رنگ انقلاب

 در فرانسه

از سرخ به زرد

!تبدیل شده

راشا تودی – ترجمه

آزاده اسفندیاری

فرانسه توسط قدرتمندان نا مرئی جهان به عرصه گلوبالیسم، نئولیبرالیسم تبدیل شده است. با حمایت الیگارشی جهانی، امانوئل مکرون، به ریاست جمهوری فرانسه رسید. او سیاست های نئولیبرالی را به عنوان اساس نظام دولتی این کشور قرار داد که نتیجه نهایی آن نارضایی مردم و احتمال وقوع انقلاب جدیدی فرا روی فرانسه خواهد بود.

از شعارهای انقلاب کبیر فرانسه، مبنی بر آزادی، برابری و برادری، پس از حاکمیت نظام نئولیبرالی فقط آزادی باقی مانده است، آن هم نه برای همه، بلکه برای محافظه کاران انتخاب شده توسط شرکت های فراملیتی که تامین کننده منافع الیگارشی جهانی می باشند.

در واقع قبل از انتخابات، برای همگان روشن بود که امانوئل مکرون، وابسته و مورد حمایت موسسه” روتچیلد” است و با کمک های مالی این موسسه توانست در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری فرانسه شرکت کند. مهم ترین مسئله پیروزی در انتخابات بود. مکرون در کارزار انتخاباتی با گرفتن شعارهای دیگر کاندیداهای معروف که مردم روی خوشی نسبت به آن ها نداشتند، توانست گوی سبقت را از دیگران برباید.

در حقیقت برنامه دولت مکرون پس از پیروزی، حاکم کردن اقتصادی نئولیبرالی، یعنی برنامه ضد انسانی: کاهش هزینه های اجتماعی، بالا بردن سن بازنشستگی و افزایش مالیات، پائین آوردن حقوق کارکنان بخش های مختلف، کاهش تسهیلات مسکن، حذف یارانه کشاورزان و افزایش قیمت کلیه اجناس در همه زمینه هاست. با اجرای برنامه های مکرون، به نظر نمی رسد که این جا کشور فرانسه است بلکه مانند اکراین است که با وام گرفتن از صندوق بین المللی پول با هر نوع شرایطی برای به زانو در آوردن و تحقیر مردم خود از هیچ کوششی فرو گذار نکرده است.

اما نه! ما با کشوری مواجه هستیم که دومین قدرت اقتصادی اروپا پس از آلمان و دهمین مقام تولید نا خالص ملی را در جهان به نام خود ثبت کرده است. چگونه است که شهروندان این کشور نمی توانند از امکانات این کشور بهره مند شوند؟

سطح زندگی کارگران در فرانسه در پائین ترین وضعیت ممکن قرار دارد. معلمان، کارگران حمل و نقل، پزشگان، بخش خدمات اجتماعی یعنی همه ( به تعبیر مارکس) طبقه استثمار شونده، مورد بهره کشی قرار گرفته اند. علاوه بر معضلات همه جانبه اجتماعی، پس زمینه های مهاجرت های غیر ادواری به سیلی بنیانکن تبدیل شده است تا فرانسه را از هویت خود بدر آورد.

چگونه می توان حرکت های اجتماعی و انقلاب را به یاد نیاورد با وجود این واقعیت که همگان به انقلابات خود افتخار می کنند، خصوصا فرانسوی ها که همه چیز در باره آن می دانند. طی مدتی کوتاه تا به حال 140 بار مردم این کشور تا شمار نیم میلیون نفر به عنوان یک آزمون قدرت، برای اعتراض به وضع موجود تظاهرات کرده اند. قدرت نمایی مردم فرانسه تا حصول به خواسته های اجتماعی خود یعنی لغو کلیه محدودیت های اعمال شده توسط مکرون، تا ماه جولای امسال ادامه خواهد داشت و مردم منتظر نتیجه خواهند ماند.

به نظر می رسد همه روش های نئو لیبرالی در فرانسه از بوته آزمایش به در آمده اند. حتی آزادی های نئو لیبرالی جان پرکینز، “قاتل اقتصادی” سابق آمریکایی که فرانسوی ها را زیر آزمون های اجتماعی و انهدام انسانی خود قرار داد. جای تعجب نیست که تجربیات نئو لیبرالی در فرانسه شورش های اجتماعی را در پی داشت.

اگر شورش ها و تظاهرات دانشجویی در شهرهای پاریس و سوربن فرانسه در سال 1968 دست آوردهای اجتماعی ارزشمندی به همراه داشت. چه چیزی باعث شد کشورهای اروپایی خصوصا کشورهای غربی به توده های خود امتیاز های اجتماعی بدهند. دهه 1960 – 1970 اوج دست آورد های اجتماعی در اروپا بود که منجر به عدم کنترل این کشورها توسط ایالات متحده آمریکا شد. این دوره در اروپا را  می توان به عنوان یک تجربه ارزشمند قابل تامل بعد از جنگ جهانی دوم و فرایند پیشرو قلمداد کرد.

پس از سقوط بلوک کشورهای سوسیالیستی، اروپا دوره خمودگی خود را به دیدن فیلم های تفریحی گذراند اما با اتکای به تجربیات گذشته جنبش های اجتماعی، این کشورها می توانند نقش دیگری را در زندگی خود رقم بزنند.

اکنون صدها بار دلایل تغییر حکومت و ایجاد پارلمان جدید بیشتر احساس می شود. ظلم و ستم سرمایه داری توان زحمتکشان را فرسوده است. اعتراضات به وضع موجود با گازهای اشگ آور و گلوله های پلاستیکی و شلنگ آب جوش و با دستگیری معترضین، پاسخ داده می شود. اگر در گذشته وجود کشورهای سوسیالیستی و جنبش کمونیستی جهانی مدافع حرکت های اجتماعی بودند در شرایط امروز چنین پشتوانه جهانی وجود ندارد. برای سرمایه داری هیچ ایده ای برای تغییر حائز اهمیت ویژه ای نیست. مهم سود برای اقلیت کوچک الیگارشی به هر قیمتی می باشد.

فرانسه به فراتر از آستانه انقلاب رسیده است و دلایل بسیاری برای به انجام رساندن آن وجود دارد. انقلاب برای فرانسه به مثابه عدالت و ادامه حیات و زنده ماندن است. اگر فرانسه ایستادگی کند و غرور فرانسوی ها به وظایف تاریخی خود وفادار باشد، خواهد توانست ستون فقرات الیگارشی جهانی را بشکند و تفکرات جهنمی امانوئل مکرون و همفکران او را در هم بریزند. ضمن این که مردم اروپا راه تنفسی پیدا خواهند کرد و از شر نئو گلوبالیسم نجات خواهند یافت. فرانسه همواره پرچم دار انقلابات اجتماعی بوده است. آیا جنبش امروز زحمتکشان فرانسه در جلیقه زرد آغازی برای تحولات جهانی است؟

والری کورووین روزنامه نگار و متخصص علوم سیاسی

 

https://russian.rt.com/opinion/576871-korovin-frantsiya-revolyutsiya

Advertisements