نوابی

در رثاى مرد خردمند ، رحمان پيمان

 

رفيق کبير ، فلاسفر عبدالرحمان ” پيمان در پانزدهٴ مارچ ٢٠١٧ در امريکا در ايالت ويرجينيا درگزشتند يادشان گرامى باد. مرد انديشمند و جامعة شناس کة دموکراسى را از اندازة زياد دوست ميداشت و يکى از پشتى بانان سر سخت نهضت امانى در عفغانستان بود ، همچنان از دانشمندان دور رنيسانس ، عصر تنور و روشنگرى ، انقلاب صنعتى و انقلاب مذهبى در اروپا . انها جنبشها بودند کة زمينةى انکشاف جامعةى دموکراتيک را براى ما امادة ساختند لذا بهر قيمت کة ميشود از ارزشهايى پُر بار و لطيف ان برخاستنها تنى و روانى ، حمايت و پاسدارى نمود. زندة ياد ” پيمان ” از شخصيتهايى بزرگ فرهنگى و محقق کشور ماست ويکة از عقب دريافت مفهوم کليمة و عبارتى سر گردان بود و بمن توصية ميکرد کة در نگارش بويژة کتابى متوجة کليمات باشم چرا کة يک لغت چندين معنى دارد و حتما کة ان لغت قرابت و نسبت با مطلب مورد نظر داشتة باشد و در ضمن برايم گفت کدام کس در اخبار هفتة وار اميد زير عنوان ” Killing the Cranes ” .. لک لکها را بکشيد مضمونى نوشتة است کة ان نة تنها بى ارتباط و نا مترادف است بلکة بى مفهوم هم ، من ديکشنرى زبان انگليسى را ورق زدم تا بيابم کة کليمة نام بردة ديگر چة معنى دارد ، انجا دريافتم کة Cranes – سة مفهوم دارد ) لک لک ، جرى ثقيل ، پرازيت ( يعنى نة لک لک و نة جرى ثقيل ، بلکة پرازيتها را بکشيد کة منظور نگارندة عبارت از طالب ، القاعدة ، مجاهد و ديگر بنياد گرايان اسلام سُنى مشرب است.

-Killing the Cranes

نام کتابى است کة از جانب ژورناليست پبليک -TV (Edward Girardet) کة او در روز حادثهٴ قتل ژنرال مسعود هم انتظار مصاحبةى را با وى ميکشيد نوشتة شدة است کة ميگويد اين دو نفر عکاس از نگا من مشکوک معلوم ميشدند. پرازيت يا پراسايت چة است ؟ اورگانيزم کة نمو ميکند ، ميخورد ، و پناة ميگيرد در درون و بيرون اورگانيزم گوناگون چسانکة براى زندة ماندن ميزبان بخشى ادا نمى کند . نويسندة مى نويسد کة دة کارمند تيم بهداشت د ر شروع سپتامبر ٢٠٠١ جهت تداوى چشم ، دندان و ديگر از طريق نورستان بة کران و منجان رفتة بودند کة همهٴ انها از جانب بيست نفر سُنى مذهبان کة همة با خود کلاشنيکُف داشتند در نخست همة رهزنى ميشوند و باز يک يک تير باران کة در ميان ايشان يکى هم -Tom Little دوکتور چشم از موسسةى نور ميباشد.

  در تابستان سال ١٩٨۶ در البانى نيويارک در کوچهٴ البرون )٣( بة دروازهٴ ما تک تک شد من در را گشودم .. شخص حاضر پس از تعارف خود را بمن -Tom بخواند و برايم گفت کة او در شفا خانةى نور در کابل بحيث دوکتور چشم مصروفيت دارد .. چونکة اوضاع در عفغانستان رو بة بهبود ميرود من عازم کابل هستم ، لذا اگر کدام فرمايش باشد يا اگر کم ک بدوست و اشنا ميفرستيد من انرا بردنى هستم .. من در انوقت ٣۵٠ دالر داشتم و نميدانستم چسان برادر خود ِعبدالکريم را در کابل کمک کنم ، واقعا اقاى تام فرشتةى بود کة خوب بدنيا امد و خوب از جهان برفت . نويسندة -Gerardet از درد و سوز زياد نسبت جنايت جنايتکاران وابسة بة شيخهايى عرب در سر سعودى کة هزارة کُشى را بة ارتباط کشور سورية انجا در عفغانستان براة انداختة استند انها را در اثر خود پراسايت نام کردة است .

