روز خجسته 8 مارچ گرامی باد

سایت «همایون» بمناسبت روز جهانی 8مارچ  بهترین شاد باش خویش را به پیشگاه زنها عزیز گرامی تقدیم میدارم . همچنان از آن زنها ی گمنام  افغانستان که در راه دفاع از ارمان مقدس آزادی جام شهادت نوشیده اند دورد سپاس میفرستیم

بااحترام

+++++++++++++++++++++++

نبرد بانو دکتورس اناهیتا راتبزاد درجبهه رهایی زنان

دکتورس اناهیتا راتبزاد
ای زن منشین ،به گوشه ی خانه ی تنگ
این رسم کهن به ما بود ، مایه ی ننگ
ا فراز ، درفش شرف و کار و خرد
در جبهه ی گرم و سرد ،جانانه به جنگ

“ فروغ هستی “


نبرد بانو دکتورس اناهیتا راتبزاد درجبهه رهایی زنان
درست پنجا ه ودوسال پیش ودربهار ۱۳۳۸ خورشیدی ، ازدانشکده ی ادبیات دانشگاه کابل فارغ وبه حیث عضو هیأت تحریریه روزنامه انیس، به ریاست مستقل مطبوعات معرفی و مقررشده بودم .
جناب قاسم واجد ، رییس روزنامه ی انیس ویکی از خدمتگزاران پر سابقه وخیر اندیشان دین و دولت پادشاهی محمد ظاهر شاه ، مرا به دفتر خویش خواست و مقالتی را به من سپرد که به قلم دکتورس انا هیتا به خط خوانا نوشته شده بود و با دلسوزی و محترمانه مرا موظف ساخت که :« این مقاله را به دقت مطالعه کن و پس از نقد ، ارزیابی ونقطه گذاری لازم ، ( ۱) نظر
خودرا پیرامون ا نتشار آن نیز به نویس وهوش کن که مارا به کدام بلا گرفتار نکنی .دراین وظیفه ، آدم به یک اشتباه کوچک برباد میشود “ شه کوه بد مه کوه ” ، یگانه مشی بی خطر وبی ضرر در روزنامه نگاری کشورما میباشد ؛ فقط با نگارش مقالات اخلاقی میتوانی به جایی و ” جاهی “ برسی واعتماد مقامات را جلب کنی …. »
این مقاله ی بانو دکتورس اناهیتا را دوبار با د قت واحساس مسؤولیت مطالعه کردم ؛ با خط خوش وخوانا نوشته شده بود . دران مقاله زن ، مادر و مقام تاریخی زن ، ازدیدگاه جامعه شناسی علمی ارزیابی ، ازبرابری حقوقی زنان با مردان و از رفع حجاب دست وپاگیر قرون وسطایی، با منطق علمی دفاع دادخواهانه شده بود.
از مطالعه ی آن مقاله دچار شگفتی وهیجان شدم ودر حیرت افتادم که این ” پرده نشینان “ سیه روزگار، چی گونه قا در به شناخت دقیق تضادهای درون جامعه ی بلاکش افغانستان، بویژه قادر به افشای روشن افراط کاریهای مستبدانه ی مردان علیه زنان وقادر به بیان خشم وخروش عادلانه ی زنان علیه مردان زن ستیز میباشند .
درپای آن مقالت بیداری بخش بانو دکتورس اناهیتا؛ بدون درنظر گرفتن رهنمودهای ” خیر خواهانۀ!” رییس روزنامه انیس نوشتم که :
درشکل ، مضمون وشیوه نگارش این مقاله خللی نیست ؛ دربیداری شعور اجتماعی و فرهنگی، آموزشی وپرورشی زنان ودختران نقش فعال ایفاءمیتواند، به نشر سپرده شود؛ ولی یکی از کارمندان بخش تهیه وتصحیح که از دوران سردارمحمد هاشم صدراعظم به روحیه وفاداری به نظام شاهی خدمت میکرده است، این مقاله را جهت ارزیابی نهایی به شادروان سید قاسم رشتیا، رییس مستقل مطبوعات سپرده وخوشخدمتی کرده بود. روز دیگری رییس روزنامه ی انیس مرا نزد خود خواست و گفت :
« مثلیکه کدام گلی را به او دادی . مه خو گفتم شما جوانها بی تجربه هستید، زود برو به دفتر رییس مستقل مطبوعات “. به آهنگ شتابنده نزد رشتیا رییس مستقل مطبوعات رفتم ؛ مرا به دفترش پذیرفت ونخست سرزنش کرد وگفت هنوز شوردوران فاکولته درشما خاموش نشده است؛ ممکن علوم ادبی را بدانید؛ ولی شناخت ” نبض ” زمان، وضع وذهنیت جامعه اهمیت اساسی دارد …. »
روانشاد رشتیا که تکنوکرات ” میانه رو “ واصلاح طلبی بود پس از اخطار و تهدید آمرانه به نصیحت آغاز کرد وگفت که: « اعلان نهضت نسوان ورفع حجاب مسأله ساده نیست، یکی از علل ناکامی شاه امان الله همین آزادی افراطی زنان و اعزام دختران برای کسب آموزشهای عالی به کشور ترکیه ی جوان بوده است. »
درپاسخ ایشان گفتم به هرحال نمیتوان دختران، زنان ونیمی از فرزندان جامعه را تا ابد از حق آموزش، کار واشتراک فعال درحیات اجتماعی وفرهنگی محروم نگهداشت؛ باید شعور نسل جوان به وسیله مادران و آموزگاران بیدار شود.
درپایان این گفتگو بازهم مرا توصیه کرد که از کنار این مسایل بسیار حساس اجتماعی نباید با چشمان بسته عبور کنید، روانش شاد باد!
با ذکر این هوا وفضای سیاسی و شیوه ادارۀ کشور؛ درست پنجسال پیش از تأسیس “جمعیت دموکراتیک خلق” و درسال ۱۳۳۸ خورشیدی ، به شیوه تفکر علمی واندیشه های پیشرو بانو دکتورس اناهیتا راتبزاد؛ درباره ی مقام تاریخی زن وبرابری حقوقی زنان با مردان ودرباره ی ضرورت اشترا ک فعال زنان در تنظیم حیات ملی واجتماعی، آگاهی یافته بوده ام

