سیاست خارجی دو گانه

در کاخ سفید و دولت ترامپ

سمت و سوی سیاست خارجی کنونی آمریکا برآمد تصمیم گیری هایی هماهنگ و یکدست نیست. بر خلاف نگاه غالب در میان بسیاری از تحلیلگران چپ که سیاست خارجی آمریکا را بصورت یک کل یکپارچه نقد میکنند، دست کم در این مقطع زمانی دو نگرش در سیاست خارجی امریکا وجود دارد:

1- ترامپ و حلقه ی وفادار به او (ٓژنرال متیس وزیر دفاع و دیگران) که به دنبال مذاکره و گفتگوهای اقتصادی و سیاسی دو جانبه و پرهیز از رویارویی با روسیه اند.

2- جبهه ی وسیعی از نومحافظه کاران و نوکانها و محافل وابسته به اسرائیل و بسیاری از دموکرات ها و رادیکالها که جریان اصلی را تشکیل میدهند و همگی یک وجه مشترک دارند: بیزاری و تنفر از ترامپ و تلاش برای پایین کشیدن او از اریکه ی قدرت یا دست کم کارشکنی در سیاست هایش.

محور سیاست این جریان اصلی (نوکانها) جلوگیری از تنش زدایی با روسیه، ادامه ی جنگ در سوریه و تنش در شبه جزیره ی کره و خاورمیانه و مقابله با ایران است. مسائلی از قبیل «مداخله ی» روسیه در انتخابات ریاست جمهوری، مسمومیت اسکریپال جاسوس سابق روس کارکردی در همین زمینه دارند و سوژه هائی برای اعمال تحریم، تنش زایی و رفتن بسوی رویارویی نظامی.

این درست در نقطه ی مقابل سیاست ترامپ برای اعمال فشار و تحریم اما با هدف دیپلماسی برای تامین منافع آمریکاست. در این بین رسانه های جریان اصلی هم آتش بیار معرکه به سود نوکانها و علیه ترامپ اند و همین است دلیل رابطه ی تنش آلود ترامپ با اکثر رسانه های جریان اصلی.

تقسیم بندی جناحی

در جنگ سوریه سیاست ترامپ بیرون کشیدن نیروهای آمریکایی از این کشور است. در مقابل اما وزارت خارجه ی او و نوکانهایی مانند جان بولتن، مایک پومپئو و نیکی هیلی در پیوند با اسرائیل وعربستان سعودی با مساله آفرینی از تدارک حمله ی شیمیایی تا بهانه خطر ایران سعی در کشاندن وسیع تر پای آمریکا به میدان جنگ سوریه دارند. آخرین حرکت آنها اعلام حضور نظامی نیروهای آمریکایی تا مدتی نامعلوم در سوریه است. حضور نیروهای نظامی ایران در سوریه فعلا بهانه و دلیل آنها برای ادامه حضور نظامی امریکا در سوریه است.

آنچه سرنوشت ادلب و آینده ی سوریه را رقم میزند بستگی بسیاری دارد به اینکه کدامیک از دو جناح یاد شده در بالا رابطه دست بالا را خواهند داشت.

این احتمال کم نیست که مثل موارد پیشین حمله ی موشکی آمریکا و رجز خوانی ترامپ برای روسیه، سوریه و ایران راه حلی باشد برای خروج از سوریه.

مورد دیگر مساله ی برجام و گزینه ی نشستن پای میز گفتگو و مذاکره با ترامپ است. پیرامون این مساله نیز جناح نئوکان بارها تنشها را تشدید کرده است. به فاصله ی کوتاهی پس از آنکه ترامپ برای گفتگوی بدون قید و شرط با رهبری جمهوری اسلامی اعلام آمادگی کرد مایک پومپئو وزیر خارجه ی آمریکا با اعلام شروط دوازده گانه وارد صحنه شد، شروطی که پذیرش آن برای ایران ممکن نبود. تشکیل کارگروه ویژه به ریاست “برایان هوک” در وزارت خارجه بوسیله پومپئو، آنهم در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد (پیامی روشن و معنا دار) برای پیگیری سیاست‌های دولت آمریکا در ارتباط با ایران هم جز اقدامی خصمانه و نه در راستای دیپلماسی است. نعل وارونه ی “مارک دوبویتز” رئیس اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی و معمار تحریم علیه ایران آن بود که به ترامپ توصیه کرد بطور مستقیم با شخص خامنه ای مذاکره کند. امری که با توجه به موقعیت رهبری ایران شدنی نیست.

به این ترتیب اولویت بالاتر و اساسی تر برای ایران حفظ منافع ملی و مقابله با خطر بزرگ نوکانها و اسرائیل و جناح جنگ طلب و محافل وابسته به آن است و نه تنگ نظری های فردی و این پندار که گفتگو یعنی تسلیم در برابر زورگویی و قلدرمابی ترامپ که بی شک از ویژگیهای سیاست اوست. رهبر کره ی شمالی با آگاهی از همین دسته بندی در سیاست خارجی کاخ سفید با توجه به موقعیت ترامپ و درک وضعیت سیاسی در دولت آمریکا با وجود حمله های لفظی شدید بین دو رهبر با ترامپ وارد مذاکره شد. البته در مورد ایران و مساله ی برجام در مقایسه با سوریه یا کره شمالی، ترامپ در موقعیت شکننده تری قرار دارد زیرا با جنگ طلبانی چون نتانیاهو و بن سلمان مرد قدرتمند عربستان هم روبرو است. اگر هیات حاکمه ی ایران تضادهای جناحی و موقعیت ترامپ و دیپلماسی را نادیده بگیرد چه بسا آتش جنگ نه در سوریه (آنطور که به نظر می رسد) که در ایران شعله ور شود

فروزنده فرزاد

Advertisements