ملا های انگلیسی باز به جان حفیظ منصور افتادند

رحمت الله فطرت نوشته است که صاحب این دین خداست؛ پس تو چه کاره هستی که به روی حفیظ منصور شمشیر گرفته ای؟!

رحمت الله فطرت نوشته است: منصور باریش بابیش بازی می‌کند.

سپس می گوید: حفيظ منصور در دوران جهاد داعیه دار مکتب آزادی واستقلال طلبی بود.منصور در دوران جهاد مسؤل جریده  مجاهدین بود، منصور در بازی های کلان حکومتی وسیاسی نقش موثری را داشت اما بعد از فروپاشی حکومت طالبان گرایش منصور به بلاک غرب مستحکم تر گردید، ضمن آن که در شرایط کنونی از پدیده ی دموکراسی استفاده سوء نموده مفسر کچ اندیش، تندیسِ تازه ی را به تعریف گرفته می‌خواهد تن دین را به رهنه بسازد.

این ملا، از سطح و سویۀ منصور فقط همان ظواهری را می بیند که فارمول های شرعی مختص به دیدگاه خودش هم آهنگی ندارد.

ملا رحمت الله می افزاید: یک دسته ی سکولار مشربی که با حوصله مندی تحت نام تحقيق پروژه ی گرد هم آمده طبق میل شان افکار مردم را زهر پاشی می‌کنند بی خبر از آنند که صاحب این دین خداست وخدا خودش ذمه ی تضمین این دین را زده است.

ملا در آخر می گوید: گناه ثقافت اسلامی چیست؟

آیا ثقافت اسلامی تروريست تربيه می‌کند، يا جنایت شما به حق ملت؟ 

شما مادر تروريست استید وگهواره جنایت به دست شماست. ثقافت اسلامی تروريست تربيه نمی کند؛ بلکه بي عدالتی، فساد اداری، رشوه خوری، خوردن مال مردم، ظلم واستبداد افراد مسلح غیر مسؤل، تقویت افراد واشخاص جنایت کار وجنایت پیشه عامل اصلی تروريست است.

بیائید به جای تخریش اذهان عامة در فکر تأمين امنیت، تحقق عدالت اجتماعی شوید! اگر مشکلات درون حکومت حل شد و دیگر افراد بر خلاف حکومت سلاح برداشت، آنگاه دست من هم با دست شما. در غیرآن به این جنایت تان نکته ی پایان دهید!گزارشنامه افغانستان

مطلب مرتبط: 

رادیکالیزه شدن دانشجویان

۸ صبح : پژوهش جدید انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان که آقای رامین کمان‌گر آن را انجام داده است، ‌نشان می‌دهد که مضمون ثقافت اسلامی در دانشگاه‌های کابل و دیگر شهرها، سبب رایکالیزه‌ شدن ذهن برخی از دانشجویان شده و آنان را هم‌باور گروه‌هایی مثل طالبان و القاعده ساخته است. با مطالعه‌ی این پژوهش، خواننده درمی‌یابد که مضمون ثقافت اسلامی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، نه فرهنگ‌شناسی است و نه اسلام‌شناسی. تحلیل‌ محتوای درس‌گفتارها و یادداشت‌های این مضمون که توسط آقای کمان‌گر، پژوهش‌گر انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان انجام شده است، ‌نشان می‌دهد که مضمون ثقاقت بیش‌تر در پی القای ایدیولوژی اسلام‌گرایی است، ‌تا اسلام‌شناسی.