هر گاهيکة دين از سياست جدا شود شما از بلايى چنگيز خان رهايى ميابيد ) اقبال لاهورى (.

زندة ياد ” پيمان يک شخصيت انقلابى ، مبارز و صاحب منطق نيرومند بود و تا اندازهٴ اين برجستگى را از پدر خويش يادش نيکو باد استاد ) محمد يوسف ( اموختة بود کة او مرد کتاب دوست و با معرفت بود . پيمان ، خارج محيط خانوادة کة سختى و مشکلات ويرا انديشمند و بسيار اجتماعى بار اورد ، او از جامعهٴ قبيلةوى و کهنة پرست عفغانستان زياد گلة ها داشت از اينجاست کة او عناصر تغير و ديگرگونى را در ساختن جامعهٴ عربگراى عفغانستان کة انها با جن و پرى ، حور و غلمان مستى ميکنند نهايت موثر و با ارزش ميخواند و بمن ميگفت بيادت است کة در دينيات مکتب ابتداية چنين گفتة شدة بود :

بحث و تتبع در حد ذات بارى تعالى خارج از حدود شرع مجاز نيست “پيمان ” در مکتب ابتداية از درختى چند شفتالو چيدة بود و سرمعليم مکتب عبداللة خان کة ا نسان

با انضباط بود از ان وضع اگاة ميشود .. پيمان فرداى ان يک قران ريزة را در جيب زدة مکتب ميايد .. سرمعليم داخل صنف ميشود از زير عينکهايى خويش اينسو و انسو را نگا ميکند کة ايا عبدارحمان حاضر در صنف است و يا خير ؟ سر معليم ميگويد کتابهايى خود را باز کنيد و پرسيد کة کليمةى ” فلقة ” ؟ را کة مى فهمد ؟ اولين کسيکة دست بالا ميکند خود اقاى عبدالرحمان ميباشد ، سرمعليم امر ميکند هاى فلانى هاى فلانى ويرا فلقة برداريد و منکة هم شامل ان صنف بودم عبدالرحمان از جانب سرمعليم سخت چوبکارى شد .. اقاى پيمان از ان بة بعد ديگر چندان علاقمندى بة دين نشان نميداد. فضيلت اخلاقى و نيروى تحقيق اقاى زندة ياد “پيمان ” در بخش تشخيص حقيقت مط لبى کة يکى از برازندة گى و برجستگيها يى اين ادم نة .. اين ادم نة ، بلکة انسان متفکر بود و من کة ميتوانم يک دو مثال از جهانى بودن و بصيرت فرامرزى انسانى وى اينجا بشما ياد اور شوم : ١… اقاى پيمان در وزارت عدلية در دفتر کارش بة دوسيةى يک نفر امر سرحدى در بدخشان بر ميخورد کة بنا بة نوشيدن شراب دة سال بة زندان محکوم شدة است ، پيمان پس از رسيدگى عميق در پاشنةى دوسية نوشتة ميکند کة بوتل شراب بصفت گواة چرا ضميمةى دوسية نشدة است ، دوم کسى کة ويرا در حالت شراب نوشيدن ديدة است چة کس است ، نام شراب چيست و کسى کة با وى شراب نوشيدة است چة نام دارد ، شراب را وى از کدام شرابخانة خريدة است و ديگر و ديگر. پيمان ميگويد کة يکروز در کاب ل بسوى خانة روان استم کة يک نفر از عقب من پيمان صاحب ، پيمان صاحب گفتة صدا دارد من دفعتا دم گرفتم مردى خود را بمن نزديک کرد و خواست کة خويش را بپاى من بى اندازد ، من بوى گفتم هاى برادر منکة حضرت و پير نيستم اخر تو چرا چنين ميکنى .. اين مرد معذرت پيش اورد و گفت شما مرا نمى شناسيد من