زلمی خلیل‌زاد که در زمان جمهوری‌خواهان در عرصه سیاست خارجی فعال بود و قبل از رویداد 11 سپتامبر 2001 در یک رویه دوگانه با طالبان معامله می‌کرد در تدوین استراتژی ایالات متحده امریکا نقش داشت؛ در این استراتژی که از یک سیستم ریاستی قوی بالا به پایین استفاده شده بود قرار بود جنگ سالاران تضعیف شود

امریکا اکنون بعد از هفده سال درحالی زانوی تضرع برای صلح پیش طالبان خم کرده‌‌ که جنگ این کشور در افغانستان خسارت‌های مالی و جانی زیادی بر مردم مظلوم کشور تحمیل کرده‌است.
استراتژی تازه ترامپ در قبال جنوب آسیا و افغانستان که قرار بود طی آن فشار لازم بر پاکستان جهت قطع حمایت‌های مالی، تسلیحاتی و معنوی این کشور از طالبان وارد شود، نیز ناکارآمد بوده‌است؛ تشدید حملات هوایی امریکا در حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان و افزایش سربازان امریکایی از دیگر موارد مهم راهبرد تازه جنگی ترامپ در مورد افغانستان بود که انتظار می‌رفت بتواند طالبان را به مذاکرات صلح با دولت افغانستان وادار سازد.
اکنون به نظر می‌رسد امریکا نتوانسته به اهداف از پیش تعیین شده خود در افغانستان حداقل از راه جنگ برسد و به نوعی در باتلاق افغانستان گیر کرده‌است.
به گزارش پیام آفتاب، سایت خبری «واشنگتن ابزرور» در مطلبی پیرامون ناکامی امریکا در افغانستان تاکید می‌کند ایالات متحده شانس خود در افغانستان را از دست داده‌است.
«مایکل رابین»، محقق مؤسسه امریکایی اینترپرایز و از مقامات پیشین پنتاگون در این مطلب می‌نویسد: « از اولین سفرم به افغانستان نزدیک به دو دهه می‌گذرد: در می 1997 میلادی به مزار شریف در شمال افغانستان سفرکردم اما به دلیل حمله ناگهانی طالبان به مزار شریف، خیلی زود مجبور شدم دوباره به ازبکستان فرار کنم.»
وی می‌افزاید: «سه سال بعد، دوباره به افغانستان بازگشتم و افغانستانی کاملا متفاوت را مشاهده نمودم: طالبان بر 90 درصد از خاک این کشور مسلط شده بودند و من مهمان آنها بودم. در آن زمان دولت کلینتون مشغول مذاکرات عمیق با طالبان بود و خانم لیلی هلمز، همسر برادرزاده ریچارد هلمز، رئیس پیشین سازمان سیا، برای به رسمیت شناخته شدن طالبان لابی‌گری می‌کرد.»
مایکل رابین می‌گوید: «از راه خیبر به جلال‌آباد، کابل، غزنی و قندهار سفر کرده با زنان و مردانی که در آن زمان تحت حکومت طالبان زندگی می‌کردند مصاحبه می‌کردم. در کل، افغان‌ها می‌گفتند طالبان را به این خاطر پذیرفتند که از ظلم و ناهنجاری‌های اخلاقی مجاهدین{مجاهدین نماها} به ستوه آمده‌بودند، طالبان نظم و امنیت را در نواحی تحت سلطه خود تامین کرده بودند. افغان‌ها افزودند که طالبان در ادامه بسیار خشن و ظالم شده‌بودند.»
این محقق موسسه اینترپرایز در بخش دیگری از مطلب خود تاکید می‌کند که طالبان در جلب حمایت‌های مردمی ناکام بودند و عدم آشنایی با اصول حکومتداری، فساد و ظلم طالبان سرانجام سبب سقوط امارت اسلامی آنها در سال 2001 میلادی شد. در دسامبر سال 2001، رهبران افغان با حمایت کشورهای امریکا، ایران و دیگر قدرت‌های بیرونی در کنفرانس بن گردهم آمدند و حامد کرزی را به عنوان رئیس دولت موقت انتخاب کردند. حامد کرزی در ادامه با پیروزی در انتخابات 2004 رئیس جمهور افغانستان شد و توانست یک دهه دیگر در ارگ بماند.
