هارون امیرزاده

ماموریت جدید یک تبهکار شناخته شده در افغانستان

 

هژده سال قبل زلمی خلیلزاد در اوج سقوط طالبان در رکاب بوش وارد بازی افغانستان شد تا معادله قدرت ۲+۲ را ۸ ثابت کند. ولی حالا امریکا در باتلاق این معادله غیر علمی و غیر منطقی گیر افتیده است. اینک بعد از هژده سال خلیلزاد در یک ماموریت جدید تبهکارانه وارد بازی شده است، که با زور امریکایی و جهالت قبیلوی معادله دروغین و ناکام مذکور را باز نگری کند.
آیا این بار معادله جدید او منطقی و علمی در خواهد آمد ؟

چند ماه قبل زمانیکه غنی نتوانست استاد عطا را از سکوی ولایت بلخ پایین بکشد، خلیلزاد با تفنگ خالی آمریکایی به کابل خود را رساند و تلاش کرد، که او را بترساند و بگفته خودش ۲+۲ را ۸ثابت کند. اما با سر افگندگی دوباره به آمریکا برگشت و کسی به معادله غیر منطقی و دروغین او ارزش قائل نشدند. اما این بار همه چیز فرق می کند او با تفنگ پر آمریکایی با اعتماد به نفس و قدرت نمایی به افغانستان برگشته است تا در یک ماموریت جدید همه را گمراه ساخته این بار ۲+۲ را مساوی به ۲۲ ثابت کند. یعنی اینکه:
پاکستان متکبر و تروریست پرور و طالبان وحشی را راضی به صلح بسازد؛
راه را به تشکیل یک حکومت ائتلافی از طالبانیزم و سکولاریزم بر محور اسلام آباد و آمریکا باز کند ؛
حکومت روبزوال فاشیست محور غنی را در آستانه انتخابات نجات بدهد.
مردم شمال و رهبران رو بزوال آنان را از معادله قدرت بیرون کند؛
و در نهایت استراتیژی ناکام واشنگتن را کامیاب کند و غرب را از لجنزار قبیلوی نجات داده و زمینه فرار آبرو مندانه را جستجو کند.
به باور این قلم زمانی طلایی که ۱۸ سال قبل خلیلزاد،تکنوکراتهای تبهکار غربی و جهادیان قدرتمند شمال در اختیار داشتند، همه برباد رفته است. اشتباهات و عنصر زمان بسیاری معادلات را تغییر داده است. چنانچه نه امریکای دونالد ترامپ ۲۰۱۸ امریکای جورج بوش ۲۰۰۱ است و نه خلیلزاد منفور و بیچاره ۲۰۱۸ خلیلزاد محبوب و قدرتمند دوران بوش است.
طالبان هم آن طالبان فراری و شکست خورده زمان بوش نیستند، به غیر از فرمان برداری از پاکستانی ها حتا تضرع لابیست های سینه چاک طالبان نظیر خلیلزاد، کرزی و غنی را هم تحویل نمی گیرند.
بازماندگان جهادی دیروز دیگر قدرت و مشروعیت مذهبی خود را از دست داده و در جستجوی معاونیت در رکاب تکنوکراتان “ملحد و بی ریشه” می گردند.
مردم افغانستان نیز مایوس شده اند نه به باغهای سرخ و سبز دموکراسی کاذب آمریکایی باور دارند و نه به رهبران فاسد و تقلب سالاران خود اعتماد می کنند.
جهان و همسایگان افغانستان نیز بسیار تغییر کرده اند. پاکستان در بازی جیوپلیتک افغانستان شکست ناپذیر شده است. این کشور تا آن حدی گستاخ شده که حتا از تهدید های کاخ سفید هم کوچکترین هراسی ندارد. این در حالیست که سیاست مداران امریکایی در بازی افغانستان در رسانه ها حرف از فشار سیاسی و اقتصادی به پاکستان می زنند، ولی در خفا به سیاست مداران و جنرالان پاکستانی چاپلوسی و تضرع می کنند.
امروز روس ها، ایرانی ها، چینایی ها و ترک ها در بازی افغانستان منتظر شکست و زبون شدن هر چه بیشتر آمریکایی ها هستند.
وضعیت جاری این کشور محصول خیانت، جنایت و دروغ های بزرگ خلیلزاد و هم کیشان او است که ۱۸ سال قبل معادله علمی قدرت، عدالت و منطقی یعنی ۲+۲=۴ را مساوی به ۸ تلقین کردند و ذهن جهانیان را با لابیزم دروغین گمراه کردند.
به باور این قلم ماموریت خلیلزاد یک ماموریت شکست خورده است با زور آمریکایی و جهالت قبیلوی هر گز نمی توان در افغانستان ثبات آورد.
با آنکه خلیلزاد در افغانستان تولد یافته است و از افغانستان شناخت خوب دارد، ولی کارنامه او در ۴ دهه اخیر نشان می دهد، که او خائن ترین فرد به منافع افغانستان و سر سپرده ترین مامور منافع امریکا بوده است. بعد از سقوط طالبان او با همدستی با هم گیشانش بهترین فرصت آبادی و اتحاد مردم جنگ زده افغانستان را قربانی تمامیت خواهی قبیلوی و ساختن دولت مافیایی کرد. جهان را در بازی های قبیله گرایی و مافیایی خسته و گریزان ازین کشور ساخته اند. حالا کاخ سفید بدون اینکه از شکست های خود درس عبرت گرفته باشد، هنوز هم بالای همان مهره های شکست خورده، فاشیست و فساد سالار سرمایگذاری می کند.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطلب مرتبط

خلیل‌زاد؛ سفیر صلح یا جنگ؟

گفته می‌شود وی در کنفرانس بن جزو کسانی بود که تاکید و تمرکز بر حاکمیت سیاسی در محوریت قوم پشتون داشت. لابی‌گری های او در آن زمان باعث شد که کارت بازی به نفع حامد کرزی رقم بخورد.

