سه دیدگاه متفاوت

در باره

جنبش کنونی مردم

ایران هفته‌ای توفانی را پشت سر گذاشت. هیچکس تصور‌ نمی‌کرد ماجراجویی تبهکارانه‌ای که مخالفان دولت روحانی برای سوار شدن بر موج نارضایتی‌ها و تغییر سمت دهی آن به سوی دولت در پیش گرفته بودند اینچنین به سرعت به یک جنبش وسیع اعتراضی تبدیل شود که رهبر جمهوری اسلامی هدف اصلی شعارهای آن باشد. آنچه در این هفته روی داد تحقق آنچیزی بود که راه توده در ماههای گذشته بارها بروز آن را ناگزیر و قریب الوقوع اعلام کرده بود یعنی احتمال فزاینده یک جنبش کور در کشورکه با یک حادثه، یک رویداد غیر قابل پیش بینی و یک جرقه نامنتظر آغاز می شود.

وقتی از جنبش کور سخن‌ می‌گوییم به معنای آن نیست که شرکت کنندگان در آن کور هستند. جنبش کور سه ویژگی عمده دارد:

1-

فاقد رهبری جبهه ایست

2-

فاقد برنامه مدون مرحله ایست

3-

بصورت یک انفجار ناامیدی و خشم و نارضایتی و شکستن و سوختن و نابود کردن ظهور‌ می‌کند یعنی قدرت تخریبی آن از توان سازنده آن بیشتر است.

حکومت و مخالفان دولت با پیش بینی برآمد یک جنبش کور، از همان روز نخست کوشیدند، حرکت مردم را، با تحمیل شعار “مرگ بر روحانی”، به جنبشی هدفمند، به حرکتی سیاسی یا بقول خودشان “ساختار شکنانه”‌ تبدیل کنند. اینکه آنها مدعی‌اند “مرگ بر روحانی” ساختارشکنی نیست و‌ می‌شود آن را از تلویزیون پخش و تبلیغ کرد ولی مثلا “مرگ بر خامنه ای” ساختارشکنی است، تاثیری در اصل مطلب ندارد. حرکت اعتراضی مردم ایران از روز نخست، از چارچوب مورد نظر راست حکومتی خارج و نه انفجار ناامیدی که حرکتی امیدوارانه، مسالمت آمیز و سیاسی شد که آماج هایی، گاه گنگ و گاه روشن، در برابر خود داشت که روزبروز بیشتر متوجه شناخت شخص رهبر همچون عامل اصلی بحران شد.

این واقعیت که جنبش کنونی جنبشی با دو خصلت از سه خصلت جنبش کور است به بروز دو دیدگاه نادرست دامن زده است. یک دیدگاه آن است که بدلیل آنکه این جنبش فاقد رهبری است امکان دخالت و جهت دهی به آن از طرف دستگاه حکومتی و عوامل نفوذی وجود دارد. حتی برخی کل این جنبش را برنامه‌ای برای ایجاد خشونت و در نهایت کودتا و سرنگونی دولت روحانی معرفی‌ می‌کنند. صاحبان این دیدگاه نتوانستند و نمی توانند بین حرکت سازماندهی شده که توسط مخالفان دولت شروع شد و پیوستن خودجوش مردم و تغییر جهت آن تفکیک قائل شوند. آنها تا به آخر در همان روز نخست باقی ماندند.

این واقعیتی است که عوامل معینی‌ می‌کوشیدند و‌ می‌کوشند تا تظاهرات مسالمت آمیز مردم را به خشونت بکشانند تا مردم را از آن جدا و بهانه‌ای برای سرکوب آن پیدا کنند. اما سخن مخالفان تظاهرات اخیر چیز دیگریست و مدعی هستند که اصلا نفس خود تظاهرات وسیله‌ای است در دست حکومت برای گسترش سرکوب و سرنگونی دولت روحانی. در واقع اینان با هر نوع حضور مردم در خیابان‌ها برای خواست هایشان مشکل دارند نه با تظاهرات کنونی.

این در حالیست که هر جنبشی اعم از اینکه کور باشد یا رهبری داشته باشد‌ می‌تواند با سرکوب روبرو شود. در انقلاب 57 هم با وجود آنکه رهبر داشت ما شاهد اعلام حکومت نظامی و کشتار 17 شهریور و در ادامه آن، دولت نظامی ازهاری در آبان ماه 57 و سرانجام کودتای نافرجام ارتش در بهمن ماه همان سال بودیم. جنبش کنونی مردم ایران هم‌ می‌تواند مانند 17 شهریور 57 سرکوب شود و نتیجه این سرکوب همان خواهد بود که سرکوب سال 57 داشت، یعنی گسترش عمق و دامنه جنبش در درازمدت و پیوستن بخشی از مردمی که همچنان با نگرانی از خطر کودتا در پیوستن به آن تردید دارند.

بنابراین سرکوب کاملا ممکن و محتمل است و اصولا همیشه نخستین راه حل حکومت‌ها در برابر جنبش مردم نه پذیرش عقب نشینی و اصلاحات که سرکوب آن بوده است، صرفنظر از اینکه جنبش کور باشد یا نباشد، یا شعارهای ساختارشکنانه بدهد یا ندهد.