.
باذکر موجز این حقایق تاریخی، درحال حاضر نیز من به این باورم، که بانو دکتورس اناهیتا راتبزاد، یکی از پیشگامان نهضت آزادی ورفع حجاب قرون وسطایی زنان ویکی از پایه گذاران جنبش دموکراتیک زنان ، موسس و رهبر بیش از دودهۀ سازمان دموکراتیک زنان افغانستان ، عضو کمیته مرکزی و عضو مؤثر دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق افغانستان ، عضو هیأت رئیسه ی شورای انقلابی و وزیر آموزش وپرورش دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان ، رییس سازمان صلح و همبسته گی ودوستی ، وکیل انتخابی مردم شهرکابل دردورۀ دوازدهم ولسی جرگه و رزمنده ی فعال راه رهایی و برابری حقوقی زنان با مردان بوده اند؛ دراوضاع و احوال موجود نیز این صلاحیت وتوانایی را دارند، که تجارب سازما نی ، سیاسی ومبارزات سودمند اجتماعی خود را جمع بندی، طبع ونشر نمایند و ابعاد ناشناخته ی نهضت زنان کشور را در دسترس نسلهای وطن گمکرده ی امروز و فردای کشور ازبند رسته و آزاد ما قرار دهند.
من درحالی که شخصاً ازدست آوردهای مبارزه و پیروزیهای مادران و زنان پیشگام میهن خویش شاد میشوم ، به رفیق ازمرگ نیرومند تر وارجمند ما ، دکتورس اناهیتا راتبزاد و بانوی فرهیخته ی میهن – هشتا د ومین سالگرد زنده گی، کار ومبارزه ی آ گاهانه ی ایشان را ، با همه حرمت رفیقانه تبریک میگویم ؛ همواره شاد واز رنجهای غربت نیرومند ترباشند!
با عرض حرمت رفیقانه
اکادمیسین دستگیر پنجشیری
ایالت واشنگتن – آمریکا

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

زنى که دو صد نظامى از او فرمان مى بردند اکنون محتاج به ديگران است

شبرغان (پژواک، ١٧حوت ٩٦): زنى مُسن که سى سال قبل يک قطعه عسکرى دوصد نفرى را اداره و کنترول مى کرد، اکنون در ويرانه يى در شهر شبرغان ولايت جوزجان، شب  و روز را مى گذراند و با وضعيت بد اقتصادى مواجه است.

اين زن هفتاد ساله که نذيرخال نام دارد مى گويد که ديگر آن توانايی گذشته را ندارد که قطعه دو صد نفری را  اداره و کنترول کند و نه آن انرژی سی سال پيش را دارد تا با چابکی حرکت کند, سلاح بردارد, برزمد و سربازان زير دستش را اداره و کنترول نمايد.

