادامه جنگ بی پایان ” بقلم جناب محترم عزیز “آریانفر” توجه ام را بخود معطوف ساخت.

مقاله ای که نویسنده مطالعه آنرا به همه توصیه نموده اند، واقعن دلچسپ بوده ومرا واداشت تامقاله ی ایشان را به کنکاش گرفته نظرخود را خدمت خوانندگان محترم تقدیم نمایم.

در مقاله چنین میخوانیم:

 ” فشرده سخن، استراتیژی اصلی ونخستین امریکا درافغانستان کاملا به بن بست رسیده است “

 فکرمیکنم چنین تصوربیشترمحصول تلقین رسانه های عمومی است که نزد خوانندگان ایجادمیگردد. دراین جا مشکل است ازاستراتیژی امریکا درافغانستان سخن گفت. اگرمستردونالد ترامپ را امریکا قبول نمایئم؛ اوبه مثابه یک پاتریوت یا وطنخواه که موفقیت امریکا ازهمه چیزبرایش الویت دارد، در کامپاین انتخاباتی خود گفته بود که اگر به ریاست جهوری انتخاب شود، عساکرش را ازخارج به خانه میآورد. صنایع فرارکرده به خارج را به امریکا عودت داده وبا ترمیم زیربناهای اقتصادی امریکا، کار ایجاد نموده عظمت امریکا را اعاده مینماید. اما وقتی وارد قصرسفید شد چندان کاری ازپیش برده نتوانست واستراتیژی خاصی برای افغانستان نداشت. نه به سبب آنکه نخواست؛ بل که درآنجا باکسانی روبرو شد که برایش گفتند که ببخشید آقا دراینجا موزیک را ما فرمایش میدهیم!!! ازاینرومیتوان گفت که این دیپ ستیت یا ساختارهای ما فوق دولتی است که استراتیژی دارند و قومانده وفرمان میدهند.

 این ساختار ها متشکل ازنخبه گان انگلوساکسون و یهودی اند که سرمایه های شان به تریلیونها دالر میرسد.

 استراتیژی دیپ ستیتدرمنطقه ما متوجه آسیای میانه است که افغانستان ازجنوب وسایبیریا ازشمال به آن ملحق میگردد. این استراتیژی یک قرن قبل به اساس تیوری هارتلند یا قلب زمین

 بنا یافته است. سرحالفورد جان مکندر 1861- 1947 ( Heartland theory)

جغرافیه دان، سیاستمدار وبنیانگذارجیوپالیسی وجیواستراتیژی درسال 1904 تیوری هارتلند را طی راپوری به انجمن شاهی جغرافیه برتانیه تقدیم کرد. به اساس این تیوری هرکه هارتلند راکنترول کرد جهان را کنترول میکند.

باید یادآوری گردد که استراتیژی آسیای میانه دیپ ستیت  یا قیاسن امریکا مشتمل ازبخشهای تکتیکی، اوپراتیفی و نهایی واهداف نزدیک، متوسط و دوراست. بدین اساس کنترول افغانستان هدف نزدیک وتکتیکی، کنترول جمهوریت های آسیای میانه هدف اوپراتیفی است که با کنترول چین وروسیه هدف استراتیژیک دیپ ستیت یا به اصطلاح امریکا! برآورده میشود.

برعکس ادعای نویسنده ی مقاله، دراین لحظه نمیتوان ازبن بست ویا اینکه امریکا به تلک افتاده ومیخواهد خود را ازباتلاق افغانستان رهایی بخشد، سخن گفت. زیرا فلم نو آغاز یافته است. امریکا- انگریز مرحله تکتیکی یا کنترول افغانستان را با پیروزی بسیارموفقانه انجام داده وهمه شرایط عبور به مرحله بعدی را آماده کرده، موانع را طی هژده سال و اندی از سر راه دور ساخته و الان درحال گزار به آسیای میانه میباشند.

