ای کاش که بیگانه در این خانه نبود

این دهکده بی صاحب و ویرانه نبود.
“مرتضی کیوان هاشمی”
دکتر – صفوی
به سخن دادفراسپنتا دقت کنید سال 2006 : “ما آنقدر بی هویت شده اییم و از جاده روشنفکری به دور رفته ایم که یک کوهستانی سنگ فروش را ” قهرمان ملی ” خطاب میکنیم ، و بایدغبار..را قهرمان ملی بگوييم …”.
وفاق ملی ؟؟!!!
گرچه من به خود اجازه نمیدهم و درسطحی هم نیستم که به این همدیاران خویش مشوره ای بدهم ولی آنچه میدانم بصراحت بیان میکنم ، زیراتجربه تلخ تاریخی گواه برآنست ” اگر این عزیزان به حال نیایند روزی سر تان را از تن تان جدا خواهند نمود.”واین بدبختی نصیب همه مان خواهد شد.
وفاق ملی ، آجندایی ملی …بلاخره هرچه ملی است واژه های زیبایی است ولی ” وفاق ملی” باچه کسی وروی چه شرایطی؟ وقتی شما درخانه ومحله خویش وفاق ملی وهمدلی را تامین کرده نمیتوانید ، چرا سرگردان وفاق درسطح یک کشور وآنهم کشوریکه با هزاران مشکلات وزخم های کهنه را باخود دارد هستید؟
عرض من به این هموطنان اینست اگر شما میخواهید از اینطریق مطرح باشید ویا به اصطلاح روز گزرانی نمایند من به آن کاری ندارم ، ولی اگروفاقی میخواهید وآجندای دارید ؛ بهتر است از خانه – ده وقریه….. خود آغاز کنید ، درغیرآن مردم همه چیزرا میدانند وزیرکترازهروقت دیگر اند.
جالب اینکه اینها برای عملی ساختن وفاق ملی و آجندای ملی درزیر یک سقف باکسانی همدلی دارند وچنین مسایل راطرح مینمایند که درحقیقت باشما روابط مقطعی ولی از بنیاد با تعصب همراه است. درست است که تفکر وفاق ملی یک پل است … اما فراموش نباید کرد این پل های فرعی ونامستحکم بارهاست که انفجار داداه شده است و همه درآن غرق شده اند.
هر که نیاموخت از گذشت روزگار– هرگز نیاموزد از هیچ آموزگار.
تاریخ خود فریاد میکشد. من هیچ تفاوتی از نظر ؛ تعصب وتوطیه …میان اشرف غنی احمدزی وحامد کرزی هرگز نمیبینم وحتی دربعضی حالات هرکدام شان با اشکال مختلف میخواهند ازیک دیگر سبقت جویند ودوروی یک سکه اند ومن بارها تاکید کرده ام : کسانیکه هنوز حامدکرزی ؛ اسپنتا واشرفغنی احمدزی را نشناخته اند ؛ نااعوذبالله خدا راهم نشناخته اند”:.
فقط هدف اصلی اینها اینست که من شمارا به بهانه های مختلف مصروف زدوبندهای نافرجامی نمایند وخود ماهی خود را گیرند…. ودرآخر هم نتیجه این میشود که جای من تو نامعلوم خواهد بود. پس اگر چنین است این دویدن ها برای چی؟؟
دوستان وهموطنان عزیز !
من اینجا یک نقل قولی از کتاب ” رابرت گیتس” درمورد دیدگاه جنایت آمیز کرزی علیه مقاومتگران ونیز اسنادی بی ادبی اسپنتا این شرفباخته عصر علیه احمد شاه مسعود را میگزارم تا دوستان خود قضاوت کنند…
اگرحافظه این عزیزان ضعیف است ولی حافظه تاریخ خیلی قوی است وتاریخ هیچ چیزی راهم فراموش نمیکند.
اینهم حرف گویا دوستان بین المللی این عزیزان درمورد کرزی:
رابرت گیتس وزیر دفاع پشین امریکا در کتاب خاطرات خود نوشته است که آقای کرزی ( ملا عمر اصلی ) در یک نشست محرمانه در ارگ کابل از من خواست تا در از بین بردن سران جبهه شمال وتضعیف آنها همرایش همکاری نمایم.
کرزی به من گفت :” بزرگ ترین تهدید در برابر حکومت من جبهه شمال است نه طالبان.”
