داکتر عطا صفوی

میخ “سهمیه بندی کانکور” برفرق بیخبران

فاشیزم راهی که تحت برنامه “مانفیست سقوی دوم” انتخاب کرده است آنرا به تدریج و بدون هیچ نوع ممانعتی با فکر آرام عملی میکند و کوبیدن این نوع میخ ها برفرق تاریخ و مردم بومی این سرزمین هنوز آغاز کار است

وقتی من این خبر را ازطریق رسانه ها شنیدم ، باور کنید که اینچنین عملکرد های حاکم ارگ برای من نه تازه است و نه هم غیر مترقبه به نظر میخورد ، زیرا وی پیش از اینکه به این چوکی و قدرت “امریکا داده ” لم بزند در مصاحبه خویش به یکی از تلویزیون های داخل کشور گفته بود: « نود و هشت درصد زندانیان بگرام، گویندگان یک زبان اند، این کجایش عادلانه است؟»

حالا هم ممکن است بگوید که این کجایش عادلانه است که گویندگان یک زبان به انتحار و انفجار رو آورده اند و دیگران مصروف دردانشگاه ها اند؟
فکر میکنم ایشان میخواهند این تناسب را که به گفته خودش: “هر افغان ، با افغان دیگر مساوی است” را عملی کنند. بدین معنی که گویندگان یک زبان اگر مصروف انتها ر انفجار اند ، یا فاقد سواد دانش اند ویاهم از مشکل عقبماند گی فرهنگی رنج میبرند ، بنآ باید به گویندگان دیگر زبانها وملیت ها ( اوزبیک ، هزاره ، تاجیک ،
و ترکمن ..) هم نظر به تناسب شان ، انتحار و عقبماندگی فرهنگی سهمیه داده شود ، زیرا این عادلانه نیست.

ولی گویند: “نادان را که از هرطرف بنویسید بازهم نادان است.” دقیقا این مقوله زیبا خصوصا برای آنهاییکه حیات و ممات شان با تفکر فاشیزم قبیلوی گره خورده است کاملا صدق میکند. به دلیل اینکه شما یک متعصب قبیلوی را چه برادر ، چه هموطن ، چه متفکر ؛ چه مسلمان و بالاخره هر اسمی را باحرمت انسانی اش بالای شان بگذارید بازهم همان فاشیست متعصب است و هرگز تفکر فاشیزم را رها نخواهند نمود.

تجربه تلخ تاریخ نشان داد که این گروه باچنین دیدگاه نه برادر ، نه هموطن ونه هم مسلمان میشوند ، زیرا برای این جماعت برادری ؛ مسلمانی ، و یا هموطنی هدف اش همان تبار و قبیله خودشان است نه بقیه شهروندان یک کشور ، زیرا با همین تفکر گندیده بزرگ شده اند و با همین تفکر میمیرند و انسان واسلامیت بودن هم از دیدگاه خودشان تعریفی خاصی دارند. ( افغانیت ، اسلامیت و انسانیت ).

گرچه پیهم خصوصا در بیست سال اخیر بنابر اسناد و حقایق انکار ناپذیر و تجربه های تاریخی فریاد کشیدم:
که آی مردم!
فاشیزم واژه بنام حقوق شهروندی را در ضمن اینکه به آن احترام ندارد و نمیشناسد حتی در مخالفت قطعی به آن قرار دارد. ولی متاسفانه یک تعداد سبکسران فروخته شده بنام رهبران خود خوانده که از یک طرف به اصطلاح برادری و اخوت اسلامی ورد زبان شان شده بود و از طرف هم با این قبیله دهشت آفرین در زد و بندهایی ننگین قدرت و منافع شخصی قرار داشتند و اکنون قرار دارند ، هرگز به حرف های دیگران درضمن اینکه گوشی ندادند در بعضی حالات تحقیر و توهین و حتی از جانبی تهدید هم شدند و گویا خودشان همه کاره اند و بفکر اینکه گویا اسلام مرزی را نمیشناسد چه رسد به اینکه اینها برادران ما اند ، ولی این هموطنان بیخبر از اینکه بدانند مرز فاشیزم یعنی تعصب و نفرت علیه دیگران اند …

گذشته از این متاسفانه یک تعداد روشنفکران هم که گویا خود را فارغ از قوم وملیت میدانستند و هنوز هم میدانند و به اصطلاح فراملیتی و فراقومی فکر میکردند به این مرض دچار بودند و هستند و در شناخت فاشیزم قبیلوی عاجز بودند ولی متاسفانه اصلا از آینده اسفناک فاشیزم بیخبر بودند.
حالانکه یک تعدادشان که هنوز نفس میکشند برای بیتفاوتی این همه فریاد های میلیونی به نسبت ضعف وجدان انسانی حاضر نیستند اعتراف اخلاقی نمایند اگر آن وجدان وجو داشته باشد. نغز میدانیم که چنین شهامتی وجود نخواهند داشت زیرا هنوز که هنوز است اکثر شان در همان معاملات کثیف مصروف اند.

بنا فاشیزم راهی که تحت برنامه “مانفیست سقوی دوم” انتخاب کرده است آنرا به تدریج و بدون هیچ نوع ممانعتی با فکر آرام عملی میکند و ناگفته نباید گذاشت که کوبیدن این نوع میخ ها برفرق تاریخ و مردم بومی این سرزمین هنوز آغاز کار است.
واین “نادانی” حماقت کامل بدتر از فاشیستان معلوم الحال ریشه بر بیخبران لم زده در قدرت دوانده بود که حالا دیگران باید جبران اش را بپردازند.

 

Advertisements