رهبر چین در کنار مردم چین

چین امروز بزرگترین اقتصاد جهان است، چنان که گلوی امریکا را نیز به چنگ گرفته است. امریکا بزرگترین بدهکار چین است. این موقعیت آسان به چنگ نیآمد. زمانی که در چین انقلاب شد، این کشور عقب مانده ترین کشور پرجمعیت جهان بود و اعتیاد مردم آن به تریاک تقریبا همگانی بود. درسالهای پس از انقلاب، بتدریج “کیش شخصیت” مائو که رهبر انقلاب نیز بود، بنام “انقلاب فرهنگی” که آن را انقلاب در انقلاب لقب داده بودند ضربات مهلک و خونینی به انقلاب زد. صبر و مدارا از ویژگی های مردم چین است و همین خصلت به چین امکان داد تا دوران مائو را پشت سر بگذارد و مسیری را آغاز کند که به چین امروز ختم شده است. بحث ما با انتشار این عکس، مرور و تحلیل انقلاب چین، دوران مائو و پس مائو نیست. بحث اینست که رهبر کنونی چین که از میان مردم این کشور برخاسته، در بیت و قصر و حصار خود ننشسته تا عده ای را بنام اقشار مردم به حضورش بیآورند و او برای آنها سخنرانی های تکراری کند، بلکه خود به میان مردم می رود. به میان کارگران و روستائیان و اقشار مختلف مردم. سر سفره آنها می نشیند و به حرف ها و انتقادهایشان گوش می کند و سپس جمعبندی آنها را به رهبری حزب و دولت منتقل می کند تا دستور برنامه کار حکومتی شود. اگر خلاف این بود، چین، چین امروز نبود

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مارکسیسم

و رشد ناموزون

در کشورهای جهان

مارکس برای نخستین بار کشف و بیان کرد که روند تاریخ، روند پیشرفت و تکامل ابزارها و نیروهای مولد از یکسو و تحول در مناسبات تولیدی از سوی دیگر است که در جریان تولید اجتماعی و بکارگیری این ابزارها شکل‌ می‌گیرد، و انواع مناسبات اجتماعی است که بر روی آن بنا‌ می‌شود. بنیاد ماتریالسم تاریخی بدینسان بنا نهاده شد. این کشف مارکس، زمینه پژوهش و تحقیقی وسیع را در اختیار ماركسيست‌ها و خود مارکس قرار داد تا بتوانند با دقت و عمق علمی روند تاریخ را مورد مطالعه قرار دهند.

مشکل و پیچیدگی از زمانی آغاز شد که این درک عام و علمی از تحول تاریخی در مجموع خود و در مقیاس جهانی، تبدیل شد به الگویی برای تبیین رشد و توسعه، یا عدم رشد و توسعه، در این یا آن کشور یا قلمرو معین. یعنی اینچنین پنداشته شد که در هر کشور یا سرزمین یا قلمرو معین تحول تاریخی بر مبنای این الگوی عام انجام شده است. رشد یا عدم رشد نیروهای مولد درون یک قلمرو در تقابل با تحول در مناسبات تولیدی در آن قلمرو قرارگرفته یا نگرفته و موجب پیشرفت یا عدم پیشرفت آن کشور شده است. بحث‌هایی که بیش از صد سال است درباره فرماسیون‌ها و تکامل فرماسیونی، شیوه تولید آسیایی، یا مقالات مارکس درباره هند و چرخش‌ها و تحولاتی که در نظریات وی بوجود آمد؛ و یا بحث‌های مدام و به نتیجه نرسیده میان خود ماركسيست‌ها درباره گذار و به ویژه گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری، شاهد بن بستی است که کاربست این نظریه بر قلمروهای جداگانه با آن روبرو شده است.

تبدیل کردن نظریه تطابق میان رشد نیروهای مولد و مناسبات تولید از یک الگوی تحول تاریخی عام و جهانی به ابزاری برای تبیین تاریخ و تکامل هر کشور و قلمرو جداگانه روزنه‌ای را در نظریه مارکسیستی بوجود آورد که راه را برای نفوذ و جلوه نمایی نظریات ذهنی گرایانه تاریخ باز کرد. تجربه علمی همواره نشان داده هرجا نتوان بنیان یک روند را بر مبنای مادی توضیح داد، ذهن گرایی وارد میدان‌ می‌شود و مدعی است که خلا را پر‌ می‌کند. همین حادثه برای نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس هم روی داد. چهره مرکزی این ذهن گرایی تاریخی که خود و هوادارانش مدعی بودند و هستند که نظریه مارکس را اصلاح و تکمیل کرده و‌ می‌کنند “ماکس وبر” بود.

ماکس وبر و هوادارانش مدعی‌اند که مارکس به شکل یکجانبه تنها به روندهای مادی توجه کرده و عوامل روحی، روانی، فرهنگی و اخلاقی را از تبیین تاریخی خود حذف کرده است و به همین دلیل نتوانسته تحول تاریخی را بدرستی نشان دهد و حالا او آمده که مارکس را تکمیل و اصلاح کند. وبر در این تلاش برای به اصطلاح تکمیل مارکس سرانجام سرمایه‌داری را به یک “روح” تبدیل کرد که “اخلاق پروتستان” به شکل عامل پیونده دهنده عناصر اصلی آن درآمده است. اخلاق پروتستان که گویا با ستایش ثروت و کار و تقدیس صرفه جویی، با انباشت سرمایه و روح سرمایه‌داری همسو شد و پایه آن را گذاشت، اخلاقی که شرق و دنیای کاتولیک فاقد آن بود و به همین دلیل نتوانست به سرمایه‌داری گذار کند. بدینسان عقب ماندگی شرق هم به عوامل اخلاقی نظیر تنبلی، کم کاری، نداشتن احساس تقصیر و گناه، زندگی در حال و عدم توجه به صرفه جویی و آینده نگری نسبت داده شد.

