حوادث مهم هنوز در کمین

اوکرائین است

تلخیص: فروزنده فرزاد

پس از انقلابهای «رنگی» در کشورهای عربی و جمهوری های آسیای میانه تغییر رژیم سیاسی در پی یک تظاهرات چند هزار نفره در پایتخت یک کشور کمتر کسی را شگفت زده میکند. نیز پس از فاجعه یوگسلاوی در دهه ی 90 حتی جنگ داخلی در اروپا نیز امری دور از ذهن نیست. با اینهمه رویدادهایی که اواخر سال ۲۰۱۳ در اوکراین آغاز شد و در سال ۲۰۱۴ به جنگ انجامید به دلایلی از گونه یی دیگر بود: برای نخستین بار دو قدرت ژئوپولتیک کم و بیش آشکار با هم رو در رو شدند و جهان در آستانه ی جنگ جهانی تازه یی قرار گرفت.

مسئولیت بحران اوکراین که به جنگ داخلی در این کشور منجر شد اساسا به دلیل دخالت کشورهای عضو ناتو و بیش از همه ایالات متحده است. ایالات متحده تغییر رژیم های بسیاری را در کارنامه خود دارد و رویدادهای اوکراین نیز در ادامه ی همین گونه نقش آفرینی آمریکا در پهنه ی سیاست جهانی است. آنها که با حمایت غرب در کیف به قدرت رسیدند علیه مردم جنوب شرق این کشور وارد جنگ شدند و در مرکز و غرب کشور نیز حقوق دموکراتیک مخالفان و احزاب سیاسی اپوزیسیون و آزادی رسانه ها را محدود کردند. دولت کیف حتی تمایلات فاشیستی از خود نشان داد و چهره هایی مانند استپانباندرا {ملی گرای افراطی اوکراین و متحد آلمان نازی در دهه ی ۴۰ میلادی م.} را بعنوان قهرمان ملی معرفی کرد و دست گروههای راستگرای افراطی را برای برخورد با مخالفان باز گذاشت.

در واقع ریشه ی اصلی بحران اوکراین به توسعه طلبی عامدانه ی سیاست های نولیبرال بوسیله ی ایالات متحده باز میگردد که در پی فروپاشی اتحاد شوروی آغاز شد. چنین سیاست هایی (کاهش اشتغال و خدمات اجتماعی و غیره که امروز در اوکراین شاهد آن هستیم) که برای حرکت و گسترش سرمایه جهانی ضرور بود به پدیده ی «سرمایه داری الیگارشی- گانگستری» در جمهوریهای پیشین اتحاد شوروی و بویژه اوکراین انجامید. مردم عادی در اوکراین در این توهم بوده اند که همگرایی با اتحادیه ی اروپا برای آنها شکوفایی اقتصادی به همراه میآورد، در حالیکه برندگان بحران اوکراین بانکهای غربی٬ شرکتهای اوکراینی که برای صادرات به اروپای غربی اعتبار دریافت میکنند و نیز بنگاهها و موسسات اقتصادی اروپایی هستند که از اوکراین کالای ارزان وارد میکنند. کوشش برای پیاده سازی سیاست های اقتصادی و اجتماعی لیبرال و راستگرا در کشورهای آسیای میانه در دوره ی پس ار اتحاد شوروی درست همان چیزیست که به سرمایه داری بوروکراتیک و الیگارشی پیرامونی (در مقایسه با سرمایه ی جهانی م) منجر شد. سیاستهایی که نمیتوانست به نتایجی جز آنچه شاهدش بودیم بیانجامد.

چنین شرایطی که محصول سیاسهای نولیبرال و پدید آمدن سرمایه داری الیگارشی بود شهروندان اوکراین را بر آن داشت تا با استفاده از اندک دموکراسی باقی مانده در دوره ی ریاست جمهوری یاناکوویچ دست به اعتراض بزنند. و البته این تنها یک روی سکه بود. روی دیگر آن که به همان اندازه اهمیت داشت این بود که جنبش اعتراضی به الیگارشی هوادار غرب و ایالات متحده و به میزانی کمتر هوادار اتحادیه اروپا پایان داد. اما نتیجه آن شد که الیگارشی راستگراتری بر دوش جنبش اعتراضی «میدان» به قدرت رسید.

