قتصاد سیاسی چپ نو آمریکای لاتین

“امریکای لاتین”

نه آنگونه که

رسانه های غربی

می گویند!

ترجمه – فروزنده فرزاد

برگرفته از کتاب “آخرین روز بیداد و نخستین روز بیدادی دیگر” نوشته ی “جفری وبر” استاد علوم سیاسی دانشگاه کویین مری لندن.”

در میانه ی سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۱۱ مجموعه یی  از عوامل و نیروهای محرکه ویژه ی منطقه ی امریکای لاتین در ‍پیوند با الگوهای انباشت در نقاط دیگری از بازار جهانی (به طور خاص نرخ بالای رشد در چین) سبب تغییر سمت و سوی اقتصاد به معدن کاری٬ استخراج نفت و گاز و صنعت کشاورزی تک محصولی در سراسر آمریکای لاتین گردید. در اوج چنین رشدی٬ شرکت های عظیم چندملیتی برای توسعه ی استخراج به سرتاسر منطقه روی آوردند و در اقتصاد نفوذ کردند. مواردی هم که دولت های چپگرا با این شرکت ها قرارداد بستند و حق امتیاز یا مالیات بیشتری دریافت کردند چندان از این قاعده مستثنی نبود.

بسیاری از دولت های آمریکای لاتین از درآمد حاصل به «اقتصادهایی ترمیمی» بدل شدند به این معنا که مشروعیتشان به توزیع نسبتا کم ثروت از طریق برنامه های یارانه یی برای قشرهای کم درآمد و بدون تلاش برای کمترین تغییری در ساختار طبقاتی جامعه متکی بود. اما در این میان سهم شرکت های چند ملیتی را نیز نباید دست کم گرفت. در واقع بازتولید چنین اقتصادهای سیاسی وابسته به اولویت دادن این دولت ها به حفظ حق مالکیت خصوصی و بستر حقوقی برای تسهیل فعالیت و سودآوری شرکت های چند ملیتی است. اما مجموعه یی از تناقضات مانع از بازتولید ساده ی دولتهای یارانه یی آمریکای لاتین شد حتی در دوره ی حباب قیمت کالاها.

اندک اعانه و یارانه ی دولتی هم به استثمار کارگران برای استخراج معادن و نفت و غیره وابسته بود و از همین رو این دولت ها ـ عملا به نمایندگی از سرمایه ـ هر چه توسعه ی استخراج شتاب میگرفت٬ و اشکال متنوع تری از مقاومت ظهور می یافت٬ بیشتر به دولت هایی سرکوبگر تبدیل شدند. در میانه ی حباب افزایش قیمت ها که متاثر از اقتصاد چین بود مجموع رشد اقتصادی بولیوی ثابت ماند: با میانگین ۴.۸ درصد بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲ که بیشترین رشد۶.۱ در سال ۲۰۰۸ و کمترین میزان ۳.۴ درصد در سال ۲۰۰۹ یعنی مدت کوتاهی پس از بحران جهانی و رکود اقتصادی. چون تقاضا برای گاز طبیعی کماکان وجود داشت از این رو بحران اقتصادی جهانی بلافاصله بر رشد اقتصادی بولیوی تاثیر منفی نگذاشت. صادرات گاز طبیعی به بازارهای برزیل و آرژانیتن بین ژانویه و ماه می ۲۰۱۳ بالغ بر ۵ میلیارد دلار یعنی ۱۵.۶ درصد بالاتر از فروش گاز در همین دوره ی زمانی در سال ۲۰۱۲ بود. طبق آمار دولت بولیوی صادرات گاز در سه ماهه ی نخست سال ۲۰۱۴ به ۵۲.۸ درصد کل صادرات کشور رسید. به گفته ی وزیر دارایی و امور مالی بولیوی استراتژی کلی توسعه ی کشور فراهم کردن امکان رشد اقتصادی بواسطه ی توزیع درآمد دولت از منابع طبیعی در قالب برنامه های اجتماعی و نیز به دیگر بخش های اقتصاد برای افزایش اشتغال بوده است. برای نمونه مورالس با دریافت سهم بیشتری از اجاره و حق امتیاز فعالیت شرکت های پتروشیمی چند ملیتی توانست فقرشدید را کاهش دهد و خدمات درمانی و آموزشی را بهبود. به این ترتیب برنامه های یارانه یی دولت در دوره ی حباب افزایش قیمت ها برای دولت بولیوی محبوبیت به ارمغان آورد. در یک نظرسنجی که در ژوئن سال ۲۰۱۴ انجام شد محبوبیت دولت ۵۴ درصد بود و محبوبیت مورالس حتی از دولت نیز بیشتر بود.

