شکور نوابی

آوازهٴ سر چوک :

  شنيدم کة سيکها و هندوهايى عزيز ما بر مبناى تنغض و تنفر بة ارتباط سچة سازى مذهبى و پاک کردن نژاد کة چنين جنبشهايى کاذب و نا روا از ائين وهابيزم ، مسلک شير و خط )تنگ در نظر و گشاد در نِشر( صو رت ميگيرد از عفغانستان دوزخى بکشورهايى بهشتى کة دين در انجاها رسميت ندارند فرار ميکنند ، خبر ناخوش از ديابوليک کة مرا نهايت پريشان ساخت چرا کة اين قشر سوداگر با داشتن سابقةى سوداگرى و داد و ستد در انکشاف بازار يابى متاع بشمول تبادلةى اسعار و ديگر سهولتها را فراهم ميکنند کابل و اطراف را از جمع و جوش زيبا ساختة اند و بة يقين کة در نبود ايشان ما اين لطافتها را از دست ميدهيم . . مبنى بر قرائين ا ز حاکم کابل پيادةى شطرنج تطميع شدة از جانب خاندان سعودى و امريکا کة اخوانيزم در انجا ريشة بگيرد ، جنتى زادةئى تصورى ناتوان در حس و احساس ، محيط ازادى عقايد را براى ملتهايى دوزخى کة کمترين گفتة ميشوند تنگتر ساختة ميرود کة ميتوان ضرور انرا فاجعةى ملتها ناميد. ائين بدوى ” وايرس اجتماعى ” کة سالهاست نفاق و جدايى را ميان مردم ما دامن زدة است کشف تازة در ارتباط قران پيشن از اسلام کة پانزدة سد سال عمر دارد زمينةى ازادى انتقاد و گفت و شنفت مذهبى را بخصوص در کشورهايى عربى دامن زدة است و در کابل چرا نة؟ کشف تازة بة يقين کة ميان اسلام عزيز را لقک نمودة باشد تا زمينة سازى تعددگرايى ) نژادى، عقيدتى بشمول بهشت ، دوزخ ( و ديگر را شايد در کشور مساعد سازد تا کة ملتى در انجا بدنيا بيايد ، لذا از همة گروهايى با خبر و صاحب وجدان کشور در هر جا و هر موقف کة هستند خواهش ميکنم کة با من هم اهنگ شدة حاکم درة در دست کابل را هوشدار بدهند تا متوجة اين رخداد درداور بشود چرا کة مرغزار و چمن با چندين رنگ زيباست ، انکة زلف يار را ماند. -Sadh Guru فلاسفر هندى ميگويد : ” هويت ما بايد جهانى باشد و فرزندان خويش را در ان بخش اموزش بدهيم چرا کة جسم ما مشکل ما نيست بلکة هويت ما کة ان از مغز چشمة ميگيرد “. او -Guru طرفدار جهان انسانيت است تا همة يکجا در ارامش زندگى کنند ، لذا شرايط بما حکم ميکند تا کريکولوم مکاتب را درست نمايم و بر سر ترس مذه بى خط بطلان بکشيم چرا کة جنت ديگر سرنگون شدة است ….. وى ميگويد در جمعيتى نة هزار نفرى در يک پروگرام دو روزة بة بانگلور رفتة بودم ، انجا من از مردم پرسيدم کة چند نفر شما بة جنت ميروند ؟ از ميان اين جميعت بزرگ نة هزارى صرف پنج نفر دست بلند کردند و ديگران گفتند کة انها نميدانند وى علاوة نمودة گفت اگر اين قضية را از نسل گزشتة پرسان ميکرديد ازهشتاد در سد مردم دست بالا ميشد ، فلهذا جنت کة ديگر سقوط کردة است .

چة اذيتها ، کة نشد زلفک لرزان صنم شِمر نادان کة مرا چشمةى اغاز بسوخت

Advertisements