محمد الله وطن دوست                                                                                       

 بمناسبت محفل ادبی که بنام شب بیدل

    در شهر وایله دنمارک از جانب

انجمن فرهنگی پرستو های مهاجر تدویر

گردیده بود 

                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

در مورد ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل

 

میرزا عبدالقادر بیدل این اسطوره شعر و عرفان ،فرزند میرزا عبدالخالق بوده گفته می شود در سال 1054 هجری قمری مطابق 1644 ترسائی در پتنه ولایت بهار هند در زمان حکمروائی شاه جهان بابری تولد شده است. اما منابع دیگری تولد او را د رخواجه رواش کابل دانسته اسلاف وی را از تورکان بدخشان می داند.اینکه میرزا عبدالقادر بیدل متعلق به قوم برلاس یا ارلاس بوده و موطن اصلی اش افغانستان امروزیست ،بیشتر مورد تائید پژوهشگران و اهل خبره است.

این شاعر بلند مرتبت د رخورد سالی پدرش را از دست داده تحت سرپرستی و حمایت کاکایش میرزا قلندر قرار گرفته و در شش سالگی به مکتب راه یافته است. میرزا عبدالقادر بنا به استعداد سرشار د رمدت کوتاهی خواندن و نوشتن آموخته بعدا به آموزش و قرائت قران کریم پرداخته است. وی در ده سالگی به صرف و نحو  اغاز نموده اولین سروده اش رباعی می باشد که به یکی از همدرسانش سروده است.

              یارم هر گاه در سخن می آید             بوی عجبش از دهان می آید

              این بوی قرنفل است یا نگهت گل        یا رایحه مشک ختن می آید

چون سرودن چنین رباعی از جانب پسر خرد سالی زیاد باور کردنی نبوده ،همسالانش با شک وتردید بر آن می نگریستند. بیدل مدت ها اشعار خود را به کسی نشان نمی داد و حتی یادداشت نمی کرد. میرزا قلندر کاکایش که شخص شاعر مشرب و صوفی بوده با توجه به استعداد بیدل او را به سرودن اشعار تشویق نموده است.

میرزا عبدالقادر بیدل بعد از فراغت از آموزش در خدمت محمد اعظم شاه پسر اورنگ زیب داخل گردیده به گمان غالب منصب سپاهیگری داشته است. وی با خدمت گذاری صادقانه و سرایش اشعار، مورد توجه آن شاهزاده قرار گرفته تا حدی که شهزاده اعظم از وی در خواست سرودن شعری به مدح خویش می نماید. بیدل که تنزل شعرش را تا سطح مدیحه سرائی نمی پذیرفت و از مدیحه سرائی عار داشت ،از خدمت شهزاده استعفا می دهد .

او گفته است:

                      از هیچ کس نیم صله اندوز کم وبیش

                      مداح فطرتم نه ظهیرم  نه  انوری

شاعر بعد از ترک خدمت ،روزگاری با تنگدستی  دست وگریبان بوده بالاخره به کمک دوستان نزدیکش همچون نواب شکرالله خان و نواب شاکر خان به دهلی مسکن گزین گردیده ،مقدمات یک زنده گی توام با آرامش و عزلت را فراهم می نماید. در دهلی منزل بیدل میعاد گاه شاعران و ادبا بوده خود وی با تفکر عرفانی و سرایش اشعار روزگار خوبی داشته است.

میرزا عبدالقادر بیدل عارف وحدت الوجودی بوده یکی از مشهور ترین نماینده این مکتب عرفانی محسوب می گردد. بعداز بیدل عارفی به شهرت وی قد برنیفراشته است.

بیدل را بزرگترین نماینده مکتب هندی می خوانند. گرچه سبک یا مکتب هندی قبل از بیدل توسط بابا فغانی بنیان گذاری گردیده  توسط شاعران بزرگی چون طالب،عرفی،سلیم ،صائب و کلیم وسعت یافت ،اما بیدل این نابغه بی همتا و شاعر زمانه ها با نازک خیالی ها و ترکیبات بدیع و مضامین بکراین مکتب را به اوج رسانید، تا حدی که مکتب بیدل را بنام خود وی می شناسند.

در مورد بیدل گفته می شود که او به جز نیم قاره هند به دیگر نقاط جهان بلدیت نداشته است . اما اشعار او نشاندهنده این امر است که او عراق ،یزد،کاشان، بلخ ، کابل ،کاشغر و خوست را می شناخته و در آنجاها سفر نموده است.

چنانکه گفته است :

                         از مرکز هند تا خط ملتانش        وز حد عراق و یزد تا کاشانش

                        در هر معموره ای که کردیم گذر    اول دیدیم سواد گورستانش     

                            

یا زمانیکه می گوید:

     ای طالب فروغ حقیقت بیا به بلخ       شمع مزار بین که چراغ پیمبر است

                                    

  مسلما در این دیار سفر نموده و آشنائی داشته است.

میرزا عبدالقادر بیدل د رافغانستان و ماوارءالنهر از شهرت بزرگی برخوردار بوده ، دیوان غزلیات وی د رمنزل هر باسوادی پیدا می شد تا حدی که د رنصاب تعلیمی مکاتب خانگی دیوان بیدل بعد از چهار کتاب ، پنج کتاب و خواجه حافظ تدریس می گردید و شاگردان این مکاتب بعد از اموزش اشعا بیدل به صرف ونحو عربی و آموزش قرآن کریم می پرداختند. تصادفی نیست که پیروان بیدل اعم از بیدل شناسان ،بیدل خوانان و شاعران پیروبیدل د رهر شهر وقریه افغانستان و ماوراءالنهر فراوان وجود داشتند و امروز نیز از تعداد پیروانش کاسته نشده است.

