محمد الله وطندوست

آیا اختلاف ارگ و

قصر سپیدار واقعی است؟

از آغاز کار حکومت به اصطلاح وحدت ملی تا امروز مردم افغانستان شاهد اختلاف ها و نا همگونی ها ی دو شریک قدرت و دو تیم نا متجانس شامل حاکمیت استند.

گاهی تعین اعضای کابینه ، زمانی تقرر فلان رییس و فلان والی ،روزی تعین کمیسیون انتخابات و در برهه یی از زمان توزیع تذکره های برقی مورد مناقشه قرار می گیرد و هر دو طرف از طریق سخنگویان دروغگو وبی حافظه شان موضع همدیگر را بباد انتقاد قرار می دهند و روز ها و ماه ها وسایل ارتباط جمعی را بsaخود مشغول می دارند. بی روزگارانی بنام صاحب نظر ،تحلیلگر ،کارشناس و متخصص بر له و علیه این عالیجنابان داد سخن می دهند و بازار رسانه ها را تا اختلافی دیگر گرم و تازه نگه می دارند.

بیائید ببینیم آیا اختلاف نظر این دوتیم و بصورت مشخص دو شخصیت شخیص ، جناب دکتور اشرف غنی و عالیجناب محترم دکتور عبدالله عبدالله واقعی ،منطقی و درست است و یا زیر کاسه نیم کاسه یی است؟

قبل از همه باید بدانیم که منبع و آبشخور حاکمیت و اقتدار انان بر دستگاه اداری و سیاسی کشور ، منبع مشروع و قانونی نداشته با رای ملیونی توده ها و احکام قانون اساسی ارتباطی ندارد. جناب جان کری وزیر خارجه پیشین امریکا با بالا کردن دست عالیجنابان یکی را رییس جمهور و دیگری را رییس اجرائیه نام گذاری کرد و ورق پاره یی را بنام توافقنامه وحدت گویا ملی به امضای انان مزین و به تاق نسیان گذاشت .

مطابق این ورق پاره بایست قدرت دولتی پنجاه ،پنجاه درصد از جانب عالیجنابان تمثیل و در تعین کادر ها و اداره کشور به اتفاق نظر تصمیم اتخاذ می نمودند.اما در عمل دیده شد که در شش ماه به تعین چند چهره یی که عنوان وزیر را داشتند، توفیق حاصل نشد. یک سال زمان سپری شد تا کشور صاحب کابینه یی گردید که عده یی باز هم سرپرست بودند.

در مورد تحقق توافقنامه امضا شده ، دو سال کامل حرف و حدیثی بالا نشد .در حالیکه در توافقنامه قید شده بود در دوسال اول حاکمیت عالیجنابان ، انتخابات پارلمانی دایر ،لویه جرگه تعدیل قانون اساسی دعوت و سیستم ریاستی به سیستم صدارتی تبدیل گردد.. عالیجنابان در موارد یاد شده نه تنها اقدامی نکردند ، بلکه صدای اعتراضی نیز شنیده نشد. بعد از دو سال ونیم برای اولین بار یکی از شرکای قدرت از وضع شاکی شد. آنهم نه از تحقق توافقنامه و عدم اجرای وظایف اساسی ،بلکه از نبود فرصت برای ملاقات و مذاکره با شریک دیگر قدرت و به حاشیه رانده شدن از قدرت.موضوعیکه هر انسانی را به بی کفایتی و نا کار آیی جناب رییس اجرائیه به خنده و تبسم وامیداشت. شش ماه کامل بازار مطبوعات را این موضوع گرم نگه داشت و متخصصان امور از زوایای گوناگون در تحلیل و تحقیق و ارزیابی وسنجش این پدیده نادر پرداختند و هئیت های حسن نیت از هردو جانب تعین شد.اما قبل از تجویز نسخه یی از جانب تحلیلگران و کار شناسان ،جناب رییس اجرائیه از حل قضیه اطلاع داد و چرخه حکومتداری به روال عادی و همیشگی ادامه یافت.

تشکیل کمیسیون اتنخابات که بایست مطابق توافقنامه در نخستین روز های کار حاکمیت مشترک ایجاد می گردید ،نزدیک به سه سال مورد بحث مطبوعات و رسانه ها قرار گرفت و هردو شخصیت شخیص یکی بر ضد دیگردر مورد داد سخن دادند ویکی ،دیگری را به کارشکنی و تعلل متهم می نمودند . بالاخره با جنجال های فراوان کمیسیون تعین و تا امروز نیز ترکیب اعضا ،صلاحیت و کارکرد های کمیسیون متذکره مورد مناقشه است.

