پوتین روسیه را

چگونه از چنگ

مافیا در آورد؟

این مقاله تحقیقی با استفاده از 38 کتاب و مقاله نوشته شده است

هینترگروند – گزینش و ترجمه رضا نافعی

در سال 1992 در روسیه کتابی منتشر شد بنام «میخائیل خودورکوفکسی، مردی با روبل». انتخاب این عنوان تصادفی نبود: در سال 1938 در اتحاد شوروی فیلمی تولید شد که شهرت جهانی یافت، فیلمی بنام «مردی با اسلحه» که موضوع آن لنین بود. نویسندگانی که کتاب خود را با اشاره ضمنی به آن فیلم نوشته بودند اعلام می کردند که «ما به حد کافی طبق نسخه لنین زندگی کرده ایم! قطب نمای ما سود است، سودی که با رعایت دقیق قانون بدست می آید. شخصیت مورد ستایش ما والاحضرت سرمایه نام دارد، زیرا سرمایه و فقط سرمایه است که ما را به ثروت، یعنی به حالت طبیعی می رساند. دیگر بس است زندگی به امید آرمان، «خرید و فروش است که ثروتمند می سازد، راه برای خرید و فروش باز است.» (1(

آن که ثروتمند شد میخائیل خودروکوفسکی، یکی از دو نویسنده آن کتاب بود که البته رعایت قانون را زیاد جدی نگرفت. او پس از گذراندن یک دهه در زندان- اینک دوباره به عرصه سیاست روسیه بازگشته است – به امید دست یافتن به مقام ریاست جمهوری. یعنی بدیلی برای پوتین، بدیلی که مورد حمایت سرآمدان اروپا و آمریکاست، فردی که او به آنها خدمت کرده است.

قانون جنگل

در زمانی که اتحاد شوروی هنوز برپا بود، خودورکوفکسی از کادرهای جوانی بود که بسرعت دریافت چگونه می توان از مرحله خصوصی سازی که در حال پیدایش بود برای بهره برداری شخصی استفاده کرد. او در سال 1987، در 24 سالگی مسئولیت سازمان جوانان حزب کمونیست را بدست آورد. این سازمان هزینه خود را از طریق واردات کامپیوتر و سود حاصله از آن تامین میکرد. سود حاصل از فروش هر دستگاه 3 هزار در صد بود. (2) همزمان با این کار دست به ایجاد یک بانک خصوصی زد – یعنی در زمانی که اصولا قانونی برای تاسیس بانک خصوصی وجود نداشت. پس از فروپاشی اتحاد شوروی و در دوران گذار، قانون جنگل حکمفرما شد. هیچکس بدرستی نمیدانست کدام قانون هنوز اعتبار دارد – او از این فرصت استفاده کرد. خودورکوفسکی میلیاردر در سال 2002 همه این ماجرا را تعریف کرد و به خود لقب «عالیجناب دزدان» Räuberbaron“ داد.(3)

پس از آن که او به اتهام نپرداختن مالیات به زندان افتاد، وکیل مدافع او در سال 2003 در دفاع از او چنین گفت: «من می توانم به جرات ادعا کنم که همیشه و در تمام جهان نخستین تراکم سرمایه همراه با زیر پا گذاشتن قوانین بوده است.» واقعیت این است که قانون «ترمز کننده پیشرفت است». (4)

در سال 1998 که بانک او موسوم به «بانک مناتپ» در ارتباط با بحران روبل ورشکست شد، صاحبان سهام بانک با صندوق خالی بانک خودورکوفکسی روبرو شدند، البته پس از آنکه او باقی مانده سرمایه موجود بانک را به سود خود ضبط کرده بود.(5)

بحران سال 98 ، بحران خودورکوفکسی بود، بحرانی بود که خود او راه انداخت و از آن سود کلانی بدست آورد. این توصیف یک روزنامه نگار روس از واقعه ای بود که ده سال بعد نوشته شد. (6)

خودورکوفکسی خیلی زود به قدرت رسانه ها پی برد، دست کم از سال 1996 که همراه با دیگر الیگارش ها در صدد برآمد مانع پیروزی نامزد کمونیست ها «گنادی زوگانف» شود که موسسات نظر سنجی پیروزی انتخاباتی او را پیش بینی کرده بودند. در فوروم جهانی اقتصادی داووس در سوئیس بود که قدرتمندان اقتصاد در آن زمان تصمیم گرفتند از یلتسین پشتیبانی کنند. بنا به گفته خودورکوفسکی در آن زمان «جورج سوروس» طی گفتگوئی این مطلب را به «بوریس برسوسکی» یک الیگارش روس اظهار داشت. جورج سوروس همان میلیاردرآمریکائی است که پولش در پایان دادن به دوران اتحاد شوروی و به راه انداختن انقلابهای رنگین نقش مهمی داشت و امروز هم هزینه گروه های هوادار غرب در اروپای شرقی را تامین می کند.(7) از قرار معلوم الیگارش ها 140 میلیون دلار برای کمک به هزینه تبلیغات انتخاباتی یلتسین پرداختند، یعنی 46 بار بیش از حد مجاز.(8) یک کامپین بی مانند برای لجن پراکنی علیه زوگانف بر پا شد. بعدا خودورکوفسکی این رفتار را چنین توصیف می کرد: «میلیون ها دلار سرمایه گذاری شد و ماشین عظیم مهندسی برای تغییر افکار عمومی به کار افتاد. البته تردیدی نیست که این سناریوئی بود خودکامانه، گرچه هدف وسیله را توجیه می کند.(9) رویدادهای بعدی را «والری پانجوشکین» روزنامه نگار روس اینگونه توصیف می کند:

«یلتسین پرزیدنت شد. پاداش میخائیل خودورکوفسکی برای سرمایه گذاری اش این بود که موسسه «Jukos»  به او واگذار شد. کلیه کارشناسان مالی دیگر که از یلتسین حمایت کرده بودند نیز پاداش گرفتند».(10) خودورکوفسکی با پرداخت بهایی ناچیزصاحب کنسرن نفتی روسیه و ثروتمند ترین مرد روسیه شد.

