جور‌ مهرگان 
باد خزان وزید و گلستان‌ خراب شد
صحن چمن مکدر و بی آب و تاب شد
بلبل چنان به گوشه غم نوحه سر نمود
تا اینکه قلب خسته ای بیچاره آب شد
در‌ گلستان ریخت چنان برگ از درخت
روی زمین چنان به رنگ خضاب شد
افسرده شد عروس‌ گل از جور مهرگان
پژمرده گشت زرد شد و در پیچ و تاب شد
آمد خزان به مآمن برباد رفته ام
مسکین به فکر دی شد و در اظطراب شد
افسوس و واه دریغ که غم نامه وطن
افزوده شد به حجم به صد ها کتاب شد
افسردگی به گوشه ای گیتی نمود روی
احوال خوار و زار ثنا هم خراب شد
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا
ملک ویران 

در ملک ماست امروز کشتن چقدر آسان

انسانیت چی‌ مشکل وحشت گری فراوان
با جهل و با خرافه در سازشیم و‌ اما
از دانش و فضیلت هر آن شدیم گریزان
ما را غرور بی جا آورد در تباهی
یا‌ رب تو این تباهی با لطف خود بگردان
هر‌ روز انتحاری هر روز قتل‌ و کشتن‌
یک گوشه ای وطن نیست از جنگ نگشته ویران
پیر‌ و جوان میهن آزرده از (غنی) اند
تا کی بود به قدرت این فتنه جوی شیطان
باشد نجات میهن آخر ثنا به زحمت
کاخ ستم به زحمت باشد شود که ویران
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا
محمد اسحاق ثنا 
دشت برچی‌

چو کابل در جهان بیت الحزن نیست

به‌ جز‌ خون ریختن حرف‌ و سخن نیست
نه‌ کس آرام دارد روز یا شب
جای‌ امن برای مرد و‌ زن نیست
نصیب ساکننین‌ دشت برچی‌
چرا دیگر به‌ جز گور و کفن نیست
به جز تبیعض رنگ و قوم و مذهب
بر‌یک دیگر چرا جز سوی ضن‌‌ نیست‌
در این‌ غربت سرا‌ هر لحظه سوزم
مرا دیگر به جز یاد وطن نیست
ثنا آیی مگر دنبالم آن روز
در آن فرصت که روح ام در به در نیست
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا‌
۱۰/۰۹/۲۰۱۸

مرغ اسیر 

نیست در‌ملک من و تو خبر از داد رسی

نیست پیداش کنی هم قدمی هم‌ نفسی 
از کدامین ستم مردم خود شکوه کنم 
که‌بود اندوه‌‌ و غم ها  ز‌ اندازه بسی 
چی‌کسی شرح‌ تواند غم ویرانی ملک 
چون که آرام‌ نیابی به یک گوشه کسی 
رفته  از کشور   ما ‌‌  قافله     آزادی 
سال ها شد از آن قافله ناید جرسی 
وای‌ بر ملت مظلوم ستم‌ دیده‌ ای ما 
که‌بود رهبر‌ شان آدمک بوالهوسی
بود یک روز وطن‌ ما‌من شاهین و عقاب
لیک امروز شده خانه ای مور و مگسی 
چند‌ چو مرغ اسیری‌  چو ثنا ناله کنم 
زار با یاد وطن شکوه به کنج قفسی‌ 
محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا 
۴/۰۹/۲۰۱۸
Advertisements