در بخش دیگر مطلب فوق آمده زلمی خلیل‌زاد که در زمان جمهوری‌خواهان در عرصه سیاست خارجی فعال بود و قبل از رویداد 11 سپتامبر 2001 در یک رویه دوگانه با طالبان معامله می‌کرد در تدوین استراتژی ایالات متحده امریکا نقش داشت؛ در این استراتژی که از یک سیستم ریاستی قوی بالا به پایین استفاده شده بود قرار بود جنگ سالاران ضعیف و ساختارهای امنیت ملی افغانستان توسط امریکا و متحدینش ساخته شود. چندین دهه جنگ داخلی حتی تصور داشتن یک نیروی نظامی متحد در افغانستان را دشوار ساخته بود و امریکا برای ساخت یک ارتش در این کشور می‌بایست از صفر شروع می‌کرد. در این سالها اردوی ملی افغانستان آنقدر قوی نبود که به طور مستقیم برای کنترل جنگ سالاران{رهبران احزاب کلان} وارد میدان شود اما رئیس جمهور با استفاده از اختیارات زیادی که داشت می‌توانست والیان و وزرا را منصوب کند، به جنگ سالاران پست‌های کلان دولتی اعطا نماید و به تدریج آنها را از پایگاه‌های قدرتشان حذف کند.
به باور نویسنده، این استراتژی امریکا در کوتاه مدت مفید واقع شد اما با گذشت زمان، بیشتر افغان‌ها با این سیاست مخالفت کردند: فرهنگ انعطاف‌ ناپذیر افغان‌ها تحمل انحصار قدرت را ندارد. افغان‌ها دولتمردان و والیانی می‌خواهند که مثل خود آنها باشند، مانند آنها عبادت کنند و همانند مردم عادی سخن بگوید، افغان‌ها به سختی کسی که از بیرون به آنها تحمیل شده باشد را می‌پذیرند. ناسازگاری بین دیدگاه «پایین به بالای دولتداری محلی» و نگرش «بالا به پایین دولت مرکزی کابل» بزرگترین نقطه ضعف استراتژی خلیل‌زاد بود؛ قوم‌پرستی کرزی و فساد در دولت وی سبب نارضایتی بسیاری از شهروندان عادی کشور شد.
واشنگتن ابزرور در ادامه به اشتباهات ایالات متحده و ناتو در افغانستان اشاره کرده می‌افزاید حضور برخی از کشورهای عضو ناتو از جمله آلمان در افغانستان سمبلیک بود، این حضور بیش از اینکه مفید باشد زیان آور بود. ترکیه نقش نمادین داشت و بیش از اینکه به دموکراسی و تقویت دولتداری محلی فکر کند در اندیشه همبستگی اسلامی بود. آغاز مذاکره امریکا با طالبان میانه‌رو در ابتدا و گفت‌وگوی مستقیم امریکا با این گروه در ادامه نشان داد که طالبان بیش از امریکا از این رویکرد نفع می‌برد، تضرع امریکا برای صلح بیش از اینکه به پایان جنگ کمک کند به شعله‌ور تر ساختن آن منجر شده‌است.
به باور نویسنده مطلب فوق بزرگترین اشتباه اما اعلام جدول زمانی خروج نیروهای امریکایی از افغانستان توسط اوباما بود. اوباما این تصمیم را در سال 2009 اعلام کرد اما خروج نیروهای امریکایی از افغانستان عملا دو سال بعد شروع شد. امریکا بخش بزرگی از نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج و تعداد کمی را باقی گذاشت، این اقدام نشان داد که امریکا نسبت به افغانستان و ختم جنگ در این کشور تعهد ندارد. سالهای پایانی دولت اوباما آغاز یک دهه تاریک در افغانستان را رقم زده‌است. جرج دبلیو بوش و اوباما تلاش کردند با استفاده از پاکستان که در تمویل طالبان و القاعده نقش دارد، راهی دیپلماتیک برای ختم جنگ در افغانستان بیابند.
این در حالی است که به اذعان بسیاری، پیروزی امریکا در جنگ افغانستان با نیت و استراتژی کنونی واشنگتن دور از ذهن به نظر می‌رسد؛ از یک طرف، امریکا با اتکا به سیاست تک محوری خود و بدون توجه به دیگر سهامداران دیگر جنگ در افغانستان می‌خواهد به پیش برود.
از طرف دیگر، دولت دست نشانده امریکا در شرایط کنونی با انحصارگرایی‌های بی حد و اندازه خود افغانستان را به پرتگاه سقوط نزدیک کرده‌است. علی‌رغم سخنان غنی اجماع ملی در مورد صلح با طالبان وجود ندارد، احزاب و جریان‌های کلان سیاسی در کشور با حکومت به اختلاف خورده‌اند و مردم از سیاست‌های پشت پرده غنی و حلقه اطرافش آگاه شده‌اندپیام آفتاب