موسساتی که در اواخر قرن بیستم در روسیه و غرب به این الیگارش معروف تعلق داشت خود یک امپراتوری بود، اما شهرت او شهرتی پلید، حتی فراتر از آن، معروفیتی جنائی بود. (11)

ویکتور تیموشنکو، روزنامه نگار اوکرائینی که در آلمان کار می کند سخن از کسانی می گوید که یا به رگبار مسلسل بسته می شدند و یا قربانی انفجار، کسانی که با قاتلان خود دشمنی شخصی نداشتند، اما با «مناتپ»، با «یوکوس» و با امپراتوری خودورکوفسکی مسئله داشتند.(12) یک روزنامه انگلیسی ده سال پیش نوشت که با وجود همه این ها، درست همین الیگارش که در شرق و غرب هرجا رفته بود رد پائی از سرمایه گذاران فریب خورده غربی و قتل های مشکوک در کنارش بودند ناگهان تبدیل شد به «مرد محبوب» نخبگان سیاسی آمریکا.(13) چه اتفاقی افتاد که این طور شد؟

حلقه قدرت

نخبه گرائی سراسر وجود خودورکوفسکی را فرا گرفته است. او در کتاب «اعتراف سیاسی» اش که بنام «راه من» در زندان نوشت، می نویسد: «ده تا پانزده، یا حتی شاید بیست در صد از افراد یک جامعه می توانند نقش رهبری داشته باشند.» هر پیشرفتی «حاصل تلاش هدفمند نخبگان مسئول یک جامعه، حاصل نفوذ جهت دهنده و تاثیرات تربیتی آنها بر جامعه است.» (14) او بمحض این که امکان می یافت نه تنها برای خرید حرف های مثبتی که روزنامه های غربی با حروف درشت درباره او می نوشتند پول می پرداخت بلکه برای راه یافتن به حلقه نخبگان و سران نیز پول خرج می کرد.

او نخست دهها تن از مدیران غربی را برای کنسرن «یوکوس» استخدام کرد تا آنها معرف کنسرن باشند و ارتباطات خود را به سود کنسرن به کار گیرند، از جمله «دانه درشت» هائی از عرصه سیاست مانند «لرد داوید اون» وزیرخارجه پیشین انگلستان را. در سال 2002 به سازمان  (PricewaterhouseCoopers PWC  که شهرت جهانی دارد و تخصصش در حسابرسی است، ماموریت داد تا تراز نامه کنسرن را طبق استاندارد سخت گیرانه آمریکا تهیه و منتشر سازد. روسیه و غرب شگفت زده شدند. بعدا که مقامات روسیه از PWC به اتهام «کمک به فرار از پرداخت مالیات شکایت کردند، این سازمان گزارش حسابرسی خود را از سالهای 1966 تا 2004 پس گرفت، یعنی همان گزارشی که سبب پیدایش این افسانه شده بودند که حساب های کنسرن یوکوس «شفاف» است.(15)

در سال 2001 درخواست خودروکوفسکی برای ملاقات با خانم «کوندالیزا رایس» مشاور امنیتی جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا در آنزمان، نخست رد شد، تا این که او سرکیسه را شل کرد. فقط کتابخانه کنگره آمریکا، از او، یک میلیون دلار کمک دریافت کرد، نیم میلیون دلار به اتاق فکر US Think Tank Carnegie Endwoment for International Peace داده شد، 100 هزار دلار به » National Book Festival»  پروژه محبوب «لارا بوش» همسر رئیس جمهور هدیه شد. این سرمایه گذاریهای مفید واقع شدند: «با بهترین آرزوها، برای خودروکوفسکی. جورج بوش، لا را بوش» – این جمله روی عکس مشترک آن دو با میلیاردر نوشته شد.(16) بنا به تشخیص روزنامه نیویورک تایمز عالیجناب نفتی «برای بدست آوردن دل حلقه درونی گنبد کاپیتول پول هنگفتی خرج کرد».(17) دقیق تر گفته باشیم : از 2001 تا 2003 سالی 50 میلیون دلار.(18)