همان طوری که بسام طبی یکی از پژوهش‌گران شناخته‌شده نوشته است، دین اسلام با اسلام‌گرایی متفاوت است. اسلام یک دین و آیین است، اما اسلام‌گرایی ایدیولوژی‌ای است که آرمان‌های تمامیت‌خواهانه دارد. اسلام و اسلام‌گرایی به هیچ وجه یکی نیست. شماری از نژادپرستان فرهنگی در غرب میان اسلام و اسلام‌گرایی تفاوتی قایل نمی‌شوند. آنان ‌‌برای تمام مسلمانان عالم هویت تک‌ساحتی در نظر می‌گیرند و همه را دشمن تمدن غربی عنوان می‌کنند. فردی که در زیلاند جدید بر یک مسجد حمله کرد و مسلمانان‌ نماز‌گزار را به گلوله بست، با همین نوع باورها تغذیه‌ی فکری شده بود. اسلام‌گرایی ایدیولوژی‌ای است که به سیاسی‌ کردن دین و دینی کردن سیاست مبادرت می‌ورزد و آرمان‌های تمامیت‌خواهانه دارد. این ایدیولوژی یک حکومت غیر‌انتخابی را که مشروعیت خودش را از باورهای دینی بگیرد، تجویز می‌کند و وظیفه‌ی اصلی آن را اجرای باورهای ایدیولوژیک اسلام‌گرایان می‌داند. گروه‌هایی مثل طالبان، ‌القاعده و  جبهه‌النصره اسلام‌گرایی را ایدیولوژی سازمانی‌شان قرار داده‌اند.

به عنوان مثال طالبان به رهبر‌شان در زمان حاکمیتش لقب امیرالمؤمنین داده بودند. برای گروه طالبان ملا محمدعمر، امیرالمؤمنین بود. ملا محمدعمر یک حاکم غیرانتخابی بود که مشروعیتش را نه از رأی مردم، که از فتواهای عالمان دینی طرف‌دار طالبان می‌گرفت. القاعده هم که داعیه‌ی ایجاد خلافت جهانی را دارد، در زمان طالبان با ملا محمدعمر بیعت کرده بود. این گروه‌ها دموکراسی را نه شیوه‌ی معقول حکومت‌داری، که پدیده‌ی نامشروع و مطرود می‌پندارند. در پژوهش انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان هم به طور مستند نشان داده شده است که همین باورها در مضمون ثقافت اسلامی در دانشگاه کابل و دیگر دانشگاه‌های کشور برای دانشجویان رشته‌های مختلف تدریس می‌شود. در این دانشگاه‌ها آرمان‌های اسلام‌گرایان تندرو زیر نام احکام دین به دانشجویان تدریس می‌شود. همین پژوهش نشان می‌دهد که این امر سبب رادیکالیزه شدن برخی از دانشجویان شده است.

افغانستان بر مبنای قانون اساسی آن، ‌یک جمهوری مدرن است که دموکراسی نماینده‌گی و مشروعیت انتخاباتی چارچوب آن را می‌سازد. پیش از سال ۲۰۰۱ حکومت‌های انقلابی چپ، جنگ‌های داخلی تنظیمی و حکومت تندرو، ‌تک‌گروهی و جبار طالبان در افغانستان تجربه شده بود و ایجاب می‌کرد که پس از سال۲۰۰۱ راه متفاوتی انتخاب شود تا منازعه‌ی قدرت به پایان برسد و همه‌ی گروه‌های  اجتماعی و سیاسی بتوانند به رغم تفاوت‌هایی که دارند، در کنار هم زنده‌گی مسالمت‌آمیز داشته باشند و همه حکومت را از آن خود بدانند. حزب دموکراتیک خلق، ‌تنظیم‌های ضد شوروی و طالبان، ‌هر‌کدام در زمان حاکمیت خود و در مناطقی که زیر سلطه داشتند، تلاش کردند که باورهای ایدیولوژیک و سبک زنده‌گی خود را بر همه تحمیل کنند. تمام حکومت‌ها برای تحمیل باورهای خود از زور کار گرفتند و در پایان کار همه ناکام ماندند. حکومت حزب دموکراتیک خلق،‌کامیاب نبود، تنظیم‌ها حتا موفق نشدند که با هم‌دیگر روی رهبری واحد و تشکیل یک حکومت با قاعده‌ی وسیع توافق کنند و حتا بسیاری از رهبران بازنشسته‌ی طالبان هم امروز به این عقیده‌اند که حکومت این گروه ناکام ماند. به همین دلیل بود که در افغانستان پس از سال ۲۰۰۱ معیارهای جدید برای مشروعیت سیاسی و مبنای جدید برای هم‌زیستی باورهای مختلف تعریف شد. نظم جمهوری، دموکراسی نماینده‌گی، ‌انتخابات‌، ‌آزادی رسانه‌ها و توان‌مندسازی زنان ارزش‌های جدیدی بود که معیارهای مشروعیت سیاسی و زیست باهمی را تعریف می‌کرد.