وبر در جستجو برای پیدایش دلایل عقب ماندگی یک طرف و پیشرفت طرف دیگر – که آنها را جدا از هم بررسی‌ می‌کرد- به مفاهیم مادی هم جنبه ذهن گرایانه و اخلاقی داد. وی مثلا یکی از ویژگی‌های شرق و موانع پیدایش “سرمایه‌داری” در آن را به نبود شهرهای مستقل و اصناف “مستقل” نسبت داد. در حالیکه مارکس برعکس معتقد بود که شهرهای مستقل و اصناف مستقل اروپا برعکس یکی از موانع رشد سرمایه‌داری در اروپا بودند. آنها نماینده جداسری، نماینده پراکندگی، نماینده عقب ماندگی بودند. بدون بر هم زدن استقلال اصناف و شهرها، بدون پایان دادن به آن، اصلا‌ نمی‌توان تمرکزی را که لازمه پیشرفت است بوجود آورد. ولی واژه “مستقل” در نزد وبر مفهومی فرهنگی و اخلاقی دارد. وقتی‌ می‌گوید در شرق شهرهای مستقل یا اصناف مستقل وجود نداشتند- بفرض که چنین بوده باشد- منظورش آن است که شرقی‌ها اصولا افراد غیرمستقل، وابسته، برده بودند. از “استقلال” نه مفهوم واحدهای پراکنده، عقب مانده و تمرکزگریز، بلکه مفهومی فرهنگی و اخلاقی، مساوی با “روح آزادیخواهی” درک‌ می‌کند که گویا پیشرفت به سوی سرمایه‌داری در اروپا بدلیل وجود این روح بوده و عدم پیشرفت در شرق بدلیل نبود آن.

بحث بر سر این نیست که تبیین وبری تاریخ سرمایه‌داری در نزد تاریخنگاران جدی جایگاهی ندارد و تنها در نزد بخشی از جامعه شناسان ارزش دارد که به تاریخ واقعی کم توجهند و به برساخته‌های نظری از تاریخ اعتباری بیشتر‌ می‌دهند. سخن بر سر این هم نیست که در نظریات ماکس وبر مانند هر اندیشمند بزرگ دیگری اندیشه ذهن گرایانه خالص وجود ندارد و در مجموعه نظریات وی تئوری‌ها و نظریات مادی و معتبر را‌ می‌توان یافت. سخن بر سر آن میراث عمده‌ای است که وبر برجای گذاشت و ایدئولوژی حاکم جهان سرمایه‌داری از آن  بهره گرفت. میراث عمده وبر آن بود که  آن الگوی تحول تاریخی عام مارکس را به به یک پرسش تاریخی دوپاره تبدیل کرد و این پرسش را به خود و به همه علوم اجتماعی و از جمله ماركسيست‌ها تحمیل کرد. پرسش وبر این بود: “چه عواملی دست به دست هم داد که موجب شد سرمایه‌داری در اروپا یا غرب ظهور کند؟ “طبیعی است که این پرسش به خودی خود پرسش مقابل را بوجود آورد: “چه عواملی دست به دست هم داد تا شرق نتوانست به سرمایه‌داری گذار کند؟”

بدینسان علاوه بر آنکه سرمایه‌داری همچون غایت تحول تاریخی ترسیم شد، دو جهان متمایز از هم به دقیق ترین شکل آفریده یا بیان شد: غربی که توانسته به سرمایه‌داری گذار کند و شرقی که نتوانسته به سرمایه‌داری گذار کند. دو جهان متمایز، دو روند جداگانه تاریخی که یکی در غرب به پیشرفت منجر شده و دیگری در شرق به عقب ماندگی و ایندو باید در مقایسه با هم شناخته و تبیین شوند. اکنون نزدیک به صدسال است که این پرسش بنیادین وبر به علوم اجتماعی تحمیل شده بدون آنکه بتوان بی‌توسل به ذهن گرایی – یعنی بدون ورود به قلمرو وبر – برای آن پاسخی یافت چرا که اساس آن بر یک تمایز ذهنی میان جهان واقعی و سرزمین‌ها و قلمروهای مختلف آن مبتنی است.