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطالب مرتبط

استعفای حنیف اتمر؛ آغاز یک روند دیگر

استعفای حنیف اتمر از مشاوریت امنیت ملی، به معنای یک پایان نیست بلکه به معنای آغاز یک روند دیگر است. رفتن حنیف اتمر دقیقاً با آمدن زلمی خلیلزادمصادف شده‌است

استعفای حنیف اتمر از مشاوریت امنیت ملی، به معنای یک پایان نیست بلکه به معنای آغاز یک روند دیگر است. رفتن حنیف اتمر دقیقاً با آمدن زلمی خلیلزادمصادف شده‌است. واقعیت اینست که جایگاه اتمر و خلیلزاد به مثابهٔ رهبری یک پروسه است. اتمر مسئولیت رهبری بسیاری از برنامه‌های سیاسی و امنیتی اشرف غنی را برعهده داشت و تاکنون مأموریت اش را انجام داده‌است. خلیلزاد نیز مأموریت دارد تا یک پروسهٔ دیگر را رهبری کند. اتمر از دید مخالفین اشرف غنی تنهاکسی تلقی می‌شد که مدیریت تضعیف مخالفین حکومت را برعهده داشته و آن را بی رحمانه عملی کرده‌است. یکی از خواسته‌های اصلی جنبش رستاخیز استعفای حنیف اتمر بود که خواست آنان به صورت جدی نادیده گرفته شد. از نگاه مخالفین حکومت، اشرف غنی بدون اتمر نمی‌توانست دوام بیاورد و اشرف غنی نیز به هیچ وجه اتمر را کنار نمی‌گذاشت. اکنون که این دو یار وهمدم از هم فاصله گرفته‌است، اتمر نوشته‌است که او به دلیل سیاست‌های نادرست اشرف غنی در مسایل کلان ملی، سیاسی و امنیتی و پیامدهای منفی آن ناگزیر شده‌است که حکومت را رها کند. به نظر می‌رسد که اتمر به نحوی خودش را از تمام آنچه که در افکار عمومی بد تلقی می‌شد، تبرئه کرده‌است. با این نگاه اتمر، گویا تمام اعتراضات دکترعبدالله و جنرال دوستم به روش و منش سیاسی اشرف غنی وارد بوده‌است. اگر دلیل اصلی استعفای حنیف اتمر مخالفت او و اشرف غنی در سیاست‌های کلان کشور باشد، بنابراین مشخص است که حنیف اتمر تطبیق طرح‌های ملی اش را از طریق دیگر دنبال خواهد کرد. بدین رویکرد، یکی از کاندیدای توانمند در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو حنیف اتمر خواهد بود. پس از همین اکنون مشخص است که کشورهای منطقه و قدرت‌های بین‌المللی در سیاست‌های خود همزمان با انتخابات ریاست جمهوری افغانستان تعیین موضع خواهد کرد.
با رفتن حنیف اتمر و قرار گرفتن او در نقطهٔ مقابل، اشرف غنی در ادامهٔ سیاست‌های حنیف اتمر نیز تجدید نظر خواهد کرد. به این صورت اشرف غنی نیز، تمام مشکلاتی را که در طی سالیان گذشته میان حکومت با بخشی از مردم و رهبران سیاسی پیش آمده بود، برعهدهٔ حنیف اتمر ختم خواهد کرد. اما این‌که آیا واقعاً حکومت می‌تواند، دوباره انسجام اجتماعی و سیاسی را در افغانستان در نبود حنیف اتمر به وجود بیاورد هم‌اکنون قابل پیش بینی نیست؛ ولی آنچه که از قبل قابل پیش بینی بود، این بود که با آمدن خلیلزاد حضور حنیف اتمر در حکومت بعید به نظر می‌رسید. زیرا خلیلزاد در مأموریت خودش در مورد پیشبردن پروسه صلح، گفتگو با طالبان، روند تعامل با جناح‌ها و شخصیت‌های تأثیر گذار در افغانستان، ناگزیر است از روش و رویکرد حنیف اتمر فاصله بگیرد. خلیلزاد اکنون در یک فضای کاملاً باز حضور پیدا خواهد کرد و طرح نو در خواهد انداخت.
هرچند که برخی گزارش‌ها می‌رساند که رئیس‌جمهور غنی به خاطر کوتاهی‌های امنیتی اخیر از جانب مقامات امنیتی، برخی از آنان از جمله اتمر را مجبور به استعفا کرده‌است، ولی این نمی‌تواند به تنهای علت اصلی برای استعفای حنیف اتمر باشد. قضایای سیاسی افغانستان هیچگاه علت واحد ندارد. به نظر می‌رسد که آمدن زلمی خلیلزاد و نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری نیز تأثیری فوق‌العاده بر کناره‌گیری حنیف اتمر می‌تواند داشته باشد.
استعفای حنیف اتمر بعنوان مشاور امنیت ملی بیش از آن که تأثیر امنیتی برجای بگذارد بیشتر دارای تأثیرات سیاسی است. تأثیرات سیاسی استعفای حنیف اتمر نیز برخاسته از حضور قدرتمند او در تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی حکومت اشرف غنی می‌باشد. البته که در اعتراضات جنبش روشنایی و جنبش رستاخیز، سایهٔ حنیف اتمر در کنار اشرف غنی به شدت بزرگ جلوه داده شد. بخشی از جایگاه سیاسی و نیز جدی گرفته شدن حنیف اتمر، مرهون تبلیغاتی است که این دو جنبش مهم و برخی از مخالفان سیاسی اشرف غنی ناخواسته برای حنیف اتمر انجام داده‌اند.
– سیدآصف حسینی / افغانستان ما .

Advertisements