همچنین در ونزوئلا نرخ بالای رشد و توزیع ثروت محبوبیت فراوانی برای چاوز به همراه داشت. همینطور بود برای جانشینش نیکولاس مادورو هر چند برای دوره یی کوتاه. پس از بازسازی اقتصاد در پی کودتای ناکام نیروهای دست راستی٬ تولید ناخالص ملی در سالهای ۲۰۰۲  و ۲۰۰۳ که به سطح ۸.۹ و ۷.۸ نزول کرده بود در سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ به ۱۸.۳ ٬ ۹.۹ ٬ ۱۰.۳ و ۸.۲ درصد افزایش یافت. به این ترتیب دولت ونزوئلا نیز در میان قشرهای کم درآمد محبوبیت فراوانی بدست آورد.

بحران جهانی سرمایه داری که در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ آغاز شد در آمریکای لاتین تا سال ۲۰۱۲ بازتاب نیافت. رشد اقتصادی در آمریکای لاتین و حوزه ی کارائیب در سال ۲۰۰۸ رقم بالای ۴.۸ درصد بود ولی هنگامیکه موج بحران در سال ۲۰۰۹ به منطقه ی آمریکای لاتین رسید این رقم به -۱.۹  درصد سقوط کرد. جز ونزوئلا سایر کشورهای آمریکای لاتین در سالهای نخستین بحران کمتر متاثر شدند. دلیل این امر آن بود که این کشورها مناسبات و الگوی تجاری شان را را در دهه ی نخست قرن بیست و یکم از ایالات متحده دور و به بازار چین و تا اندازه ی کمتر اروپا نزدیک کرده بودند. اما برعکس مکزیک و امریکای مرکزی و حوزه ی کارائیب که اقتصادشان عمیقا در اقتصاد آمریکا تنیده بود بلافاصله دستخوش بحران شدند. بحران در اقتصاد آمریکا برای این کشورها به معنای فروپاشی بازار صادراتی آنها از یک سو و کاهش ارز وارداتی بواسطه ی کارگران مهاجر شاغل در آمریکا از دیگر سو بود. بسیاری از این کارگران در پی بحران بیکار شده و ناچار به کشورهایشان بازگشتند که خود بار مضاعفی بر دوش بازار کار داخلی این کشورها بود

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطالب مرتبط

راه حل کمونیست ها

در برابر گلوبالیستها

و ناسیونالیستها

روزنامه پراودا- آزاده اسفندیاری

« وینسنت بوله» عضو کمیته روابط خارجی حزب کمونیست فرانسه در ارتباط با وضعیت بحرانی اروپا طی اطلاعیه ای نوشت:

در شرایط حاضر، بحران های مالی و اقتصادی اروپا، مانند ابرهایی هستند که طوفان به هر طرفی آن ها را هدایت می کند. سرمایه داری اروپا در حال انتخاب شیوه های وحشتناکی است که ناشی از انحطاط اجتماعی سیاست های نئو لیبرالی و ناسیونالیستی است. به همین مناسبت نقش و مسوولیت جنبش کمونیستی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

سرمایه داری تلاش دارد تا با شیوه ای مشگل ساز، برای برون رفت از بحران چاره اندیشی کند. به قدرت رسیدن امانوئل مکرون در فرانسه نمونه بارز چاره جویی برای بحران های اجتماعی است. سیاست مکرون از یک طرف از بین بردن دستاورد های اجتماعی زحمتکشان این کشور است که در قرن گذشته به دست آورده بودند و از طرفی دیگر انتخاب راه و روش لیبرال ها و ناسیونالیست ها که در نهایت از یک سیاست پیروی می کنند.

در فرانسه جبهه ناسیونالیست ها به رهبری مارین لوپن در انتخابات ریاست جمهوری اخیر این کشور شرکت داشت که مسیر خود را بین گلوبالیست ها و ناسیونالیست های افراطی معین کرده بود. جبهه ناسیونالیست ها یک تشکیلات فاشیستی است که خواهان اداره کردن فرانسه با سبک و سیاق حاکمان فاشیست می باشد.

کمونیست ها نباید برنامه خود را صرفا براساس مبارزه با گلوبالیست ها و ناسیونالیست ها تنظیم کنند، زیرا انتخاب چنین دیدگاهی راه را برای رسیدن به دستاورد های اجتماعی به نفع زحمتکشان می بندد. در پاسخ به نیاز های اجتماعی، کمونیست ها باید یک جایگزین سیاسی و اجتماعی را در نظر بگیرند و با مترقی ترین نیروهای اجتماعی دست همکاری و وحدت بدهند.