برای آنکه خطر سرکوب جنبش کنونی کمتر شود باید نیروی هرچه بیشتری از حمایت مردمی در پشت آن قرار گیرد. تنها در اینصورت است که هواداران سرکوب منزوی‌ می‌شوند و حاکمیت خود را بیشتر ناگزیر‌ می‌بیند که عقب نشینی کند و به یک راه حل سیاسی تن دهد. اما اگر مردم به هر دلیل از حمایت جنبش دور شوند خطر سرکوب بیشتر و امکان تحمیل عقب نشینی و راه حل سیاسی کمتر خواهد شد.

گروه دیگری وجود دارند که جنبه کور و خودبخودی این جنبش را تقدیس‌ می‌کنند و خوشحالند از اینکه جنبش اعتراضی گویا بنظر آنان از روحانی و خاتمی و موسوی عبور کرده و آن را نشانه سرنگونی ناگزیر و نه چندان دور جمهوری اسلامی‌ می‌دانند. این گروه بیش از آنکه نگران سرنوشت این جنبش و جامعه ما باشند در خیال خراب کردن “رقبا” و تحمیل خود به عنوان “رهبر” آن هستند. این هم یک دیدگاه بشدت نادرست و زیانبار دیگر است. اولا کوری این جنبش نقطه قوت آن نیست، نقطه ضعف آن است. جنبشی که رهبری نداشته باشد در نهایت‌ نمی‌تواند دستاوردهای چندانی داشته باشد و دیر یا زود رو به خاموشی‌ می‌رود هر چند که تاثیرات خود را باقی خواهد گذاشت. ثانیا وجود دولت روحانی و شخصیت‌های میهندوست و پاکدست مترقی یک امکان بزرگ برای دادن سمت و سوی مثبت و مترقی به تحولات است که باید آن را حفظ کرد و از آن بهره گرفت. سرنوشت شعار خروج از حاکمیت دوران محمد خاتمی و فاجعه بعدی ناشی از آن هنوز از یادها نرفته است. از جنبش اعتراضی مردم باید پشتیبانی کرد و در کنار آن قرار گرفت و در همان حال کوشید راه حل‌های مسالمت آمیزی برای عقب نشینی حکومت و تحقق خواست های مردم یافت. تنها از این طریق می توان خطر سرکوب و خشونت را کاهش داد یا آن را بی آینده کرد

+++++++++++++++++++++++++++++++++

مردم ایران

با نظام قهرند

با خود قهر نیستند

به گزارش خبرگزاری‌ها شورایی موسوم به “شورای گفتگوی سیاسی” از میان رهبران احزاب اصلاح طلب، اصولگرا و مستقل تشکیل شده که قرار است جلسات آن با حضور وزیر کشور و سپس رئیس جمهور برگزار شود و مطالبات مردم را به رئیس جمهور منعکس کند. براساس همین اخبار در هفته گذشته دو روز پیاپی جلسات این شورا برای بررسی اعتراض های خیابانی شهرستان‌های کشور تشکیل شد و در آن “از جریان اصولگرایان؛ آقایان محمدرضا باهنر، محمدنبی حبیبی، روح‌الامینی، کنعانی‌مقدم و خجسته‌پور، از جریان اصلاح‌طلب؛ آقایان کرباسچی، صادق خرازی، علی شکوری‌راد، احمد حکیمی‌پور، محمود صادقی، میرزایی نیکو، حسین کمالی، الیاس حضرتی و محمدجواد حق‌شناس و از جریان مستقلین و اعتدال‌گرایان؛ آقایان قدرنعلی حشمتیان، سیدمحمد میرمحمدی، مرتضوی کیاسری، محمد تبرایی، و حسن بیادی” حضور داشته‌اند. شاید بیانیه دو سویه روز سه شنبه مجمع روحانیون مبارز نتیجه تصمیمات جلسات این شورا و برخی عقب نشینی‌هایی باشد که وعده آن داده شده است.

بنظر‌ می‌رسد که تشکیل “شورای گفتگوی سیاسی” گامی است دیر هنگام و شاید کم فایده در جهت تحقق خواست چند ماه پیش محمد خاتمی که با توجه به تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، خواهان تحقق آشتی ملی در کشور شده بود. در خواستی که البته با مخالفت و تمسخر آقای خامنه‌ای مواجه شد و ایشان گفت “مگر مردم با هم قهر هستند که آشتی کنند!؟” نتیجه آن در خواست، نه آشتی ملی که حصر خانگی محمد خاتمی شد. البته کسی به آقای خامنه‌ای نگفت که مردم ما با هم قهر نیستند بلکه با شما قهرند و شما هم با مردم. آشتی ملی هدفش آن است که شاید بتوان بین شما و مردم آشتی ایجاد کرد که انتخاب و رای آنها را بپذیرید که شما نپذیرفتید تا امروز شاهد شعارهای مرگ و پاره شدن عکس هایتان در خیابان‌ها شوید. و عجیب اینجاست که اکنون که مردم به خیابان آمده‌اند یاد ترامپ و ضرورت وحدت افتاده اید.

