استراتژی امنیت ملی ترامپ
امنیت برای امریکا
تنش در حیاط خلوت روسیه
راشیا تودی – ترجمه رضا نافعی

منتقدین او در امریکا نگرانند که رئیس جمهور امریکا کاری کند که دیگر قدرت های جهان بیشتر به هم نزدیک شوند. افزون بر این سیاست خارجی دولت او به مهمترین منبع موفقیت بی توجه است، به : قدرت نرم ( قدرت مخملی).
پرزیدنت ترامپ قصد دارد روز دوشنبه ( 18.12.2017) استراتژی امنیت ملی خود را اعلام کند. این نوع اسناد کلیه مقامات امریکائی را موظف می سازد که اهداف مندرج در آن را دنبال کنند. آخرین سند از این نوع را باراک اوباما در سال 2015 ارائه کرد. در آن سند مخاطرات ناشی از فاجعه زیست محیطی مهم تر از مسائل نظامی دانسته شده بود. اوباما بر اهمیت مرکزی متحدان امریکا اشاره کرد، فقط در آن سند 20 بار سخن از اروپا رفته بود. از اشارات پیشین «هربرت مک مایستر» مشاور همیشه در صحنه رئیس جمهور در امور امنیت ملی روشن بود که نظرات ترامپ با ارزیابی های اوباما متفاوت خواهد بود. در واقع عنوان مشترک کلیه اسناد مربوط به امنیت ملی در دهه های گذشته، که مسیر مباحاث را مشخص ساخته اند می توانست چنین باشد: «هدف استراتژیک عالی همه بحث ها در امریکا، نه تنها در زمینه سیاست خارجی و امنیت ملی، حفظ و گسترش » برتری امریکا در جهان» است. سخن مک مایستر که چندان نامنتظر هم نبود حاکی از این بود که استراتژی تازه ترامپ تداوم دعوی امریکا برای حفظ برتری جهانی امریکا خواهد بود. او گفت دونالد ترامپ تصورات خود را در باره این که برای حفظ میهن و مردم امریکا چه در پیش دارد و برای افزودن رفاه در امریکا چه می اندیشد، ارائه خواهد کرد. مشاور ترامپ در امور امنیت ملی گفت که او «با تکیه برقدرت صلح را حفظ » و «نفوذ امریکا» را در جهان گسترش خواهد داد.
البته کسانی که خارج از امریکا زندگی می کنند بیشتر علاقمند به کسب اطلاع در باره نکات آخر هستند. رئیس جمهور جدید در نخستین سال خدمت خود غالبا این تصور را القاء می کرد که گویا می تواند خودسرانه تصمیماتی اتخاذ کند… مک مایستر قبلا گفته بود که امریکا بیشتر به «قدرت های تجدید نظر طلب» (یعنی قدرت هائی که قصد دارند جهانی چند قطبی را جایگزین جهان تک قطبی سازند که امریکا رهبر آن باشد) از جمله چین و روسیه توجه خواهد کرد. بنظر او این امر «نظم بین المللی و ثبات را تضعیف می کند و حاکمیت قانون را نادیده می گیرد».
دوباره ، همانند زمان جورج بوش، اصطلاح «رژیم خبیث» بکار گرفته شده است، این بار برای اطلاق به کره شمالی و ایران. ادعا می شود که این کشورها به احتمال زیاد، از تروریسم حمایت می کنند و به دنبال دست یافتن به سلاح های کشتار جمعی هستند. سرانجام، «سازمان های تروریستی فراملیتی» مورد بحث قرار می گیرند، از جمله گروه های اسلام گرای رادیکال که «دائما به دنبال راه های جدید برای حمله به ایالات متحده هستند».
این نکات بسیار شبیه به سخنان جورج بوش جوان و رونالد ریگان هستند. در واقع سخنان مک مایسترحکایت از آن دارد که استراتژی جدید مخلوطی است از جنگ سرد ریگان و جنگ با تروریسم بوش. ادعا میشود که روسیه امریکا را با » جنگ نسل جدید» تهدید می کند. چین روی به جنگ اقتصادی آورده و » نظم اقتصادی مبتنی بر قانون » را مورد بحث قرار داده است. امریکا در آینده به «رقابت همزمان » با این دو کشور خواهد پرداخت. مک مایستر می گوید ژئو پلیتیک ، که ما آن را در دوران پس از جنگ سرد به مرخصی فرستاده بودیم ، باز گشته است، آن هم چه بازگشت پرقدرتی.