مرحله اول، مبارزه با بی ثباتی اجتماعی سرمایه داری است. شعار زندگی کردن با روزی دو دلار عملا کار ساز نخواهد بود، ضرورتا حقوق زحمتکشان باید با ملاک های جهانی و براساس ضروریات زندگی تعیین گردد.

مرحله دوم، لازم است حق حاکمیت مردم از طرف حکومت و شرکت های تابعه به رسمیت شناخته شود. حق طبیعی مردم است تا نوع زندگی و آینده خود را شخصا  انتخاب کنند و نه دولت حاکم. گفته انقلابی مشهور فرانسوی روبسپیر، در این جا مصداق دارد که می گوید: « زندگی شایسته باید همه افرادی را شامل شود که در سر زمین معینی زندگی می کنند، از جمله مهاجرانی که به دلیل فقر، جنگ و بحران های اقتصادی ترک دیار خود کرده اند».

مرحله سوم، مبارزه برای صلح جهانی یکی از مبرم ترین وظایف نیروهای مترقی جهان است. ضرورت امنیت و صلح ایجاب می کند تا با همه توان علیه نیروهای جنگ افروز جهانی متحد شد. به عنوان مثال کشور های اتحادیه اروپا، همراه با جمهوری های سابق اتحاد شوروی می توانند برای مذاکره سر میز، گرد هم آیند و با ترتیب دادن کنفرانس های متعدد به راه حل مشترکی دست یابند. مذاکراتی از این دست، علاوه بر این که اتحادیه سازمان نظامی ناتو را دچار از هم پاشیدگی خواهد کرد، فضای متعادلی را جهت دست یابی به صلح و امنیت جهانی به وجود خواهد آورد. در این صورت اتحادیه اروپا می تواند تحریم های پوچ و بی معنی علیه روسیه را بردارد، تحریم هایی که تنها باب طبع ناسیونال های افراطی است.

واقعیت این است که در شرایط کنونی مساله صلح و امنیت جهانی بسیار مخاطره آمیز شده است. اگر ما  از دستاورد های اجتماعی و دمکراتیک مردم صحبت می کنیم، لازمه اجرای آن درس گیری از گذشته ها است. همان طور که پیشینیان ما در تشکیلات کمینترن با هماهنگی تبادل نظر و فعالیت می کردند، زمان آن فرارسیده است تا بتوانیم در وسیع ترین شکل ممکن زحمتکشان و نیروهای دمکراتیک جهانی را در جبهه ای نیرومند متحد کنیم. به همین مناسبت ما تصمیم داریم تا در آینده نزدیک در شهر مارسی فرانسه، جلسه وسیعی از نیروهای چپ جهانی تشکیل دهیم و در این راستا اولین اقدامات را انجام دهیم.

http://gazeta-pravda.ru/issue/8-30651-26-29-yanvarya-2018-goda/odinakovo-chuzhdy-globalisty-i-natsionalisty/

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

« احمقهاي هاي مفيد» پنتاگون

Serge HALIMI

دموکرات ها و جمهوري خواهان واشنگتن، دست کم در مورد مبارزه با روسيه اتفاق نظر دارند. به زعم آنها، ولاديمير پوتين اراده ايالات متحده در دفاع از متحدان خويش را مورد شک و ترديد قرار مي دهد و به هر قيمتي سعي دارد مانع از سرايت موج دموکراسي طلبي وآزادي خواهي به رژيم اقتدارگر خويش گردد. لذا وي تصميم به اعلام جنگ به غرب گرفته است . بنابراين، براي تضمين صلح و دموکراسي، ارتش آمريکا و نمايندگان مجلس مشترکا تصميم به مقابله به مثل گرفته اند

در اين ميدان ارتش امريکا در صف اول قرار دارد. پنتاگون نيز در يک بررسي که به تازگي براي کاخ سفيد انجام داده است توصيه مي کند تا استفاده از سلاح اتمي بيشتر مورد توجه قرار گيرد (١) . به اين دليل که چنين سلاحي بسيار مخرب است ونمي توان عملا دست يازي به آنرا متصور شد، بنابراين در واقع به عنوان يک عامل بازدارنده عملکرد ندارد. لذا مي توان شکل ديگر «مينياتوري» از آنرا تصور کرد و آنرا در برابر گستره وسيعي از تهديدهاي “غير هسته اي” چون تخريب شبکه هاي ارتباطي، سلاح هاي شيميايي، بيولوژيکي، حملات سايبري و غيره علم نمود.

