یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

دهسال از ورشکستگی » لهمان برادرز «بانک سرمایه گذاری امریکائی، و آغاز بزرگترین بحران اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم  می گذرد. بازار سهام در ایالات متحده دوباره داغ شده . سود آن برای مردم چیست؟

در حال حاضر بازار بورس در نوسان است. اما، درست است، در سالهای اخیر بازار بورس  داغ بوده. مالکیت سهام تنها در  دست هائی اندک متمرکز است. اکثریت مردم از آن بی بهره اند.  تاثیر رونق بازار بورس بر اقتصاد ناچیز است.

دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا پیروزی انتخاباتی خود را مدیون آراء بخش بزرگی از طبقه کارگر امریکا بود، که از اوباما، رئیس جمهور پیشین، سرخورده بود. خدمات کدام یک از این دو برای کارگران روزمزد بیشتر بوده است؟

اگر میزان رشد واقعی دستمزدها را مبنای سنجش قرار دهیم، هیچیک از این دونفر امتیازی بر دیگری ندارند. در زمان اوباما ، نخست دستمزد واقعی فزونی یافت، اما در طول زمامداری او دچار رکود شد، و گرچه نرخ  بیکاری پائین  بود، ولی سطح دستمزدها تقریبا بدون تغییر  باقی ماند.

از لحاظ ایجاد مشاغل سر و صدائی که ترامپ برپا می کند بمراتب بیش از اوباماست ولی حاصل کارش در قیاس با وعده هائی که داده است بیش از او نیست.

تفاوت اصلی میان آن دو این است که سیاست اوباما برای طبقه کارگر متضمن برخی امتیازات بود. بویژه «قانون حفاظت از بیمار»(«Obamacare»)   برخی بهبود ها در نظام سلامت و بهداشت امریکا، که  خصوصی است و بگونه ای فضاحت بار بی تاثیر، به بار آورد.

– ترامپ  مالیات شرکت ها و میلیاردر ها را کاهش می دهد. چرا او به ریاست جمهوری انتخاب شده است؟

این امر دلائل گوناگونی دارد. از کلان سرمایه داران و صاحبان موسسات فعال اقتصادی که بگذریم، هسته مرکزی هواداران و انتخاب کنندگان او ترکیبی است از اقشار خرده بوژوا تا افراد مرفه میانه حال.  در آخرین هفته های مبارزات انتخاباتی، سیلی از پول به میدان مبارزات انتخاباتی سرازیر شد و سبب گشت تا آراء انتخاب کنندگان نمایندگان کنگره و ریاست جمهوری به اردوگاه جمهوریخواهان سرازیر گردد. ترامپ آراء مسیحیان انجیلی (اوانگلیکال) را که صاحب نفوذ هستند کاملا در اختیار دارد. طبقه کارگر که بسیاری از آنها به اوباما رای دادند، وقتی با وعده های تو خالی او روبرو گشتند از او مایوس شدند.

دموکرات ها دهها سال پیش طبقه کارگر را رها کردند و  آن را به   جمهوریخواهان، دشمن سرسخت طبقاتی شان  واگذاشتند. اما دشمن آنها را با موضوعاتی دیگر سرگرم ساخت: با حکومت سفید پوستان، با مذهب، با بیگانه ستیزی، با میهن پرستی و غیره و غیره.

آنچه حائز اهمیت اساسی است پدیده های مشکل آفرینی هستند که در اروپا هم مشاهده می شوند: سیاست ریاضت اقتصادی نئولیبرالی در سالهای اخیر  موجب شد تا ثروت در دست هایی اندک متمرکز گردد  در حالی که  در آمد اکثریت مردم با رکود روبروست و مزایای اجتماعی نیز کاهش یافته است.

واقعیت اینست که در ایالات متحده امریکا، امروز  مزد واقعی کارگرانی که در پست های مدیتریتی نهاده نشده اند، کمتر از سال 1979 است، یعنی پیش از آن که رونالد ریگان  سیاست نئو لیبرالی را آغاز کند. ابزار ضروری برای کسب قدرت سیاسی آشکار است: تمرکز ثروت به تمرکز قدرت سیاسی منتهی می گردد.