به این صورت او موفق شد مشاور گروه Carlyle گردد، موسسۀ ویژۀ سرمایه گذاریهای مخاطره آمیز که از موسسات پیرامون کاخ سفید است، جائی که او توانست با «جیمز بکر» وزیرخارجه اسبق آمریکا در زمان بوش پدر و «جان میجر» نخست وزیرسابق انگلیس ملاقات کند(19)، جائی که او توانست روابط نزدیکی با «فرانک کارلوچی» وزیر دفاع دولت ریگان و معاون اسبق سیا رابطه برقرار سازد، با «دیک چینی» وزیر دفاع اسبق و معاون سازمان سیا مناسبات نزدیک برقرار کند، و با «دیک چینی» (وزیر دفاع در کابینه بوش – پدر- و معاون رئیس جمهور بوش- گسر-). خودورکوفسکی بعنوان عضو هیئت مدیره International Crisis Group همصحبت تحلیلگران نظامی و اطلاعاتی ها و همچنین نخبگان عرصه ژئواستراتژی و «حامیان دموکراسی» در سراسر جهان از نوع بریژینسکی و جورج سوروس شد. (20)  شخصی که برای چهره پردازی ( (Publik Relation از خودورکوفسکی در آلمان استخدام شد «اتو گراف لامسدورف» نام داشت. یعنی رهبرمتوفی حزب دمکرات آزاد و وزیر اقتصاد آلمان. این شخص تا وقتی زنده بود برای بی اعتبار کردن دادگاه و محاکمه خودورکوفسکی دست از تکرار این حرف برنداشت که این محاکمه یک «محاکمه نمایش»ی و ناحق است.(21) شورای اروپا خانم «لویتس اشنارنبرگر» را مامور تهیه گزارش درباره محاکمه خودورکوفسکی کرد. این خانم که بود؟ او هم عضو همان حزبی بود که «گراف لامسدورف» در راس آن قرار داشت، افزون بر این دوست رهبر هم بود.(21) تفسیر آمیخته به طعنه «ولفگانگ هیرت»، قاضی آلمانی، از این کار این بود: «انتخاب چندان باریک بینانه ای نبود». این قاضی طی مقاله ای که برای نشریه انجمن قضات هامبورگ نوشت، یاد آور شد که خودروکوفکسکی قبل از آن که دستگیرشود ، در غرب شبکه ای از ارتباطات گسترده ایجاد کرده بود، داوری او چنین بود: «انگیزه های فراوانی سبب شده اند که خشمی گسترده علیه محاکمه خودورکوفسکی بوجود آید و او را بگونه ای غیرموجه تبدیل به قهرمان حقوق بشر سازد.»

در 25 اکتبر 2003 افراد واحد ویژه «آلفا» در فرودگاه «نوو سیبیرسک» به هواپیمای جت خصوصی سالار نفتی هجوم بردند: «دست ها بالا! کنترل اسناد!» گویا خودورکوفسکی فقط گفته است: «بسیار خوب، برویم.»

دستگیری او نامنتظر نبود: در نوزدهم ماه ژوئن «آلکسی یی پیچوگین» رئیس اطلاعات کنسرن خودورکوفسکی بعلت تلاشهای مکرر برای ارتکاب قتل دستگیر شده و در حبس موقت بسر می برد. نفر بعدی که در سوم ژوئن دستگیر شد «پلاتون لِبِدِف» یکی از سهامداران کنسرن یوکوس بود، او نیز متهم به شرکت در تبهکاری ها بزرگ و کلاهبرداری بود.(23)

خودورکوفسکی از سالهای 1990 زیر نظر دادستان قرار گرفته بود. این احتمال هم می رود که معاملات او با غرب در تاریخ دستگیری او موثر بوه اند. زیرا در بهار سال 2003 فروش بخش بزرگی از امپراتوری یوکوس به کنسرن های عظیم نفتی آمریکائی در آستانه اتمام بود. بخشی از این معامله ایجاد شبکه ای از لوله های نفتی بود که طبق آن انحصار دولتی روسیه را بر منابع نفتی خود در هم می شکست و حمل مستقیم نفت از روسیه به بازار جهانی را بدون پرداخت مالیات به دولت روسیه ممکن می ساخت .(24) بنا به نوشته مجله آلمانی اشپیگل: «خودورکوفسکی کسی بود که قول داده بود پای آمریکا را به بهشت منابع مواد خام روسیه بازکند».(25) تیموشنکو حدس می زند کرملین با کشاندن خودورکوفسکی به دادگاه اختیار تعیین سیاست کلان اقتصادی و مستقل روسیه را بدست خود گرفت.(26)

این حدس می تواند درست باشد. موید این حدس آنست که خودورکوفسکی و لِبِدِف از روسیه به دادگاه استراسبورگ شکایت کردند و خواستار دریافت 38 میلیارد خسارت شدند و دیوان داوری استراسبورگ برای حقوق بشر نیز در اواسط ماه نوامبر واقعا به آنها حق داد که اگر نه 38 میلیارد، بلکه فقط 1،9 میلیارد خسارت دریافت دارند. شاکیان روسیه را متهم کردند به این که قصد دارد «بصورت غیر مستقیم» کنسرن را ملی کند، به این صورت که در سال 2003 کنسرن را به قسمت های متعدد تقسیم کرده و بخش عمده قسمت ها را موسسه نفتی روزنفت خریداری کرده است. این حکم هنوز به مرحله اجرا در نیامده و روسیه اعلام کرده که علیه آن اقامه دعوا خواهد کرد.(27) دادگاه در سال 2011 شکایت خودورکوفسکی را وارد ندانست و محکومیت او را محکومیتی «غیر سیاسی » تشخیص داد.(28)

» سوروس روسی »

خودورکوفسکی خود را «دولت سالار لیبرال» می داند، دو مقوله ای که ناقض هم و ضد یکدیگرند. مانند «کوسه و ریش پهن» به این معنی که وقتی کسی لیبرال است نمی تواند دولت سالار باشد. او قبل از سال 2003 هزینه دو حزب لیبرال را تامین می کرد. یکی حزب « یابولکو» و یکی «حزب نیروهای راستین» SPS را. افزون بر این نمایندگان فراکسیون های مختلف را می خرید.