بحران اوکراین را نباید تنها به فاکتورهای اقتصادی- اجتماعی فروکاست. سرکوب ناسیونالیسم روس و مخالفان به روش های خشونت آمیز توسط حاکمان کیف را نیز نباید کم اهمیت شمرد. دولت کیف مخالفان جنبش «میدان» را که خواهان همه پرسی برای فدرالیسم بودند «تروریست» خواند و بجای فدرالیسم پیشنهادی آنها با حمایت آمریکا اوکراینی دوپارچه و دو اردوی در برابر هم به جا گذاشته است. و اما مساله ی زبان نیز مهم است. اوکراین به لحاظ تاریخی و فرهنگی کشوری است با دو زبان و بسیاری از شهروندانش نه تنها در جنوب شرق که در مرکز این کشور به روسی سخن میگویند. در چنین کشوری سیاست رژیم کیف برای به رسمیت نشناختن زبان روسی و حذف آن از حیات آموزشی فرهنگی و اجتماعی-سیاسی نقض حقوق تقریبا اکثریت جمعیت این کشور است. همنوایی با ناسیونالیسم راستگرای اوکراین و حمایت از تشکیلات و سازمانهای هوادار فاشیسم شیوه ی عمل رژیم های سیاسی اوکراین در تمام دوره  پس از فروپاشی اتحاد شوروی بوده است. و بالاخره رویارویی گروههای شبه فاشیستی با جنبش مقاومت اوکراین به تشدید ناسیونالیسم اوکراینی و روسی نه تنها در اوکراین که در فدراسیون روسیه هم منجر شده وجوشش احساسات ناسیونالیستی دستمایه یی برای بهره برداری راستگرایی در اوکراین و روسیه شده است.

میتوان گفت که با کودتا در اوکراین این کشور به مسیری سوق داده شد که تا کنون جز نزاع های مدنی و جنگ٬ بدهی عظیم بانکی٬ کمبود انرژی٬ تنفر قومی و نژادی٬ سلاحهای کشتار جمعی {که روسیه مدعی ست توسط کیف علیه شهروندان روس شرق و جنوب شرق بکار گرفته شد م.} و بی عدالتی اقتصادی به باور نیاورده است.

ادامه دارد

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

نظر مردم سوریه

خلاف اخبار

رسانه های غربی 

راشا تودی و یونگه ولت- ترجمه الناز گرجی

هزاران نفر در سراسر دنیا نسبت به حمله نظامی آمریکا به سوریه واکنش نشان دادند. از نظر تظاهر کنندگان این یک تجاوز امپریالیستی به سرزمین سوریه است.

پلیس آتن با استفاده از گاز اشک آور تظاهرات دانشجویان معترض را که حمله آمریکا، انگلیس و فرانسه به سوریه را، در شعارهایشان نشانه رفته بودند متفرق کرد. در این برخوردها دوتن از معترضان دستگیر و یک نفر روانه بیمارستان شد.

هزاران نفر از مردم یونان در پایتخت این کشور با فراخوان حزب کمونیست یونان به خیابان آمدند و علیه تجاوزهای امپریالیستی آمریکا در میدان سینتاگما در مقابل پارلمان دست به تظاهرات زدند. معترضان به جنگ، در حرکتی نمادین، تلاش کردند مجسمه تاریخی ترومن رئیس جمهور پیشین آمریکا که به دستور او، دو بمب اتمی بر هیروشیما و ناکازاکی فروریخته شد را به زیر بکشند.

