یونگه ولت- ترجمه رضا نافعی

سال 2018 برای ایالات متحده و بویژه برای طبقه سیاسی آن سالی پر تب و تاب ، مخرب ، حتی حیرت انگیز بود. ایالات متحده حتی پیش از آن که ترامپ زمام امور را بدست گیرد نیز جامعه ای بود بشدت از هم گسیخته و در بسیاری از موارد ناکارآمد. ولی پیش از او یک طبقه سیاسی نسبتا بهم پیوسته و ظاهرا با ثبات بر سر کار بود که جنگ های تازه خود، کاستن از خدمات اجتماعی و اخراج گسترده  مهاجران «غیرقانونی» را همراه با حمایت های لفظی  و پر سر و صدا از ارزش های لیبرال و دمکراسی، مشروع جلوه می داد. به رغم تمام نشانه های مشهود فروپاشی همه چیز به ظاهر آرام بود، اختلافات عملی و تفاوت های سیاسی میان بلوک های قدرت اندک بود.

دو سال پیش که بزرگترین مقام سیاسی کشور بدست مردی، در حد جنون  خودپسند و فریبکاری بی اعتنا به موازین اخلاقی افتاد، آن آرامش حاکم بر اوضاع  فرو ریخت. سخنان تحریک آمیز و شیوه های مافیائی ترامپ، همراه با بی کفایتی سیاسی او سبب گشتند تا شکاف های عمیق میان چپ و راست، بالا و پایین آشکار شوند. فقر مادی و معنوی که بخش های بزرگی از مردم در سراسر کشور با آن دست بگریبان هستند عیان شد.

در عین حال رئیس جمهور امریکا چنان بی ثباتی در عرصه سیاست پدیدآورد که، دست کم نسل سیاستمداران تثبیت شده کنونی در جامعه امریکا با آن نا آشنا بود. کارکنان کاخ سفید دائما  تعویض می شدند، یک سلسله بی نظمی و مانورهای بی معنی در مرز مکزیک روی داد. در هردو سوی طیف سیاسی امریکا، میان دموکرات ها و جمهوری خواهان موضع گیری های افراطی تشدید شد.

بدشواری می توان گفت که رونق اقتصادی دوران ترامپ ناشی از چه و کجاست. ولی بنظر می رسد  مقررات زدائی های او  و کاستن از مالیات ها  خوش بینی و شتاب بیشتری به سرمایه امریکا بخشیده است.

تا قبل از  آشفتگی های اخیر در بازار بورس، نرخ رشد اقتصادی در امریکا به تقریبا سه در صد افزایش یافت و کاهش نرخ بیکاری در 50 سال گذشته  تا این حد بی سابقه بود.

گرچه روشن است که بخش عمده این رشد در اختیار ثروتمندان قرار می گرفت. اما برای مردم امریکا که از دهه ها پیش فقط با رکود اقتصادی روبرو بودند نیز همین اندک هم خود پیشرفتی بود مثبت.

از سوی دیگر در عرصه سیاسی آشفتگی در حد اعلا بود. بنظر می رسد مشاوران ترامپ چاره ای برای  مقابله با نوسانات خلق و خوی ترامپ نیافته اند. از این در می ایند و از آن در میروند.  فرمانده کل قوا، از یک سو  نیروهای نظامی کشور را به مرز مکزیک می فرستد، در کنفرانس های مطبوعاتی خود به روزنامه نگاران بد و بیراه می گوید، از سوی دیگر خود با دشمن دیرین،  کیم یونگ اون، رهبر جمهووری دموکراتیک کره دیدار می کند.

با اخراج جان کلی، فرمانده ستاد و استعفای  جیمز ماتیس، وزیر دفاع ، دو تن از قابل اطمینان ترین نماندگان هیئت حاکمه سیاسی، کابینه ترامپ را ترک کرده اند.

گرچه ، احتمالا، اکثر مردم امریکا از ترامپ نفرت دارند، ولی طبق نظرخواهی ها 40 در صد از مردم هوادار او هستند، رقمی که در قیاس با همقطاران پیشین او، رقمی است ثابت.