تشکیل شورای گفتگوی سیاسی حتی اگر فایده چندانی هم نداشته باشد نشان داد که انتخابات و صندوق رای به تنهایی برای انجام اصلاحات و تغییرات کافی نیست. تغییرات به حضور مردم در خیابان نیاز دارد. آن کاری که برگزاری چندین انتخابات نتوانست به تنهایی انجام دهد سرانجام جنبش مردم و حضور آنها در خیابان توانست به صندوق‌ها کمک کند و انجام دهد و “اصولگرایان” را وادار کند که لااقل اصل گفتگو را بپذیرند. با اینحال اگر چارچوب گفتگو آن گونه که اعلام شده “مطرح کردن خواسته‌های به‌ حق مردم، از جمله بیکاری، گرانی، فساد موجود در سیستم حکومتی و برخی بی‌عدالتی‌ها” و اعلام آنها به رئیس جمهور باشد یعنی گفتگویی است بی فایده. چرا که آنجایی که مطالبات مردم باید به آن منعکس شود علی الحساب رهبر است، نه رئیس جمهور. خطاب مردم به رهبر است و ایشان باید پاسخگوی مردم بابت سه دهه رهبری و فقر و فساد و تبعیض و حصر و آزادی ستیزی باشد. ضمن اینکه مردم آشکارا و به صراحت اعلام کرده‌اند که مشکلشان فقط گرانی، بیکاری، فساد موجود در سیستم نیست، مشکل اصلیشان با حکومت است. گفتگوی سیاسی اگر‌ می‌خواهد مطالبات مردم را بازتاب دهد باید تکلیف حکومت و نهادهای مخالف و بازدارنده در برابر اصلاحات را روشن کند. باید تکلیف بیت رهبر، شورای نگهبان و دخالت های آن در امر انتخابات و تعیین صلاحیت ها، تکلیف ائمه جمعه مورد نفرت مردم، تحمیل حجاب اجباری، دخالت روحانیان در حد کنسرت و لباس و رفتن یا نرفتن زنان به ورزشگاه ها، تکلیف حساب و کتاب آستان قدس و مالیات ندادن آن، تکلیف شرکت‌های اقتصادی سپاه، هزاران میلیارد تومان بودجه حوزه‌های علمیه و نهادهای مذهبی، تکلیف خصوصی سازی‌ها و حاکمیت واردکنندگان و صادرکنندگان بر اقتصاد، تکلیف سمتگیری‌های کلان اقتصادی و نابود کردن اصل 44 قاون اساسی، کالایی شدن بهداشت و سلامت و آموزش و پرورش و صدها مسئله ریز و درشت دیگر را روشن کند که گرانی و بیکاری و فاجعه اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی خود پیامد و نتیجه آنهاست.

اگر رهبر و جناح راست حکومتی و به اصطلاح اصولگرایان پذیرفته‌اند که دست از توطئه علیه دولت بردارند باید آن را در عمل و لااقل در مدیریت صدا و سیما نشان دهند که این کار را‌ نمی‌کنند چون فقط در اندیشه رفع و دفع موقت بحران هستند. به همین دلیل تشکیل یک شورای گفتگوی سیاسی که مطالبات مردم آن هم از نوع گرانی و بیکاری را، آن هم فقط به رئیس جمهور که دو سوم بودجه کشور در اختیارش نیست، منعکس کند دردی از دردهای جامعه درمان نخواهد کرد، ولو اینکه برخی افراد شریف و با حسن نیت در ترکیب این شورا وجود داشته باشند که وجود دارند

+++++++++++++++++++++++++++++

شعار علیه رهبر

حق طبیعی

مردم ایران است

یکی از دستاوردهای تظاهرات و اعتراضات هفته گذشته در ایران آن بود که همه جناح‌ها و گروه‌های سیاسی حکومتی پس از چهل سال که از انقلاب 57‌ می‌گذرد پذیرفتند که اعتراض حق مردم است. با اینحال جناح راست حکومتی اعتراض به رهبر را “ساختار شکنی”‌ و مستحق مجازات و زندان و باتوم حتی گلوله‌ می‌داند. پرسش اینجاست که چرا اعتراض به همه حق مردم است ولی اعتراض به رهبر حق مردم نیست؟ تفاوت رهبر با دیگران چیست؟

تردید نیست که آقای خامنه‌ای نماد اصلی ساختار جمهوری است و اعتراض به او ساختارشکنی است و هیچ اشکالی هم ندارد. ولی این نماد مثلا با ملکه انگلستان که نماد سلطنت در آن کشور است تفاوت دارد. ملکه انگلستان در کارها دخالت‌ نمی‌کند یا لااقل جلوی چشم مردم و به شکلی وقیحانه در همه امور دخالت و اظهار نظر و تصمیم گیری‌ نمی‌کند. به همین دلیل در حد همان نماد باقی‌ می‌ماند و اعتراض مردم هم متوجه او‌ نمی‌شود. ولی آقای خامنه‌ای فقط نماد نیست، او مداخله کننده در همه امور است. 80 درصد قدرت کشور در اختیار اوست. ائمه جمعه مورد نفرت مردم را او بر‌ می‌گمارد؛ فرماندهان سپاه و ارتش را او منصوب‌ می‌کند؛ اعضای مجمع تشخیص مصلحت را برخلاف مصلحتی که مردم در انتخابات تشخیص‌ می‌دهند از جناح راست انتخاب‌ می‌کند؛ رییس قوه قضاییه و کارتل‌های اقتصادی و کانون‌های توطئه مانند آستانقدس را او انتصاب‌ می‌کند. حتی در انتخاب وزیران و استاندارن دخالت‌ می‌کند. در هیچکدام از این موارد با مردم کمترین مشورتی‌ نمی‌شود و به رای و خواست مردم کمترین اهمیتی داده‌ نمی‌شود. دو سوم بودجه کشور که خوشبختانه در جریان بودجه 97 روحانی از آن پرده برداشت متعلق به نهادهایی است که زیرنظر او قرار دارد. ولی اکنون که مردم در خیابان‌ها آمده و اعتراض‌ می‌کنند هواداران ایشان خود را به نفهمی‌ می‌زنند و‌ می‌پرسند که چرا مردم به رهبر اعتراض‌ می‌کنند در حالیکه باید به دولت و  رییس جمهور اعتراض کنند؟

