صمدازهر

بازگردانی نیروهای امریکایی از سوریه و افغانستان

تصمیم دونالد ترمپ مبنی بر بازگرداندن نیروهای نظامی امریکایی از سوریه حتا به قیمت برکناری میتیس وزیر دفاع و شخص بسیار نزدیک به وی، و اراده ی بازگرداندن نیمی از نیروها از افغانستان، ابعاد تازه یی به سیاست اداره ی ترمپ، کم از کم در خاور میانه و جنوب آسیا، می بخشد.

ترمپ با پس زمینه ی تجاری که همه چیز را از دیدگاه اقتصادی و منافع تجارتی می بیند، حتا در جریان مبارزات انتخاباتیش در مخالفت با مصارف کمر شکن جنگها در خاور میانه و افغانستان، به مردم امریکا وعده سپرده بود که نیروهای امریکایی را از این مناطق باز می خواند و به اقتصاد کشور و مردم بهبودی می آورد. او بعد از پیروزی، تحت فشار جنرالان نظامی و کنسرن های بزرگ اسلحه سازی مجبور شد این اراده را به تعویق اندازد. چندین ماه پیش هم با دادن تصویری از ارقام هفت تریلیون دالری مصارف در خاور میانه، تصمیم کشیدن نیروها از سوریه را، بعد از شکست داعش به ارزیابی خودش، اعلان کرد که باز هم مانعش گشتند. اینک این بار اراده ی قاطعش با برکناری وزیر دفاع و آغاز عملی خروج نیروها جامه ی عمل پوشید. تصمیم بازگرداندن نیمی از نیروها (هفت هزار نفر)، نیز از زاویه ی اقتصادی بر همین اساس بوده می تواند. این تصامیم ترمپ با واکنش های تندی از سوی محافل نظامی، شماری از سناتوران و مظاهراتی در کردستان شمالی سوریه مواجه گردید.

اما از نگاه نظامی – سیاسی:

هدف از ارسال نیروهای نظامی امریکایی به سوریه در سال ۲۰۱۵، کمک حضوری به نیروهای مخالف حکومت سوریه برای برانداختن رژیم بشار اسد، جدا کردن بخش کرد نشین سوریه از بدنه ی آن کشور، ایجاد پایگاه های نظامی در این بخش شمالی سوریه به منظور به دست آوردن کنترول نظامی و اقتصادی بر منطقه و ترساندن روسیه و مجبور ساختن آن به ترک منطقه بود که راندن ایران را نیز در قبال می داشت. اما این مداخله نظامی غیر قانونی، بدون اجازه ی دولت سوریه و شورای امنیت، نه تنها که منجر به عقب روی روسیه نگردید که باعث تقویت بیش از پیش امکانات نظامی روسیه و سوریه شد و دولت سوریه توانست با پشتیبانی عام و تام مردم آن سرزمین و حمایت نظامی روسیه و تا حدودی ایران و حزب الله لبنان، پیشروی ها و دست آوردهای چشم گیری در جنگ علیه داعش، القاعده و نیروهای تحت حمایت امریکا داشته باشد.

ترکیه که خود چشم طمع بر شمال ترکیه دوخته بود، طی سالهای آغازین جنگ در سوریه، در همدستی با کشورهای عربی ناحیه ی خلیج و عرب سعودی، در ضدیت با رژیم اسد تا توانست داعش را کمک کرد تا جایی که خاک ترکیه را تخته ی خیز برای عناصر داعش از انحای عالم به سوی سوریه گردانید. ترکیه در عین زمان منافع سرشاری از مدرک خرید پنهانی فراورده های نفتی از داعش به جیب زد. این کار تا زمانی دوام یافت که افشاگری های مستند از جانب روسیه صورت گرفت و داعش نیز پا را از گلیمش بیشتر دراز و مرزهای ترکیه را نیز زیر تهدید قرار داد.

اگر خواننده ی گرامی به یاد داشته باشد در یک مرحله در زیر تبلیغ کمک به کردهای شمال سوریه در جنگ علیه داعش، ترکیه مجبور گردانیده شد به نیروهای کرد عراقی اجازه ی عبور از مرز آن کشور به خاک سوریه بدهد. پسانتر حضور نظامی امریکا به بهانه ی جنگ علیه داعش و کمک به نیروهای کرد در نبرد با آن، و نیرو گرفتن کردها، ترکیه را که از ناحیه ی کردها ی شرق ترکیه خود را آسیب پذیر می انگارد با ترس از اینکه تسلط کردهای شمال سوریه منجر به پیوسته گی آنها از جنوب با پی کا کا گشته مشکلاتی برای دولت این کشور به وجود خواهد آورد و با همان طمع که بر شمال سوریه داشت، به اقدامات مسلحانه علیه کردها در شمال سوریه، برای راندن آنها به جناح شرقی دریای فرات متوسل گشت. چون در این میان پای نیروهای نظامی امریکا وجود داشت، یک حالت جنگ و گریز در این زمینه جریان داشت. حوادث گوناگون، از جمله تلاش راه اندازی کودتای نظامی علیه رجب طیب اردوگان، که تصور می شد در عقب آن فتح الله گولن با پشتیبانی امریکا قرار دارد، وضع تعرفه های گمرکی۵۰ در صد و ۲۰ در صد بر واردات فولاد و المونیوم از ترکیه، تیره گی روابط با امریکا بر سر پرونده ی آنرو برانسون کشیش امریکایی، افت بزرگ ارزش لیره و خرابی روند انکشاف اقتصادی، برای ترکیه که با داشتن عضویت پیمان ناتو از موقعیت جیو پولتیک و ستراتژیک بالایی برخوردار است، زمینه ی مانور میان مسکو و واشنگتن را مهیا کرد. اردوگان با نزدیکی ها با مسکو و تهران در حل مسأله ی سوریه و تشبث به همکاری های اقتصادی و نظامی با روسیه، توانست سیستم دفاع هوایی اس ۴۰۰ را به دست آورد و امریکا را در حالت دفاعی و به سوی یک نرمش کشاند. اخیراً با لشکرکشی بزرگ در شمال سوریه علیه کردها، اعتراض ها و نارضایتی های امریکا را نادیده گرفت. امریکا یا باید باز هم چشم پوشی موقت می کرد و یا در دفاع از کردها به مقابله ی ترکیه دست می یازید. با در نظرداشت مصمم بودن ترکیه، تصور من اینست که آقای ترمپ برامدن و رها کردن میدان را به سه دلیل پسندیده خواهد بود:

یک – در میزان کردن نفع و ضرر نگه داری و از دست دادن ترکیه، این عضو با اهمیت کلان ستراتژیک ناتو، یا کردستان شمال سوریه، وزنه ی ترکیه سنگین تر بوده است.

دو– دست یافتن به آرمان دیرین ترمپ مبنی بر ترک میدان جنگ و پایان دادن به مصارف تریلیونی.

سه- به دست آوردن پشتیبانی مردم امریکا، که علیه جنگ و مصارف کمرشکن بیهوده ی مرتبط با آن می باشند. ترمپ برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده، سخت به جلب پشتیبانی مردم نیاز دارد.

بعید نیست رهایی کشیش برانسون معامله یی بوده باشد برای دست باز داشتن ترکیه در عملیات نظامیش علیه کردها.

در حالی که تصمیم ترمپ با انتقاد شدید از سوی محافل نظامی، سناتوران و کردهای سوریه مواجه شده، آقای پوتین این اقدام را ستود ولی دولت سوریه تا کنون در این باره اظهار نظری نکرده است. احتمال دارد به این دلیل که نیروهای ترکی جای نیروهای امریکایی را می گیرند، سوریه نمی تواند آن را تایید کند.

هویداست که مناسبات امریکا و روسیه بر سر اوکراین، سوریه و ادعاهای مداخلات روسیه در انتخابات امریکا و به علت تعزیرات اقتصادی امریکا و متحدانش علیه روسیه، پر تنش بوده است، موضوعی که عکس العمل های روسیه را در مواردی علیه امریکا برانگیخته است. ازان جمله است تماس گرفتن و نزدیکی روسیه و متحد آن ایران، که از تعزیرات شدید اقتصادی از جانب امریکا به شدت متأثر است، با طالبان، زیر پرده ی جلب آنان برای مذاکرات صلح و ایجاد ستر دفاعی علیه داعش. در حالی که هر دو علاوه بر چشمداشت های غرض آلود در افغانستان، در انتقام جویی و خلق مشاکل در برابر امریکا متمایل به کمک با طالبان اند. ایران که علاوه بر خصومتش با امریکا، در دعوا بر سر آبها اخطارهای علنی خود را بارها علیه افغانستان اعلام داشته است به صورت عملی در سازش با طالبان قرار داشته آنها را کمک مالی و تسلیحاتی می کند.

اکنون دیده شود که با در نظر داشت پا کشیدن نظامی امریکا از سوریه (البته اشکال دیگر تعقیب منافع امریکا منتفی شده نمی توانند)، روسیه در موضعگیریش در قبال افغانستان چقدر انعطاف نشان می دهد.

فراخواندن نیمی از نظامیان امریکایی از افغانستان:

از جانب دیگر مذاکرات متعدد زلمی خلیل زاد با طالبان در دوحه، اسلام آباد و ابوظبی که اخیرالذکر آن خیلی با اهمیت بود، تصور می شود منجر به تفاهماتی میان امریکا و طالبان ( و یا پکت طالبانی مرکب از پاکستان، عربستان، امارات عربی و طالبان) شده باشد که به این زودی چراغ سبزی در باره ی تمایل واشنگتن به کشیدن نیروهایش از افغانستان نشان داده شد. بر اساس این تصمیم نیمی از نیروهای نظامی امریکا ( هفت هزار نفر) از این کشور فرا خوانده می شوند. از امکان بعید نیست طالبان پذیرش آتش بس را مشروط به چنین اقدامی کرده باشند.

دلایل فراخوانی نیروها از افغانستان فراتر ازان می رود که در مورد سوریه وجود داشت. در اینجا علاوه بر جلب رضایت مردم امریکا و رهایی از مصارف ثقیل نظامی، علت بسیار برجسته ی این تصمیم شکست امریکا در برابر طالبان و بیزاری عامه ی مردم از امریکاست در جنگ طولانی که تا کنون بیش از هفده سال را در بر گرفته و مصارف پولی و ضایعات انسانی وافری را به بار آورده است. دلایل عمده ی این شکست عبارتند از: افزایش روز افزون نارضایتی مردم از اشتباهات امریکا در حاکم گرداندن مشتی جنایتکار ظالم غاصب متجاوز، تسلط کامل بی عدالتی های اجتماعی- اقتصادی، فقدان قانون مداری و سلوک ناهنجار نظامیان امریکایی با مردم و ترور بمباردی از جانب آنها، که روز تا روز باعث بیزاری مردم گشته آنها را به صفوف طالبان کشاند و زمینه های پشتیبانی مردمی را برای شان فراهم آورد.

احتمال تفاهمات پشت پرده
صلح به کدام قیمت؟
چالش ها و انتظارها
وظایف ما
این مطالب را در آینده در بخش دوم به بحث خواهیم گرفت.

Advertisements