مسئله توزیع تذکره های برقی به چنان مسئله لاینحل و اختلاف بر انگیزی میان این دو مقام حکومتی تبدیل شد که امروز دامن فرد ،فرد باشنده گان را فرا گرفته و هر کسی با استفاده ازاین موضوع ، پلید ترین کینه ،کدورت و خبث نیت خود را ظاهر می سازد و با بد ترین و رکیک ترین کلمات هموطنان خود را توهین و تحقیر می کند.

این بازار چنان داغ و گرم است که فکر می شود سال ها چنین گرم و داغ نگه داری خواهد شد و پل لرزان وحدت و اتحاد مردمان ما را لرزان تر و بی ثبات تر خواهد نمود.

تازه ترین مورد در این روز ها بی کفایت خواندن حکومت از جانب رییس اجرائیه در تامین امنیت مردم است .عالیجناب رییس اجرائیه مدعیست که در هفته های اخیر حتی یک جلسه امنیتی دایر نشده است. در حالیکه سخنگویان رییس جمهور چنین ادعا را رد می کنند .

باید متذکر شد که مسئله تامین امنیت واقعا مسئله مهم ،اساسی و حیاتی برای فرد،فرد باشنده گان کشور است . لازم است در این مورد توجه جدی مبذول گردد. یقینا حاکمیت امریکائی ـ جهادی مسلط در کشور مسوول است امنیت را تامین نموده ،از حیات مردم حراست نماید. مسوولین امنیتی رده های بالا به شمول قوماندان اعلای قوای مسلح و شورای امنیت ملی موظف اند همه تدابیر را اتخاذ نمایند تا دشمنان صلح و امنیت ابتکار عمل نداشته باشند که متاسفانه در عمل چین نیست . علت ها ،انگیزه ها و دلایل تداوم جنگ که بعد داخلی ،منطقوی و و جهانی دارد در این جا مورد بحث نیست. اینکه عالیجنابان مسوولین امنیتی واقعا خواهان امنیت وثبات اند و یا وظایف خانگی سپرده شده از جانب دیگران را انجام می دهند ، نیز در این بحث نمی گنجد. اما اینکه اختلاف عالیجنابان رییس اجرائیه و رییس جمهور منحیث شرکای حاکمیت کنونی حلال مشکلات است وواقعا این اختلافات از رنج ودرد مردم منشا گرفته است ؟می تواند مورد توجه قرار گیرد.

شکی وجود ندارد اختلافات معینی میان دو تیم انتخاباتی تشکیل دهنده حکومت وحدت ملی وجود دارد و سیاست و اهداف انان متفاوت است. اما هردو تیم مخصوصا هردو شخصیت به یک مسئله و حدت نظر دارند و ان اینکه باید به هر وسیله ممکن حاکمیت کنونی با همه نا رسائی ها و رسوائی ها ادامه یابد و برای تداوم ان در دوره بعدی انتخابات نیز تلاش همه جانبه صورت گیرد.

هم جناب رییس جمهور و هم عالیجناب رییس اجرائیه با همه شاخ وشانه کشیدن ها در برابر همدیگر به هیچ وجه حاضر نیستند از کرسی ها صرف نظر نمایند و موقف جان کری داده را رایگان از دست دهند. انان د رمسایل کلی هیچگونه مخالفتی با هم ندارند و تسلط زورمندان جهادی در کشور ،تضرع بر جنگ افروزان طالبی و داعشی برای صلح، تداوم فساد گسترده در دستگاه دولتی ،دوام جنگ وناامنی در سراسر کشور،بی کفایتی مسوولین رده های بالای امنیتی در تامین امنیت ،گسترش کشت و قاچاق موادمخدر و افزایش روز افزون معتادین در کشور، هیچگونه اختلافی را میان تیم های حاکم بر نمی انگیزد و هر دو تیم با توافق عام وتام به تداوم و تعمیق این وضع فلاکتبار راضی اند.

هم رییس جمهور و هم رییس اجرائیه با راه اندازی چنگ های زرگری د رمطبوعات و افشاندنن بذر نفاق میان مردم یک هدف را دنبال می کنند و آن اینکه اهداف سرمایه جهانی و کشور های منطقه به شرط حفظ قدرت و حاکمیت عالیجنابان باید همه جانبه تحقق یابد.

این عالیجنابان با هم اتفاق نظرکامل دارند . هردو مزدوران بی چون وچرای بیگانگان اند و اختلاف آنان فقط و فقط برای مصروف نگه داشتن رسانه ها و انحراف ذهنیت عامه از عملکرد های ننگین شان در قبال وطن و وطنداران است وبس.