خودورکوفسکی در سال 2001 بنیادی برپا کرد بنام «روسیه باز». خانم «اریسنا یاسینا» که رئیس برنامه های این بنیاد بود، در سال 2005 در مصاحبه ای که چندان اقناع کننده نبود از دوست و کارفرمای خود دفاع کرد و گفت: «فهرستی از نام نمایندگان مجلس نیز بود. اما میل دارم تاکید کنم این اسناد مربوط به سال 2002 هستند. در آن زمان ما در کشور دیگری زندگی میکردیم. سه سال پیش خریدن یک نماینده کاری بود واقع بینانه».(29)

این میلیاردر برای بنیاد «روسیه باز» هواداران پرآوازه ای را جلب کرده بود، مانند: هنری کیسینجر، جرالد فورد ( رئیس جمهور اسبق آمریکا) لرد یاکوب روتشیلد( بانکدار معروف انگلیسی) . این بنیاد که کار رسمی آن «کمک به جامعه غیر نظامی روسیه» اعلام شده بود، برای خودورکوفسکی مهمترین وسیله برای دست یافتن به قدرت سیاسی بود.

در یک پروتکل داخلی از سال2002 ، که بعدا علنی شد، اهداف بنیاد چنین توصیف شده بود «سازگار کردن مردم با محیط اقتصادی» با کمک گرفتن از «شیوه های خشن کسب اطلاعات» و ایجاد میدان مثبت اطلاعاتی پیرامون روسیه باز و رهبران آن. خودورکوفسکی بعنوان «پدر معنوی جوانان روسیه» معرفی می شود. در آن پروتوکل استراتژی اغفال و گمراه کردن و به چنگ آوردن قدرت توضیح داده می شود. از جمله سخن از این می رود که «باید – پرده ای مه آلود – و اقناع کننده ایجاد کرد و از این طریق اهداف واقعی روسیه نو و رهبران آن را در پرده نگه داشت. مهم ترین اصول اساسی و مرکزی برنامه اینها هستند:

کارفرمایان روسی به مسئولیت اجتماعی خود در برابر مردم واقف شده اند و میل دارند به شهروندان کمک کنند تا حرفه ای بیاموزند.

کار خوبی پیدا کنند.

در روسیه و کشورهای دیگر در آمد خوبی داشسته باشند.

نامی که برای این استراتژی انتخاب شد این بود « سوروس روسی». این استراتژی دو مرحله داشت: در آغاز باید چهره خودورکوفسکی در میان مردم روسیه بعنوان مردی « نیکوکار» تثبیت شود، در این مرحله او هنوز به عنوان سیاستمدار مطرح نمی گردد؛ پس از این که این تصویر در اذهان مردم جا افتاد، آنوقت خودروکوفسکی دست به پخش اندیشه های سیاسی خود خواهد زد. در پروتوکل گفته شده وقتی این افکار نه از دهان «الیگارش» بلکه از دهان «سوروس روسی » بگوش مردم برسد برای آنها بیشتر قابل قبول است. در پروتکل گفته شده گیرندگان پیام های «روسیه باز» باید بچه های دوازده ساله باشند که جهان بینی آنها هنوز در حال شکل گرفتن است. این توضیح نشان می دهد که این برنامه فقط برای انتخابات ریاست جمهوری در سال 2024 در نظر گرفته نشده است.(30) تیموشنکو می گوید آن نظامی که خودورکوفسکی در پی ایجاد آنست یک نظام سرمایه داری است بدون زوائد مزاحم. یک جامعه مدنی«هدف ایجاد نظامی است که در آن علت وجودی دولت » در درجه اول حفظ  ثروت الیگارش ها ست.(31)

در پی دست یافتن به ریاست جمهوری

اندک زمانی قبل از عید میلاد مسیح 2013 خودورکوفسکی ناگهان مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد. نکته جالب این بود که او مستقیما بسوی برلین، پایتخت آلمان پرواز کرد، جائی که هانس دیتریش گنشر (وزیرخارجه اسبق آلمان- از همان حزبی که گراف لامسدورف رهبر آن بود.م ) شخصا در فرودگاه در انتظار او بود. بعدا معلوم شد که گنشر «بنا به تقاضای وکلای مدافع خودورکوفسکی و با حمایت دفتر صدارت عظمای آلمان، از طریق کانالهای محرمانه میان آلمان و روسیه، که هنوز وجود دارند، مدت دوسال و نیم برای آزادی این الیگارش تلاش کرده و حتی دو بار شخصا با پوتین دیدار کرده است. مجله اشپیگل این واقعه را بعنوان « پیروزی دیپلماسی سری آلمان» تجلیل کرد (32) درست در همان روز اول آزاد شدن خودورکوفسکی روزنامه ها نوشتند: «فعالان حقوق بشر نقش برجسته ای در رهبری برای ایجاد جامعه مدنی در روسیه به او عرضه کرده اند».( 33)

او روز 9 مارس 2014 به اوکرائین سفرکرد با جنبش» یورومایدان » که غرب هزینه آن را تامین کرده و از آن حمایت می کرد ابراز همبستگی و از روسیه بدلیل اشغال کریمه انتقاد کند».(33) و سرانجام در ماه سپتامبر اعلام کرد که به عرصه سیاسی روسیه باز می گردد و بنیاد «روسیه باز» را دوباره افتتاح خواهد کرد.(35) هفته نامه آلمانی Die Zeit با او گفتگو کرد و گزارش داد که خودورکوفسکی در روسیه جنبشی بعنوان اپوزیسیون و به هواداری از غرب آغاز کرده استDie Zei نوشت خودورکوفسکی سخن از علاقه خود به دست یافتن به مقام ریاست جمهوری بیان کرده است. (36) روزنامه محافظه کار «دی ولت» در تفسیری از او انتقاد کرد و نوشت او باز هم گام در راه آماده کردن خود برای «رهبری روسیه» بر میدارد – میهن دوستی او نمی تواند خود را از «رویاهای امپریالیستی جدا کند» (37)