همان کسى استم کة شما مراحيات دوبارة بخشيديد چرا کة حاکمان عدلى مرا بة دة سال زندان محکوم کردة بودند . بوى گفتم کة من بة اساس مسلک ، محکمةى وجدان ، وظيفة شناسى کة رسالت و کفايت خود را تبارز دادة ام کة منظورم خاص نة بلکة عام ميباشد چرا کة اکثر مامورين روى بى کفايتى ، بيباکى و لاتفاوتى يا ملاحظات ديگر بسرنوشت مردم بازى ميکنند اما نة من .. اين مرد از مستى اب انگور کة خوشحالى بة او غلبة کردة بود براى من چندين هزار روپية پيشکش کرد ولى من احسان ويرا نپزيرفتم ، اين انسان از اندازة زياد اصرار کرد تا اگر بتواند بطريق مرا خوشحال بسازد در پايان او براى من يک بالا پوش زمستانى خريد. ٢ .. پيمان براى من قصة کرد کة او در کابل در زمستان سرد جوانى را مى بيند تةى پيراهن و تنبان روان است و از خنک سخت ميلرزد من خود را بوى نزديک کردم کة او چرا چنين است انجوان برايم گفت کة او بسيار غريب است و در خانة هم چيزى ندارد.. پيمان گفت کة من يک بالا پوش زرد درتن داشتم فورا انرا از تن بدر کردة بتن وى نمودم . زندة ياد پيمان در امريکا يگانة شخص هم طبع و همراز من بود و اکنون کة من خود را با وجود داشتن فرزندان ، دختران ، نوادة ها و ديگر دوستان تنها ميابم .ضياع اين مرد بزرگ براى همة دوستان ازاديخواة و اهل خرد سخت تمام ميشود خصوصا براى دانشمند )حسين تلاش( در لندن ، برادر زادة و دست پروردةى اقاى پيمان کة او بة وى بسيار افتخار ميکرد و نويسندهٴ ممتاز) ربانى اندرابى ( رفيق صميمى اقاى پيمان در کانادا کة من براى همهٴ انها شکيبايى ، تسکين و تسليت ميخواهم . سوگ از شخصيت بزرگ ” پيمان عزيز ” کة مرا تکان سخت داد تاثر و غم شريکى خود ، برادرم عبدالکريم ، خانوادهٴ خود را بة بزرگوار اقاى حسين تلاش ، وابستگان ، و دوستان ابراز ميدارم . ناگفتة نماند کة دخترکم ) ثريا جان ( هميش از پيمان وارسى ميکرد حتى از کابل اينجا د ر امريکا با مسجد مصطفى در بخش تدفين و تکفين بزرگوار پيمان در تماس بود و پيمان هميش از من پرسان ميکرد کة ثريا جان امريکا نيامدة است ؟ ثريا بود کة پيمان را گاهى بة مريليند مياورد يا مرا بة نزد پيمان بة ويرجينيا ميبرد. همچنان سپاسگزارى بجا مياورم از دوستان اقاى پيمان ) لطيفى صاحب ، مارى جان و ديگر اعضاى انجمن صلح و دموکراسى ، خان اقا سيد و شمار اندرابيها بشمول يکى از پسران مرحوم وکيل صاحب عبدالقيوم و ديگران ( کة در روز خاکسپارى پيمان ٢١ اپريل ٢٠١٨ اشتراک نمودة بودند. تشکر زياد از برادر محترم اقبال ، کة ايشان مراسم بة خاکسپارى برادر خردمند پيمان را بجا اوردند.

در پايان ميگويم زندهٴ جاويد باد پيمان عزيز.

از اوئى بهر دو سراى انجمن .

.. گسستة خرد پاى دارد بة بند .

(فردوسى بابا )

از اوئى ، يعنى از خرد=

Advertisements