اعتراض به رهبر حق مردم است و نشانه شناخت دقیق و درست آنها از ساختار قدرت است. مردم بابت وضع خود به کسی اعتراض‌ می‌کنند که قدرت بیشتری در اختیار دارد. زمانی به آقای خامنه‌ای به عنوان نماد جمهوری اسلامی اعتراضی نخواهد شد که او هم به نماد تبدیل نشود و همه اختیارات خود را به نهادهای انتخابی واگذار کند. این همان هوشمندی است که آقای خمینی داشت. انتصاب ائمه جمعه را سپرد به آیت‌الله طالقانی. انتصاب‌های قوه قضاییه را سپرد به آیت‌الله منتظری. سران ارتش و نیروی انتظامی را به رییس جمهور یا رییس مجلس و در مواردی هم که دخالت‌ می‌کرد سعی‌ می‌کرد دخالتش همسو باشد با خواست اکثریت مردم و نه علیه آن. آقای خامنه ای، هم در همه امور دخالت‌ می‌کند و هم دخالت هایش خلاف جهت رای مردم است و اگر به او اعتراض کنند‌ می‌گوید این کار دشمن است که خیلی هم بی‌راه نیست زیرا خود ایشان مردم ایران را دشمن خود‌ می‌داند و طبیعی است که اکثریت مردم نیز او را دشمن خود بدانند. در این شرایط گفتن اینکه اعتراض حق مردم است کافی نیست. باید گفت و تکرار کرد که اعتراض به رهبر حق مردم است

++++++++++++++++++++++++++++++++++

با عربستان

دوباره باید

آشنا شد!

اومانیته – ترجمه آذرنگ

هنگامی که با شرکت هواپیمائی ملی عربستان سعودی به این کشور پرواز میکنند زرق و برق فضای موجود ترسیمی از چهره شاهزاده جدید عربستان سعودی را به نمایش می گذارد. محمد بن سلمان که پادشاه قبلا بخشی از قدرت خود را به وی واگذار کرده فردی است که مورد بحث جهان عرب است و با حمایت ایالات متحده امریکا با وسواس و اشتیاق خاصی رویا رویی خود را با ایران در جنگ یمن تشدید کرده است. عربستان جنگ فاجعه آمیز علیه حوثی ها را در یمن اغاز کرد. نزدیک به 9 هزار نفر در دو سال متوالی در این جنگ کشته شده اند. صنعا ویران شده، گرسنگی براکثریت جمعیت یمن چیره شده و دو هزار نفر به بیماری وبا مبتلا شده اند و اپیدمی بیماری در سراسر کشور گسترش می یابد. قدرت در ریاض با اشتیاق مقابله با ایران روابط نزدیکی را با اسرائیل و به زیان فلسطینی ها که حقوقشان فراموش و سرزمینشان به غارت رفته را آغاز کرده است. شاهزاده عربستان معتقد است که مشکلات اسرائیل با فلسطین از طریق منانجیگری ایالات متحده حل خواهد شد و حضور ایالات متحده برای حل بحران (ضروری ) است. علاوه بر جنگ در یمن، شاهزاده نخست وزیر لبنان حریری را تهدید میکند که اتحاد و روابط  خود را با حزب الله لبنان قطع کند. به این منظور محمد بن سلمان نخست وزیر لبنان را چنان تحت فشار قرار داده که مداخله امانوئل ماکرون رئیس جمهور فرانسه برای پایان دادن به این ماموریت خطرناک شاهزاده سعودی را ضروری کرده است.  در جلسه ای که بدون انتظار بین دو رهبر در اوایل ماه نوامبر برگزارشد، ماکرون قصد خود را برای دیدار مقامات ایران در سال آینده برای رسیدگی به تهدیدات تبلیغاتی علیه شرکت های فرانسوی فعال در ایران را تائید کرد. ماکرون بعد از دیداربا مقامات  قطر از ریاض از ادامه و تشدید جنگ در یمن و همچنین  تحریم های اقتصادی سنگینی که به قطر تحمیل شده را نگران کننده اعلام کرد. سیاست تهاجمی عربستان سعودی مردم را نگران می کند. البته جنگ در خارج از مرزهای عربستان سعودی است، اما پرتاب دو موشک بالستیکی در عرض یک ماه بطرف ریاض که توسط پاتریوت امریکائی در آسمان منفجر شد نگرانی را گسترش داده است. انفجار بزرگی که ساختمان ها را به لرزه درآورد و موجب وحشت مردم ریاض شد. اقتصاد عربستان سعودی گرفتار رکود شده و سیر نزولی دارد. 30 در صد از جوانان بیکار هستند و مغازه داران در اثر کمبود مشتری یکی بعد از دیگری کسب و کار خود را رها می کنند. نتیجه دیگر جنگ ویرانگر یمن ریاضتی است که به جمعیت عربستان سعودی تحمیل میشود.