 در نوار غزه مردم خشمگین پرچم آمریکا را سوزاندند. خبرگزاری شانگهای نوشت که مردم بغداد با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون “آمریکا مردم غیر نظامی را به اسم دموکراسی کشتار می کند” این حملات را محکوم ‌کردند. در آلمان مردم در تعطیلات آخر هفته تظاهرات کردند و همچنین به فراخوان حزب چپ آلمان تظاهراتی در لایپزیک و برلین و کلن انجام شد و بسیاری از تظاهر کنندگان شب را در خیابان ماندند. در سوریه در گرامیداشت هفتاد و دومین سالگرد استقلال این کشور  نیز مردم به اشکال مختلف مخالفت خود را با سیاست های جنگ طلبانه آمریکا نشان دادند. تظاهراتی مشابه علیه تشدید جنگ در سوریه در سرتاسر دنیا همچنان ادامه دارد.

سخنگوی وزارت خارجه چین نیز گفت که استفاده از زور تنها باعث بحران بیشتر در منطقه خواهد شد. وی حمله نظامی به سوریه را بر مبنای فرضیات بی پایه آمریکا و همپیمانان جنگی اش یک بی مسئولیتی بزرگ خواند و آن را محکوم کرد.

از سوی دیگر به گزارش خبرگزاری “راشا تودی” بارونس کاکس سیاستمدار بیریتانیایی؛  می گوید سوری ها از اسد حمایت می کنند و بی بی سی آن را پنهان می کند.

اکثر مردم سوریه از رئیس جمهور و ارتش خود حمایت می کنند، اما بی بی سی داستان بسیار متفاوتی را برای بریتانیا مخابره می کند.

او که به تازگی از سفر  به چند شهر سوریه بازگشته و با “طیف گسترده ای از مردم،” از جمله مقامات دولتی، رهبران اپوزیسیون، هنرمندان، روشنفکران، نویسندگان و  شهروندان عادی سوری در صحبت کرده است می گوید:

اکثریت قریب به اتفاق سوری ها، با وجود اظهارنظرهای دولت ها و رسانه های غربی از رئیس جمهور بشار اسد و ارتش سوریه و نقش روسیه در مبارزه با دولت اسلامی (داعش) سپاسگزار هستند.

او می گوید:

“تروریست ها مسئول وحشتناک ترین جنایت ها و قتل ها در سوریه بوده اند.”

طبق گفته کاکس، رسانه های بریتانیایی مانند بی بی سی، کار روزنامه نگاری بدی را انجام می دهند و این نگرش عمومی از مردم سوریه را با مردم بریتانیا و مخاطبان خود در میان نمی گذارند.

مردم بسیار علاقمند به شنیدن دیدگاه مردم سوریه هستند.

او اتهاماتی از قبیل تبلیغاتی بودن سفرش را رد کرد و گفت

“رفت و آمدهای آزادنه من با مردم حتی در پارک و مکان های عمومی نمی تواند برنامه ریزی شده باشد. با دو خانم مسلمان در یکی از پارک های حلب هم قدم شده و از آنها خواستم نظرشان را در باره وضعیت بگویند. نظر این دو بانوی مسلمان سوری با آنچه دولت اعلام می کند یکسان بود و این یعنی مردم و دولت همنظر هستند