از آنجا که وبر نظریه خود را بر روزنه یی که در نظریه مارکس وجود داشت بنا کرده بود، پرسش او هم برای یک ماركسيست پرسشی بیگانه نبود ولو اینکه پاسخی غیر از آنچه وبر بدان داده به این پرسش بدهد. اتفاقا بیش از صد سال است که راهی برای برونرفت از این بن بست یافت نشده چرا که تاریخ جهانی برخلاف تصور وبر دو روند جداگانه نیست؛ یک روند واحد متضاد و مکمل است که در طی آن انهدام، انحطاط، عدم پیشرفت، عقب ماندگی در یک سلسله از قلمروها؛ شرط پیشرفت، توسعه و ایجاد امکان گذار در قلمرو یا قلمروهای دیگر همجوار یا در ارتباط با آن است. روند حرکت تاریخی، روندی مربوط به قلمروهای مستقل و جداگانه نیست که هریک بر مبنای منطق درونی خود رشد کند یا عقب بماند. تحول در نیروهای مولد و مناسبات تولید روندیست مربوط به قلمروهای همجوار یا در ارتباط با هم. در این کادر و در این چارچوب است که رشد مناسبات تولیدی و نیروهای مولد صورت‌ می‌گیرد. در این کادر و در این چارچوب است که در همه مراحل تاریخی، در جریان رشد نیروهای مولد بخشی از این قلمروها باید عقب بمانند تا شرایط برای انباشت عناصر پیشرفت بخشی دیگر ساخته و پرداخته شود. این همان چیزیست که به عنوان “رشد ناموزون” در تاریخ مشاهده شده بدون آنکه توجه شود که دلیل این رشد ناموزون، در وجود یک مکانیسم بحران ساز و انحطاطی در درون خود روند تحول نیروهای مولد و مناسبات تولیدی در یک قلمرو و از یک قلمرو به قلمرو دیگر است.

هر بنیان نظری، هر کوشش، هر تلاش، هر پژوهشی که بخواهد، به هر نام و زیر هر عنوان، جهان را به قلمرو‌های مستقل و جداگانه تقسیم کند؛ دو جهان متمایز از هم بیافریند که گویا یکی به دلایل درونی خود موجب رشد نیروهای مولد شده و پیشرفت کرده و دیگری دچار رکود یا مانع از رشد نیروهای مولد شده و پیشرفت نکرده؛ و این دو جهان را جدا از هم بررسی کند از همان آغاز محکوم به شکست است، همانطور که تا به امروز ناکام مانده است

+++++++++++++++++++++++++++++++++

نگاهی متفاوت

به سیاست های

اردوغان در ترکیه

تدوین و تنظیم – الناز گرجی

در روزهای اخیر تقریبا تمام رسانه های غربی یکصدا علیه اردوغان و فصل تازه ای که او برای رهبری کشور ترکیه آغاز کرده مطلب منتشر کرده اند. بخش مهمی از مقالات و تحلیل های منتشر شده در رسانه های غربی توسط افرادی از اپوزیسیون و بویژه کردهای مهاجر ترکیه نوشته می شود که بصورت طبیعی یکسویه و به سود خویش است. هیچکس سرکوب کردهای ترکیه توسط دولت کنونی و دولت های گذشته ترکیه را تائید نمی کند و آن را محکوم می کند. همچنان که حمایت از داعش در سوریه، خیز برداشتن اردوغان برای احیای امپراطوری عثمانی (با رویکرد اسلامی) و سپس حضور نظامی در خاک آن کشور همسایه (سوریه) را به بهانه مقابله با تروریسم و در واقع برای سرکوب کردها ترکیه و سوریه تائید نمی کند. اما همه واقعیات آنچه در ترکیه درحال اجراست، این واقعیات تلخ و محکوم کننده نیست، بلکه مسائل دیگری هم مطرح است که رسانه های غربی و اپوزیسیون عمدتا کرُد و کمتر ترک ترکیه در باره آن یا نمیدانند و یا میدانند اما سیاستشان بازگو کردن آن نیست. من سعی کرده ام علیرغم محکوم ساختن جنگ طلبی ها و حادثه آفرینی های منطقه ای اردوغان، نگاه دیگری به رویدادهای ترکیه را مطرح کنم.

این هفته با ادای سوگند اردوغان رئیس جمهور و برنده انتخابات ترکیه، ترکیب جدید قوه مجریه در ترکیه کار خود را آغاز کرد. در این ترکیب مطابق قانون اساسی که تغییر یافته، دیگر نخست وزیر وجود نخواهد داشت و به جای آن رئیس جمهور می تواند یک معاون اول اجرائی داشته باشد. معاون اولی که اردوغان انتخاب کرده “فواد اوكتاو” نام دارد که پیشتر در آمريكا در شهر صنايع اتومبيل سازى “ديترويت” فوق ليسانس و دكترا گرفته است. او از مديران “تركيش ايرلاينز”- خطوط هوايى تركيه و مخابرات- (تله كومينيكاسيون) بوده و مدت ها نیز مشاور ارشد اردوغان بوده است. با توجه به بیماری اعلام نشده اما انکار ناپذیر اردوغان (نوعی سرطان) حدس زده می شود که او از هم اکنون “فواد اوکتاو” برای جانشینی خود در نظر گرفته است.

 با آن که ارزیابی های اولیه از کابینه اردوغان با توجه به سوابق امریکایی معاون اول او گرایش به امریکاست، اما برجسته ترین ميهمانان شام اول اردوغان بعنوان “رئیس ترکیه” مقامات اقتصادی و دولتی ارشد روسیه مرتبط با خطوط گازى روسيه بودند. تا آنجا كه برخى از تحليلگران مخالف اردوغان در تركيه معتقد هستند كه پيروزى اردوغان در انتخابات محصول يك سيمولاسيون كامپيوترى ساخته ى روسيه بوده كه روسيه از همين نرم افزار در انتخابات امريكا به نفع ترامپ استفاده كرده است. البته اینها شایعات است اما همین شایعات نشان میدهد که برخی محافل جهانی- از جمله اسرائیل- و همچنین محافلی در داخل ترکیه نگران نزدیکی اردوغان به روسیه اند. تقریبا موضع گیری های بی بی سی و بویژه تلویزیون “من و تو”، صدای امریکا و رادیو فرانسه نیز همین را نشان میدهد. بهرروی نمی توان فراموش کرد که یک سر کودتای نظامی ماه جولای دو سال پیش (2016) در ترکیه به امریکا و “فتح الله گولن” بند بود. اسلامگرائی که سالها متحد و همفکر اردوغان بود اما از یک مقطعی آب آنها در یک جوی نرفت وفتح الله گولن که همچنان نفوذ وسیعی در ترکیه دارد به امریکا مهاجرت کرده است. نفوذ گسترده گولن که به نوعی می توان او را رهبر “اخوان المسلمین” ترکیه ارزیابی کرد، در پیوند است با فعالیت های گسترده اقتصادی وی در ترکیه. از دانشگاه تا مدرسه و از مدرسه تا کارخانه و شرکت های متعدد ساختمانی و صادراتی و …. بالاخره در میان نظامیان ترکیه.