زلمی خلیلزاد از سوی دولت امریکا به عنوان نماینده آن کشور در قضایای صلح افغانستان تعیین شده است. او روز یکشنه، ۱۵ میزان وارد کابل شد و در نخستین فرصت، با رییس‌جمهور و دیگر سران حکومتی دیدار کرد. آقای خلیل‌زاد در نخستین روزهای ماموریت‌اش گفته بود که به خاطر‌ تامین

ماموریت وی حفظ موازنه‌ی قدرت به نفع پشتون‌ها است که بنا به دلایلی غرب از آن حمایت می‌کند.

صلح و ثبات در افغانستان از تمامی امکانات، ظرفیت‌ها و روابط خویش استفاده می‌کند.

خلیل‌زاد به‌عنوان یکی از کارکشته‌ترین سیاست‌مدار افغانی- امریکایی از چندین‌ دهه بدین‌سو مطرح است. ظرفیت بلند او در سیاست‌های بین‌المللی امریکا، باعث شده که تاکنون ماموریت‌های مهمی برای امریکا اجرا کند. او در اوایل حکومت آقای کرزی، به عنوان سفیر امریکا در افغانستان تعیین شد. پس از آن، خلیل‌زاد سفیر امریکا در عراق گماشته شد و همچنان وی نماینده امریکا در سازمان ملل متحد نیز بوده است.

خلیل‌زاد با این‌همه در افغانستان اما بیش‌تر با نگاه قومی به چشم می‌آید تا به تکنوکرات دارای چهره ملی. گفته می‌شود وی

بیش‌تر افراد، خلیل‌زاد راه به عنوان یک مامور سرسپرده دستگاه دیپلماسی امریکا می‌شناسند که برنامه فعلی‌اش نیز ابهامات زیادی در بر دارد.

در کنفرانس بن جزو کسانی بود که تاکید و تمرکز بر حاکمیت سیاسی در محوریت قوم پشتون داشت. لابی‌گری های او در آن زمان باعث شد که کارت بازی به نفع حامد کرزی رقم بخورد. جهت‌گیری‌های آقای خلیل‌زاد در طی بیش از یک دهه در قضایای داخلی افغانستان نشان می‌دهد که وی به اساس یک ماموریت بزرگ سیاسی هر از گاهیبه افغانستان فرستاده می‌شود. ماموریت وی حفظ موازنه‌ی قدرت به نفع پشتون‌ها است که بنا به دلایلی غرب از آن حمایت می‌کند.

ب نظر می‌رسد مسئله صلح افغانستان پیچیده‌تر از آنست که در توان خلیل‌زاد باشد. صلح در افغانستان، تابع قواعد و بازی‌های بزرگ بین‌المللی است که ابرقدرت‌ها آن را کلید زده‌اند. با این وصف، اگر سیاست‌ امریکا در جهت تشدید جنگ در افغانستان پی‌ریزی شده باشد، بعید به نظر می‌رسد که نمایش‌های دیپلماتیک خلیل‌زاد کم‌ترین اثری در آن داشته باشد. این احتمال هم وجود

گمان می‌رود آقای خلیل‌زاد نیز در این ماموریت دستاورد چندان نخواهد داشت؛ چه اینکه از یک‌سو در فضای داخلی افغانستان مخالفان او بیشتر از موافقانش است و از سوی دیگر، قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای نیز نگاه مثبت به استراتژی دولت امریکا و شخص خلیل‌زاد ندارند.

دارد که شاید دولت امریکا به نوعی می‌خواهد فضای جنگی را در افغانستان خاتمه دهد و این ماموریت را با فرستادن خلیل‌زاد می‌خواهد آغاز کند.
موفقیت‌ آقای خلیل‌زاد در ماموریت جدیدش در افغانستان بسته‌گی به یک امر مهم نیز دارد. او زمانی می‌تواند پیش‌زمینه‌های صلح را در کشور شکل دهد که بتواند با نیروهای مطرح و قدرتمند  وارد صحنه سیاسی کشور، تعامل مثبت کرده و روابط نیک ایجاد کند. این وجهه اما کم‌تر در دید اجتماع و سیاسیون کشور مقبول می‌افتد و بیش‌تر افراد، خلیل‌زاد راه به عنوان یک مامور سرسپرده دستگاه دیپلماسی امریکا می‌شناسند که برنامه فعلی‌اش نیز ابهامات زیادی در بر دارد.

آقای خلیل‌زاد مامور به پروژه‌ی ناکامی شده که ۱۵ سال است روی آن تلاش جریان دارد و اما کم‌ترین نتیجه‌ای نداده است. شورای عالی صلح، احزاب سیاسی، نخبگان، شماری از دولتمردان و نیزکشورهای دور و نزدیک، از جمله نیروهایی بودند که تلاش کردند صلح و ثبات در افغانستان تامین شود، اما فرجام کار همچنان ناامید کننده بود و هست. با این وصف، گمان می‌رود آقای خلیل‌زاد نیز در این ماموریت دستاورد چندان نخواهد داشت؛ چه اینکه از یک‌سو در فضای داخلی افغانستان مخالفان او بیشتر از موافقانش است و از سوی دیگر، قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای نیز نگاه مثبت به استراتژی دولت امریکا و شخص خلیل‌زاد ندارند. با آن‌هم دیده شود که او این ماموریت را چگونه پیش می‌برد و چگونه پایان می‌دهد.

Advertisements