این همه منجر به پیدایش خشم، بغض  و تحقیر  نسبت به احزاب سیاسی جا افتاده می شود، و در این میان بسیاری از مردم به آسانی در دام مردم فریبانی می افتند که  خشم به حق آنها را به غلط بسوی کسانی میرانند که آنها خود بیش از دیگران مورد ستم قرار دارند.

– ایالات متحده در خاور نزدیک و میانه در پی تحقق کدام استراتژی است؟ 

مهمترین تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا مربوط به خاورمیانه است که ترامپ در پی تحقق آنست که عبارتست از اتحاد با مرتجع ترین کشورهای عرب منطقه مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر که یک حکومت نظامی است تا امریکا و اسرائیل بدون مانع بتوانند اِعمال زور کنند. خروج از قرارداد برجام، این تهدید را تقویت می کند. بزرگترین قربانی این سیاست مردم یمن هستند. در پی بمباران های عربستان که با کمک امریکا صورت می گیرد، دهها هزار یمنی از گرسنگی و بیماری تلف شدند. قربانیان دیگر این سیاست فلسطینی ها هستند که کسی دیگر برای سرنوشت تلخ آنها که باید   تسلط بی رحمانه اسرائیلی ها را تحمل کنند،  حتی تظاهر به تاثر نیز نمی کند.

– آیا فرصتی برای تحقق صلح در خاور میانه می بینید؟

این بستگی به آن دارد که امریکا مجبور شود دست از  سرپیچی بردارد، از  روشی که بویژه در دوران  حکومت اوباما تشدید شد. در ایالات متحده، پشتیبانی جدی  از سیاست اسرائیل ناشی از  خواست  اقشار  لیبرال در امریکا بود. این وضع بگونه ای چشمگیر تغییر کرده است، هم در میان مردم عادی و هم در میان نخبگان سیاسی. امروز حامیان اصلی  آن عبارتند از مسیحیان بنیاد گرا ( مسیحیان انجیلی) و آنها که کاملا راستگر هستند.

– امیدی دارید که یک جنبش مترقی بتواند در ایالات متحده به جامعه ای مسالمت آمیز تر و اجتماعی تر دست یابد؟

یقین قاطع دارم. جالب ترین جنبه انتخابات سال 2016 این نبود که یک میلیاردر – با حد اقل آراء- برنده انتخابات شد، این هم نبود که صاحبان سامانه های عظیم اقتصادی، کلان ثروتمندان و صاحبان رسانه ها آشکارا از کارزار انتخاباتی او حمایت می کردند، بدون اندک تظاهری به بیطرفی و تلاش برای مستقل نشان دادن خود. آنچه شگفت انگیز بود کارزار انتخاباتی برنی ساندرز بود، کارزاری که خط بطلان بر قانونی کشید که بیش از یک ربع قرن در تاریخ امریکا اعتبار داشت. تا این تاریخ  بخت پیروزی یک نامزد انتخاباتی  با در نظر گرفتن فقط یک  متغیر، که عبارت بود از مبالغ کمک های اهدائی به او، با دقتی تقریبا تام قابل  پیش بینی بود.  اما ساندرز برخلاف دیگران، تقریبا ناشناس بود، هیچ حامی مالی از منابع متداول نداشت، رسانه های بزرگ یا او را نادیده می گرفتند، یا مورد تمسخر قرار می دادند – واگر مدیران حزب مانع ازنامزدی او از سوی حزب  نمی شدند، چه بسا که می توانست برنده هم بشود. او محبوب ترین شخصیت سیاسی کشور شد. جنبش های مردمی که در نتیجه کارزار انتخاباتی او بسیج گشتند با دیگرکنشگران متحد شدند. این ها می توانند در سالهای آینده سبب پیدایش  تفاوت های اساسی گردند.

https://www.jungewelt.de/artikel/344970.90-geburtstag-von-noam-chomsky-usa-müssen-zum-frieden-gezwungen-werden.html

Advertisements