تعادل فراساحلی: استراتژی جهانی در دوران اوباما
استراتژی جهانی یک دولت، «استراتژی بزرگ»، که دولت در بحث سیاسی مطرح می کند، مهمترین اقدامات اقتصادی، سیاسی و نظامی دولت را به گونه ای ترکیب می کند که تا حد امکان یک هدف واحد را پشتیبانی کند.
«بیسل لیدل هارت» مورخ و استراتژیست انگلیسی توضیح می دهد که » استراتژی بزرگ» تمام منابع یک ملت را برای رسیدن به یک هدف سیاسی چنان تنظیم می کند که همه در خدمت تحقق آن » سیاست اساسی » تعریف شده قرار گیرند
هنگامی که دونالد ترامپ استراتژی امنیت ملی خود را ارائه می دهد، باید مشخص شود که این سیاست اساسی چگونه پیش خواهد رفت .
یکی از ویژگی های کلیدی استراتژی دولت اوباما این بود که چنان وانمود سازد که گویا دولت او استراتژی ندارد. اوباما به ندرت در باره سیاست خارجی سخن می گفت و اگر گاهی در این زمینه حرفی میزد مربوط به یک جنبه مشخص بود.
با این حال دولت او در عمل همواره در پی اجرای استراتژی تعادل فرا ساحلی بود، یعنی با به میدان آوردن حداقل نیروی نظامی حداکثر ناامنی را بوجود آوردن.
با این حال، اوباما همیشه تأکید میکرد که دولت ایالات متحده اقدامات خود را با همۀ کشورهای مختلف هماهنگ می کند؛ اوباما موکدا رویکردی چند جانبه را دنبال می کرد. نقش امریکا «رهبری ناپیدا از پس پرده» بود. دولت وی دائما سعی می کرد با کمک موافقتنامه های تجارت آزاد TPPو TTIP کشورهای کوچک را از حاشیه قدرت های منطقه ای خارج سازد و آنها را به مدار سیاست خارجی ایالات متحده بکشد:
او خواستار «روی آوردن به آسیا» شد و نیروهای زیادی را به آسیا انتقال داد تا چین را مهار کند.
او نزاع میان اتحادیه اروپا و فدراسیون روسیه را دامن زد و کشورهائی چون گرجستان و کشورهای عضو اتحادیه اروپا در اروپای شرقی را تحریک به اتخاذ سیاستی خصمانه علیه روسیه کرد. سیاست خارجی امریکا، در منطقه پیرامونی اتحادیه اروپا، با تلاشی نسبتا اندک، عراق، لیبی و سوریه را ویرا ن کرد.
چالش اساسی سیاست خارجی آمریکا، همانگونه که زبیگنیو برژینسکی آن را توصیف کرده است، این است که کشورهای عضو اتحادیه اروپا، به روسیه و چین – «مراکز قدرت قاره اوراسیا متصل نگردند».
ازمنظر پرفسور » جان میرسهایمر» که باراک اوباما چندین سال در موسسه او، حقوق بین الملل تدریس می کرد، اروپا، شمالشرقی آسیا و خلیج فارس سه منطقه استراتژیکی هستند که برای امریکا حائز اهمیت هستند.
هدف اصلی باید این باشد که هیچک از کشورهای این سه منطقه نتواند با دیگر کشورهای منطقه آن چنان رفتاری داشته باشد که ایالات متحده امریکا با دیگر کشورهای امریکا ( مرکزی و جنوبی) دارد. پرفسور مرسهایمر معتقد است این هدف تنها در یک صورت می تواند تحقق پیدا کند و آن هم این است که سیاست خارجی امریکا بتواند «رقبای بالقوه امریکا » مانند روسیه و چین را به حل مسائلی مشغول دارد که در حیاط خلوت خود آنها روی می دهد. از این رو باید قدرت های محلی را تشویق کرد تا برای» رقبای بالقوه امریکا» گرفتاری ایجاد کنند.
بعبارت دیگر : مهمترین وظیفه سیاست خارجی امریکا این است که قدرت کشورهای پیرامون روسیه، چین و اتحادیه اروپا را چنان ارتقاء دهد که قادر باشند رقبای امریکا را در گیر چنان چالش های نفس گیری سازند که به ضعف آنها بیانجامد.
او ابتدا موفق به بیرون کشیدن ویتنام، فیلیپین و میانمار از مدار چین شد. گرجستان و اوکراین دولت روسیه را گرفتار چالشی کرده اند، که گرچه خفیف، اما پایدار است. اتحادیه اروپا به خود اجازه نمی دهد که در عرصه سیاست خارجی به روسیه نزدیک شود زیرا گوش بفرمان همپیمانی است که با رفتار به ظاهر غیر سیستماتیک خود کل کشورهای پیرامونی اروپا را به آتش کشیده است.
