سلام جناب طالب! شنیدم باز هم انفجار دیگری را انجام دادید، شنیدم که رمضان است و مجاهدین تان خواستند تا با ثواب بیشتری در این ماه به بهشت بروند، چه نوید های زیبایی میدهید در نشست های دوحه و مسکوِ تان.

مانده نباشید آقای طالب… حتما خوشحالید که امروز با کشتار مردم کابل فشار دیگری بر نشست های صلح با خارجی ها داشتید، شما چقدر زیبا و سیتماتیک بازی می کنید و مردم را می کشید، چقدر رمانتیک مردم را در لابه لای گفتگوهایتان با خلیلزاد وعدۀ بهشت و حوریان سیمین تن و زیباروی نهفته در اهداف توسعه طلبانۀ تان می دهید اما… ها می خواستم بگویم اما کودکی بی خبر از همه جا در پس کوچه های شهر نو به دنبال زنده ماندن می گشت، مردی تنها چادرک دخترک متعلمش را پیدا کرد و در گوشۀ چشمش اشک حلقه زده بود. دکان مردی در آتش سوخت و تمام مال و منال او در میان امتیازی گیری هایتان با جهان از بین رفت.

قهرمانی بزرگی کردید جناب طالب، راحت کشتید و انفجار دادید و زنان و مردانی که روزه بر لب؛ بر سرک های داغ کابل با حملات شما جان دادند؛ آفرین تان، قهرمانی کردید که خانواده ای را بی سرپرست و فرزندی را یتبم و مادری را داغدار نمودید.

طالب جان! چقدر زیبا است که شما پس از توافق با خارجی ها بیایید کابل؛ باور کنید اربابان برایتان کروزینگ های شیشه سیاه خواهند داد ، تعمیرهای مجلل و میهمانی های شبانه ارزانی تان خواهد کرد و شما در ورای دالرهای امریکایی خواهید خندید و در هوتل های پنج ستارۀ کابل ریدبال و انرژی درینک خواهید نوشید. چقدر رومانتیک خواهد بود که خبرنگاری از شما دلیل اینهمه کشتار را بپرسد و شما هنوز هم خدا و پیامبر را دستاویز منفعت طلبی سیاسی تان قرار دهید.

طالب جان! من و تو در همین شهر نو خواهیم دید و تو شاید باز هم شرم نخواهی کرد که بر روی خون های کشته شده گان شهر نو قدم خواهی زد و با بادیگاردهای تا به دندان مسلح ات زیر لب خواهی گفت: “چقدر هوای صبح کابل زیباست”.

مهدی ثاقب

Advertisements