وکرزی افزوده “که حد اقل دست مرا در تقویه طالبان باز بگذارید تا بتوانم از آنطریق تفنگ سالاران را از بین ببرم.” صفحه 212 کتاب خاطرات رابرت گیتس.
اسپنتا به تاریخ 22–01 206– دریک محفلی گفت :
“”ما آنقدر گویا بی هویت شده و از جاده روشنفکری به دور رفته ایم که یک کوهستانی سنگ فروش را قهرمان ملی خطاب میکنیم” این جمله معترضه را سه بار قصداً و عمداً تکرار کرد.
. او در ادامه حرف‌هايش گفت ما بايد به عبدالرحمن محمودی و غبار بايد قهرمان ملی بگوييم نه به آن کسی ما را کشتند.01.2006 22 مطابق 2دلو 1384 درمنطقه شهدای صالحین بالای قبر محمود وغبار روز سوم عید.
جزمردی ازتبار عیاران وفرهیخته گان سرزمینم زنده یاد محب باریش توانست بلادرنگ ازجایش برخاست وبه دهن اسپنتا کوبید ودرسی برایش داد که هرگزفراموش اسپنتا نخواهد شد:
زنده یاد محب بارش استاد دانشگاه کابل:
.” شما که مشاور رئیس جمهور هستید, شما چرا از خاک فروشان و وطن فروشان چیزی نمی گویید, چرا از جلادان نمیگویید؟ جلادانیکه دوره های جلادی شان را دموکراسی حساب میکنند, سخن بزبان نمی آورید؟ همین امروز صبح تکرار صحبت شب شما را در بحـث رادیوی بی بی سی شنیدم که شما از سیاست ایالات متحده در سطح جهان دفاع کردید؛ مگر این ایالات متحده نیست که به محض پا ماندن به کشور جامعه را به سوی فحشا برد؛ تا همه دزدیها و جنایات شان فراموش شوند و نسل جوان به تاریخ و خونخواران تاریخ آشنا نشوند. این چند رادیو و تلویزیونیکه در دو سه سال پسین راه افتاده تعمیم همین ادعاست. شما همان سپنتایی نیستید که از تفنگ سالارگپ می زدید. امروز وقتی شما را در حفاظت تفنگداران میان قلمداران دیدم, پرسیدم که این تفنگداران کی هستند؟ گفتند که یاران و یاوران و محافظان سپنتا هستند. این همه اش نبود.
جناب بارش با آرامی و متانت شجاعانه گفتند: آقای سپنتا شما در تیمی و دولتی شامل و حتی مشاور هستید که با برنامه اصلاحات اداری, خصوصی سازی و راندن مردم از اردو و دیگر دستگاههای دولت زمینه کار خارجیها را آماده می کنند. این کار یک عمل دلالی برای بیگانگان است. آیا این دلالی شما وطنفروشی نیست؟ شما دلال نیستید؟ آیا همان سنگ فروش نبود که با فروش سنگ باصطلاح خودت, خاک و تمامیت ارضی کشور را خرید وشما آدمانی را که یک, دو سه دهه را در گمنامی به سر برده و از راه رادیو های غربی خودراکارشناس جلوه داده وبه اصطلاح بوطن دیسانت شدید, حالا همین است مشوره شما بحیث یک مشاور ارشد ؟””
این بود برگه از خاطرات تاریخ….
مگر تکرار اشتباه گناه نابخشودنی نیست؟؟
اگر چنین است است ، پس چرا من وتو این اشتباه تاریخی را باردیگر تکرار میکنیم؟ ، بقول معروف ” ازیک سوراخ دوبار مار گزیدن بدین معناست که منطق وفراست من و شما را زیر سوال میبرد و چرا باز این جا وآنجا همرای یک خونخوار عاملین قتل های زنجیره ای درزدوبند های تباه کن مصروف هستید؟ مگر آیا روزی این بدصفتان مزدور از توطیه های خونین وازسخنان زهرناک شان پشیمان شده اند؟ وفکرمیکنید که اینبار این پدرکش گویا بی بدیل برای من وتو فرشته آزادی میشود ؟ نخیر اینها همان گرگان درنده کهنه کار وباتجربه اند هرزمانی که خواسته باشند گوسپندان را شکار میکنند… این ضرب المثل با اهمیت را نبایدفراموش کنید” آزموده را باز آزمودن خطاست”.
Advertisements