معلوم نیست که بالاخره کار به کجا خواهد کشید. اگر رسانه های لیبرال را دنبال کنیم، که امروز دیگر با برخوردی خصمانه با ترامپ روبرو می شوند، می توان به این نتیجه رسید که رئیس جمهور امریکا، به دلیل مناسباتی که ادعا می شود ، با روسیه دارد، بزودی به اتهام خیانت به کشور دستگیر خواهد شد.

این اپوزیسیون باصطلاح » میانه رو» که خود را با علامت » مقاومت» تزیین می کند، از این منزجر است که ترامپ نقاب امریکایِ دمکراتِ بردبار را از چهره برداشته است.

آنها امیدوار به  بازگشت به » کسب و کار طبق معمول» »Business as usual« هستند، بازگشت به دولتی که بتوانند آن را از خود بدانند. به همین دلیل، آنها توجه خود را بر روی توطئه  بین برج ترامپ و مسکو متمرکز ساخته اند.

نتیجه جانبی آن این می شود که لیبرال های چپ به طور فزاینده ای در زبان خود واژگان ضد کمونیستی و روس هراسی  را بکار می برند. این بخش از مخالفان سخت گرفتار این توهم هستند که «کا.گ. ب» در کاخ سفید نفوذ کرده است.  از این رو  از مسائل روزمره مردم و نیاز های آنان دور افتاده اند.

نارضایتی عمومی از سیاست های Trump در انتخابات میان دوره ای نوامبر آشکارگشت، که به سود دموکرات ها تمام شد.

از ماه ژانویه که مجلس نمایندگان به دست دموکرات ها خواهد افتاد ترامپ با مجلسی دیگر سر و کار خواهد داشت.

نمایندگان دموکراتی که در این انتخابات انتخاب شدند، در ماه دسامبر با پرزیدنت ترامپ مذاکره کردند.

پیشنهاد آنها این بود که بخشی از بودجه ایجاد دیوار مرزی با مکزیک را تامین کنند، مشروط بر این که   ترامپ بودجه لازم  برای انجام پروژه های مربوط به زیر ساخت را در اختیار بگذارد.

هدف آنها این است که فعلا تا 2020 را بگذرانند تا در انتخابات آن سال باچهره ای نو و کاریزماتیک مانند  Beto O’Rourke انتخابات را ببرند..

آنچه از نظر آنها دور می ماند این است که : پیروزی ترامپ در دوسال پیش با اکثریتی قلیل خود نشان آن بود که دیگر  »Business as usual« ممکن و کار آمد نیست.

ایالات متحده سال آینده کشوری خواهد بود که دولت آن باید اعتراف کند که 40 میلیون نفر از مردم آن زیرخط فقر زندگی می کنند

دهها سال است که تحرک اجتماعی در امریکا تقریبا ناممکن بوده است و بدهی خصوصی پیوسته رکورد های تازه ای بر جای می نهد.

این نابرابری  که هر دو حزب  بزرگ  آن را حمایت می کنند موجب گسترش خشونت در جامعه می گردد و روی کار آمدن چهره هائی چون ترامپ را ممکن می سازد.  رفتن او از صحنه  سودی ببار نخواهد آورد. پیش بینی های دراز مدت سخت تیره اند.

پس از » کودتا»ی ترامپ در حزب جمهوریخواه دموکرات ها پیوسته خود را بعنوان شرکای قابل اعتماد تری برای سرمایه عرضه می کنند.

اما کمپین انتخابات ریاست جمهوری برنارد ساندرز در سال 2016 فضائی برای مواضعی رادیکالتر در صفوف حزب دموکرات  ایجاد کرد.

حضور سیاستمداران تازۀ چپ مانند خانم آلکساندریا اوکازیو کورتز و خانم یولیا سالازار خود نشان آنست که در یک بحران سیاسی امکان پیدایش الترناتیو سوسیالیستی نیز هست – گرچه احتمالا نه در آن حد  که  چپ های امریکا که خود چندان فراوان نیستند، انتظارش را دارند.

https://www.jungewelt.de/artikel/346353.usa-nicht-mal-lippenbekenntnisse.html

Advertisements