باز گردیم به مناسبات ترکیه با روسیه که در نیمه های جنگ سوریه، با سرنگونی یک هواپیمای جنگی روسیه در آسمان سوریه توسط هواپیماهای نظامی ترکیه تقریبا فلج شد و این فلج به عضلات اقتصادی هر دو کشور ضرباتی بزرگ وارد آورد. بویژه که سهم بزرگی از درآمد ترکیه در صنعت توریسم وابسته به سفر توریست های روسیه به ترکیه بود. پس از ضربه به توریسم ترکیه، ضربه به بخش ساختمان سازی ترکیه وارد شد که صدها شرکت ترک برای انتقال تکنولوژی و مواد ساخته شده و ساخته نشده مونتاژ ساختمان سازی در روسیه فعال بودند. ساختمان دو نیروگاه اتمی ترکیه توسط روسیه نیز برای مدتی متوقف شد و درآمد ترکیه از راه انتقال گاز و نفت روسیه به اروپا نیز ضربه دید. همه اینها مربوط به 2 تا 3 سال گذشته است، زیرا پس از شکست کودتای نظامی علیه اردوغان که گفته می شود اطلاعات آن را روس ها از طریق شنود پرقدرت خود در خاک سوریه بدست آورده و در اختیار اردوغان گذاشتند، دگرگون شد و مسیر بازگشت به مناسبات حسنه گذشته را آغاز کرد. حتی در مذاکرات صلح سوریه نیز اردوغان ازمواضع خود عقب نشینی کرد و پای میز مذاکره با روس ها نشست.

باید دانست که اغلب پروژه هاى انتقال انرژى روسيه به غرب به نوعى در پيوند با خاك تركيه و درياى سياه است. در این میان نباید فراموش کرد که عقب نشینی نظامی ترکیه از سوریه نیز قطعی است و در این زمینه نیز ترکیه باید با روسیه تفاهم کند و آینده مناسبات خود با بشار اسد را یکبار دیگر و به گونه ای متفاوت با جنگ و تجاوز تنظیم کند که در این زمینه نیز علیرغم عضویت ترکیه در پیمان نظامی ناتو، هیچ راه حلی جز نزدیکی به روسیه نیست. بویژه که در ناتو نیز اختلافاتی شکل گرفته و امریکا می خواهد شانه از زیر بار تعهدات مالی خود در این پیمان خالی کند. حضور اردوغان در آرامگاه اتاتورک بعنوان پایه گذار ترکیه نوین، پس از سوگند “ریاستی” نیز نشان داد که او بر خلاف تصورات قبلی، نه به سمت اسلامگرائی، بلکه بیشتر به سمت ملی گرائی خواهد رفت. او زیرک تر از آنست که نداند در اتحادیه اروپا اختلافات و جدائی ها رو به گسترش است و دیگر عضویت در این اتحادیه مدال افتخاری به گردن او نخواهد آویخت، بنابراین چاره ای جز دنبال کردن سیاستی مستقل و در پیوند با منافع ترکیه در کشورهای همسایه نیست. بویژه ایران، روسیه، عراق و سوریه

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

کره شمالی

موشی نیست

که گربه ترامپ

بتواند آن را بگیرد

برگردان: فروزنده فرزاد

اخیرا مایک پومپئو، وزیر خارجه ی ایالات متحده از سفر به کره ی شمالی بازگشت. او برای ادامه ی گفتگوها با رهبر کره ی شمالی پیرامون خلع سلاح اتمی این کشور با رهبر کره دیدار کرد، دیداری که ظاهرا نتیجه ی خوبی نداشته است.

برداشت عمومی و بویژه ی آنچه در رسانه های آمریکا بازتاب می یابد چنین بوده است که نفس نشستن پای میز مذاکره نشان از تسلیم کره ی شمالی بدلیل فشار تحریم های بین المللی دارد و این کشور متعهد به رها کردن برنامه ی اتمی اش شده است. اما واقعیت اینست که کره شمالی هیچگاه چنین تعهدی به آمریکا نداد. طبق موافقتنامه ی کنونی، کره شمالی به شرط عادی شدن روابط اقتصادی و نظامی و پس از امضای پیمان صلح، خلع سلاح اتمی را آغاز خواهد کرد.

در ماه آوریل رئیس جمهور کره ی جنوبی و رهبر کره ی شمالی موافقتنامه یی را امضا کردند که شامل سه بند اصلی است:

 1- عادی سازی روابط میان دو کره از جمله رابطه ی اقتصادی این دو کشور

2-    کاهش تنش نظامی

3- توافقنامه ی صلح که بر اساس آن خلع سلاح بصورت مرحله یی و منوط به کاهش تنش نظامی و اعتماد سازی تدریجی خواهد بود. تنها در پایان این موافقتنامه از خلع سلاح اتمی کره شمالی و همچنین کره ی جنوبی سخن به میان آمده است.