در سال ٢٠١٦، کانديداي رياست جمهوري، دونالد ترامپ که از موضوع به درستي سر در نمي آورد، از مشاورينش پرسيد : « اگر هيچ وقت از آن استفاده نمي کنيم پس به چه درد مي خورد؟» (٢). سند پنتاگون، در واقع پاسخي به اين سوال است. « در مواجهه با “جاه طلبي هاي ژئوپليتيکي روسيه (و همچنين چين) “، “تمايل مسکو به تغيير نقشه اروپا با توسل به زور” و ” زير سوا ل بردن نظم جهاني مستقرپس از پايان جنگ سرد “، ايالات متحده مي بايست در اسرع وقت ارتقاء نيروهاي هسته اي خود را انجام دهد». هزينه هنگفت اين از خود گذشتگي دموکراتيک، يعني سه برابر شدن بودجه نظامي ايالات متحده در زمينه انرژي هسته اي، فداي سر حفظ مسند «نگهبان وفادار آزادي بودن».

چنين جوسازي ژئوپوليتيکي که به مسابقه تسليحاتي جديدي منجر مي شود مي توانست مخالفت بيشتري را در ايالات متحده برانگيزد، اما از يکسال پيش تمام تلاش نيروهاي اپوزيسيون امريکا در آنست که ترامپ را به مثابه عروسک خيمه شب بازي مسکو معرفي کنند (٣). تا جايي که او را وادار کردند به اوکرائين اسلحه بفروشد (اوباما زير بار اين امر نرفته بود) و تحريمات عليه روسيه را جدي تر کند. جوزف بادن، معاون سابق رئيس جمهور، خشنودي خود را از اين جهت گيري در مقاله اي که عنوانش با ظرافت مضمون آنرا بشارت مي دهد ابراز مي دارد : « دفاع از دموکراسي در برابر دشمنانش: چگونه به مقاومت در برابر کرملين بپردازيم»(٤).

همزمان با اين تمهيدات، سناتورهاي دموکرات کميسيون امور خارجه گزارشي تحليلي با عنوان: « تهاجم نامتقارن پوتين به دموکراسي در مسکو و اروپا» منتشر کردند. راشل مددو، روزنامه نگار شبکه ان بي سي و چهره شاخص مقاومت در مقابل ترامپ، با بر افروختگي مي نويسد : «رئيس جمهور ما نه تنها کاري براي خاموش ساختن اين آتش نکرد، بلکه به تماشاي شعله هاي فروزنده آن نشست !» .البته راشل مددو مي تواند آسوده بخوابد، چرا که پنتاگون بيدار است و مراقب همه چيز…

١- Ashley Feinberg, « Exclusive : here is a draft of Trump’s nuclear review. He wants a lot more nukes », ١١ janvier ٢٠١٨, www.huffingtonpost.com

٢- Matthew J. Belvedere, « Trump asks why US can’t use nukes : MSNBC », ٣ août ٢٠١٦, www.cnbc.com

٣- مقاله « دونالد ترامپ در محاصره جناح ضد روسيه» ، لوموند ديپلماتيک سپتامبر ٢٠١٧ https://ir.mondediplo.com/article28…

٤- Foreign Affairs, New York, janvier-février ٢٠١٨.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بیانیه پایانی نشست سوچی

آینده سوریه را تشریح کرد

تلویزیون 24 روسیه- ترجمه نعمت بوستانی

 

خبر گزاری تاس به نقل از سرگیی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در ارتباط با بیانیه شرکت کنندگان در کنگره ملی سوریه در سوچی نوشت:

” شرکت کنندگان در کنگره با صدور بیانه ای که اصول و پایه آینده سوریه را تشکیل خواهد داد موافقت کردند. در این اصول، اساسی ترین مسائل کلیدی حقوق بین الملل در نظر گرفته شده است. یعنی، احترام به حاکمیت، تمامیت ارضی، استقلال سوریه، تضمین حقوق همه گروه های قومی و مذهبی، و تضمین یک فرایند سیاسی بدون دخالت دولت های خارجی. فقط مردم سوریه حق تعین سرنوشت کشورشان را خواهند داشت”.

 لاوروف تاکید کرد، ایران و ترکیه موافقت کرده اند تا با نماینده سازمان ملل متحد در امور سوریه برای کار بر روی قانون اساسی این کشور در ژنو بر اساس توافق های سوچی همکاری کنند.

تاس در ادامه نوشت: یکی دیگر از مصوبات کنگره ملی سوریه در سوچی، داشتن ارتش واحد ملی سوری است. در سوریه باید ارتشی قوی حافظ قانون اساسی کشور باشد، از مرزهای شناخته شده سوریه و از خلق های این کشور در مقابل تروریسم و فشارهای خارجی حفاظت کند. از دیگر وظایف ارتش خدمات امنیتی است که باید با قانون اساسی انطباق داشته باشد. احترام به قانون اساسی و حقوق بشر نیز یکی دیگر از وظایف ارتش می باشد

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پیروزی پایگاههای

نظامی امریکا

در انتخابات هندوراس

اومانیته – ترجمه آذرنگ

رئیس جمهور هندوراس – متحد وفادار ایالات متحده امریکا –  روز 27 ژانویه برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری پیروزی جعلی خود را اعلام کرد.

