بازداشت علیپور؛ مبارزه با دشمن فرضی

حکومت راهش را گم کرده است. پالیسی سازان امنیتی، آشکارا در مسیری قدم می زنند که نمودار آن، پیشتر توسط خارجی ها و بر اساس منافع و اولویت های استراتژيک آنها تعریف و ترسیم شده است.صلح با تروریست هایی که نزدیک به ۲۵ سال در کار جنایت و کشتار و خونریزی و تجاوز و غارت و ویرانگری و ترور و ناامنی و بحران آفرینی برای قدرت های همسایه و خارجی بوده اند و جنگ با مبارزان و رزمندگان محبوب و مردمی که از سر استیصال و بی پناهی مردم خویش در برابر تروریست های خون آشام، مجبور شده اند، مسلح شوند و به مبارزه برخیزند، نشانگر استراتژي وارونه و احمقانه ای است که آخرین بقایای اعتبار، مشروعیت و محبوبیت ملی دولت را نیز نابود می کند و آن را مستقیما در تقابل با بخش های وسیعی از مردم قرار می دهد.

دولت از علیپور، قیصاری، قریشی و سایر فرماندهان ضد طالبان، دشمن فرضی ساخته و هر روز با به نمایش گذاردن سناریوهای تازه امنیتی، آخرین پرده های نمایش بحران را روی صحنه می برد و هربار طیف هایی از مردم را از دامن دولت می راند و آنها را در برابر دولت قرار می دهد.

این در حالی است که در آنسو، دشمن واقعی را نادیده می گیرد؛ دشمنی که بیش از ۵۰ درصد خاک کشور را از سلطه دولت خارج کرده و تنها در ۴ سال ۲۸ هزار نیروی امنیتی و ده ها هزار غیر نظامی را به کام مرگ فرستاده است.

دولت در حالی که می داند طالبان و داعش و نزدیک به ۲۰ گروه تروریستی دیگر، از کجا تأمین مالی و تسلیحاتی و نیروی انسانی می شوند، عملا هیچ کاری در برابر آنها نمی کند و تا همین چند روز پیش، حتی روی کاغذ هم حاضر نبود به نیروهای امنیتی در مقابله با این گروه ها، دستور حمله مستقیم و عملیات تهاجمی بدهد؛ اما برای دستگیری یک فرمانده محبوب مردمی که هیچ جرمی جز دفاع از مردم خود در برابر تروریزم ندارد، از تمام توان خود مایه می گذارد و حتی حاضر است چندین نفر را در این مسیر، قربانی کند.

نیروهای امنیتی و دستگاه های استخباراتی، در شناسایی و بازداشت علیپور، کاری خارق العاده و قابل افتخار انجام ندادند. آنها فرماندهی را دستگیر کردند که هیچ پشتوانه و پناهی جز مردم اش نداشت. این دستگاه های عریض و طویل، زمانی می توانند افتخار کنند که جلو تروریست های مسلح و انتحاری های خون آشام منسوب به داعش و طالبان را بگیرند که بی هیچ مانعی از «آنسوی مرز» راه می افتند و در قلب کابل، اهداف خود را آزادانه آماج قرار می دهند و پایگاه های ارتش، هوتل های بین المللی پنج ستاره و به شدت محافظت شده، مراکز وابسته به امنیت ملی، دفاتر فرهنگی و رسانه ای و کورس های آموزشی و مساجد و عبادتگاه های مذهبی را به خاک و خون می کشند.

این نیروها اگر قوی و مسلط بر اوضاع هستند، چرا از دستگیری تروریست ها ناتوان اند؛ اما فرماندهان ضد تروریستی را به سادگی، دستگیر می کنند؟ آیا این بدان معناست که تروریست ها از حمایت مستقیم نظام برخوردار اند و این ضد تروریست ها هستند که باید بازداشت و سرکوب شوند؟

این استراتژي وارونه امنیتی، گریبان دولت را خواهد گرفت. آزمون صبر مردمی که ۱۷ سال در کنار نظام بوده و با تبعیض و محرومیت و فقر و سرکوب، ساخته اند، هرگز به نفع دولت نیست.

دولت با صلح با تروریست های مزدور طالبان یا حزب اسلامی، نمی تواند امنیت و ثبات و استقرارش را تضمین کند؛ اما برساختن دشمنان فرضی و ورود به جنگی واقعی با آنها برای امنیت ثبات و حاکمیت کشور به شدت خطرناک است و می تواند مقدمه تجزیه و تلاشی و فروپاشی غیرقابل مهار قرار بگیرد.

صرف نظر از اینکه مقتضای منافع و اهداف راهبردی قدرت های استعماری مسلط بر افغانستان چیست، مقتضای منافع و امنیت و ثبات افغانستان این است که دولت و نظام سیاسی اگر به بقا و دوام خود اهمیت می دهد، باید به این استراتژي وارونه امنیتی، پایان دهد و به جای ساختن دشمنان فرضی از میان فرماندهان ضد طالبان، با تروریست های واقعی و دشمنان مستقیم خود، صادقانه مبارزه کند.

در بازی با اعتماد و همکاری مردم با نظام، اولین اشتباه، می تواند آخرین اشتباه باشد.

خبرگزاری جمهور

Advertisements