در پی دیدار رهبر کره شمالی و ترامپ دو طرف بر سر پایان دادن به فعالیت های موشکی کره در ازای توقف مانورهای نظامی آمریکا و کره ی جنوبی به توافق رسیدند. در آن بیانیه همچنین خلع سلاح اتمی کره بعنوان آخرین گام در فرایندی درازمدت و مشروط به اجرای دیگر موارد مطرح شده است.

پومپئو به کره بازگشت و خواهان جزئیات برنامه ی خلع سلاح اتمی این کشور شد. اینطور مینماید که پومپئو درباره ی روابط اقتصادی کره و امریکا، بازگشایی سفارت و از این دست گفتگویی نکرده است. او حتی درباره مساله ی صلح میان دو کره و تضمین امنیتی به این کشور نیز بی تفاوت بوده است.

ایالات متحده گاری را جلوی اسبها بسته و تنها به دنبال خلع سلاح اتمی کره است. پس از دیدار پومپئو از کره این کشور در بیانیه یی برخورد آمریکا را گانگستری خواند چرا که آمریکا حتی به اولویت های توافق شده ی پیشین یعنی اول صلح سپس خلع سلاح اتمی وفادار نمانده است.

نکته ی مهم در بیانیه ی کره شمالی اینست که کره افرادی از دولت ترامپ را به کارشکنی در «توافقنامه ی با ارزشی» که بدست آمده بود متهم میکند و تردیدی نیست که مشکل نیز همین است. جان بولتون مشاور امنیت ملی ترامپ پیشینه ی درازی در کارشکنی پیرامون گفتگوهای صلح میان دو کره دارد. او چندی پیش در شبکه ی تلویزیونی فاکس گفت که به نظر او هدف از ملاقات ترامپ و رهبر کره: «… کمتر تلف کردن زمان در مذاکراتی ست که هیچگاه ما را به آنچه میخواهیم نخواهد رساند، اینکه کیم از برنامه ی اتمی اش دست بردارد.»

اگر دیدار ترامپ و کیم جون اونگ ناشی از چنین نگاه جنگ طلبانه ی بوده، امریکا به آنچه بولتون گفت رسیده است. چون اکنون ترامپ می تواند در توئیتی رهبر کره ی شمالی را متهم به «خیانت» در «اجرای تعهداتش» بکند، تعهدی که هیچگاه نپذیرفته بود. عمده ی سیاستمداران آمریکا و رسانه های این کشور از آغاز مخالف گفتگو با کره شمالی بودند و آنچه همواره خواسته اند خلع سلاح اتمی کامل کره شمالی در ازای هیچ بوده است. بی گمان اگر ترامپ مذاکرات را متوقف و دوباره تنشها آغاز شود از طرف همین سیاستمداران و رسانه ها تشویق هم خواهد شد.

ولی شاید ترامپ به دنبال جایزه ی صلح نوبل باشد {توجه کنید به رقابتی که ترامپ با اوباما دارد و انگیزه ی بسیاری از رفتارهای سیاسی اوست. م.} چنین جایزه یی را برای بمباران اتمی کره به او نخواهند داد بنابراین این احتمال وجود دارد که ترامپ بار دیگر پومپئو را به کره شمالی بفرستد تا اینبار پیرامون روابط اقتصادی، باز گشایی سفارت و صلح در شبه جزیره ی کره با رهبر کره شمالی گفتگو کند.

شاید هم ترامپ برنامه ی دیگری داشته باشد. چین رقیب اصلی آمریکا است و کره ی شمالی برگ بازی مهمی است در برابر آمریکا. بنابراین ترامپ با خلع سلاح اتمی کره در گام نخست در پی مقابله با چین است

++++++++++++++++++++++++++++++++

یکه تازی

اردوغان

تا چه زمان

میتواند ادامه یابد؟

اومانیته- جعفر پویا

رئیس حمهور ترکیه از زمانی  که قدرت را کاملا  بدست آورد  تصمیم به حذف مخالفان خود گرفت. این حذف و پاکسازی تاکنون شامل 18632 نفر از مقامات دولتی شده است. روزنامه ها  و یک کانال تلویزیونی نیز بسته شد ه است.

هشت روز قبل از سالگرد  کودتای  15 و 16 ژوئیه  2016 ، رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان تصمیم گرفت  حکم خود را برای تصفیه جدید نیروهای مخالف را تحمیل کند .  از 18632  نفر که تصفیه شده اند 9000 نفر از نیروهای پلیس و 6000 نفر از نیروهای ارتش بوده اند . رسانه های   مستقل  از دولت نگران آینده اندعلاوه بر سه روزنامه و یک کانال تلویزیون 160 سایت خبری و خبرگزاری از تابستان سال 2016 تا کنون مصادره و یا  فعالیت خود را به اجبار متوقف کرده اند. از جمله روزنامه ولات  به زبان  کردی در استان دیابکر  در جنوب شرقی ترکیه  و همچنین روزنامه  “ازگور لوکو” در استانبول که در ماه مارس مورد تهاجم  پلیس قرار گرفت.  اکنون بیش از 120 روزنامه نگار در  بازداشت هستند که  14 تن از آنها  بین 2 سال نیم تا 7 سال  و نیم به زندان محکوم شده اند . همه روزنامه نگاران مانند کارمندان دولت به اتهامی یکسان و منحصر به فرد ( ارتباط با یک سازمان تروریستی ) دستگیر شده اند .  حتی برخی از طرفدارن  فتح الله گولن که به طراحی کودتای نظامی علیه دوست قدیمی خود اردوغان است و در امریکا زندگی می کند، همچنان از نظر اردوغان متهم ردیف اول آن کودتاست. علاوه بر تصفیه هائی که از بعد از آن کودتا صورت گرفته، دهها هزاران تن از کردهای ترکیه و یا کسانی که از کردهای ترکیه حمایت می کنند به اتهام ارتباط با حزب کارگران کردستان “پ ک ک” و تو طئه علیه دولت  از سال 1984 یا از کار اخراج شده و یا دستگیر شده اند.

