هرگاه از میان سیاست ورزان پشتون، چهره ای میانه رو و به دور از غلظت تعصب قومی ( نظیر اتمر و غنی) به میدان بیاید، و با جامعه بین المللی پروگرام های خود را هم آهنگ کند؛ صد درصد زعیم آینده افغانستان خواهد بود

با سقوط نرم عطا محمد نور – آخرین پایگاه «تنظیمی» در مجادله بر سر قدرت، این تجربه تاریخی یک بار دیگر ارزشمندی خود را هویدا ساخت که گره زدن زعامت ملی به «تنظیم» های بازمانده از دوران جنگ سرد، یک اشتباه بزرگ و تمام عیار است. هزاره ها مقدم تر از دیگران به این نکته پی برده اند. طیف تاجک، احتمالن درعملیه تغییر دیدگاه، دستخوش دشواری های چند مرحله ای خواهند بود. اما تغییر، آمدنی است. اگر قرار بر بقای افغانستان باشد، یگانه راهش این است که در وهله اول، رویارویی بی فایده میان پشتون و تاجک ( آن هم نفع چند تیکه دار قومی وسیاسی) باید خاتمه یابد. گزینه ای غیر ازین، جنگ هزارساله حتی پس از تجزیه جغرافیایی افغانستان است. تجزیۀ اجتماعی وفرهنگی افغانستان نا ممکن است.

تیم دکترغنی، با مهارتی مثال زدنی و با کمک عملیاتی چند جانبه متحدان بین المللی، در منزوی کردن رهبران «تنظیمی» ظفر یافته و اکنون این میدان خالی و دم و دستگاه بی رقیب قدرت سیاسی و اقتصادی را به سبک و سیاق هفده سال گذشته با عناصری از جنس «تنظیمی» ها تقسیم نخواهد کرد. این تحول درنفس خود یک پیشرفت است؛ با این حال، خود این تیم کوچک، به عنوان سرتاج تعصب لقب گرفته و از حمایت طیف های اصلی پشتون نیز بهره مند نیست. این تیم، با وصف جان کنی برای ماندن، رفتنی است.

ساختاری دو گانه به نام حکومت وحدت ملی، همان موجود معلولی بود که به طور منطقی، از بطن سیاست های یکنیم دهۀ سیاستگران تنظیمی و سکولار بیرون آمد؛ به گونه ای که تنظیمی ها جدا جدا به شکل «منفرد» به سهمی موقت دست یافتند؛ اما در زمان بروز بحران در میدان رقابت، بند ناف خود را اول به منافع فردی خود و سپس، ( حسب ضرورت) بازهم به تنظیم بسته کردند وعنصر غایب، همانا مصلحت عمومی بود. این ماجرا تا هنوز ادامه دارد؛ مگر دیدگاه ها و مناسبات اجتماعی تغییر کرده و دگرکارآمدی گذشته را ندارد.

به هم پیوستن و از هم گسیختن در ائتلاف نجات برای افغانستان که هر از چند گاه درعکس های غیر حرفه ای و فرسته های پر از غلطی املایی وانشایی در شبکه مجازی به روز می شود؛ تا کنون کدام دست آوردی نداشته و در آینده سیاسی نیز نقش چندانی ندارد. اضلاع شامل در ائتلاف نجات، عملاً سهم دار حکومت اند و باتور دوستم، درمراسم اصلی عقب شانه دکترغنی ایستاده است. بنا برین، ائتلاف و نجات، همانا دنباله حکومت دکترغنی است و تنها رقیبی ریزرف در خارج از دولت شورای حراست و ثبات است که گزینۀ بدیل برای حکومت کنونی می تواند به حساب آید.
منطقی است اعتراف کنیم که موقعیت گیری سیاستگران پشتون غالباْ از روی آموزه های تاریخی است؛ گذار از یک کارشیوه های حکومت داری به کار شیوۀ دیگر در خون آن هاست. فرهنگ زعامت در مغز هریکی از آن ها نهادینه است؛ و در توفانی ترین شرایط سیاسی، از روی یک دیدگاه دور نگرانه و مالکانه به اوضاع می نگرند. یک ربع قرن ثابت کرد که رهبران تنظیم ها فاقد این خصایص اند؛ تا زمان کسب تجارب ویژه گی های زعامت، نیاز به زمان بیشتر دارند و ظاهراً دوره آموزشی هفده سال اخیر، زمانی کافی نبوده است. این بدین معنا نیست که بازهم چانس یک دوره آموزشی طولانی مدت دیگر درمیان باشد. برعکس، جای خود را به نسلی تازه آمده خالی می کنند.
رهبران تنظیمی، برخلاف سیاستگران پشتون، کاملن شیفتۀ منافع شخصی و خانواده گی اند. هرگز اثبات نتوانستند که ظرفیت رهبری و ایجاد زبان مشترک در سطح عمومی را دارا می باشند. علاوتاْ نقطه ضعف عمده دیگر شان این است که گزینه محوری امریکا و غرب نیستند و بخشی از نیروهای محلی حساب می شوند. تا زمان رسیدن عصرمسالمت آمیز گذار دموکراتیک به سوی زعامت مدنی که درآن بحث هزاره و ازبک و پشتون وتاجک از میان برود، راه درازی در پیش است. بنا برین، باید به جای چسبیدن به گزینه های «تقسیم» دولت یا ائتلاف بی پایه به گونه ۵۰-۵۰ برای قراردادی های شکست خورده،‌راه منطقی و سوم سراغ شود.
کلید گزینه سوم، نه دراختیار رهبران تنظیم ها، بلکه دراختیار رهبران سکولار پشتون تبار است که در قدم اول، همه را از رده خارج کرده و امتیاز اصلی شان این است که از حمایت جامعه جهانی و قدرت برتر (امریکا) برخوردار اند. توهم استفاده از رهبران افراطی پشتون در مبارزه قدرت، افراطیت متقابل می زاید. به تجربه دکترغنی نگاه کنید، رهبران پشتون در ارگ، جنگ قومی رسمی را به راه انداخته اند و در برابر چالش غلبه بر بحران عمومی اعتماد شکست خورده اند. اما دکترغنی، وظیفه خود را انجام داده ؛ هرچند در رابطه به رفع و دفع بحران عمومی اعتماد، کاملن ناکام است و باید جای خود را به یک تیم ملی و سکولار مرکب از جریان های غیر تنظیمی چند قومی خالی کند.
 ارگ بر ائتلاف انقره از درون نظارت دارد. جنرال دوستم یا عطا محمد نور از نگاه همایون، لالی احمدزی و ظاهر قدیر شایسته گی رهبری حکومت و نظام سیاسی را ندارند. تدبیر آنان این است که ائتلاف نجات را از اول تا قدم های آخر در تیررس و کنترول خود داشته باشند. اما این تحولات، به احیای اعتماد عمومی کمک نمی کند، بلکه به آن بیشتر دامن می زند. هرگاه از میان سیاست ورزان پشتون، چهره ای میانه رو و به دور از غلظت تعصب قومی ( نظیر اتمر و غنی) به میدان بیاید، و با جامعه بین المللی پروگرام های خود را هم آهنگ کند؛ صد درصد زعیم آینده افغانستان خواهد بود.
گزارش نامه افغانستان
Advertisements