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خودکامگی

اردوغان درترکیه

قانونی می شود؟

اومانیته- ترجمه آذرنگ

اردوغان می خواهد قدرت کامل را در ترکیه بی سروصد در دست گیرد و به همین دلیل رئیس جمهور ترکیه تصمیم دارد انتخابات  زود هنگام را در تاریخ 24 ژوئن در ترکیه  برگزار کند. پیشنهادات اجباری رئیس جمهور در مورد «اصلاحات قانون اساسی » ترکیه موقعیت او را  تقویت  کرد و حالا یک میدان است و یک « ماتادور» و گاو قدرت در میدان. او از هیچ چیز بیم و ترس ندارد. جاه طلبی وی حالا «با اصلاحات در قانون اساسی » جنبه قانونی گرفته و به همین دلیل او به خود اجازه میدهد که بار دیگر نامزد ریاست جمهوری شود. البته بعید نیست که مردم ترکیه این  جاه طلبی او را به بایگانی تاریخ بسپارند. بویژه که ملی گرایان در پی چاره ای برای محدود کردن او هستند. حتی از میان «حزب عدالت و توسعه » و یا نیروهای راست گرائی که با او متحد شده اند.  اردوغان به لطف یک کودتا ناکام در تابستان 2016 موقعیت خود را مستحکم کرد. اما خیلی زود متوجه شد که برای تثبیت این قدرت باید هرچه زودتر قانون اساسی را به سود قدرت خود تغییر بدهد.  این اصلاحات در اوریل 2017  به رای گذاشته شد.

انتخابات ریاست جمهوری قرار بود در پائیز 2019 برگزار شود اما اردوغان پس از نظر سنجی تصیم گرفت در تاریخ 24 ژوئن سال جاری انتخابات را برگزار کند.

پس از انتخابات مقام نخست وزیری از قانون اساسی حذف خواهد شد و رئیس جمهور تمام قدرت را در دست خواهد گرفت. «هموطنان ما میخواهند اصلاحات را در اسرع وقت انجام دهیم».

کمال قلیچ دار اوغلو رهبر کمالیست حزب جمهوریخواه از این خیز اردوغان  آگاه است و در آینده  نبرد سختی در کشور آغاز خواهد شد. آیا این جمله قلیچدار «سال 2018 سال دمکراسی خواهد بود و  ما آماده هستیم  و پیروز خواهیم شد» به آسانی تحقق خواهد یافت؟ وی می افزاید «در این مبازره هر گونه اختلاف و نا سازگاری  با اردوغان از طرف دولت سرکوب میشود، مطبوعات خفه میشوند و معترضان سرکوب و زندانی میشوند اما با همه اینها ما که سومین حزب در قدر ت ترکیه در پارلمان هستیم  باید از منافع مردم دفاع کنیم.

پیش بینی ها بر این مبناست که در ترکیه باید در انتظار دیکتاتوری بود. اکنون دولت بسیاری از نمایندگان مترقی مجلس را دستگیر و زندانی کرده است.  حتی “دمیترتاس” رهبر حزب « اچ .د .پ»  در زندان است. با برگزاری انتخابات زود هنگام اردوغان خواهان استقرار  اسلامگرائی در سطح گسترده به روش خود در ترکیه است. اتئلاف احزاب کرُد و چپ و شخصیت های مترقی خواهند توانست مانع اردوغان شوند؟ و یا خود زیر چرخ دنده قدرت رئیس جمهور نابود خواهند شد؟

+++++++++++++++++++++++++++++++

خودکامگی

اردوغان درترکیه

قانونی می شود؟

اومانیته- ترجمه آذرنگ

اردوغان می خواهد قدرت کامل را در ترکیه بی سروصد در دست گیرد و به همین دلیل رئیس جمهور ترکیه تصمیم دارد انتخابات  زود هنگام را در تاریخ 24 ژوئن در ترکیه  برگزار کند. پیشنهادات اجباری رئیس جمهور در مورد «اصلاحات قانون اساسی » ترکیه موقعیت او را  تقویت  کرد و حالا یک میدان است و یک « ماتادور» و گاو قدرت در میدان. او از هیچ چیز بیم و ترس ندارد. جاه طلبی وی حالا «با اصلاحات در قانون اساسی » جنبه قانونی گرفته و به همین دلیل او به خود اجازه میدهد که بار دیگر نامزد ریاست جمهوری شود. البته بعید نیست که مردم ترکیه این  جاه طلبی او را به بایگانی تاریخ بسپارند. بویژه که ملی گرایان در پی چاره ای برای محدود کردن او هستند. حتی از میان «حزب عدالت و توسعه » و یا نیروهای راست گرائی که با او متحد شده اند.  اردوغان به لطف یک کودتا ناکام در تابستان 2016 موقعیت خود را مستحکم کرد. اما خیلی زود متوجه شد که برای تثبیت این قدرت باید هرچه زودتر قانون اساسی را به سود قدرت خود تغییر بدهد.  این اصلاحات در اوریل 2017  به رای گذاشته شد.

