ملک ستیز

زمانی نوشته‌ بودم اگر مارشال ژوکوف فاتح جنگ با فاشیزم را در جنگ دوم جهانی، وزیر دفاع افغانستان، مارشال تی‌تو جنگنده معروف جهان را از گورستان‌ بلگراد برگردانده وزیر داخله و استراتژیست بانام جهان کلاسیویز آلمانی را رییس امنیت ملی سازید، با چنین ساختار و فرهنگ سیاسی هیچ دگرگونی را به‌بار نخواهد آورد.
چرا؟

افغانستان از زمان شکل‌گیری نهادِ دونیم‌قرنهء شبه‌دولت خود تا سال ۲۰۰۱ به این پیمانه حمایت کلان (یک‌صدو بیست میلیارد دالر) را از جهان بدست نیاورده است. اما باوجود این فرصت کلان ما نتوانستیم زیربنای یک دولت تولیدی را به بار آوریم. این روش اقتصاد ملی را در گروی حمایت‌های پروژه‌یی گروه‌های مافیایی قرار داد. از همین‌روست که دستر‌خوان مردم فقیرتر گردیده است. این‌که تصور می‌شود وضعیت در زمان کرزی به‌تر بود اشتباه محض است.

فقیر ترین کشور جهان مالک غنی‌ترین وزیران، والیان، وکیلان، فرمانده‌ها، «رهبران» تشکیل‌های به‌نام احزاب سیاسی گردید. روشن است که این منابع گسترده به‌کجا رفتند. در واقع فساد سیاسی و فساد اقتصادی با هم گره خورده که رهبران سیاسی افغانستان را درنوردیده است. از این‌رو جنایت سازمان‌یافته روبه گسترش است.

ساختار سیاسی دولت در چنبرهء خواست‌ها و اراده از هم پراگندهء قبیله‌های سنت‌گرا محصور شده است. فرهنگ دولت ملی و معاصر در سایهء این نابسامانی به اضمحلال گراییده‌است. من به مثابه پژوهش‌گر علوم سیاسی روندی‌که گسترش و پیش‌رفت دولت ملی را به‌بار آورد، نمی‌بینم.

دموکراسی معنایش را به ابتذال سیاسی سپرد. جنگ‌سالاران دیروز بدون کوچک‌ترین تعهدی به ارزش‌های دموکراسی، حقوق بشر و جامعهء مدنی به ممثلین «دموکراسی» تبدیل شدند و جامعهء جهانی نیز مذبوحانه با این گروه‌های زیرک قراردادهای کلان سیاسی و اقتصادی بستند.

حاکمیت قانون جایش را به حاکمیت خان‌سالاری سپرد. روسای جمهور به قدرت‌مندترین شخصیت‌ها و نهادهای تبدیل شدند. سیستم قضایی، تقنینی و اجرایی در محدودترین وضعیت آن توسط ارگ محاصره شد.

حالا با چنین چالش‌هایی چه‌گونه می‌توان به تغییر کادری و بهبود وضعیت باور داشت؟

Advertisements