“خوان اورلاندز هرناندز” جاه طلب پیله خود رامجددا در هندوراس گسترش میدهد. وی به مدت پنج   سال است که با حمایت ایالات متحده و با مشت آهنین در این کشور کوچک امریکای لاتین حکومت میکند.

در 27 ژانویه وی مجدا در انتخابات ریاست جمهوری خود را پیروز انتخابات اعلام کرد و قدرت  را با حمایت اولیگارشی کشور و با حمایت آشکار دونالد ترامپ حفظ کرد. اما زمان برای این مدعی ارتجاعی حزب ملی هندوراس مناسب نیست. وی بیهوده تلاش میکند که مردم را در سخنرانی های بی محتوا و وعده های توخالی قانع کند و سیاست های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را بر مردم هندوراس تحمیل کند. وی 27 ژانویه لباس ریاست جمهوری را برتن کرد و همزمان اتحاد مخالفان در برابر دیکتاتوری در خیابانهای پایتخت علیه او  بسیج شدند تا اعتراض خود را اعلام کنند. اولاندو خود را برنده انتخابات ریاست جمهوری در یک کشور تک تولیدی ( موز) معرفی کرد اما نظرسنجی و شمارش آراء بر خلاف ادعای وی است. در روز 26 نوامبر 2017 روزنامه نگار و رهبر اتحادیه علیه دیکتاتوری سالوادور ناسارا پیش از این که سیستم شمارش آراء ( کامپیوتری)  ناگهان قطع شود برنده انتخابات اعلام شد، اما بعد از چند روز، پس از باز شماری مجدد آراء با معجزه و جادو اولاندو برنده انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد .

اولاندو دست نشانده ایالات متحده امریکا است. دادگاه عالی انتخابات که نتایج انتخابات را بعد از چند روز اعلام کرد مورد انتقاد مخالفان و سازمان های بین المللی قرار گرفت وهمچنین مخالفان دادگاه  انتخابات را که به نوبه خود مدعی است «چنین شفافیتی در انتخابات هندوراس هرگز دیده نشده است » را محکوم کرد. حتی سازمان کشورهای امریکای لاتین که وابسته به واشنگتن است و نمی توان  آن را چپگرا خطاب کرد خواستار برگزاری مجددا انتخابات در هندوراس شدند اما با فشار ترامپ که جوجه خود را در هندوراس به رسمیت شناخت از خواست خود منصرف شدند. در واقع هندوراس حیاط خلوت ایالات متحده است.

واشنگتن با کودتا در هندوراس از منافع اقتصادی و سیاسی و جغرافیایی خود دفاع میکند. در سال 2009 رئیس جمهورلیبرال هندوراس “مانوئل زلایا” به نفع مترسک ایالات متحده “اورلاندو هرناندز” به دلیل جسارت نزدیکی و هماهنگی با دولت های چپ امریکای لاتین سرنگون شد. از نظر کاخ سفید وجود یک رئیس جمهور لیبرال و یا چپ در قدرت با وجود ناوهای هواییمابر و دو پایگاه نظامی امریکا در هندوراس غیر قابل قبول است.

بخش بزرگ درآمد کشور تک محصولی هندوراس توسط کارتل های مسلح قاچاق مواد مخدر مسلح تامین میشود. اورلاندو از حمایت این کارتلها برخوردار است. در سال 2013 وی برای پیروزی در انتخابات به مردم قول داد: “من آنچه که میتوانم میکنم وبا باندهای قاچاقچیان مقابله میکنم.” من متعهد میشوم زندگی مردم را بهبود بخشم و مسکن محرومان (حاشیه نشینان ) را بازسازی میکنم. من سفره فقیران را رنگین میکنم. وعده هایی که عملی نشد!

چند صد تن از مخالفان رئیس جمهور و مدافعان حقوق بشر و محیط زیست و روزنامه نگاران وغیره  اکنون در زندان هستند و حتی تهدید به مرگ میشوند. وعده های دروغین رئیس جمهور حتی اگر اجراء شود تغییری درزندگی اکثریت مردم ندارد. اتحادیه اروپا در این رویدادها سکوت کرد. جنایات به عنوان یک بیماری ریشه دار در کشور حاکم است. اقتصاد کشور تحت سلطه تعداد انگشت شماری از خانواده های ثروتمند هندوراس است که 42 در صد مردم آن در فقر بسر می برند. در جبهه سیاسی همه نهادهای دولتی ارتش و مجلس، قوه قضایه و مجریه در کنترل رئیس جمهور است!

  https://humanite.fr/honduras-orlando-hernandez-le-machiavel-649375

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

گزارش

کرُدهای سوریه

از حمله ارتش

ترکیه به عفرینه

روزنامه یونگه ولت

ترجمه – الناز گرجی

حمله ارتش ترکیه به کردهای سوریه در شهر عفرین ادامه دارد. بیمارستان ها و مدارس توسط ترکیه بمباران می شوند و کرُدهائی که ارتش ترکیه به آنها حمله کرده گزارش داده اند که حتی از بمب ناپالم هم استفاده شده ‌است.