اکنون که او با تغییر قانون اساسی نقشی ریاستی که فراتر از ریاست جمهوری است را بدست آورده مانعی در مقابل خود نمی بیند. حتی مجلس ترکیه نیز دیگر نمی تواند سد راه برنامه او شود. حتی در حد کنترل بودجه دولت. برخی قوانین را اردوغان می تواند از روی سر مجلس تصویب و برای اجرا ابلاغ کند. او توانست ماه مه سال 2016 مصنوعیت پارلمانی نمایندگان مجلس را لغو کند از جمله 138  نماینده مجلس که 59 تن آنها متهم به طرفداری از  حزب دمکراتیک مردم ترکیه شدند.

اردوغان اکنون می تواند قضات اصلی کشور را منصوب کند. آیا یکه تازی او می تواند زمانی طولانی ادامه یابد؟

.https://www.humanite.fr/repression-omnipotent-erdogan-continue-de-faire-le-menage-657869

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مردم لیبی

در انتظار

یک ناجی نظامی

اومانیته – ترجمه آذرنگ

لیبی از طرابلس تا بنغازی میدان مانور نیروهای خارجی است. علیرغم هرج و مرج و جنگ هفت ساله ای که با سقوط رژیم قذافی بر این کشور حاکم شده، مردم لیبی همچنان شوخ طبعی خود را حفظ کرده اند. اگر در انقلاب فرانسه که با جنگ های داخلی پیوند خورده مردم نگران نان بودند، مردم لیبی نگران پایان کمبود بنزین هستند.

نبرد نفت میان شبه نظامیان طرابلس و بنغازی  ادامه دارد. شرکت ملی نفت ( ان او ٍ ث) مستقر در طرابلس هشدار داده که پالایشگاهای الصیر (شرق) را میتواند از کار بیاندازد! حادثه ای که می تواند کمبود نفت و بنزین را در لیبی تشدید کند. از هم اکنون، پس از این هشدار فعالیت شرکت ها در دو بندر سیرنیاکا و الحرقه متوقف شده و صادرات 800 هزار بشکه نفت از این ترمینالها به بازارهای  خارجی قطع شده است. با محاصره ترمینالهای السدرا و راس لانوف توسط شبه نظامیان طرابلس و بنغازی در هر دو منطقه بار دیگر هرج ومرج حاکم شده است. البته فعلا جنگ سالاری بنام مارشال “حفتر” توانسته با کمک فرانسه کنترل منطقه را بدست بگیرد اما تا چه زمان؟ آیا ارتش ملی که او تاسیس کرده حریف این هرج و مرج خواهد شد؟

رئیس جمهور فرانسه “ماکرون” توانسته بازیگران مخالف یکدیگر را کنار بنشاند وحتی آنها را قانع به قبول یک انتخابات تا پیش از پایان سال کند. اما همه میدانند که تا سیستم امنیتی و پلیسی اصلاح نشود و طرفین متخاصم و جنگ طلب با هم به توافق و صلح نرسند چنین انتخاباتی نمی تواند برگزار شود. هنوز استراتژی مصونیت از مجازات بر لیبی حاکم است. این دستآوردی که رئیس جمهور اسبق فرانسه “سرکوزی” برای مردم لیبی به ارمغان آورد. (آشی که سرکوزی در لیبی دیگ آن را با کشتن قذافی بار گذاشت!)

 بر اساس نظرسنجی مجله امریکائی “انترسپ” با همکاری روزنامه ایتالیائی “ری پوبلیکا” ایالات متحده 550 بار با هواپیماهای بدون سرنشین لیبی را بمباران کرده است و این هیزم همان اجاقی است که دیگ آش روی آن سوار است.

 شبه نظامیان همانند افغانستان توسط قدرت های خارجی با منافع رقابتی حمایت میشوند. اگر در افغانستان منافع در کشت و در آمد بی بدیل تریاک است در لیبی بر سر تقسیم نفت آن. از یک طرف جبهه متحد (متشکل از عربستان سعودی، مصر و امارات متحده) و از سوی دیگر قطر و ترکیه  در این جنگ باهم رقابت میکنند و اروپائی ها نیز که از هیچ جنایتی در لیبی رویگردان نیستند به این رقابت دامن می زنند تا سود خود را ببرند. فرانسه از مارشال “بلقاسم حفتر” حمایت میکند که در منطقه فیزان در جنوب و نزدیک شهرهای توارک و توبو مستقر است. ایتالیائی ها برای جلوگیری از خروج مهاجران به شبه نظامیان “آدم ربا” باج میدهد تا برای آن کشور مهاجر تولید نکنند. در این هرج ومرج مردم در انتظار یک نظامی هستند که همه شبه نظامیان را سر جایشان بنشاند و دولت متمرکز را برقرار سازد. برای آنها تجربه مصر و روی کار آمدن ژنرال “السیسی” یک تجربه شیرین است. آیا در این رویکرد و استقبال مردمی فرصتی برای  طرفداران قذافی بوجود خواهد آمد؟ و اگر چنین سیستمی بار دیگر بر لیبی حاکم شود، دیگر صحبت از “فدرالیسم” در لیبی محلی از اعراب خواهد داشت؟!