موشک دوم بالستیک به طرف ریاض هنگامی پرتاب شد که پادشاه و پسرش کسری بودجه 12 در صد از تولید ناخالص داخلی را اعلام می کردند و به بهانه این کسری بودجه مالیات جدیدی که تاکنون محتوای آن برای مردم  پنهان است را اعلام کردند . 5 در صد افزایش مالیات بر روی تمام کالاها وضع شده که از اول ژانویه 2018 به اجرا گذاشته شد. در حالی که بخشی از ثروتمندترین اعضای خانواده سلطنتی در هتل های ریاض در حبس هستند تا باج خود را به محمد بن سلمان بپردازند این مالیات جدید برای مردم قابل پذیرش نیست. با این وجود مبارزه با “تعصب مذهبی” تبلیغات جدید محمد بن سلمان  است برای آرامش مردم. بطورمثال حق رانندگی برای زنان و آزادی دحتران بی حجاب در خیابانهای ریاض  و غیره … اما در خارج از مرکز شهر هنوز زنان بدون چهره را میبینیم که مانند روح اینسو و آنسو می شوند. باید گفت که هنوز راه طولانی برای آزادی زنان در عربستان سعودی باید طی شود.   وضع اقتصادی عربستان سعودی بسیار دشوار است. کاهش قیمت نفت در سال 2014 و پایان افسانه کشوری که هرشخصی از در آمدهای آن غنی است. امروز حتی حامیان عربستان سعودی با مشکلات مالی مواجه هستند، بیکاری بیداد می کند. مردم قدرت خرید خود را از دست داده اند. با این وجود پروژه های افسانه ای شاهزاده پایانی ندارد و شگفت انگیز است چگونه هزینه های این پروژه ها با این وضعیت اقتصادی تامین خواهد شد. مانند پل غول پیکری که جزایرعربستان سعودی را از دریای سرخ به سودان متصل میکند و یا پروژه معرف به “نئوم” و یا شهر وسیعی با وسعت 25 هزار کیلومتر مربع  در شمال غربی کناره دریای سرخ با یک منطقه اقتصادی بین المللی شامل اردن و مصر و کشور اسرائیل که تاکنون نام آن پنهان است. خبری که احتمالا با واکنش های منطقه ای و بین المللی روبرو خواهدشد. هزینه این پروژهای هنگفت از کجا تامین خواهد شد؟ از طریق باجی که شاهزاده از ثروتمندان خواهد گرفت؟ و یا تحمیل افزایش قیمت ها به مردم؟!

  ! https://humanite.fr/golfe-les-paris-hasardeux-du-prince-saoudien-647938

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پاکستان

از امریکا دور

و به چین

نزدیک می شود

ریا نووستی- آزاده اسفندیاری

احسان اقبال، وزیر برنامه ریزی و توسعه پاکستان، اخیرا اعلام کرده است، این کشور در نظر دارد تا روند معاملات بازرگانی خود را از دلار آمریکا به یوان – واحد پول  جمهوری خلق چین- تغییر دهد.

پاکستان اولین کشوری نیست که تصمیم گرفته در معاملات بازرگانی و اقتصادی خود یوان را جای گزین دلار کند. قبلا روسیه و چین در معاملات مالی خود به جای دلار با یوان و روبل مبادله  تجاری کردند. ایران نیز در بخشی از معاملات نفتی خود با چین با یوان مبادله کرد و به همین دلیل توانست تا حدودی از شر تحریم های غرب دور شود. جمهوری خلق چین در تحولی دیگر،  بورس اوراق بهادار در بورس شانگهای را تقویت کرد و در مذاکره با عربستان سعودی توافق کردند تا معاملات دو کشور با یوان انجام بگیرد.

چرا ورود پاکستان در معامله پولی با یوان از اهمیتی خاص برخوردار است؟

متحد استراتژیک واشنگتن در آسیای میانه دارای همان اهمیتی بوده است که عربستان در خلیج فارس. اقدامات مشترک این دو کشور بود که سلطه ایالات متحده را در دنیای اسلام امکان پذیر کرد. همکاری و هماهنگی پاکستان بود که “مجاهدین” افغانستان توانستند با ارتش اتحاد شوروی در افغانستان بجنگند و تا زمانی که ایالات متحده در این دو کشور جای پایی داشته باشد، با وجود همه زیان هایی که در پی خواهد داشت، می تواند سلطه خود را در آسیای مرکزی و خاور میانه اعمال کند.

تصور این که ریاض بپذیرد که در ازای فروش نفت به پکن با یوان معامله کند غیر قابل باور است. در سال های اخیر جمهوری خلق چین به عنوان بزرگترین وارد کننده نفت خام در ردیف ایالات متحده قرار گرفته است و این روند همچنان ادامه خواهد داشت. هر چند در شرایط فعلی سعودی ها فروش نفت به چین را بین 15 تا 25 در صد کاهش داده اند اما در آینده اگر پادشاهی سعودی بخواهد نقش خود را در بازار جهانی نفت حفظ کند، الزاما شرایط پکن را باید بپذیرد.

انتخاب یوان از طرف عربستان سعودی درگذر زمان جنبه مالی و اقتصادی دارد اما ورود پاکستان به این عرصه کاملا سیاسی است. اسلام آباد طی 70 سال سیاستی را انتخاب کرد که برنده واقعی آن واشنگتن بود. نزدیکی با ایالات متحده آمریکا طی این سال ها برای پاکستان بی ثباتی داخلی و جنگ با هندوستان را در پی داشته است. شرایط حاضر ایجاب می کند تا پاکستان در پیکره آسیای مرکزی به متحدین واقعی خود در منطقه بپیوندد. به همین مناسبت این کشور برای ایفای نقش خود در بخش جنوبی جاده ابریشم و الزاما حمایت مالی و سیاسی پکن را مد نظر قرار داده است.