در سال 2006 والری پانجوشکین، روزنامه نگار، در کتاب خود در باره عروج و افول میلیاردر روسی نوشت «اگر نقشه خودورکوفسکی در سال 2003 واقعا این بوده که ساختار روسیه را تغییر دهد، این نقشه از آغاز تا پایان با شکست روبرو شده است.»(38) آیا امروز نباید بر آن سخن افزود: فعلا؟

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++

اختلاف میان

چین و روسیه

استراتژی ترامپ است

تدوین : فروزنده فرزاد

بیشتر مقامهای واشنگتن به دیدار دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین در هلسینکی واکنشی بسیار منفی نشان دادند. هیستری رسانه های جریان اصلی چنان بود که گویی پرل هاربر، ۱۱ سپتامبر و حادثه ی خلیج تونکن (آغاز رسمی جنگ ویتنام. م) همه در یک روز رخ داد!

گلوبالیستها (جهانی گرایان) و مجتمع نظامی- صنعتی- رسانه یی که در پی ادامه ی نئولیبرالیسم اقتصادی و سیاسی در جهان است همه ی تلاش خود را برای اثرگذاری بر این ملاقات انجام دادند. برای نمونه درست در آستانه ی این دیدار تیم مولر بازرس ویژه ی پرونده ی تحقیق ۱۲ شهروند روسیه و سه نهاد امنیتی این کشور را به دخالت در انتخابات آمریکا متهم کرد.

واقعیت اینست که مخالفان ترامپ اهمیت ژئوپولتیک و ژيواستراتژیک اورآسیا و اتحاد روسیه و چین را آنگونه که برژینسکی در کتاب شطرنج بزرگ خود شرح داد درک نمیکنند. آنها نمیفهمند که چرا کسینجر به ترامپ توصیه کرد مساله ی کریمه را رها کند. اگر اتحادی میان کشورهای منطقه ی اورآسیا – که روسیه در مرکز آن قرار دارد – شکل بگیرد چنین اتحادی شکست ناپذیر خواهد بود و مساله ی اساسی سیاست خارجی دولت ترامپ هم همین است. سه کانون قدرت کلیدی در جهان عبارتند از ترانس آتلانتیک یا غرب، چین و اورآسیا به مرکزیت روسیه که اتحاد آنها میتواند تعیین کننده ی سرنوشت جهان باشد.

بزرگترین پیروزی نیکسون و کسینجر مشاور امنیت ملی او شکاف انداختن بین روسیه و چین بود (اختلاف ایدئولوژیک این دو در پهنه ی کمونیسم بین المللی. م) آن شکاف به اتحاد میان چین و آمریکا نیانجامید اما مانع اتحاد چین و روسیه شد. در ۱۴ فوریه ۱۹۷۴ نیکسون و کسینجر جلسه یی پیرامون دیدار نیکسون از چین که بزودی انجام میشد، برگزار کردند. کسینجر که پیشتر پنهانی به چین سفر کرده و مقدمات سفر تاریخی نیکسون به پکن را فراهم آورده بود خطاب به نیکسون گفت که «چین به اندازی روسیه خطرناک است و در یک مقیاس تاریخی خطرناکتر هم.» در واقع همان زمان کسینجر لزوم نزدیکی به روسیه در برابر چین را دریافته بود. او در ادامه خطاب به نیکسون میگوید که «در ۲۰ سال آینده جانشین شما اگر به اندازه ی شما مدرن باشد باید در با روسیه برای مقابله با چین متحد شود.» بنا بر استدلال او آمریکا باید میان چین و روسیه موازنه ی قدرت ایجاد کند تا بتواند از چنین شرایطی سود ببرد. «اکنون برای کنترل روسیه باید به چین نزدیک شد. در آینده مساله میتواند کاملا برعکس باشد.»

به دنبال پایان جنگ سرد و سرمست از پیروزی ایدئولوژیک سیاست ایالات متحده، پیش روی ناتو تا مرزهای روسیه، تضعیف بیشتر روسیه، دعوت از چین به سازمان تجارت جهانی و در نتیجه رشد عظیم اقتصادی آن کشور بود. این سیاست عدم موازنه سبب شد تا آمریکا در میدان اقتصادی از چین عقب بیفتد و در عین حال روسیه به چین نزدیکتر شود. ترامپ به دنبال اصلاح این سیاست عدم موازنه است. او میخواهد به روسیه نزدیک شود و قدرت اقتصادی چین را مهار کند. اینبار روسیه را باید دوست به شمار آورد و ظاهرا ترامپ این دیدگاه کسینجر را دنبال میکند. او خواهان رابطه ی دوستانه با روسیه برای مقابله با قدرت اقتصادی چین است.

ترامپ میداند که برای تحقق شعار «آمریکا را بزرگ کنیم» باید از اتحاد بیشتر روسیه و چین جلوگیری کند. نولیبرالها و نو محافظه کاران اما درک درستی از این مساله ندارند و هنوز در سیاست مقابله با روسیه ی برژینسکی مانده اند. هنوز بر این پندارند که نولیبرالیسم اقتصادی و جهانی سازی و کاهش تعرفه ها – که سبب رشد برق آسای چین شد – مسیر درستی است. آنها ضربه ی بزرگی را که چنین سیاستهایی به اکثریت مردم آمریکا وارد کرده، در نمی یابند.