اگر احیانا اختلاف نظری هم بروز می کند این اختلاف نظر بخاطر کسب اعتماد بیشتر بیگانگان و ابقا د رقدرت است نه چیز دیگری

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

شرم بر کیست؟

متفکر دوم جهان هر چند گاه با تفکر و تدبر وتاءمل ،جملات و کلماتی را از زوایای مغزش بیرون می کشد که عقل ها و ذهن ها را روز ها بخود مشغول می دارد و در کشف معنی اصلی آن جهانی را متحیر و مبهوت!؟

از جمله این کشفیات یکی هم شرم آور خواندن فقر جانکاه مردمان کشور است که در این اواخر ابراز داشته اند. گرچه معنی کلمه به ظاهر ساده وبدیهی به نظر می رسد ،اما چه کسی قادر است درک کند که این شرمساری بر کی عاید است.

چه کسی می تواند رد کند که واقعا فقر جانکاه در کشوریکه ملیارد ها دالر کمک های جهانی در یک و نیم دهه اخیر سرازیر شده ،شرم آور نیست؟

چه کسی می تواند رد کند که سرزمینی با رود ها و دریا های خروشان، زمین های بکر و حاصل خیز،مردمانی زحمتکش و ثروت های سرشار زیر زمینی با شصت در صد مردم فقیر، مایه خجلت و شرم ساری نیست؟

اما مسئله اینست که این شرمساری برای کیست و برای چیست؟

آیا مردمی که لقمه نانش را دیگران بزور قاپیده اند، باید بشرمند ،یا زورمندان قلدری که چون دزدان سرگردنه به غارت مصروف اند و از دسترنج همین فقرا دستر خوان رنگین دارند؟

آیا شرم بر آن بیوه زن ،طفل یتیم و مادر داغدیده است که شوهر ،پدر و فرزندش بنام دین قصابی شده یا بر آن قصابانی که بر قصابی همنوعش افتخار می کند و هنوز هم به آدم کشی ادامه می دهند؟

آیا شرم بر جهان خواران ماورا ءبحار است که بزور پیشرفته ترین سلاح ها ملتی را به گروگان گرفته اند و فقر جانکاه را مسلط ساخته اند یا بر مردم مظلومی که به لقمه نانی محتاج ساخته شده اند؟

آیا شرم بر دستگاه فاسد و نا کار آمد اداره امریکائی ـ جهادی است که هر روز با نیرنگی تخم نفاق می افشاندو با بی شرمی جهالت و فقر را آبیاری می کند و در نهایت با قساوت مرگ می آفریند، یا بر مردم بیچاره یی که از فرط بی روزگاری به مواد مخدر رو می آورند و مظلومانه در زیر پل ها ودر بیغوله ها جان می دهند؟

بالاخره معلوم نیست که پدیده فقر ،بیکاری ،جهل ،جنگ وناامنی مایه ننگ و شرم بر باشنده گان بی پناه و مظلوم کشور است ویا مایه شرمساری و خجلت بر مسند نشینان پر مدعائیکه از جانب دیگران بر مردم تحمیل شده اند؟

آیا رییس جمهور کشور آنهم متفکر دوم جهان،متخصص اقتصاد و استاد نجات کشوها از بحران؟! باید از بدبختی ،فلاکت ،فقر ،بیکاری و بیچاره گی کشورش بشرمد یا دهقان ،کارگر ،پیشه ورو قشر جوانی که جز مرگ و فقر دور نمائی نمی بیند؟

آیا صرف با شرم انگاشتن فقر، سردمداران رژیم می توانند تبرئه شوند وبا گردن افراشته بر مردم فخر فروشند و از مسئولیت تاریخی مبرا باشند؟

یقینا حاکمان مصلحتی گماشته شده ،مسوول فقر جانکاه مردم اند و با هیچ ترفندی از ننگ و شرمساری نجات نمی یابند. اگر پدیده فقر شرم آور و خجالت بار است که یقینا است،این شرم و ننگ متوجه سردمداران رژیم مخصوصا رییس جمهور و رییس اجرائیه است که بجای فقر زدائی و اشغال زائی به بازی های کودکانه مصروف اند و با فرصت سوزی ها زمینه چنین وضع تاسفبار را مساعد نموده اند.

فکر می کنم وقت آن فرارسیده است که مدعیان رنگارنگ عدالت،ترقی ،صلح،آزادی و استقلال خود خواهی ها ،برتر بینی ها و خود محوری ها را کنار گذاشته متحدا در بسیج توده ها همت گمارند و جایگاه دزدان چراغ بدست و متفکران بی مغز را تعین و کشور را از حالت رقتبار کنونی برهانند در غیر آن شرم ناشی از فلاکت ،بدبختی فقر و بیچاره گی دامنگیر آنان نیز خواهد شد و تاریخ جایگاه این مدعیان را نیز تعین خواهد نمود

محمد الله وطندوست.

Advertisements