انتخابات ریاست جمهوری قرار بود در پائیز 2019 برگزار شود اما اردوغان پس از نظر سنجی تصیم گرفت در تاریخ 24 ژوئن سال جاری انتخابات را برگزار کند.

پس از انتخابات مقام نخست وزیری از قانون اساسی حذف خواهد شد و رئیس جمهور تمام قدرت را در دست خواهد گرفت. «هموطنان ما میخواهند اصلاحات را در اسرع وقت انجام دهیم».

کمال قلیچ دار اوغلو رهبر کمالیست حزب جمهوریخواه از این خیز اردوغان  آگاه است و در آینده  نبرد سختی در کشور آغاز خواهد شد. آیا این جمله قلیچدار «سال 2018 سال دمکراسی خواهد بود و  ما آماده هستیم  و پیروز خواهیم شد» به آسانی تحقق خواهد یافت؟ وی می افزاید «در این مبازره هر گونه اختلاف و نا سازگاری  با اردوغان از طرف دولت سرکوب میشود، مطبوعات خفه میشوند و معترضان سرکوب و زندانی میشوند اما با همه اینها ما که سومین حزب در قدر ت ترکیه در پارلمان هستیم  باید از منافع مردم دفاع کنیم.

پیش بینی ها بر این مبناست که در ترکیه باید در انتظار دیکتاتوری بود. اکنون دولت بسیاری از نمایندگان مترقی مجلس را دستگیر و زندانی کرده است.  حتی “دمیترتاس” رهبر حزب « اچ .د .پ»  در زندان است. با برگزاری انتخابات زود هنگام اردوغان خواهان استقرار  اسلامگرائی در سطح گسترده به روش خود در ترکیه است. اتئلاف احزاب کرُد و چپ و شخصیت های مترقی خواهند توانست مانع اردوغان شوند؟ و یا خود زیر چرخ دنده قدرت رئیس جمهور نابود خواهند شد؟

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

چین بزرگترین

نیروی دریائی

جهان را

خواهد داشت

کانال تلویزیونی1 روسیه

ترجمه – آزاده اسفندیاری

روز دوازدهم آوریل رژه و مانور نظامی نیروی دریایی چین با حضور”سی شین پینگ”، رئیس جمهورو فرمانده شورای نظامی ارتش آزادی بخش جمهوری خلق چین با استتار کامل در دریای جنوبی چین برگزار شد.

رژه و مانور نیروی دریایی چین که با تدارک قبلی در دریای جنوبی این کشور انجام شد، بزرگ ترین مانور دریایی- نظامی تاریخ چین به حساب می آید. باید در نظر داشت که مقامات چین در پی آن هستند تا بزرگ ترین نیروی دریایی جهان را ایجاد کنند.

انتخاب محل مانور اتفاقی نبود، زیرا دریای جنوبی چین این کشور را به اقیانوس آرام متصل می کند ونیروی های نظامی چین در صورت لزوم، می توانند از این طریق خود را به دورترین نقاط جهان برسانند.

فرمانده شورای نظامیان ارتش آزادی بخش چین در عرشه ناو شکن”چانشا” گفت: “جمهوری خلق چین از سال ها قبل با تقویت نیروی دریایی، عزم خود را برای مدرنیزه کردن کشتی های جنگی به اثبات رسانده است. در همین زمینه قرار است سال آینده هشت کشتی جنگی دیگر به ناوگان رزمی نیروی دریایی اضافه شود. این کشتی ها قادر خواهند بود علاوه بر حمل سلاح های سنگین، به طور همزمان، 112 راکت عمود پرواز را در جهت های گوناگون پرتاب کنند” .