تا اینجا دیدگاهی که ترامپ دنبال کرده رو به پیش دارد و دست بالا. اما واکنش رسانه ها به دیدار او و پوتین نشان داد که نولیبرالها کماکان از قدرت زیادی برخورداند. آنها از هیچ فرصتی برای تخطئه ی سیاست نزدیکی به روسیه فرو گذار نمی کنند

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

گسترش قدرت

نظامی- دریائی

روسیه

گزینش و ترجمه از راشا تودی

“آزاده اسفندیاری”

در تاریخ روسیه و اتحاد شوروی، روز 29 جولای، به نام روز نیروی دریایی این کشور به ثبت رسیده است. به همین مناسبت، در این روز، مانورها و مراسمی در چند شهر این کشور انجام شده و خواهد شد. از روزهای قبل ناوگان دریای شمال، دریای سیاه، دریای بالتیک و اقیانوس آرام خود را برای مانور سراسری آماده می کنند. طبق سنت، مرکز این جشن در شهر سن پترز بورگ ( لنینگراد) خواهد بود. در مانورهایی که در رودخانه نوا روز 22 جولای برگزار شد، بیش از 40 فروند از جدید ترین کشتی ها و قایق های جنگی، 38 هواپیما و هلیکوپتر، 4 هزار نظامی نیروی دریایی شرکت داشتند. همچنین  در دریای شمال، دریای سیاه و اقیانوس آرام دهها کشتی و زیر دریایی جدید  به تمرینات نظامی خواهند پرداخت.

طبق نظر کارشناسان نظامی، در سال های اخیر، نیروی دریایی روسیه به طور قابل توجهی توسعه و تقویت شده است.

بر مبنای گزارش وزارت دفاع روسیه روز 29 جولای، چند نمونه از کشتی ها و تجهیزات جدید نیروی دریایی این کشور در معرض دید قرار خواهند گرفت. از آن جمله کشتی عظیم «ایوان گرن» که در نوع خود بزرگترین کشتی جنگی است. این کشتی با 120 متر طول و وزن 5 هزار تن حامل  یک گردان نیروی دریایی با تجهیزات زرهی و 400 نفر نظامی می باشد. برای اولین بار این کشتی در مانور وعملیات تمرین نظامی روز 20 جولای در سن پترزبورگ شرکت کرد و سپس راهی پایگاه خود در دریای شمال شد.

یکی دیگر از کشتی های بزرگ جنگی، با کار کردهای گوناگون و متفاوت که به ترکیب نیروی دریایی روسیه اضافه شد، کشتی «ایوان هورس» با 4 هزار تن وزن است که در تاریخ 25 ماه ژوئیه به آب انداخته شد. این کشتی برای برقراری ارتباطات، شناسایی امواج رادیویی و جنگ الکرونیک طراحی شده است. «ایوان هورس» به کشتی اصلی یعنی « یوری ایوانف» خواهد پیوست که در تاریخ 26 ژوئیه 2015 مورد بهره برداری قرار گرفت.

قرار است در سال های آینده 9 فروند دیگر از کشتی های « کاراکوت» به نیروی دریایی روسیه تحویل داده شوند. قابلیت این کشتی های جنگی در سرعت عمل و قدرت شناوری آنان است. آن ها قادر هستند در هر نوع شرایط آب و هوایی به عملیات جنگی به پردازند. این کشتی ها با وزن 800 تن و طول 60 متر از تحرک چشمگیری برخوردار می باشند. آنها حامل موشک هایی هستند که می توانند نقاطی را تا فاصله 1500 کیلومتری هدف گیری کنند. ویژگی دیگر کشتی های «کارکوت»، رفت و آمد در رودخانه های بزرگ است. بنا بر این روسیه می تواند به راحتی این کشتی ها را به دیگر مناطق منتقل کند. به همین مناسبت تعدادی از آنها به دریای مدیترانه رفتند و در سرکوب تروریست های داعش در سوریه نقش شایان توجهی ایفا کردند. در ماه اکتبر سال 2015 نیز از عرشه همین کشتی ها، موشک های کروز از دریای خزر به سمت مواضع تروریست ها در سوریه شلیک شد.

در مانورهای نظامی روز 29 جولای، ناو هواپیما بر«دریا سالار ماکاروف» نقش محوری را خواهد داشت و دیگر ناوها و ناوچه ها، همراه هواپیما ها و هلیکوپترها وظیفه پوششی را اجرا خواهند کرد.

توسعه نیروی دریایی روسیه با فرمان ولادیمیر پوتین بر اساس اصول سیاست دولتی فدراسیون روسیه تا سال 2030 انجام خواهد پذیرفت. در سند امضا شده توسط رئیس جمهور، وظایف افزایش و نو سازی جامع نیروی دریایی مشخص شده است.

مقامات کرملین بر این نظر هستند که دلیل نوسازی و گسترش نیروی دریایی روسیه، تهدید کشورهای غربی است. ایالات متحده و متحدین آن به دنبال تسلط بر دریاها و اقیانوس ها، از آن جمله قطب شمال هستند.