ابوالمعانی بیدل د رنود ونه هزار بیت خود شعر عرفانی را به اوج کمال رسانیده است.

آثار بیدل به نه بخش شناخته شده است:

ـ دیوان غزلیات

ـ مثنوی عرفان

ـ مثنوی محیط اعظم

ـ مثنوی طور معرفت

ـ مثنوی طلسم حیرت

ـ رباعیات

ـ چهار عنصر

ـ رقعات

ـ نکات

میرزا عبدالقادر بیدل این شاعر زمانه ها د ر1133هجری قمری مطابق 1720میلادی بعمر هفتاد ونه سالگی به جاودانه گی پیوست و در منزل شخصی خودش دفن شد.

مقبره وی بعد از نیم قرن بکلی از نظر غائب گردیده ، تا دوصد سال بعد کسی از محل دفنش اطلاعی نداشته است. دلبستگانش همچون میرزا اسدالله غالب نیز با وجود همه تجسس ها نتوانسته است اثری از مقبره او را دریابد. در این مورد محقق و پژوهشگر هموطن ما سید داود حسینی تحقیقات همه جانبه یی انجام داده و با اسناد غیر قابل انکار و با اتکا به قول بیشتر از هشتاد وشش تن از شاعران ،نویسنده گان و محققین افغانی و خارحی به این نتیجه رسیده است که دفن بیدل در منزل شخصی اش در دهلی بصورت موقت بوده، بعدآ از جانب ارادتمندان و وابستگانش  استخوان های این عارف بلند مرتبه و شاعر پر آوازه به موطن اصلی اش در کابل انتقال داده شده  د رخواجه رواش کابل در جوار زیارت یکه ظریف د رقریه چغتائی های خواجه رواش که محل سکونت اصلی اسلاف بیدل بوده به خاک سپرده شده است.

زیارت یکه ظریف و قریه چغتائی ها در خواجه رواش بوضاحت ثابت می سازدکه بیدل از برلاس های چغتای بوده یکه ظریف نیز مامای بیدل است که نام اصلیش میرزا ظریف بوده است.

اینکه در دهلی مقبره یی بنام بیدل بعد از دو قرن وفات شاعر اعمار گردیده و محل ان بیشتر از سه کیلومتر از منزل شخصی وی که بار اول در آنجا دفن گردیده ،فاصله دارد،بوضاحت جعلی بودن این محل را ثابت می سازد . اسناد و مدارک فراوانی به جعلی بودن این مقبره وجود دارد که توضیح همه جانبه آن در این مختصر نمی گنجد.

مسئله دیگری که در مورد بیدل می توان متذکر شد،طبع ونشر آثار وی است:

گفته می شودکه آثار ابوالمعانی بیدل د رزمان حیاتش ترتیب و تدوین گردیده دیوان غزلیاتش در دهلی اولین بار نشر گردیده است . اما دیگرآثارش بصورت مکمل طبع نشده ،بصورت پراگنده نسخه های خطی آن اینجا و آنجا مورد استفاده بوده است. اولین بار در سال 1299 هجری قمری تقریبا مجموع اثر بیدل د رمطبعه صفدری بمبی به اهتمام ملا نورالدین طبع شده است. این طبع که با غلطی های فراوان املائی همراه بوده بمرور زمان کمیاب گردیده ،علاقمندان بیدل از دسترسی به کلیات وی محروم شده اند.

در افغانستان اولین بار در زمان امیر حبیب الله خان ،سردار نصرالله خان نائب السلطنه برادر امیر به کمک عده یی از دانشمندان بیدل شناس تصمیم گرفت تا آثار بیدل را در مطبعه کابل به طبع رساند. دیوان مکمل بیدل تا ردیف دال ترتیب و آماده شده بود که سردار نصرالله جهان را وداع گفت و این تصمیم تحقق نپذیرفت. باردیگر در دهه چهل خورشیدی تصمیم اتخاذ گردید تا کلیات بیدل د رمطبعه معارف به طبع برسد. د رسال 1341 ه، ش غزلیات بیدل وبعدا تا سال 1344 دیگر آثار وی د رچهار جلد بصورت مکمل طبع و بدسترس علاقمندان قرار گرفت. در طبع کلیات در کابل ، نقش دکتور میر نجم الدین انصاری و ملک الشعرا استاد عبدالحق بیتاب خیلی برجسته بوده ،سید داود حسینی با خطاطی اشعار و خال محمد خسته با اهتمام به طبع ،نقش مهمی در این امر سترگ ایفا نموده اند.

قابل ذکر است که میرزا عبدالقادر بیدل چنانکه در افغانستان و ماوراءالنهر شناخته شده است ،در ایران معروف نیست . اولین بار شفیع کد کنی پژوهشگر نام آور ایران ،این شاعر زمانه ها را بنام بیدل دهلوی د رسال 1347 ه، ش در مجله هنر و مردم معرفی نمود. در حالیکه بیدل با دهلی آن ارتباطی را که باافغانستان دارد ،نداشته است و پسوند دهلوی با نام این شاعر بزرگ مرتبه  بهیچ وجه همخوانی ندارد . باید متذکر شد که فرهنگیان ایران بنا به دلایلی که نزد خود شان است ،در معرفی این شاعر بزرگ وعارف والا مرتبه به جامعه ایرانی کم لطفی نموده نخواسته اندچهره در خشان وی را در ایران معرفی نمایند .

با مختصر عرایض فوق صحبت را کوتاه می کنم.

Advertisements