متحد در مخالفت: ترامپ رقبای امریکا را بسوی اتحادی نوین می راند
نخستین اصل در استراتژی جهانی دولت ها در امریکا اصل تداوم است: صرفنظر از این که چه فردی رئیس شده جمهور است، اهداف اساسی در چند دوره قانونگذاری آنقدردنبال میشوند تا سرانجام به نتیجه مطلوب رسمی که قبلا مشخص شده است برسند.
به همین ترتیب اهداف کلیدی که باراک اوباما قبلا اعلام کرده بود، مانند مهارکردن چین و روسیه یا گسترش تولید نفت و گاز داخلی در اسناد 70 صفحه ای که ترامپ امروز از آنها نام خواهد برد، نیز درج شده اند.
با این حال در روش اجرای برنامه تفاوت های اشکار به چشم می خورد: شعار رئیس جمهور کنونی در انتخابات سال گذشته » اول امریکا » بود که با صراحت سیاست پیروی از یکجانبه گرائی را اعلام می کرد.
در حالی که اوباما کاملا مراقب بود تا تمام تصمیماتش در عرصه سیاست خارجی هماهنگ با معاهدات بین المللی و متکی بر مشاوره با شرکای سنتی باشد، شیوه کار دولت ترامپ مطلقا متکی بر توافق های دو جانبه است.
او مذاکرات در مورد توافقنامه تجارت آزاد را معلق ساخت و اعلام کرد که امریکا از قرارداد اقلیمی پاریس و عضویت در یونسکو خارج می شود.
در حالی که اوباما و حتی جورج بوش برای ارزش های غربی، که خوشنام هم نیست، اولویتی ویژه قائل بودند، دونالد ترامپ بگونه ای چشمگیر به » قدرت مخملی» غرب بی اعتناست. » ژزف ساموئل نی» طراح بزرگ استراتژی امریکا در سال گذشته بکرات هشدار داد که دونالد ترامپ با متمرکز کردن خود بر فن آوری سنگین نظامی و با شیوه یکجانبه گرائی خود بگونه ای خطرناک به مهمترین منبع – یعنی قدرت فرهنگی، دانش فنی و فکری امریکا بی اعتناست .
پیروزی امریکا در جنگ سرد ناشی از اتکاء به ترکیب دو قدرت سخت و نرم بود. دیوار برلین با آتش توپخانه از بین نرفت . بلکه با کلنگ و بولدزر مردمی فروریخت که اذهان آنها تحت تاثیر ایده های امریکائی قرار داشت، بخشی تحت تاثیر هالیود و دانشگاهها بودند و بخشی تحت تاثیر دیپلماسی عمومی یا بورس های تحصیلی و تبادل دانشجو.»
» استفان والت » استاد کرسی سیاست بین المللی در دانشگاه هاروارد و یکی دیگر از پیشکسوتان سیاست خارجی امریکا، موکدا هشدار می دهد که دولت ترامپ به مهمترین شیوه سیاسی امریکا بی توجه است و می گوید : » امریکا دیگر در پی متعادل کردن قدرت های رو به رشد نیست. این ها بجای این که از خود بپرسند چرا روسیه و چین با یکدیگر همکاری می کنند یا بپرسند چه چیز موجب شده که ایران و شرکای متفاوت آن در خاور میانه گرد هم آیند؟ بنا را بر این می گذارند که چون همه آنها اقتدار گرا هستند، به هم نزدیک شده اند. یا می گویند که این یک واکنش شرطی است و منعکس کننده ضد امریکائی بودن آنهاست یا شکل دیگری از همبستگی ایده ئولوژیک است.»
والت نگران است و می گوید «سیاست اشکارا خود محور امریکا که در پی تامین منافع خود است بجای آن که مخالفان امریکا از هم دور سازد آنها را به هم نزدیک می کند.
رفتار و گفتار ایالات متحده امریکا اغلب طوری است که به جای دور کردن مخالفان از هم آنها را به یکدیگر نزدیک می سازد. بجای آن که مخالفان امریکا را از هم دور کند و بین آنها تفرقه بیاندازد آنها را به هم نزدیک تر می سازد. جهت گیری خصمانه امریکا علیه روسیه، چین و ایران بهترین دلیل است برای این که دشمنان ما متقابلا به یکدیگر کمک کنند. «

