محمد اسحاق ثنا
به اقتفای سروده ای شاعر و دانشمند جناب‌ داکتر سلام آثم.
غم وطن
این‌ زندگی چقدر دلم تنگ میکند 
با من‌ همیشه قهر کنان جنگ میکند
تا بشکنم فرق سر دشمن پلید 
ذوقم هوای هر چه بود سنگ میکند 
بیگانه‌ هر‌‌چه گفت به‌ فرمان او کند
این بی شرف ز نام وطن ننگ میکند 
بار غم وطن که شود بیش از این فزون 
آخر نهال قامت من چنگ میکند 
دیگر وطن به سوی ترقی کجا رود
ارباب کار این همه نیرنگ میکند 
(آثم)(ثنا) به شعر تو یک عمر آشناست
شعر تو خدمتیست به فرهنگ میکند
محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا 
۲۵/۰۲/۲۰۱۹

به اقتفای سروده ای جناب فاروق غیور

درد وطن 
روزگارم بی مروت کرده سرگردان مرا 
می داوند هر طرف با خاطر پژمان مرا 
کی شود دیگر میسر مکتب و درس و کتاب
رفته امروز از کفم آن دفتر و دیوان‌ مرا 
خود سری های بشر امروز طغیان میکند 
ای چی طغیانیست سازد دم به دم حیران‌ مرا 
اشک از درد وطن ریزد چنان از چشم‌ من‌
عاقبت آخر برندم جانب هامون مرا 
ساخت آن لیلی وشم از شرم بیرون‌ام به قهر 
کرد چون مجنون صفت در عشق سرگردان مرا 
من‌ ثنا‌ نازم به این اشعار زیبایت غیور 
رهنمونم شد به سوی شعر بی نقصان مرا 
محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا 
۲۹/۱/۲۰۱۹
+++++++++++++++++++++++++++++++++
پشت گپ چی میگردی

رهبرم‌ ستمگار است پشت “گپ‌ چی‌ میگردی”

ظالم‌ است و مکار است پشت گپ چی‌ میگردی
وعده میدهد بسیار کی کند عمل یک بار
وعده اش به گفتار است پشت گپ چی میگردی
انتحار و خون ریزی اشک ر دیده ها جاری
مرده هر طرف بسیار پشت گپ چی میگردی
شد از عسس خالی درد و رهزن و جانی
وقت دزد و چوتار است پشت گپ چی‌ میگردی
بیوه را کجا پرسد از یتیم‌ چی میداند
مست و شاد و سرشار‌ است پشت چی میگردی
طفل از خنک مرده در لباس‌ ژولیده
خیمه اش چکک بار است پشت گپ چی میگردی
از وکیل چی میپرسی تکیه داده در کرسی
غرق خواب نصوار است پشت گپ چی میگردی
رشوه و فساد افزون مرد و زن همه دلخون
رشوه هم به دالار است پشت گپ چی‌ میگردی
باز انتخابات است خورد و برد بسیار است
تا غنی شود سرکار پشت گپ چی میگردی
فهم و‌ دانش هر کس بسته است‌ به‌ ادراکش
نه به پیچ و دستار است پشت گپ چی‌ میگردی
تا که خر خری جاریست در وطن ثنا گویم
روز ملک شب تار است پشت‌گپ چی‌ میگردی
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا
۲۱/۱/۲۰۱۹
+++++++++++++++++++++++
طفل بدیم

پیش بیا و باز کن پنجره های بسته را

باز نوازشی بکن رهروان خسته را
در شده بیقرار تو خانه در انتظار تو
فرش ره‌ تو تا کنم گلبن دسته دسته را
پاک نما‌ تو سینه‌ را صاف چنان چو شیشه ای
گرد  ملال دور کن سینه ای غم نشسته را
منتظر تو‌ مانده ام چشم به‌ ره‌ نهاده ام
تا که به جای آوری قول و قرار بسته را
دست ترحمی به جاست لطف و محبتی رواست
طفل یتیم بی پدر آن که‌ دلش شکسته را
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا
۷/۰۱/۲۰۱۹
Advertisements