سی شین پینگ، در ادامه خطاب به افسران و ناویان نیروی دریایی چین یاد آور شد: “از شما می خواهم به بالا بردن سطح کیفی آموزش و توان رزمی خود اهمیت بدهید و به آن توجه خاص داشته باشید. شما باید به برنامه حزب جهت دفاع از سرزمین مادری، جان شهروندان و منافع ملی کشور، هر لحظه آمادگی لازم را داشته باشید. وظیفه مبرم دیگر نیروهای مسلح چین، دفاع از ثبات، امنیت و صلح جهانی و منطقه ای است”.

نیروی دریایی جمهوری خلق چین، برای اولین بار، نخستین ناو هواپیما بر خود را به نام”لیائونین” بر گرفته از مدل ناو هواپیما بر سنگین “واریاگ” اتحاد شوروی ساخته است. با دستیابی به تکنولوژی پیشرفته قرار است در آینده نزدیک، شش فروند از این نوع ناو هواپیما بر ساخته شود و در اختیار نیروی دریایی قرار بگیرد.

بر روی باند ناو هواپیمای “لیائونین” 76 فروند هواپیمای جنگی و هلی کوپتر مستقرمی باشند و همواره آماده پرواز و فرود هستند. این کشتی حامل 10 هزار افسر و ملوان می باشد که به هفت قسمت تقسیم شده اند و هدایت تیم های عملیاتی را به عهده دارند. وظایف این نیروها حراست از فضای آبی- خاکی و سواحل دریایی چین است.

 لازم به یاد آوری است که نیروی دریایی چین یک سوم ارتش آزادی بخش خلق چین را تشکیل می دهد.

جمهوری خلق چین در نظر دارد تا دو سال دیگر با استفاده از همه امکانات لازم، ارتش این کشور را به مدرن ترین تکنولوژی روز مجهز کند. با برنامه دقیق و روشن، ارتش این کشور تا سال 2035 قادر خواهد بود، در زمره توانمند ترین و قوی ترین ارتش های جهان در آید.

در روز های آتی قرار است یک بار دیگر مانور نیروی دریایی چین در تنگه تایوان برگزار شود. در پکن بر صلح آمیز بودن این مانور تاکید شده است واعلام شده است هیچ کشوردیگری مورد تهدید نخواهد بود. مانور و رژه های نظامی درجمهوری خلق چین صرفا جهت بالا بردن سطح آمادگی و قدرت دفاعی این کشور انجام می گیرد!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مارکسیسم ایرانی”

به تحولات جامعه

پاسخ خواهد داد!

“دکتر سروش سهرابی”