دیمیتری کرنیف، کارشناس نظامی در مصاحبه با راشا تودی گفت: این مرحله کار فرماندهی نیروی دریایی در ساخت کشتی های مجهز با دقت بالا، سرمایه گذاری درست و حساب شده ای است که منجر به محدود شدن قابلیت نیروهای دریایی کشورهای غربی خواهد شد.

این کارشناس نظامی بر این عقیده است که برای روسیه ساختن کشتی های با وزن 5000 هزار تن کار دشوار و پر هزینه ای است. بنا بر این بودجه های اختصاس داده شده صرف ساختن کشتی های کوچک «کارکوت» که از تحرک بیشتری برخوردار هستند می شود. ضمن این که این کشتی ها در عین استقرار در مکان های نزدیک به دریاها به راحتی می توانند به دریاها رفته و کشتی های بزرگ دشمن را در اقصا نقاط دریا ها و اقیانوس ها مورد حمله قرار بدهند!

https://russian.rt.com/russia/article/539101-rossiya-vmf-korabli-parad

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

کلمبیا

صلح نا ممکن

درکشوری گرفتار

مافیای مواد مخدر

اومانیته – ترجمه آذرنگ

درست یک سال پیش نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) پس از امضای پیمان روند صلح تاریخی با حکومت، سلاح های خود را زمین گذاشتند و به مبارزه مسلحانه خود که مدت 60 سال طول کشید پایان دادند، اما هنوز  کلمبیا در روند صلح ناکام است. امروز ما شاهد بازسازی ناخوشایند جنگ در کلمبیا هستیم و بار دیگر روند صلح و آینده کشور را به خطر می اندازد.  کشوری که در آن همچنان مافیای مواد مخدر حکومت می کند.

کشتار رهبران اجتماعی و مدافعان حقوق بشر زنگ خطر جدی و نگران  کنند برای آینده کلمبیا است. 385 نفر از ژانویه سال 2016 و 119 نفر از رهبران و نیروهای مترقی در نیمه اول سال جاری در کلمبیا به قتل رسیده اند. پس از قتل عام 7 دهقان پس از شکنجه در منطقه “کوکا” در جنوب کشور  و کشتن  8 رهبر اجتماعی، اکنون وضعیت در منطقه بسیار خطرناک است. پشت هر قتلی پرونده هایی مخفی است. به عنوان مثال، “لوئیس باریوس” رئیس کمیته عملیات جمعی در شمال که وضعیت بهداشت بد و تجدید قاچاق مواد مخدر را افشاء و محکوم کرد و یا  “انا ماریا کورتس” رهبر کمپین  کاندیدای اخیر نیروهای چپ “گوستاو ویترو”  برای منطقه “آنتیوویا” و غیره … 

اگر چه شناسائی عاملین این قتل ها بسیار دشوار است، اما دولت با تاخیر تحقیقات جدی خود را آغاز کرده است. در اغلب موارد قربانیان شدیدا مورد اذیت و آزار و تهدید لفظی و فیزیکی  قرار گرفته بودند. اخیرا یک بیانه از طرف گروه راستگرای افراطی “اگیلاس نگراس” منتشر شد. در این بیانیه این گروه مبارزه خود را علیه اعضای سازمانهای اجتماعی مردمی که برای صلح فعالیت میکنند و چهره های سیاسی چپ که با نیروهای “فارک” و رهبران اجتماعی ارتباط دارند در سراسر کلمبیا اعلام کرد. این سئوال اکنون مطرح است که این خشونتها از کجا ریشه می گیرد؟ در واقع  در دوران جنگ سرد و مبارزه با کمونیسم رئیس جمهور آن زمان “گیلرمو لئون والنسیا” فرمان 3389 را تصویب کرد و اجازه تقویت قدرت پلیس و مسلح کردن گروهائی را به بهانه “دفاع ملی” دراختیار دولت قرار داد. بدین ترتیب ریشه های یک ایدئولوژی ضد کمونیست به شکل امریکائی رشد کرد. با تقویت روابط صمیمانه میان نیروهای فرا ملی و پلیس و ارتش یک رژِیم کاملا نظامی شکل گرفت.  امروز دولت کلمبیا با تصویب قانون جنجالی “عدالت و صلح” مبارزه با نیروهای افراطی راستگرا را اعلام کرده است اما اقدامات سرکوبگرانه به زبان “پاکسازی اجتماعی” همچنان ادامه دارد. برای مقابله بطور موثر در برابر پارامیلیتاریسم دولت باید به اشتباهات خود اعتراف کند و مقابله با هیولائی که خود بوجودآورده را آغاز کند.

این استراتژی جنگ طلبانه اگر از پشتیبانی احزاب راستگرا و حمایت امریکا برخوردار نبود نمی توانست پیش رود. با پیروزی اخیر “ایوان دوک” در انتخابات ریاست جمهوری 17 ژوئن این استراتژی تغییر خواهد کرد؟ شخصی که خود آلوده به جنایات و همچنین مجرم در قاچاق مواد مخدر است. برای خروج از خشونت ها نیاز به یک مقاومت گسترده ملی و بین المللی و همچنین اتخاذ یک سیاست مشخص و اقدامات امنیتی شدید ضروری است. دولت به جای بکار بردن واژه های گوناگون  باید اقدامات موثر امنیتی را آغاز کند و از حقوق مردم دفاع کند. به این ترتیب همبستگی متلاشی شده  تقویت خواهد شد و به نسل آینده امکان میدهد آینده خود را تغیر دهند!