اشغال افغانستان، داشتن پایگاه های نظامی درافغانستان، موجودیت رژیم دست نشانده وتروریست های نیابتی طالب – داعش و القاعده ( که همه از یک ریشه آب می خورند)، همه عناصر تکمیل کننده ی پیروزی امریکا درافغانستان شمرده می شوند.

درجای دیگرنویسنده مقاله ” گزینه اعلام بی طرفی …. “،  مینگارد که امریکا درافغانستان مواجه به جنگ فرسایشی بوده قسمیکه آرزوداشت نتوانست موفق به پیروزی برق آسا شود. دراین خصوص باید گفت که اجرای عملیات جراحی وپیروزی برق آسا وعودت به وطن استعمال داخلی داشته به مردم خود تسلی میدهند که پسران شان زود برمیگردند. درحالیکه تاریخ حرب، پیروزی برق آسا را درهیچ یک ازعملیات مقیاس بزرگ به خاطرندارد.

برای نویسنده باید گفت که این جنگ  نه برای امریکا، بل برای افغانستان یک جنگ فرسایشی وپرهزینه خواهد بود. زیرا مردم بی دفاع ما توسط رژیم دست نشانده، تروریست های طالب و داعش وعساکر امریکا وناتوبه قتل رسیده، معادن ماسرقت و وطن ما ازترقی وانکشاف بازمیماند. ولی عساکر قصی القلب امریکا و ناتو درپایگاه های شان مصئون بوده مصارف شان ازسرقت معادن وتجارت تریاک افغانستان که استعماریون ازوقت تسخیرهندوستان تا حال به آن عادت دارند، حصول میشود.

درجای دیگر نویسنده ی مقاله که من نمیدانم آگاهانه یا به صورت ناخود آگاه، احتمالن هم ناخود آگاه، چهار راه بیرون رفت از ورته یا بحران افغانستان را به امریکا مشوره میدهد.

غافل ازآن که همین اکنون راه اول ودوم توسط امریکا ومتحدینش درافغانستان در دست اجرا است. یعنی امریکا به جای پیروزی برق آسا ” ادامه جنگ خونبارفرسایشی بی پایان کنونی ” را انتخاب نموده وآنرا به شکل هرج ومرج مدیریت شده پیش میبرد تا درافغانستان به هروسیله ی هدف های چون نفوس زدائی، صنعت زدائی، معارف زدائی، فرهنگ زدائی، سرقت معادن وتجارت تریاک را ادامه دهد به امریکا بی تفاوت است که طالب وداعش جنایت میکنند ومردم کشته میشوند زیرا این همه بخشهای ازیک نمایش اند؛ به اصطلاح همه را درمتریکس انداخته اند.

 (مترکس نام یک فلم علمی- تخیلی یا فیوچرداراست که دریک جامعه مجازی، کمپیوترها ازانسانها جهت اخذ انرژی شان استفاده میکنند).  

البته اظهارات جنرال جوزف دانفورد که گفته است تاخطرتروریزم رفع نگردد افغانستان راترک نمیکنیم واظهارات جنرال سکرتری ناتو ستولتنبرگ که نمیداند نیروهای ناتو چه وقت افغانستان راترک میکنند گواه آنست که دیپ ستیت جنگ راتا پیروزی نهائی درافغانستان ادامه داده همه جناح ها را درمسئله صلح عقب نخود سیاه میفرستد.

  نمایش فوق الذکرازسواحل غربی وشمال افریقا الی افغانستان درممالکی مانند موریتانیا، مالی، بورکینافاسو، نایجیر، چاد، کانگو، لیبیا، سودان وسومالیا، عراق، سوریه وافغانستان درجریان بوده امپریالیزم یا دیپ ستیت با باندهای جنایتکارش جهت نیل به اهداف فوق الذکر زمین را برای مردمان آن ممالک دوزخ ساخته است.