تردیدی نیست  که مردم افغانستان مسلمان‌ هستند و این امر در نظام‌سازی پس از سال ۲۰۰۱ جداً مورد توجه بود. در قانون اساسی کنونی افغانستان جداً تلاش شده است که به نظم جمهوری هویت مذهبی و تمدنی داده شود. همین قانون اساسی شهروندان سیک و هندوباور جمهوری را از نامزدی برای کرسی ریاست جمهوری منع کرده است. با درنظرداشت این موضوع، افغانستان حتا یک جمهوری سکولار نیست و صرف تلاش شده است که حداقل‌های ارزش‌های تمدن معاصر در قانون اساسی لحاظ شود. به دلیل فربه بودن دین در فرهنگ عمومی افغانستان و تأکید بر آن در قانون اساسی، هیچ ایرادی ندارد که دانشجویان در دانشگاه‌ها اسلام‌شناسی بخوانند، فلسفه‌ی دین و تاریخ فرهنگ دینی را مورد مطالعه قرار دهند و در این رشته‌ها با دید اکادمیک پژوهش کنند؛ اما هیچ دلیلی ندارد که برای دانشجویان دانشگاه‌ها به جای اسلام‌شناسی و فلسفه‌ی دین، ‌اسلام‌گرایی تدریس شود.

اگر تدریس باورهای جریان‌های رادیکال زیر پوشش درس مذهبی در دانشگاه‌ها ادامه یابد، یک نسل از اسلام‌گرایان رادیکال از درون دانشگاه‌ها شکل می‌گیرد. افغانستان در برابر چنین جریانی به شدت آسیب‌پذیر خواهد بود. جریان‌های رادیکالی که به نظم جمهوری باور ندارند و مورد حمایت گروه‌های مشابه فرامرزی هستند، خطر جدی را متوجه نظام مبتنی بر قانون اساسی می‌سازند. وقتی نظام مبتنی بر قانون اساسی از درون دانشگاه‌ها و شهرها هدف قرار گیرد، منازعه در افغانستان دایمی می‌شود. منازعه در افغانستان زمانی به پایان می‌رسد که تمام نیروهای سیاسی دموکراسی نماینده‌گی و مشروعیت انتخاباتی را قبول کنند. دایمی شدن صلح هم نیازمند آن است که دموکراسی به فرهنگ و نهاد بدل شود. برای بدل کردن دموکراسی به فرهنگ و نهاد، نیاز است که نهادهای تعلیمی  و تحصیلی، احزاب سیاسی پرنفوذ، حکومت و دیگر جریان‌هایی که افکار مردم را جهت می‌دهند، بر ضرورت وجود یک دولت  دموکراتیک، مدرن،‌ قانون‌مند و مورد  قبول همه تأکید کنند.

به قول آقای عبدالحفیظ منصور، عضو پیشین پارلمان، باید جنبه‌هایی از فرهنگ دینی و عمومی کشور بیش‌تر معرفی شود که با نظم جمهوری، عقلانیت و شکیبایی سازگاری دارد. در کنار تدریس افکار بنیادگرایان نص‌گرا، باید افکار عقل‌گرایان نیز تدریس شود، تصوف شناسانده شود و شکیبایی ترویج گردد. دولت باید یک استراتژی توسعه‌ی فرهنگی داشته باشد و بر مبنای آن عمل کند؛ اما به نظر می‌رسد که با این موضوع نهادهای دولتی با سطحی‌نگری برخورد کرده‌اند.

Advertisements