او که  با مشقت هاى زندگى عادت کرده و منزوی شده است؛ آثار درد روزگار را به ساده گی مى توان در سيمايش مشاهده کرد، مردم قريه مصرآباد شهر شبرغان (نذير خال) صدايش مى کنند و او در يک حويلی محقر که بيشترشبيه به يک ويرانه می‌ماند زندگی مى کند.

نذير خال درگفتگو با خبرنگار آژانس خبرى پژواک در ولايت جوزجان، از روزگار سى سال پيشِ زنده گی اش گفت: “يک گروپ ٢٠٠ نفری را اداره و کنترول مى کردم و در غند ٦٦ قوماندانی څارندوی وقت اجرای وظيفه مى نمودم.”

وی اضافه کرد: “در اکثرجنگ های ولايات سرپل, فارياب و جوزجان شرکت داشتم  که  به خاطر اجرای وظايف نظامی, ازطرف حکومت وقت مفتخر به کسب قهرمانی نيز شده  بودم  و خاطرات جنگ قرای بوغاوی در ولايت سرپل و ولسوالی اندخوی ولايت فاریاب را تا اندازه يى در ذهن خود دارم.”

نذيرخال گفت که در يکى از جنگ ها ٨٠ ميل سلاح مخالفين دولت وقت را به غنيمت گرفته بود که بر مبنای اجرای همين خدمات, حکومت داکتر نجيب او را به کشورهای چکوسلواکيا, ازبکستان, ترکمنستان و شوروی وقت اعزام نموده بود.

اينکه او چگونه به قطعات نظامی وقت برای خود راه باز کرده؟ گفت که يک زمان برای قطعات نظامی جنرال دوستم  که دراين ولايت مصروف جنگ با مخالفان دولت بودند، آب و نان مى برد که از همين طريق آهسته آهسته به صفوف نيروهاى نظامى ره يافت .

وی به ادامه صحبت هايش گفت: “بعدا عضو حزب دموکراتيک خلق افغانستان شدم و هم عضو شورای انقلابی بودم و هم عضو بيروى سياسی و فعاليت نظامی هم نيز ادامه داشت.”

نذير خال  که يک فرزند ٢٠ ساله دارد و شوهرش را در سال های جنگ از دست  داده، ديگر مجبور است سال های پر از رنج را به تنهايی بگذراند. او افزود: “امروز کسی از من خبر نمى گيرد؛ در حاليکه چهار طرف خانه ام مردم پولدار زنده گی مى کنند.”

اين زن مُسن، دو دختر نيز دارد که يکی معلم و ديگرش گلدوز اس اما  آنها جدا از وی زنده گی مى کنند ونمى توانند به او کمکی کنند؛ چون آنها خود دارای خانواده هايی اند که زنده گی بخور نميری دارند.

او در مورد خاطراتش از دوره طالبان گفت که  يکی از سر گروپ هاى طالبان، به نام اول خان او را  بازداشت نمود و مورد شکنجه قرار داد؛ طوريکه از سر وصورتش خون جاری بود.

نذير خال از شجاعتش اين گونه با غرور ياد کرد: “مره ٢٥ دُره زدند، ولی آخ نگفتم و گفتم مه کاری که دلم مى خايه  مى کنم و  طالبان مرا به خاطر آن که در صفوف پوليس وقت اجرای وظيفه نموده بودم،  لت و کوب نمودند.”

او که غرق در افکار آميخته از  گذشت ها بود گفت: “اکنون بی کس و تنها استم, گاه تار ميريسم و از همين طريق زنده گی خود را سپری مى کنم و کار ديگری از دستم برنمى آيد.”

با آنکه زنده گی نذير خال امروزهيچ شباهت به زنده گی انسانی ندارد, خاطرات زنده گی پر از فراز و نشيب او در سال های ١٣٦٠ تا ١٣٧٠ که سال های اوج شهرت او محسوب مى گرديد، در اذهان مردم هنوز هم زنده است.

او در اين سال ها از تمام نعمات زنده گی برخوردار بود و حضورش در مجامع مردمی و محافل با گروپ دو صد نفری, هنوز هم سر زبان هاست و مردم از شهامت و اشتراک او درجنگ های آن زمان, در برابر مخالفين دولت ياد آوری مى کنند.

اما در حال حاضر، او مانند يک زن فقير در خانۀ گلی که شباهت به چهار ديواری خانه دارد، زنده گی را شب و روز مى کند.

Advertisements