https://deutsch.rt.com/international/62346-geopolitik-ist-zuruck-trump-nss/

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مقابله گسترده

با فساد و اختلاس

در ارتش چین

روزنامه پراودا- ترجمه آزاده اسفندیاری

اخیرا روز نامه های جمهوری خلق چین، از فساد مالی و اداری افسران بلند پایه ارتش آزادی بخش خلق این کشور پرده برداشتند. باور این که در پنج سال گذشته، 100 ژنرال ارتش جمهوری خلق چین، در زمان صلح و زندگی مسالمت آمیز، به اتهام فساد و رشوه خواری به دادگاه های این کشور سپرده شده اند دشوار می باشد، اما واقعیتی است انکار ناپذیر. تعدادی از افراد دستگیر شده، اعدام و یا به زندان های طولانی مدت محکوم شدند. ارتشی که در زمره نادر ارتش های آزادی بخش جهان قرار دارد.

با انتخاب سی جین پینگ، به ریاست جمهوری و رهبری حزب کمونیست چین، مبارزه با فساد و رشوه خواری خصوصا در ارتش، از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است. رئیس جمهور چین در کنگره نوزدهم حزب کمونیست این کشور که چندی پیش برگزار شد، فساد و رشوه خواری را خطرناکترین دشمن حزب قلمداد کرد.

 از سال 2012  که سی جین پینگ، به رهبری حزب کمونیست چین انتخاب شد، بیش از یک و نیم میلیون عضو حزب کمونیست این کشور به اتهام فساد، رشوه خواری و جرائم اقتصادی در دادگاه های این کشور محکوم شده اند. 13 هزار افسر بلند پایه، از جمله تعداد قابل توجهی ژنرال و دیگر مقامات ارشد ارتش این کشور، باتهام فساد و رشوه خواری دستگیر و باز پرسی شده اند.

تعدادی از ژنرال های متهم به فساد و رشوه خواری، قبل از حضور در دادگاه جهت محاکمه، به زندگی خود پایان دادند. چندی پیش ژنرال، ژانگ یانگ، رئیس سابق دفتر سیاسی کمیته نظامی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، قبل از حضور در دادگاه، خود را در خانه خویش حلق آویز کرد. در سال 2014 دو دریادار نیروی دریایی چین، بعد از بازپرسی، به اتهام همکاری با ژنرال ژانگ یانگ، به زندگی خود پایان دادند. آن ها متهم به گرفتن 3.7 میلیون دلار رشوه بودند. در منزل این بلند پایگان نظامی علاوه بر رقم های میلیونی پول، مقدار قابل توجهی اشیاء قیمتی کشف شد. افراد نام برده با سوء استفاده از موقعیت خود در مبادله های تجاری شرکت داشتند و زندگی فوق العاده مرفهی برای خود مهیا کرده بودند.

نکته ایست بس روشن که اگر ژنرال ها و دیگر نظامیان در فساد و رشوه غرق شوند، نقش و حضور آنها در صف نظامیان  که وظیفه شان رزمندگی و دفاع از میهن می باشد به بوته فراموشی سپرده خواهد شد.

به منظور مبارزه با فساد اداری و مالی ، رهبر حزب کمونیست چین، چندین بار دست به تسویه ارتش زده است تا آمادگی رزمی ارتش آزادی بخش خلق چین را در دفاع از کشور ارتقا بدهد.

