نیاز عاجل! برگزاری کنگره نجات هزاره

عبور از بن بست/ ایجاد پوتانسیل های بازدارنده برای بقا
عارف رحمانی به ارتباط فصل تازه ای از کشتار های سازماندهی شدۀ هزاره ها دردنامه ای نگاشته است که بازهم جز این که به کارتن بن بست ریخته شود؛ حاصل دیگری ندارد. وی عامل کشتار ها را صریحاً «داعش تقلبی» عنوان کرده؛ اما با همان صراحت نمی گوید که داعش اصلی کی ها اند و نشانی شان درکجاست؟
 این که رهبران هزاره حاضر در نظام، مانند دیگر سر دسته های تنظیمی مدت ها پیش فلج شده اند، حرف تازه نیست؛ بحث تازه این است که  سایه های نبرد نیابتی ایران و عربستان با هم در افغانستان ملاقی می شوند وهزاره ها به عنوان یک بهانه سیاسی در محاسبات سیاه دو کشور در نظر گرفته شده اند.
عارف رحمانی در شرح احوال آحاد هزاره می نویسد که آن ها چون بشکه های در حال انفجار باروت هر بار عقده های شان متراکم تر می گردد. اما وی نگفته است که جامعه هزاره در حال بی سر پناهی به سر می برد و بشکه بی صاحب، هر کجا انفجار کند، بی اثر است. عمده ترین دلیلش هم این است که جماعت هزاره، به شدت دستخوش بحران رهبری است. هزاره درحال از دست دادن آدرس های سیاسی خویش است.
همچنان این درست است که علما و دانشمندان کشور مخصوصا علمای اهل سنت و جماعت، اصحاب دانشگاه هیچ گونه واکنش قابل قبول و تاثیر گزاری در جهت تقبیح تروریستان از خود ظاهر نکرده اند. اما وضع سنی ها نیز بدتر از شیعیان است؛ این سنی ها اند که چپ و راست از چنگک های مسلخ پاکستان و عربستان آویزان اند.
علت این که جنبش روشنایی در محاق فرورفته، احتمالن این است که این جنبش، بدون گذار از مراحل تجربی و کار گام به گام سیاسی و تعامل با دیگر نیروها در سطح داخل و دول حاضر در معرکه، ناگهان به هیجان سالاری یک بار مصرف روی آورد و  گمان برده بود که در شرایط حاضر، دموکراسی و فریاد مدنی جوابده است و به طور یک شبه ره صد ساله خواهند پیمود. جنبش روشنایی با مجوز رهبران کلاسیک هزاره ها متلاشی شد.
برای عبور از این وضعیت چه باید کرد؟ بسیاری ها برای پاسخ به این سوال، بازهم به سرور دانش یا خلیلی پناه می آورند؛ بدین ترتیب، عوامل اثبات شدۀ اشتباه را بازهم به اشتباه، عامل نجات قیاس می کنند. به نظرمن، کادر های سیاسی هزاره در داخل و خارج باید روی برگزاری یک کنگرۀ نجات فکر کنند که یا در داخل و یا در یکی از کشور ها برگزار شود. از هر گونه مظلوم نمایی در کنگره نجات هزاره باید پرهیز شود. نخست لازم است اسناد بازنگری آسیب شناسانه جنبش هزاره در 25 سال اخیر باید تنظیم شود. آنگاه بحث چه باید کرد خود به خود به جریان می افتد.
گزارش نامه افغانستان
++++++++++++++++++++++++++++++++
مطالب مرتبط
چنین احمق هایی هم وجود دارد
این فرد یکی از تصمیم گیرندگان جنگ ها و افسر نظامی قطعه توپچی ارتش ملی‌ است
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
عصر رادیکالیسم هزاره ها فرا رسیده است

شکی باقی نمانده است که حکومت بیشترین سود را از حملات تروریستی داعش می برد و به احتمال نزدیک به یقین می توان گفت که داعش همان نیروی سرکوب پنهان اشرف غنی و تیمش است.

به عبارتی اگر حفیظ الله امین توسط نیروهای رسمی «خاد» مردم را قتل و عام می کرد، اشرف غنی توسط داعش این کار را انجام می دهد. در این میان دو سوال اساسی مطرح است که باید به آنها پاسخ گفت.

اول: چرا اشرف غنی و تیم جنایتکارش، داعش را برای خلق جنایت در میان هزاره های رای دهنده در انتخابات فرستاد.
برای پاسخ گفتن به این سوال لازم می دانم که هدف و استراتژیهای اشرف غنی و تیمش را در خصوص انتخابات پیش رو مشخص کنم. هدف اشرف غنی در انتخابات آن است که انتخابات را مدیریت کرده و افراد مورد نظر خود ـ که تعداد زیادی آنها از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار خواهد بود ـ را به مجلس نمایندگان و شوراهای ولسوالیها بفرستد. برای رسیدن به این هدف هم دو استراتژی دارد.

استراتژی اول آن است که تعداد شرکت کنندگان در انتخابات کم باشد تا به راحتی بتواند آن را مدیریت کرده و از جنجالها و مشکلات احتمالی در آینده جلوگیری کند.
تجربه نشان داده است که برای اجرای این استراتژی اصلی ترین مشکل هزاره ها هستند چون شرکت آنها در انتخابات گسترده بوده است. در نتیجه کشتار آنها با هدف جلوگیری از شرکت آنها در انتخابات باید انجام شود.