.https://www.humanite.fr/libye-de-tripoli-benghazi-le-piege-des-ingerences-etrangeres-657837

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

توقف امریکا

و کره شمالی

پشت مرز سیاسی

گرد آوری و تنظیم – آزاده اسفندیاری

به دنبال ملاقات ماه گذشته دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و کیم چن بین، رهبر جمهوری دمکراتیک خلق کره در سنگاپور، روز های 6 و 7 ژولای مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا برای ادامه مذاکرات بین مقامات دو کشور وارد پیونگ یانگ شد.

در همین رابطه وزارت امور خارجه کره شمالی نارضایتی خود را از مذاکرات طرفین طی اطلاعیه ای که در خبرگزاری رسمی این کشور منعکس شد بدین شرح بیان کرد:

« در مذاکرات پیونگ یانگ، مایک پمپئو، از پرداختن به هر گونه مسائل اساسی فی ما بین طفره رفت و از مقامات کشور ما به طور یک طرفه خواستار نابود کردن موشک ها و انهدام بمب های اتمی شد. در صورتی که دستور کار جلسه امضای ترک مخاصمه بین کره شمالی و آمریکا و صلح در شبه جزیره کره، برداشتن تحریم ها و انتقال باز مانده های اجساد سربازان آمریکایی به کشورشان که در جنگ کره کشته شده اند بود.

باید توجه داشت که تا به حال در مذاکرات گذشته اعتماد بین دو کشور نه تنها تقویت نشده است بلکه به یک مرحله خطر ناک نیز رسیده است».

در پایان اطلاعیه بر تعهد جمهوری دمکراتیک خلق کره بر قول های دونالد ترامپ به حل مسله صلح در شبه جزیره کره تاکید شده است.

مقامات وزارت امور خارجه آمریکا در جلسات خود از« غده سرطانی» جمهوری دمکراتیک خلق کره در جهان صحبت به میان می آورند و در مذاکرات از مقامات پیونگ یانگ خواهان انهدام موشکها و بمب های اتمی این کشور می باشند. مقامات کره شمالی نمی پذیرند که ایالات متحده آمریکا همه امکانات خود را جهت تحریم و محاصره اقتصادی و نظامی این کشور به کار گیرد و از رهبران آن خواهان تسلیم شدن باشد.

جمهوری دمکراتیک خلق کره، چه در مذاکرات دو جانبه با مقامات آمریکا و چه در اطلاعیه های رسمی بر روابط برابر حقوق خود بر اساس قوانین بین الملل و خواست های مردم این کشور، یعنی امضای قرارداد صلح، غیر اتمی شدن شبه جزیره کره و برداشتن تحریم های ایالات متحده تاکید داشته اند. در ازای بستن قرارداد چند جانبه و تضمین جهانی، کره شمالی آمادگی دارد تا به سهم خود قدم های جدی و اساسی بردارد.

یاد آوری می شود که وزیر امور خارجه آمریکا پس از مذاکرات با وزیر امور خارجه کره شمالی به توکیو رفت و با نخست وزیر ژاپن و وزیر امور خارجه کره جنوبی ملاقات کرد. پمپئو در توکیو از پیشرفت مذاکرات با وزیر امور خارجه کره شمالی صحبت کرد و گفت، مذاکرات روز 12 ژولای در مرز دو کره ادامه خواهد داشت