در این رابطه قرار است جمهوری خلق چین 50 میلیارد دلار در پروژه های زیر بنایی پاکستان سرمایه گذاری کند. چینی ها برنامه های وسیعی را در پیوند دادن و مرتبط کردن زیر ساخت های دو کشور ارائه داده اند. علاوه بر این قرار است پایگاه های نظامی چین در چار چوب سیاست “گردنبند مروارید” در پاکستان ایجاد شود.

با روی آوری پاکستان به همکاری سیاسی، اقتصادی و نظامی با چین، خواه ناخواه ایالات متحده آمریکا که به راحتی بعد از اتحاد شوروی در افغانستان مستقر شد، باید زمینه را به تصمیم گیرنندگان شانگهای و سن پترزبورگ واگذار کند. البته نه تنها در زمینه اقتصادی و سیاسی، بلکه در زمینه های سیاسی- نظامی هم به همین ترتیب خواهد بود.

اگر چین پاکستان را در انحصار سیاسی- اقتصادی خود درآورد، از موقعیت ترانزیستی روسیه برای پکن کم خواهد شد. موقعیت جغرافیایی پاکستان این امکان را به چین خواهد داد تا از خاک خود سه مسیر را برای حمل و نقل تجاری چین به اروپا باز کند.

  به همین مناسبت روسیه تلاش دارد تا پاکستان را به جرگه کشور های ارو- آسیا وارد کند. فعال شدن سیاست چین دررابطه با پاکستان ایجاب می کند تا روسیه به فعالیت های چند جانبه خود در سراسر قاره آسیا و اروپا، خصوصا آسیای میانه نقش فعال تری را ایفا کند.

https://ria.ru/analytics/20171227/1511780129.html?referrer_block=index_authors_

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خواست های

سیاسی مردم ایران

بر خواست های

اقتصادی افزوده شده!

اومانیته – ترجمه جعفر پویا

دو گزارش از دو نشریه چپ اروپا؛ یعنی روزنامه های یونگه ولت آلمان و اومانیته فرانسه را درباره تظاهرات و اعتراضات جاری در ایران در این شماره می خوانید که تقریبا در هر دو نگاه واحدی وجود دارد. اومانیته می نویسد:

تظاهرات مردم ایران در مبارزه با گرانی و وضعیت سخت اقتصادی از شهر مشهد در شمال شرقی این کشور آغازشد و بطور سریع در سراسر کشور گسترش یافت. طبق گزارش مقامات، تهران بطور کلی تحت تاثیر اعتراضات در شهرستان های دیگر ایران قرار گرفت. حسن روحانی رئیس جمهور ایران اطمینان داد که دولت متعهد به حل مشکلات مردم است، بویژه مسئله بیکاری که اکنون 12 در صد از جمعیت فعال ایران را در بر میگیرد. مقامات نیروهای امنیتی برای مقابله با اعتراضات جاری که در ابتدا ناشی از اعتراض به وضع اقتصادی و فساد موجود دولتی بود بدون سازماندهی از داخل و یا خارج  گسترش یافته است به سختی نگران می باشند. بویژه اینکه اکنون خواست های سیاسی مردم نیز بر آن افزوده شده است. به گفته تلویزیون دولتی (صدا و سیما) در جریان درگیری های شبانه معترضان با نیروهای امنیتی شماری از معترضان جان خود را از دست داده اند. این افراد سعی داشتند یک ایستگاه پلیس در استان اصفهان را نابود کنند. یک عضو نیروی انتظامی در این در گیری کشته و یک نفر دیگر زخمی شد. در دانشگاه تهران بیش از دویست دانشجو توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند. بنا به گزارش سردار اسماعیل کوثری فرمانده قرارگاه نظامی منطقه تهران – که در مجلس قبلی نماینده آن مجلس بود – بنا به گزارش رسانه های تهران گفت: “ما به هیچ وجه اجازه نخواهیم داد که ناامنی در تهران ادامه یابد. اگر تظاهرات ادامه یابد مسئولان تصمیم خواهند گرفت به این وضعیت خاتمه دهند.)  رئیس دادگاه انقلاب  نیز در مورد تظاهرات اعلام کرد “هر روزی که می گذرد جرم بازداشت شدگان جدی تر و مجازات آنها سنگین تر می شود. آنها دیگر به عنوان معترضانی که حقوق خود را طلب میکنند نیستند بلکه به عنوان افرادی که رژیم را هدف قرار داده اند مجازات میشوند.”

این بزرگترین تظاهرات در ایران از سال 2009 تاکنون است. درتظاهرات 2009 (انتخابات 88) نتیجه  اعلام شده انتخابات که حکایت از پیروزی احمدی نژاد داشت منجر به تظاهرات خیابانی مردم شد.