از مشکلات پیشرفت علوم اجتماعی در ایران فقدان نظریه یا نظریه‌هایی است که بتواند خطوط کلی تحولات جامعه ما را توضیح دهد و چارچوبی برای تحلیل و پژوهش‌های وسیعتر بشود. این در واقع مشکلی است که‌ می‌توان گفت امروز و در این مقطع تاریخی با آن برخورد کرده یا آن را احساس کرده‌ایم. در گذشته شمار پژوهش‌ها و سطح دانش و اطلاعات ما از تاریخ و اقتصاد و جامعه ایران تا آن اندازه اندک بود که تصور تدوین و ساخت نظریه تحول اجتماعی در ایران را بی‌معنا‌ می‌کرد. بزرگترین گامی که در گذشته در این عرصه برداشته شد و‌ می‌توانست برداشته شود به همت مارکسیست‌های ایرانی و شوروی انجام شد. آنها بودند که در انبوه تاریخ نگاری‌های سردرگم که سطح تاریخ را به وقایع نگاری تنزل داده بود برای نخستین بار کوشیدند تاریخ و جامعه ایران را به عنوان یک علم موضوع پژوهش قرار دهند و آن را براساس یک نظریه علمی و قابل ارزیابی و بر مبنای مناسبات اقتصادی و اجتماعی پژوهش و تحلیل کنند. آنها با مطالعات، دستاوردها، تبیین ها، تحلیل‌ها و حتی اشتباهات خود خدمت بزرگی به رشد و توسعه پژوهش‌های جامعه شناسی و تاریخی در ایران کردند. بعدها شماری از پژوهشگران غیرمارکسیست ایرانی و غربی نیز به انجام بررسی‌ها و پژوهش‌های ارزنده‌ای دست زدند و جنبه‌های مختلفی از ویژگی‌ها و تحولات جامعه ما را آشکار کردند. اکنون نتایج و دستاوردهای پژوهش‌های چندین دهه گذشته مواد اولیه و دستمایه کار و مجموعه اطلاعاتی شده است که با اتکا بر آنها و نقد آنها‌ می‌توان برای اولین بار به این موضوع اندیشید که می توان پایه‌های نظریه‌هایی را ریخت که از درون تحولات جامعه ما جوشیده باشد و بکوشد آن را توضیح دهد. این همان چیزیست که‌ می‌توان از آن به عنوان تدوین نظریه “مارکسیسم ایرانی” نام برد. اگر مارکسیست‌های ایرانی در گذشته کوشیدند جامعه ایران را براساس مارکسیسمی که جهانشمول تصور‌ می‌شد تحلیل و پژوهش کنند، مارکسیست‌های امروز این وظیفه معکوس را برعهده دارند که آن مارکسیسم را براساس واقعیات جامعه ایران مورد ارزیابی قرار داده و جنبه‌های عام و جهانشمول آن را از جنبه‌های خاص و ویژه‌ای که بازتاب دهنده تحول این یا آن جامعه معین است جدا کنند. نتیجه این کار تدوین نظریه مارکسیسم ایرانی، نظریه تحول جامعه ایران است که البته انجام آن کار یک یا دو تن هم نیست.

با اینحال سخن از تدوین نظریه “مارکسیسم ایرانی” یعنی مارکسیسمی که تبیین کننده تحول جامعه ایرانی باشد به نظر برخی عجیب یا حتی مضحک می‌آید. عجیب از آن جهت که وقتی صحبت از “نظریه‌” می‌شود عده‌ای تصور‌ می‌کنند نظریه‌ها از قبل وجود دارند و عده‌ای مانند “مارکس”یا “وبر” یا “هایک” آنها را یک بار برای همیشه کشف کرده‌اند و ما کاری جز حفظ کردن و آموختن و کاربستن آن نداریم. در حالیکه از نظر ما ماركسيست‌ها چنین نیست. پیدایش و تدوین نظریه‌ها حاصل تحول جوامع است. این جوامع هستند که در تحول خود نظریه ایجاد‌ می‌کند، نظریه‌ای که تحول آن جامعه را توضیح‌ می‌دهد. بنابراین هر جامعه‌ای نظریه خودش را دارد که حاصل ماهیت و شکل ویژه تحول آن است. مثلا کتاب “سرمایه” و نظریه سرمایه داری مارکس حاصل تحول جامعه انگلستان است. چنین نیست که نظریه‌ای بنام سرمایه‌داری وجود داشته و مارکس آن را کشف کرده است. اگر تحول جامعه انگلستان به پیدایش نظام سرمایه‌داری در آن کشور‌ نمی‌انجامید هرگز نظریه‌ای هم که بتواند آن نظام را توضیح دهد در ذهن مارکس و هیچکس دیگر شکل‌ نمی‌گرفت. همچنان که بدون تحول جامعه فرانسه “هیجدهم برومر” و “مبارزه طبقاتی در فرانسه” تولید‌ نمی‌شد و بدون تجربه جنبش انقلابی در روسیه “چه باید کرد؟” و “دولت و انقلاب” خلق‌ نمی‌گردید. همه این آثار بیش از هر چیز مهر و نشان جمعبندی تجربه و تحول یک جامعه معین را بر پیشانی دارند. در عین حال‌ می‌توانند بیانگر عناصر عامی باشند که باید با بررسی دیگر جوامع این عناصر عام را شناسایی و تعیین کرد نه اینکه از قبل آنها را عام و جهانشمول فرض کرد. تنها بررسی و پژوهش عمیق تاریخ و تجربه هر کشور است که نشان خواهد داد کدام بخش از آثار و نتیجه گیری‌ها و نظریه پردازی‌های مثلا مارکس و لنین دارای جنبه عام است و کدام بخش صرفا ناشی از محتوای تحول فرانسوی، آلمانی یا روسی جوامع است.