درمورد گزینه دوم نویسنده مقاله یعنی ” تقسیم افغانستان با پاکستان ” باید تذکردهم اینکه هسته های تقسیم افغانستان باتاسیس پاکستان گذاشته شده است، گرچه امروزدرجغرافیه سیاسی افغانستان کدام تغییری دیده نمیشود اما علایم زیادی گواهی میدهد که امریکا وانگلیس افغانستان رابا پاکستان تقسیم کرده اند. این علایم عبارت اند از:

1- 

  صدورتروریستها وانتحاری ها به افغانستان جهت قتل مردم درهرمکان وهرزمانیکه خواست پاکستان باشد.

2-

    هدف قرار دادن مردم ملکی درمناطق سرحدی افغانستان ذریعه راکت اندازی.

3- 

  ترویج استفاده ازکلدارپاکستانی جهت خریدوفروش درمناطق سرحدی افغانستان.

4- 

  جابجا کردن جاسوسان وستون پنجم پاکستان درتمام قدمه های دولت مستمراتی کابل.

5-

   استفاده پاکستان ازمعادن وتریاک افغانستان.

درگزینه یا راه سوم وچهارم نویسنده کوشش نموده تا بدون دلیل موجه گاهی امریکا را باروسیه گاهی با ایران وزمانی امریکا را با روسیه وایران وهند دریک بسترهمخوابه سازد. درشرایط فعلی گمان نمیرود که امریکا ایران وروسیه را شریک طعمه خود سازد.

و اما در جای دیگر:

درجای دیگری مقاله دیده میشود که چین وپاکستان خیلی باهم نزدیک اند ودریک ردیف قراردارند. پاکستان یعنی چین وچین یعنی پاکستان است. درحالیکه چنین نیست ومهم ترین عوامل نزدیکی چین وپاکستان مسئله سرحدی بین هند وچین، تجارت چین ازطریق شاهرای قراقرم وبندرگوادر وصدورتروریزم به ایالت شین جیانگ واویغورمیباشد ورنه چین میداند که پاکستان یک مملکت مفسد، بی قانون، اجیروفاقد اعتباربین المللی است که اکثر رهبران ملکی ونظامی اش مخصوصن سازمان جهنمی ” آی اس آی ” از زمان تاسیس نامیمون پاکستان تاحال همه از پدر پدرنوکران انگلیس ونیابتی های ” ام آی شش” دستگاه جاسوسی انگلیس میباشند.

بالاخره مهمترین توصیه نویسنده محترم مقاله به امریکا اعلام بی طرفی افغانستان، سپردن پایگاه های امریکا به ملل متحد وامنیت کشور به نیروهای آیساف میباشد. به ارتباط این توصیه باید نوشت که درسال 1955 ممالک بیطرف جهان درشهر باندونگ ( اندونیزی ) جنبش عدم انسلاک را با ده اصل منشوربیطرفی تاسیس کردند. بعضی ازاصول بیطرفی عبارت اند ازاحترام متقابل به تمامیت ارضی واستقلال یکدیگر. عدم تجاوزبه یکدیگر. عدم مداخله دراموریکدیگر. تساوی منافع وهمزیستی مسالمت آمیز، بناا به مجرد اعلام بیطرفی، افغانستان تحت پوشش اصول بالا قرارگرفته عساکرامریکائی باید پایگاه های هوائی افغانستان را ترک کند. افغانستان به ملل متحد، نیروهای آیساف وکدام گوروان دیگرضرورت ندارد.اگر حمایت قدرت های ذیدخل از تروریزم و بنیاد گرایی منتفی و قطع شود، نیروهای وطن میتوانند امنیت عام وتام را در سرتاسر افغانستان عزیز تامین نمایند.

به اساس آنچه نگاشته شد امریکا ابدا بیطرفی افغانستان رانمیخواهد. زیرا بیطرفی افغانستان خودکشی وشکست فاحش امریکا ومتحدینش درراس همان  دیپت ستیت، درافغانستان است.

***

منابع:

https://www.globalresearch.ca/project-new-holocaust/5679214http://www.razaqmamoon.com/2019/05/blog-post_196.html

Advertisements