 .https://www.humanite.fr/ce-que-lon-assassine-en-colombie-658273

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

عراق در انتظار

دگرگونی

سیاسی – حکومتی

یونگه ولت – داوود بهروزی

 تظاهرات گسترده مردم ناراضی در شهرهای جنوبی عراق تاکنون آنگونه که رسما اعلام شده 11 کشته و صدها مجروح برجای گذاشته است.

دولت عراق سعی دارد با استفاده از نیروهای امنیتی، تظاهرات مردم عراق را خنثی کند. این تظاهرات، که در 8 ژوئیه در بصره در جنوب این کشور آغاز شد، به سرعت به سایر شهرها مانند  نجف و بغداد سرایت کرد. تظاهر کنندگان به بی آبی و بی برقی و فساد دولتی و ناتوانی دولت در انجام وظائفش اعتراض دارند. فساد دولتی انگیزه اصلی خشم مردم است که تابستان گرم 50 درجه و نبودن آب و برق این خشم را چنان لبریز کرد که سر از خیابانها در آورد. مردم به دفاتر حزب حاکم و همچنین احزاب دیگری که از دولت حمایت می کنند و یا در ارتباط با حکومت ایران هستند حمله کردند.

نه تنها مردم معترض بلکه بسیاری از رسانه های عراق نیز ایران و رابطه حکومت آن با دولت العبادی را مقصر می دانند.

ایران خود با توجه به مشکلات داخلی یکی از تامین کنندگان برق عراق است که این روزها در اوج گرما برق وارداتی عراق را قطع کرده است.

تظاهرات علیه دولتی است که سالها در حال پر کردن جیب های خود بوده و همچنین عقیم ماندن  روند پیگیری زیرساخت ها و سیاست شکست خورده ساخت مسکن و سیستم آموزش و پرورش و بهداشت و درمان.

عراق با تولید دو و نیم میلیون بشکه نفت در روز با قیمت ۷۰ دلار، همچنان کشوری فقیر و دارای در صد بالای بیکاری است.

در چنین شرایطی است که مقتدی صدر، روحانی پرنفوذ شیعه که ائتلاف مورد حمایتش در انتخابات اخیر موفق به کسب اکثریت در مجلس شد، از همه احزاب سیاسی خواست تا وقتی خواسته‌های مشروع مردم معترض بر آورده  نشده، تلاش‌ برای تشکیل دولت را به تعویق بیندازند.

او به ویژه با وعده برای مبارزه با پارتی بازی، فساد، نفوذ اشغالگران – اشاره به امریکا و ایران- توانسته حمایت گسترده ای را جلب کند. اکنون اینطور به نظر می رسد که با این تظاهرات و سرکوب ها تحولات جدیدی در راه خواهد بود.

https://www.jungewelt.de/artikel/336434.w%C3%BCtend-%C3%BCber-korruption.html

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

حالت فوق العاده

رسما در ترکیه

لغو شده اما

در عمل ادامه دارد!

یونگه ولت – ترجمه الناز گرجی

علیرغم اعلام پایان حالت فوق العاده در ترکیه، بگیر و ببندها و آزار و اذیت ها به خصوص در مورد مخالفان چپ این کشور همچنان ادامه دارد.

عموما انقلابیون هدف خشم دولت قرار دارند چرا که دولت ترکیه نگران آغاز یک انقلاب و پایان کار است .

بازداشت شماری از اعضای حزب چپHDP  طی روزهای گذشته به بهانه نشر پوسترهای غیرقانونی ادامه محدود شدن باز هم بیشتر آزادی ها را نشان میدهد. محدودیت هائی که طی دو سال شرایط فوق العاده در ترکیه موجب محدود شدن آزادی ها و بگیر و ببندها شد.

 حق تظاهرات محدود شد، شناسایی و دستگیری فعالان مخالف دولت، زندانی شدن آنها بدون حق ملاقات و نداشتن حق وکیل پیش از محاکمه به بهانه مصوبه ضد تروریستی دولت گام هائی بود که دراین مدت با هدف فلج کردن اپوزیسیون داخلی دولت برداشته شد.

اگر چه دولت می گوید، از بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر و همه کاره شدن رئیس جمهور حالت فوق العاده در کشور پایان یافته، اما در عمل آنچه در دوران حالت فوق العاده روی داد به اشکال مختلف در حال ادامه است.

برای مثال اگر یک سیاستمدار، یک نماینده از یک سازمان دموکراتیک، یک روزنامه نگار، یک دانشگاهی و یا محقق بخواهد برای کار خود به یک منطقه خاص سفر کند فرماندار محلی می تواند جلوی او را بگیرد و اجازه تحرک در شهر را به او ندهد. این مقرراتی است که اکنون در اسرائیل نیز جریان دارد.

تازه ترین تحقیق سازمان حقوق بشر ترکیه نشان می دهد که ترکیه هنوز در شرایط اضطراری است.

برای نمونه، در شهر آناتولی در جنوب غربی ون، در طول دو سال گذشته حدود 13000 مورد تخلف از قانون ثبت شده است. ون از جمله شهرهای کرد نشین ترکیه است.

این سازمان از نقض محدودیت آزادی مطبوعات، جلوگیری از فعالیت انجمن های فرهنگی، اخراج نمایندگان منتخب محلی و آزار و اذیت خانواده های مبارزان سخن گفته است. علاوه بر این، سازمان جهانی بهداشت نیز از شرایط بازداشت زندانیان و شکنجه و آزار آن ها انتقاد کرده است.

https://www.jungewelt.de/m/artikel/336446.staatlicher-terror-gesetzlich-verankert.html

.

Advertisements