در روزهای اخیر، جت های جنگنده ترکیه نه تنها مناطق غیر نظامی بلکه مناطق باستان شناسی و زیرساخت های  تاریخی را نیز هدف قرار داده اند.

در پی این حملات، یک معبد چند هزار ساله در نزدیکی روستای عین الداره تخریب و یک بیمارستان در جندریس نیمه ویران شد. در حمله به روستای دیگر نیز هشت غیر نظامی از جمله سه زن و دو کودک کشته شدند.

علاوه بر این، سخنگوی یگان مدافع خلق کردستان سوریه (ی پ گ) گزارش از رها شدن بمب های آتشین از هلیکوپتر داده است که دو منطقه را هدف قرار داده اند. استفاده از این بمب ها که ناپالم نام دارند در قوانین بین‌المللی ممنوع است.

این جنگ و گریزها نزدیکی شهر استراتژیک مرزی اعزاز در عفرین گزارش شده است.

حمله ارتش ترکیه به عفرین، خود شبیه یک بمب رسانه ایی در ترکیه عمل کرد و واکنش های گسترده ایی را در پی داشت. با این حال اردوغان قصد دارد جنگ را تا مرزهای عراق پیش ببرد. ترکیه در عملیات خود از نیروهای ارتش آزاد سوریه و شبه نظامیان اسلامگرا نیز استفاده می‌کند. از جمله شبه نظامیان سنی که در سال 2016 با بریدن سر کودک دوازده ساله ایی بنام عبدالله عیسی و انتشار ویدیویی این جنایت هولناک به جهان معرفی شدند.

به همین ترتیب، احرار سلقین که جزیی از جبهه نصرت القاعده است در جبهه اردوغان مورد استفاده قرار گرفته است. این گروهی نیز شناخته شده است، چرا که فرمانده آن صحنه تجاوز به یک کودک را فیلم گرفته و منتشر کرده است.

علاوه بر این شبه نظامیان جهادی که شاخه ایی از القاعده هستند و تروریست های چچنی نیز به جنگ ترکیه علیه کردهای سوریه پیوسته اند.

از دیگر شرکای برجسته ترکیه در این جنگ احرار الشام، النصر و شبه نظامیان ترکمن سوریه هستند. با همکاری این شبه نظامیان بود که ترکیه در نوامبر سال 2015 یکی از جنگنده‌های روسیه “سوخو ٢٤” را در مرز خود با سوریه هدف قرار داد و سرنگون کرد که یکی از دو خلبان آن کشته شد. از آغاز جنگ علیه سوریه، سرویس های مخفی ترکیه دائماً برای شبه نظامیان ترکمن در شمال سوریه اسلحه و مهمات فرستاده اند، و از آنها به عنوان ابزار برای سیاست هایشان استفاده کرده اند. در این نیروها نیز گروه های فاشیستی حضور دارند.

 بسیاری از گروه ها که در دوره های پیشین جنگ سوریه آموزش دیده و مسلح شده اند و  بسیاری از آن ها که در سال های اخیر تضعیف شده بودند اکنون امیدوارند که بتوانند خود در کنار یک کشور عضو ناتو(ترکیه) در سوریه فعالیت کنند

++++++++++++++++++++++++++++

انتخابات بی رقیب

ریاست جمهوری

در مصر

اومانیته – جعفر پویا

انتخابات ریاست جمهوری مصر در پیش است. خیابان های قاهره مملو از زباله است اما ژنرال السیسی ترجیح میدهد رقبای انتخاباتی خود در انتخابات آینده را پاک کسازی کند. طی دوماه 5 نامزد ریاست جمهوری که 26 تا 28 مارس برگزار میشود اعلام انصراف کرده و به نفع السیسی کنار رفته اند. ژنرالی که در ماه ژوئیه سال 2013 علیه رئیس جمهور تحت حمایت اخوان المسلمین “مرسی” کودتا کرد و قدرت را بدست گرفت (و مانع اتحاد دولت اخوان المسلمین با دولت ترکیه شد. اتحادی که اگر حاصل شده بود، مصر نیز آلوده به جنگ در سوریه می شد. م)

در ماه نوامبر نخست وزیر سابق مصر “احمد شفیق” که چندین سال است در امارات متحده عربی تبعید است و یک رقیب جدی ژنرال السیسی در انتخابات ریاست جمهوری است نامزدی خود را در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد اما برای 24 ساعت پس از بازگشت به مصر در اوایل ماه دسامبر ناپدید شد. وی نخست وزیر حسنی مبارک بود که در تاریخ 2011 از مقام خود برکنار شد. احمد شفیق نیز پس از ظاهر شدن دوباره خروج خود را در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد .

در پایان ماه دسامبر سرهنگ احمد کونسوا که نامزد انتخابات ریاست جمهوری بود به روش روشن تری انصراف خود را از شرکت در انتخابات به اتهام رفتارهای نامطلوبی که به نظام حاکم لطمه میزند به شش ماه زندان محکوم شد.

محمد السادات برادر زاده انورالسادات – رئیس جمهور مصر بعد از ناصر.م) که در سال 1981 ترور شد در 15 ژانویه در یک مصاحبه با روزنامه نگاران انصراف خود از شرکت درانتخابات را بدلیل نبود فضای آزاد انتخاباتی اعلام کرد.

روز سه شنبه ژنرال بازنشسته و فرمانده سابق نیروهای ارتش مصر “سامی عنان” نیزپس از آن که متهم به جعل اسناد محرمانه شد از نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری انصراف داد.

روز چهارشنبه خالد علی یکی از شخصیت های سیاسی و رهبر حزب سکولار “نان و آزادی” و وکیل سازمان حقوق بشر نیز انصراف خود از شرکت در انتخابات را اعلام کرد و گفت: متاسفم که نامزدی من در انتخابات با واکنش خشن نیروهای امنیتی و بی مسئولیتی مقامات روبرو شده است. او یگانه نامزد انتخابات بود که هیچ پیوندی با رژیم های سابق نداشت!

https://humanite.fr/egypte-grand-nettoyage-dal-sissi-avant-la-presidentielle-649394

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

ریشه های
یکصد ساله
فدرالیسم در روسیه

پراودا. اُلگ چرکووتس
ترجمه – کیوان خسروی

 