رئیس جمهور حسن روحانی که برای دومین دوره مقام ریاست جمهوری را عهده دار شده ایران را از تحریم های بین المللی در رابطه با پرونده هسته ای خارج کرد. این در نتیجه امضای یک توافق نامه تاریخی در سال 2015 (برجام) است که ایران را امیدوار به بهبود یک وضعیت اقتصادی جدید می کند!

  https://humanite.fr/iran-neuf-morts-dans-la-nuit-et-450-arrestations-teheran-648032

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

گرایشهای سیاسی
در آمریکای لاتین
اقتصاد سیاسی
چپ نو
در آمریکای لاتین

ترجمه و تدوین- فروزنده فرزاد

از این شماره سلسله مطالبی پیرامون جنبش چپ در آمریکای لاتین و فراز و فرود آن منتشر خواهد شد که ترجمه گزینشی از کتابی است با نام «آخرین روز بیداد و نخستین روز بیدادی دیگر” نوشته “جفری بر” استاد علوم سیاسی دانشگاه کویین مری لند

در سالهای نخستین دهه ی 90 میلادی چپ آمریکای لاتین در حضیض ناتوانی بود. به دلیل سرکوب نظامی و حذف فیزیکی بخش عمده ی سازمانهای چپ و رهبری اتحادیه های صنفی و اجتماعی وابسته به آن در دهه ی های پیش از آن، دشوار میشد پیش بینی کرد که در کمتر از یک دهه منطقه ی آمریکای لاتین به پیشقراول مقاومت ضد نولیبرالی در جهان بدل شود. در برزیل، شیلی، پاراگوئه و اوروگوئه دیکتاتوری های نظامی راستگرا در دهه های 60، 70 و 80 میلادی شکل گرفتند که از رهبران تا فعالان رده پایین سازمانهای چپ، اتحادیه های صنفی و جنبشهای دهقانی و نیز سازمان های حقوق بشری را هدف قرار دادند. کشتارهای گسترده ی به جای مانده از این حکومت ها و ویرانی اجتماعی- اقتصادی و بی تردید روانی ناشی از آن چنان بود که قاعدتا تا دهه ها چپ نباید مجال بروز و ظهور دوباره را پیدا میکرد.
در آمریکای مرکزی نیز حکومت های نظامی مشابهی در دهه های 70 و 80 میلادی قدرت گرفتند و اینبار در شکل رژیم های اقتدارگرای ضد انقلابی در برابر سازمانهای چریکی توده یی مانند “جبهه‌ی آزادی‌بخش ملی فارابوندو مارتی” در السالوادور و ” ارﺗش ﭼرﯾﮑﯽ اﺗﺣﺎد اﻧﻘﻼﺑﯽ ﻣﻟﯽ” در گواتمالا علیه چپ وارد عمل شدند. فرایندها و تفاهمنامه های صلح که جنگ های داخلی دهه ی 90 میلادی را پایان داد سازشی ناشی از تعادل نیرو میان طرف های درگیر نبود بلکه آن جنگها صدها هزار تن کشته بدست ارتش و نیروهای شبه نظامی و در آخر چپی شکست خورده بجای گذاشته بود. بدون گمان دیکتاتوری های نظامی، رژیمهای راستگرا، و جوخه های مرگ آمریکای مرکزی بطور سیستماتیک از سوی ایالات متحده حمایت شدند. این درجه از خشونت عریان از جانب حاکمیت این کشورها و امپریالیسم نقش محوری در بازسازی اقتصاد نولیبرالی در دهه های 80 و 90 میلادی داشت. برای پیش بردن این پروژه ی سیاسی، ظرفیت های سازماندهی شده ی طبقات فرودست می بایست نابود میشد.
موقعیت چپ به لحاظ ایدئولوژیک نیز وضعی بهتر از موازنه ی نظامی و سیاسی نیروها در دهه ی 90 میلادی نداشت. اتحاد شوروی و اقمار آن در اروپای شرقی از هم پاشیده بودند. رژیم کوبا که به شدت در دو قطبی جنگ سرد تنیده شده بود، بی درنگ دچار بحران اقتصادی شد زیرا صادرات شکر – اصلی ترین محصول صادراتی کوبا – به اتحاد شوروی کاهش یافت و تحریم های آمریکا هم باقی بود. “دوره یی ویژه” از ریاضت اقتصادی در کوبا اعمال شد و این در حالی بود که دیگر کشورهای منطقه به سیستم بازار جهانی می پیوستند. رژیم انقلابی “جبهه آزادی بخش ملی ساندنیست ها” {نیکاراگوئه م.} نیز که در 1979 پایه گذاری شده بود پس از یک دهه بی ثباتی و خشونت از سوی نیروی شبه نظامی راستگرای کنترا که تحت حمایت ایالات متحده بود، در انتخابات 1990 از کاندیدایی محافظه کار شکست خورد.
فروپاشی اتحاد شوروی حتی برای بخشی از چپ آمریکای لاتین که دل در گرو الگوی بوروکراتیک و اقتدارگرایانه ی استالینیستی نداشت هم نقطه ی عطفی بود که پس از آن از نظر ایدئولوژیک به سرگشتگی بسیار و تمایل مفرط به تقدیرگرایی دچار گردید. احزاب چپ و چپ میانه بیشتر و بیشتر چرخش به راست طیف سیاسی را برگزیدند. موضوع مناظرات انتخاباتی میان احزاب جریان اصلی در دهه ی 90 میلادی بر سر شتاب اجرای سیاست های ریاضتی، خصوصی سازی و رهاسازی اقتصادی بود و از میان نیروهای سیاسی مهم شمار کمی کلیت منطق نولیبرال انباشت سرمایه را مورد نقد و پرسش قرار دادند. جنبش های اجتماعی نیز به مطالبات محلی و پروژه های گروهی که اتکاشان به سازمانهای غیر دولتی با حمایت مالی بین المللی (NGOها) فزونی میگرفت، عقب نشینی کردند. و این بستری گردید که به سیاست زدایی این جنبش ها شتابی افزونتر داد. و اینگونه، تعقیب اهداف استراتژیک و بدست گرفتن قدرت سیاسی از برنامه ی عمل چپ آرام آرام رخت بر بست.
چنین بود دلیل رشد و صعود نولیبرالیسم به لحاظ اقتصادی. در لفافه ی ایدئولوژیک بازار آزاد، دولتهای مقتدر و زورگو در منطقه سیاست های تجارت آزاد، ریاضت اقتصادی، رها سازی مالی، خصوصی سازی بنگاهها و شرکتهای دولتی و کاهش برنامه های توسعه و رفاه جمعی را در دستور کار قرار دادند. سازمانهای اجتماعی و سیاسی چپ هم به دلیل از هم گسیختگی، ناتوان از دفاع و مقابله در برابر این سیاستها بودند. تنها چند استثنا در سالهای آغازین دهه ی 90 میلادی، “جنبش بی زمین های روستایی” برزیل، زاپاتیستها در جنوب مکزیک و جنبش بومی های اکوادور بود.
فرایند ناموزون گسترش نولیبرالیسم جهانی به سلسله یی از شرایط اجتماعی وخیم در آمریکای لاتین و زمینه یی دشوار برای به خود آمدن دوباره ی چپ منجر شد. همچنانکه قدرت اتحادیه های صنفی رو به افول میگذاشت، سازمانهای قدیمی و گروههای همبسته از طبقات کارگری شهری نیز از هم می پاشید. در بیشتر کشورها، فضای کار هر چه بیشتر غیر رسمی میشد؛ امنیت شغلی کمتر، محیط های کاری نا امن تر و کار بدون قرارداد بیشتر. همچنین در نتیجه ی فرایند لیبرالیزه کردن اقتصاد کشاورزی در مناطق روستایی، دهقانان و بومیان از محل زندگی شان رانده شدند و در نتیجه پرولتاریای زاغه نشین در حاشیه ی شهرها رشد فزاینده یی یافت. پس از دو دهه اجرای نولیبرالیسم راست آیین (اورتدوکس)، افزایش نابرابری اجتماعی و فقر مشخصه ی کلی شرایط منطقه در سالهای پایانی دهه ی 90 میلادی بود. هر چند بازوی نظامی امپریالیسم در دهه ی 90 میلادی در مقایسه با دهه ی پیش از آن کمتر آشکار می نمود، اما قهر اقتصادی آن بطور بی سابقه یی از دریچه های بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و بانک توسعه ی قاره آمریکا میدان دار بود

