کابل هنوز ميسوزد؟

شکور نوابى

اهريمن ابليس و اشرار کابلم باز بسوخت ..

اتش حرص اجانب ، روز پرواز بسوخت دزد و غر ، اکبر و اللة همة تاختند بما ….

کابل قُدس د گناة شهر حجاز بسوخت کاش من سوختم و نة زلف لرزان صنم ….

روز شوميکة از ان چشمةى اغاز بسوخت کودکان مصروف بازى ، بمب بهوا شد… فرياد بلند است کاخ پسرم باز بسوخت تُند بروت خيز بپا کة نجيب امدة است….

ويکة در ازاديى ما ، ز ساز و اواز بسوخت

قصهٴ داستان غمين را از اين پس بکى گويم کان ديو خرِف انجمن همدم و همراز بسوخت ” شکور نوابى “

Advertisements