مارکسیست‌های ایرانی در آغاز کار خود، در شرایطی که نظریه‌ای برای توضیح تحول جامعه ایران وجود نداشتناگزیر شدند با فرض جهانشمول بودن نسبی نظریه‌های مارکسیستی کار بررسی جامعه ایران را آغاز کنند و بکوشند آن نظریه‌ها را بر جامعه ایران انطباق دهند. این کار تا آنجا که به کاربست روش و نوع نگاه و مفاهیم و مقولات مارکسیستی مربوط‌ می‌شد به راهگشایی‌های نوآورانه و بزرگی در کار پژوهش تاریخ و جامعه ایران انجامید و دستاوردهای ارزشمندی ببار آورد ولی در آنجا که کوشید نتیجه گیری‌ها را نیز بر جامعه ایران انطباق دهد به بن بست‌های جدی برخورد کرد.ضرورت مارکسیسم ایرانی از درون این تاریخ و این تجربه بر‌ می‌خیزد. یعنی ضرورت تولید نظریه مارکسیستی درباره تحول جامعه ایران. همان کاری که امروز مارکسیست‌های فرانسوی یا المانی یا انگلیسی انجام‌ می‌دهند. یعنی از درون تحول جامعه خود نظریه ایجاد‌ می‌کنند. اگر آنها نظریه خود را مارکسیسم آلمانی یا انگلیسی یا فرانسوی نام‌ نمی‌نهند از آنروست که از یکسو شرایط آن کشورها قبلا درون نظریه مارکس گنجانده شده است و از سوی دیگر دارای تاریخی مشترک و در سطح نسبتا مشابهی از نظر پیشرفت و توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هستند که نظریه سازی‌های آنها را به طور نسبی برای یکدیگر معتبر‌ می‌کند. در عین حال آنها خود بخوبی‌ می‌دانند که مارکسیسم انگلیسی و آلمانی یا فرانسوی درون خود دارای شاخه‌ها و گرایش‌ها و تبیین‌های مختلف است و هم اینکه همه اینها نه خود مارکسیسم که جزیی از جریان جهانی و پیوسته تکامل و تدوین نظریه مارکسیستی برای توضیح بهتر جهان هستند.

در کشورهایی مانند ما که تاریخ و تحول و تجربه آن جزیی از منابع اولیه تدوین نظریه‌های مارکس یا مارکسیستی نیست، کار مارکسیست‌های ایرانی بسیار دشوارتر است و ما باید تازه چنین نظریه مارکسیستی را تدوین کنیم و بوجود آوریم. راهی که چنانکه اشاره شد پیشگامان ما آن را پیموده‌اند و بسیاری از مشکلات و تناقض‌ها را دیده‌اند یا بیان کرده‌اند یا حل کرده‌اند یا خود بوجود آورده‌اند که ما باید با جدی گرفتن و اندیشیدن و نقد کار و دستآوردهای آنان این راه را پیگیری کنیم و گامی به پیش برداریم. تنها بدینسان است که ما خواهیم توانست سهم و نقش خود را در آن جنبش و جوشش جهانی برای تدوین مارکسیسمی جهانی‌تر ایفا کنیم.

.

Advertisements