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سرانجام نامعلومِ

تظاهرات

بدون رهبری

در ایران

یونگه ولت- الناز گرجی

وضعیت وخیم اقتصادی و معیشتی در ایران باعث بروز اعتراضات مردمی شد. این بزرگترین اعتراضات ضد حکومتی پس از جنبش سبز در سال 2009 در ایران است و تاکنون چندین کشته نیز برجای گذاشته است.

جرقه این اعتراضات روز پنجشنبه در مشهد دومین شهر بزرگ ایران زده شد و در روزهای بعد به کل کشور سرایت کرد و شهرهای کوچک و بزرگ را نیز در  بر گرفت. علت اصلی این اعتراضات وضعیت وخیم اقتصادی است که گویا گرانی شدید مرغ و تخم مرغ، مردم خشمگین را به خیابان ها کشاند تا کل عملکرد سیستم را در دهه های اخیر زیر سوال ببرند. هرچند  مقامات علت گرانی را کشتار طیور برای جلوگیری از سرایت آنفولانزا اعلام کرده اند اما این دلایل مردم را قانع نمی کند. به طور کلی وضع اقتصاد و زندگی مردم به طور قابل ملاحظه ایی بدتر شده و یکی از وعده های روحانی بهبود همین شرایط در هر دو دوره انتخاباتی اش بود.

نرخ بیکاری اعلام شده 12.4 درصد است که 1.4 درصد بیشتر از سال گذشته است هرچند تلاش روحانی برای مهار تورم قابل ملاحظه بوده است اما همچنان گرانی مواد غذایی مسئله ایی است که مردم را ناتوان کرده است . به علاوه بودجه پیشنهادی که در ماه دسامبر دراختیار مجلس قرار گرفت، کاهش کمک های معیشتی که زندگی میلیون ها نفر به آن وابسته است و گرانی بنزین آتش زیر خاکستر  را شعله‌ور کرد.

موج فعلی تظاهرات با سطح بالایی از رادیکالیسم سیاسی مشاهده می شود. شعار های علیه دولت و “دیکتاتور” که منظور رهبر ایران است و همچنین کل سیستم اعم از اصلاح طلب و اصول گرا را نشانه رفته، برخی صحنه ها و شعارها یادآور  انقلاب 57 است.

معترضان همچنین از دخالت نظامی ایران در سوریه و حمایت از سازمان های خارجی مانند حزب الله لبنان و حماس فلسطینی انتقاد کردند. با این حال، وضع تظاهرات اخیر که در آن رهبری وجود ندارد، هنوز نامشخص است.

رئیس جمهور ایران در نشستی با پذیرش حق آزادی تجمع و بیان برای مردم حل مسائل اقتصادی و اجتماعی را سخت و زمان بر خواند و اضافه کرد نقد و انتقاد جدا از تخریب و آشوبگری است اما آن روی سخنان او برخورد سخت با کسانی است که دست به خشونت بزنند.

https://www.jungewelt.de/m/artikel/324432.unmut-%C3%BCber-regierung.html

Advertisements