استراتژی دوم تقلب گسترده و سیستماتیک در انتخابات است. به عبارتی بعد از برگزاری یک انتخابات فرمایشی و کم رمق با حضور بسیار کم مردم، به راحتی آن را مدیریت کرده و افراد خود را از صندوقهای رای بیرون خواهد کشید.

سوال دوم این است که در وضعیت پیش آمده هزاره ها باید چه کنند؟
با توجه به هدف و استراتژیهای دوگانه ای که اشرف غنی و تیمش در انتخابات پیش رو انجام خواهند داد، شرکت هزاره ها در انتخابات بی فایده خواهد بود. اشرف غنی و تیمش دیروز پیامی روشن به هزاره ها فرستادند که اگر در انتخابات شرکت کنند، با یک نسل کشی مواجه خواهند شد. بر فرض هم اگر هزاره ها لجاجت به خرج داده و با قربانی کردن هزاران نفر باز در انتخابات شرکت کنند، حکومت استراتژی دومش را اجرا کرده و با تقلب سیستماتیک و گسترده نتیجه انتخابات را همان چیزی اعلام خواهد کرد که خودش می خواهد.

به عبارتی اگر هزاره ها میلیونها رای هم به صندوق بریزند، حکومت آن را چیزی می خواند که خودش می خواند. هزارها هم قدرت تاثیر گذاری ندارند که بتوانند از رای خود دفاع کنند. در نتیجه شرکت در انتخابات بیهوده است.
پس در این میان چه باید کرد؟ راه چاره روی آوردن به اعتراض و حتی رادیکالیسم است.

اشرف غنی و تیمش قاعده بازی را تغییر داده اند. دیگر انتخابات و کسب قدرت از طریق پروسه های دموکراتیک قاعده نبوده بلکه استبداد، زور و خشونت منطق بازی شده است.
در این میان منطقی نیست که هزاره ها با چسپیدن به پروسه هایی مانند انتخابات خود را قربانی کنند. منطق حکم می کند که هزاره ها در گزینه میان بقا و انتخابات جانب بقا را گرفته و از تمام ابزار برای حفظ بقای خود استفاده کنند. دوران شرکت در صفهای انتخابات برای شناساندن خود و کسب جایگاه و قدرت به سر آمده است. عصر رادیکالیسم هزاره ها فرا رسیده است.

عزیز نوری

+++++++++++++++++++++++++++++++++

نظام سیاسی بسوی انحصار قومی در حرکت است

کنار رفتن و یا کنار گذاشتن افراد بدون صلاحیت ، نمایشی و سمبولیک به معنای تحریم قومی و فاصله قومی از حکومت نمی باشد!
اساس جلسه بن را مشارکت عادلانه اقوام در نظام سیاسی افغانستان تشکیل می داد ، از آن جایی که افغانستان کشور کثیرالاقوام است باید هم تمام اقوام کشور نمایندگان با صلاحیت خود را در بدنه حکومت داشته باشند. از همین جهت است که انتخابات پارلمان و ریاست جمهوری هم در افغانستان رنگ و بوی قومی دارد.

اکنون که در حدود ۱۷ سال از عمر نظام جدید سیاسی افغانستان می گذرد به تدریج نظام سیاسی افغانستان بسوی انحصار قومی و حذف اقوام در حرکت است و بدتر از همه اینکه یک حلقه کوچک ، متعصب و فاشیست در درون ارگ تمام قدرت را مانند نظام های مستبد شاهی در دست خود گرفته اند و افراد اقوام دیگر را که در دور و بری ارگ نشینان قرار دارد به مهره های سوخته ، ابزاری و معاش خور تبدیل نموده اند ، دست و پای آن را چنان به زنجیر فاشیزم بسته نموده اند که فاقد کوچک ترین صلاحیت اند و هیچ کاری را نمی توانند انجام دهند.

لذا آنانی که از آدرس مردم و به کمک مردم به مقامات دولتی رسیده اند و کوچک ترین درد مردم را دوا کرده نمی توانند از بودن شان نبودن شان در بدنه نظام بهتر است که اگر همین افراد محدود کنار می روند و یا کنار زده می شوند این‌ به معنای تحریم قومی و فاصله قومی از نظام سیاسی و حکومتی افغانستان نیست.

گذشته از آن کنار رفتن و استعفا دادن مقام های عالی رتبه دولتی برای تحت فشار قرار دادن دولت در راستای خواسته های مردم یک روش عاقلانه ، متمدنانه ، و معمول در نظام های مدرن و دموکراسی محور کل جهان است ، در اینجا باید خاطرنشان گردد که موجودیت افراد باوجدان و متعهد در درون پارلمان نه تنها مفید بلکه ضروری هم است ، اگر بودن چند نفر در مقامات دولتی شرط باشد ، امیر عبدالرحمن خان هم چند نفر هزاره را با خود داشت ، چنانچه امروز ، ارگ و شورای امنیت هم عده‌ای از افراد هزاره ها را در دور و بری خود دارند آیا آنها می توانند کوچک ترین اثر در راستای تامین امنیت مردم هزاره داشته باشند واضح است که نمی توانند هیچ کاری را انجام دهند ، پس بودن و نبودن آن ها ربط به درد و غم هزاره ها ندارد و این به معنای تحریم و فاصله گرفتن هم از دولت نیست .

حسن علی

Advertisements