هارون امیرزاده

شش ماموریت جدید خلیلزاد در افغانستان

زلمی خلیلزاد در ۴ دهه اخیر از یک ترجمان زبان انگلیسی شکسته برای مجاهدان سالهای ۸۰ خود را به سکوی قدرت و شهرت در کاخ سفید رسانید.
ماموریت اول خلیلزاد بقدرت رساندن طالبان بجای حکومت مجاهدین به کمک آی اس آی و شرکت نفتی بونیکال توسط نیروهای مقاومت ضد طالبان به کمک نیروهای آمریکایی در ۲۰۰۱ به شکست تروریزم و حاکمیت طالبانیزم به پایان رسید. ولی ماموریت جدید او بعد از سقوط طالبان در بن تحت نام دموکرات و تکنوکرات تازه شروع شد.
چنانچه او نقش کلیدی در انتقال قدرت از محور تاجیکان به محور پشتون ها در بن بازی نمود.
بدین تر تیب خلیلزاد در همدستی با دیگر تمامیت خواهان سلسله مراتب سنتی قدرت تاریخ زده را پس از طالبان دوباره زنده ساخت.
او جبهه مقاومت ضد طالبان را تحت نام جنگسالاران خلع سلاح نمود، مورد ترور های هدفمند زنجیره یی قرار داد و به حاشیه راند. بدین ترتیب انتقام شکست طالبان و پروژه نفت یونیکال آمریکایی را از مردم مقاومت گر شمال گرفت.
او اکثریت پشتونهای چپ و راست، ظاهر خانی، داوود خانی ، مجاهد، گلبدینی،طالبی و چپی را در زیر آیین پوسیده پشتونولی تحت نام تکنوکرات و دموکرات بسیج کرد.
قانون اساسی پشتون محور، نظام سیاسی پشتون محور، ارتش پشتون محور، قوه قضائیه پشتون محور، انتخابات و کمیسیونهای انتخاباتی پشتون محور، پارلمان پشتون محور، سیاست خارجی پشتون محور، معارف پشتون محور، اداره پشتون محور، شبکه مافیایی مواد مخدر پشتون محور، فساد پشتون محور و بلاخره اقتصاد پشتون محور را صد مرتبه بهتر از حکومات پشتوون محور قبلی در زیر چتر حمایت سیاسی، نظامی و مالی آمریکا و جامعه جهانی بنیاد گذاشت.
اما حالا نظامی فاشیستی راکه او معمارش است در آستانه سقوط است.
جامعه جهانی زمین گیر و دلسرد شده اند و در جستجوی فرار اند.
طالبان به بزرگترین قدرت شکست ناپذیر مبدل شده اند و کمتر از تسلیمی بدون قید و شرط دولت غنی به هیچ امتیازی دیگری راضی نمی شوند.
استراتژی تبهکارانه پاکستانی ها در حمایت طالبان پشتون محور در راستای ” لوی پاکستان” تا دریای آمو در حال پیشرفت است.
سلطان بزرگ فساد، حامد کرزی راکه خلیلزاد به سر گرده مردم برای ۱۴ سال سوار نمود، حالا به یک درد سر بزرگ تبدیل شده است. او با ایجاد ائتلاف بزرگی از ناراضیان شمال و جنوب و نزدیکی با کرملین کمر گرفتن قدرا از طریق لویه جرگه بسته است.
قصاب تبهکار کابل که دیروز از کمپ شمشتو بدستور آی اس آی کشور را به خاک خون می کشانید، امروز مدیریت تروریزم و نفرت پراگنی قومی را از کاخ های مجلل دارالامان کابل رهبری میکند.
نیروهای شمال معروف به مقاومت ضد طالبان را که خلیلزاد سرکوب و به حاشیه رانده بود، بازماندگان آن هنوز دعوای حق طلبی دارند و هر از گاهی برای حکومت پشتون محور و طالبان مزاحمت ایجاد می کنند.
پس ماموریت خلیلزاد درین بازی پیچیده چی است؟
به باور این قلم او ۶ ماموریت خطیر دارد:
نخست، حکومت غنی را که در حال فروپاشی و محاصره مخالفان در آستانه انتخابات است، نجات بدهد.
دوم، بازماندگان نیروهای شمال را که دعوای حق طلبی و مزاحمت برای حکومت پشتون محور و طالبان ایجاد می کنند، به سر جای شان مثل گذشته بنشاند.
سوم، سلطان بزرگ فساد را که با اتکا به روسها و ناراضیان شمال و جنوب
حکومت غنی و امریکاییها را تهدید می کنند، دل آسا کند و در متن قدرت آینده جای بدهد.
چهارم، گلبدین جاه طلب را که مدعی است بدون اجازه او کسی نمی تواند رئیس جمهور افغانستان شود، باید در حکومت آینده جای مناسب بدهد.
پنجم، طالبان را که به یک قدرت شکست ناپذیر تبدیل شده اند از طریق اجلاس بن سوم بگونه رسمی و مشروع در ائتلاف با پشتونیست های تکنوکرات، حکمتیار، کرزی و بقایای چپی ها به سکوی قدرت در ارگ کابل برساند.
و بلاخره جامعه جهانی در تحت رهبری امریکا را که در باتلاق افغانستان گیر مانده است باید راه های فرار آبرومندانه نظیر زمان گرباچوف را جستجو کند و نقش سفیر مقتدری روسی نظیر ویکتور پلینچکه در کابل و جنرال مجرب نظیر گرو موف را بازی کند، که ماموریت خروج آمریکا از افغانستان را بدون تلفات به منزل مقصود برساند.
آیا خلیلزاد توانایی این ماموریت های خطیری هرکولیسی به زبان انگلیسHerculean را دارد؟ و یا مثل مکناتن انگلیسی خودش به جهنم خواهد رفت؟

Advertisements