ادعای مربوط به “اختلاف نظر عمیق” بین لنین و استالین در مورد مسئله ملی به همان اندازه دروغ است که تلاش برای نسبت دادن استالین به نوعی ناسیونالیسم “ولیکوروسی”.
در صدمین سال انقلاب اکتبر چه سخنان و بیانیه های تحریک آمیزی که در رسانه ها دیده وشنیده نشده است! مانند گذشته یکی از مبتذل ترین گفته ها توسط انواع ضد کمونیستها و ضد شوروی گرایان درباره اینکه گویا “اختلاف نظرعمیق” بین لنین و استالین در پاره ای مسائل بوده است ارائه شد. شکی نیست که با آغاز فعالیت انتخابات ریاست جمهوری روسیه، که با سالگرد تولد استالین مصادف شده، بهره برداری از این موضوع تشدید می شود. یکی از جهات چنین دروغ بافی هائی قراردادن نظرات استالین در برابر انترناسیونالیسم لنینی است.
تابستان سال 1917 استالین عضو منتخب دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه (بلشویک) در شب 25 -26 اکتبر(طبق تقویم قدیمی) کمیسر خلق در امور ملیت های نخستین دولت شوروی به ریاست لنین شد. استالین از همان آغاز تا درگذشت لنین هوادار بسیار پیگیر مواضع لنین در مسائل عمده ساختمان سوسیالیسم بود. این امر در مقیاسی کامل به اصول و مبانی شکل گرفته شده فدرالیسم شوروی از روزهای نخست پس از اکتبر نیز صادق است.
بلافاصله پس از استقرار حکومت شوروی، در بخش بزرگی از خاک کشور جنگ داخلی آغاز شد و انعقاد قرار داد صلح “برست” در دستور دولت جوان قرار گرفت. هدف یافتن فرصتی برای ساختمان دولت جدید بود. هدفی که جنگ امپریالیستی اول که روسیه تزاری نیز در آن شرکت داشت مانع آن بود.
لنین یکی از آثار بنیادی خود بنام “وظایف فوری دولت شوروی” را به همین مسئله مهم اختصاص داد.
استالین ضمن بسط این نظرات لنین به تاریخ 9 آوریل سال 1918 در روزنامه “پراودا” مقاله تحت عنوان “یکی از وظایف نوبتی” را منتشر کرد و آنرا به مباحثات بوجود آمده درون حزب درباره فدرالیسم شوروی اختصاص داد. در آن زمان بین بلشویکها هواداران سرسخت وحدت گرایی وجود داشتند که بطورعینی واقعیت های پدید آمده بصورت نهادهای خودمختار در ترکیب جمهوری شوروی فدراتیو سوسیالیستی روسیه را انکار می کردند. استالین خطاب به آنها در مقاله خود تاکید کرد:
“نه نفی استقلال، بلکه شناخت آن یکی از وظایف نوبتی حکومت شوروی است”.
در آغاز سال 1918 استالین دوباره در گفتگو با کارکنان روزنامه “پراودا” موضوع “ایجاد جمهوری فدرال روسیه” را مطرح کرد و ضمن بیان مهم ترین ایده ها در مورد ماهیت شوروی فدرالیسم روسیه را مطرح ساخت.
می خواهم بگویم که این ایده‌ها نه تنها اعتبار و ارزش خود را از دست نداده بلکه حتی اهمیت بیشتری را بدست آورده است. استالین از پراوادایی‌ها پرسید “تفاوت اصولی فدرالیسم شوروی با فدرالیسم سایر کشورها چیست؟.” و سپس خود توضیح داد:
” نمیتوان اشاره نکرد که کانتونهای سوئیس و ایالات متحده آمریکا نه طبق ویژگی‌های ملی و حتی نه طبق ویژگی اقتصادی بلکه کاملا تصادفی ساخته شده اند “.
بار گردیم به امروز و بحث هائی که در روسیه جاریست.
امروز کاملا بیهوده و بی جهت ژیرنووسکی و امثال او توضیح بدیهیات می‌دهند و استدلال می‌کنند که درهیچ کجای دنیا، جز روسیه فدراسیون ها براساس ویژگی‌های ملی ساخته نمی‌شوند.
استالین صد سال پیش پاسخ داد که برعکس در روسیه شوروی، “مناطقی که جدا شدند واحدهای کاملا معین از لحاظ زندگی و ترکیب ملی را نشان می‌دهند.”
بدین ترتیب استالین نتیجه می گیرد، “فدراسیون روسیه اتحاد نه شهرها یا بطورکلی مناطق مستقل جداگانه …، بلکه اتحاد تاریخی سرزمین‌های جداگانه است، که هم در شیوه خاص زندگی وهم در ترکیب ملی متفاوت هستند.”
یعنی از این امر کسی خوشش بیاید یا نه، اما واقعیت چنین است که روسیه بلحاظ تاریخی، در آغاز بعنوان دولتی که هرخلقی در سرزمین تاریخی خود زندگی می کرد شکل گرفت و این امرلازم است در نظر گرفته شود. همانا این واقعیت عینی، به هیچ وجه ساخته و پرداخته کسی نیست و پایه عینی فدرالیسم را در کشور ما ایجاد کرد و در شناخت این امر استالین بطورکامل در مواضع لنینی ایستاد. این واقعیت عینی را امروزه وحدت فدراسیون روسیه تعیین می کند و دست درازی به آن به معنی دست درازی به وحدت روسیه است.
استالین در سخنرانی 10 ماه مه همان سال در بازگشایی جلسه مشورتی در تشکیل کنگره موسسان جمهوری شوروی تاتار- باشقیر، یاد آور شد که “دو نوع خود مختاری هست. نوع اول – ناسیونالیستی محض است. این نوع خود مختاری را ما در اصل رد می کنیم. ما نوع دیگری از خودمختاری را پیشنهاد می‌کنیم – نوع مناطق خود مختار با برتری یک یا چند ملیت”.
در عین حال استالین هشدار داد که “بدون دسته بندی ملی و بدون دیوار ملی! خود مختاری باید شورایی و متکی به نمایندگان شوراها باشد (تاکید از من است.اُ.چ.). بنابراین ویژگی طبقاتی شکل گیری فدراسیون شوروی با تکیه بر توده های زحمتکشان، گروه‌های کارگری و نه بر محافل بورژوازی- ناسیونالیستی مشخص می‌شود. ضمن حمایت کامل لنین در توسعه شتابنده مسائل عقب مانده در نتیجه سیاست حاشیه‌های ملی تزاریسم، استالین در گزارش “درباره وظایف نوبتی حزب در مسانل ملی” کنگره تاریخی دهم حزب کمونیست روسیه (بلشویک) بهار سال 1921 گفت: “ماهیت مسائل ملی در جمهوری سوسیالیستی شوروی و فدراسیون روسیه در این است که آن عقب ماندگی واقعی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی) برخی ملت ها که از گذشته به ارث رسیده ازبین برود و به ملت عقب مانده امکان بدهد که به پای روسیه مرکزی از لحاظ دولتی، فرهنگی و اقتصادی برسد“!

 

 

.

Advertisements