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

با ملی گرائی یا اسلامگرائی

آیا اردوغان می خواهد

ترکیه را به روسیه نزدیک کند؟

از روز گذشته با ادای سوگند اردوغان رئیس جمهور و برنده انتخابات ترکیه، ترکیب جدید قوه مجریه در ترکیه کار خود را آغاز کرد. در این ترکیب مطابق قانون اساسی که تغییر یافته، دیگر نخست وزیر وجود نخواهد داشت و به جای آن رئیس جمهور می تواند یک معاون اول اجرائی داشته باشد. تقریبا چیزی شبیه جمهوری اسلامی ایران، اگر نهاد رهبری با اختیارات غیر قابل کنترل بالای سر آن نباشد. معاون اولی که اردوغان انتخاب کرده “فواد اوكتا” نام دارد که پیشتر در آمريكا در شهر صنايع اتومبيل سازى “ديترويت” فوق ليسانس و دكترا گرفته است. او از مديران “تركيش ايرلاينز”- خطوط هوايى تركيه و مخابرات- (تله كومينيكاسيون) بوده و مدت ها نیز مشاور ارشد اردوغان بوده است. با آن که ارزیابی های اولیه از کابینه اردوغان با توجه به سوابق امریکایی معاون اول است، اما برجسته ترین ميهمانان شام اول اردوغان بعنوان “رئیس ترکیه” مقامات اقتصادی و دولتی ارشد روسیه مرتبط با خطوط گازى روسيه بودند. تا آنجا كه برخى از تحليلگران مخالف اردوغان در تركيه معتقد هستند كه پيروزى اردوغان در انتخابات محصول يك سيمولاسيون كامپيوترى ساخته ى روسيه بوده كه روسيه از همين نرم افزار را در انتخابات امريكا به نفع ترامپ استفاده كرده است. البته اینها شایعات است اما همین شایعات نشان میدهد که برخی محافل جهانی- از جمله اسرائیل- و همچنین در داخل ترکیه نگران نزدیکی ارودغان به روسیه اند. تقریبا موضع گیری های بی بی سی و بویژه تلویزیون “من و تو” نیز همین را نشان میدهد. اما از سوی دیگر اغلب پروژه هاى انتقال انرژى روسيه به غرب به نوعى در پيوند با خاك تركيه و درياى سياه است. در این میان نباید فراموش کرد که عقب نشینی نظامی ترکیه از سوریه نیز قطعی است و در این زمینه نیز ترکیه باید با روسیه تفاهم کند و آینده مناسبات خود با بشار اسد را یکبار دیگر تنظیم کند که در این زمینه نیز علیرغم عضویت ترکیه در پیمان نظامی ناتو، هیچ راه حلی جز نزدیکی به روسیه ندارد. بویژه که در ناتو اختلافاتی شکل گرفته و امریکا می خواهد شانه از زیر بار تعهدات مالی خود خالی کند. حضور اردوغان در آرامگاه اتاتورک بعنوان پایه گذار ترکیه نوین، پس از سوگند “ریاستی” نیز نشان داد که او بر خلاف تصورات قبلی، نه به سمت اسلامگرائی، بلکه بیشتر به سمت ملی گرائی خواهد رفت. در این عرصه نیز باید هرچه زودتر فکری برای کاهش درآمد دولت از صنعت توریسم و صادرات بکند که باز هم راه حل روسیه است

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

ارسال پیام محرمانه خامنه ای

در آستانه دیدار پوتین و ترامپ

پوتین و ترامپ بزودی با یکدیگر دیدار و مذاکره خواهند کرد. این ملاقات در شهر هلسینگی در کشور فنلاند تدارک دیده شد و دستور کار آن را سناتور جنگ طلب “جان بولتون” که مشاور امنیت ملی ترامپ شده درجریان سفر به مسکو تهیه کرده است. مسائل زیادی برای مذاکره وجود دارد. از تحریم روسیه تا تیرگی مناسبات دیپلماتیک دو کشور، از تولید و قیمت نفت تا آشفتگی و چند دستگی در اتحادیه اروپا، از دو قسمت شدن اکرائین تا جنگ سوریه و تسلط دولت بشار اسد به کمک روسیه بر تمامی کشور. از جنگ افغانستان و حضور داعش در نزدیکی جمهوری های آسیائی همسایه روسیه تا جنگ یمن، از عراق و بالاخره تا ایران و لغو برجام از سوی امریکا. همه اینها می تواند در دستور کار قرار بگیرد و از همه آنها مهم تر مسائل مربوط به ایران است. تحریم ایران از سوی امریکا از هم اکنون هم بحران اقتصادی ایران را تشدید کرده است. حکومت فکر می کرد و شاید هنوز هم فکر می کند که با بستن شبکه های اجتماعی جلوی شورش و اعتصاب و تظاهرات مردم را می گیرد اما شورش های پس از بستن تلگرام در شهرهای مختلف ایران و به دلائل گوناگون ( از آب تا نان) نشان داد که مشکل تلگرام نیست، مشکل حکومتی است که اکثریتی از مردم دیگر آن را نمی توانند تحمل کنند و این همان برگ برنده ایست که امریکا در دست دارد و فشار اقتصادی را برای تشدید آن بیش از امروز خواهد کرد.

در عرصه جهانی و منطقه جمهوری اسلامی برگ های یک مذاکره مستقیم را بسرعت از دست داده و میدهد. عراق دیگر برگی در دست ایران نیست، نه تنها این، بلکه عراق به سمت عربستان متمایل شده و روز به روز از جمهوری اسلامی فاصله بیشتری می گیرد و به کشورهای عرب منطقه نزدیک تر می شود. در اربیل کردستان عراق، با فاصله کم از ایران، امریکا بزرگترین کنسولگری خود در جهان را ساخته است. در یمن هیچ راه حلی جز مذاکره و دیپلماسی وجود ندارد و در سوریه دولت بشار اسد ناچار است با همسایگان خود مناسبات دیپلماتیک و عادی برقرار کند و بدنبال تنش با اسرائیل نرود و به همین دلیل علیرغم کمک هائی که جمهوری اسلامی به او برای سرکوب داعش و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی سوریه کرد، باید دست و پای خود را جمع کند و از سوریه برود. آیا با دست خالی می توان امید به امتیاز در یک مذاکره داشت؟ حتی اگر مذاکره مستقیم با امریکا باشد.

سفر علی اکبر ولایتی وزیر خارجه رهبر جمهوری اسلامی به مسکو برای بردن پیام ویژه رهبر جمهوری اسلامی برای پوتین نمی تواند بی ارتباط با اوضاع منطقه، تحریم امریکائی ایران و خروج از سوریه باشد. آیا قرار است پوتین از طرف ایران به ترامپ وعدهائی بدهد که فعلا نتیجه آن کاهش تحریم های امریکائی است؟ آیا در باره اسرائیل نظرات جدیدی را قرار است پوتین به ترامپ منتقل کند؟

Advertisements