یاد آور می شود که نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین، تصمیم قاطعی مبنی بر بالا بردن سطح تکنولوژی نظامی، با معیار های جهانی و آمادگی رزمی هر چه بیشترارتش آزادی بخش این کشور اتخاذ شد.

 

http://gazeta-pravda.ru/issue/138-30635-12-13-dekabrya-2017-goda/korruptsionery-v-generalskikh-lampasakh/

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بیانیه حزب کمونیست روسیه

تجلیل از قهرمانی

ارتش روسیه

و هشدار نسبت

به خطرات آینده!

تلویزیون حزب کمونیست روسیه

ترجمه – نعمت بوستانی

حزب کمونیست روسیه در ارتباط با مقابله با تروریسم جهانی بیانیه ای با امضای گنادی زوگانف رهبر این حزب منتشر کرد. دراین بیانیه آمده است:

ارتش روسیه و نیروهای مسلح جمهوریعربی سوریه و دیگر متحدان این کشور، بزرگترین و خطرناکترین ارتش تروریستی جهانی را در سوریه شکست دادند.

 دو سال پیش، با تقاضای دولت سوریه و بنا بر تصمیم صحیح بالا ترین مقام های کشور ما، ارتش روسیه به کمک نیروهای مسلح سوریه شتافت. نیروهای نظامی ما بر اساس صداقت و توانایی بی نظیر با باند های جنایتکار جهانی در سوریه جنگیدند.

کمونیست های روسیه همواره خواستار مبارزه پیگیر با تروریسم، جهت کمک به دوستان ومتحدان کشور ما بوده اند. تجربه نشان می دهد، جدی نگرفتن  وعدم توجه به درخواست های حزب کمونیست روسیه مبنی بر کمک به کشور برادر، یوگسلاوی و دوست و متحد ما جمهوری لیبی چه نتایج فاجعه باری درپی داشت.

خوشبختانه مقامات روسیه توانستند با حمایت همه جانبه از مردم و دولت سوریه سیاست خود را اصلاح کنند و وارد یک نبرد تاریخی شوند و به مصاف ارتش تروریستی داعش بروند. ما از وزارت دفاع روسیه قدردانی می کنیم که توانست با دقت و عقلانیت بالا، هویت در خور ستایش ارتش روسیه  را در جنگ با تروریست ها نشان دهد. وزارت دفاع روسیه به بهترین نحو نشان داد که ارتش روسیه در یک وضعیت درخشان و قابل احترام قرار دارد.

ارزشمندی دیگر صحنه های نبرد در سوریه، کارآمدی و توانایی دقیق ساختار تکنولوژی نظامی نیروهای مسلح ما بود که قابلیت خود را به عنوان نیروی برتر نظامی همه جانبه در جهان به اثبات رساند.

در عین حال جا دارد از بشار اسد ستایش کرد که از آغاز جنگ، شجاعانه در کنار مردم خود ایستاد و به وعده و نوید و یا تهدیدهای دشمنان سوریه توجه نکرد. اسد با اعتماد به نفس از دوستان خود تقاضای کمک کرد و با گشاده رویی، جهت دستیابی به صلح و عدم خونریزی در کشور، با گروه  های مختلف در گیر با حوادث سوریه سر میز مذاکره نشست.

اکنون نیز که روسیه عملا از سمت پری بالتیک و اکراین، توسط” نئوفاشیست” ها و” باندرا” با پشتیبانی ایالات متحده و سازمان نظامی ناتو محاصره است و آمریکا به اشکال مختلف در پی انتقام گیری از کشور ما می باشد لازم است تصمیمات شجاعانه گرفته شود. وجود نیروهای نظامی غربی سر مرزها و محاصره اقتصادی روسیه نشان می دهد که امریکا درپی یافتن فرصت مناسب برای وارد کردن ضربه نهایی به میهن ما است و به همین جهت باید آمادگی کامل داشت و در مقابله با  متجاوزین درنگ به خود راه نداد. تاریخ هزار ساله روسیه روایتگر 700 سال دفاع و مبارزه با نیروی خارجی است. ارتش روسیه به طور تاریخی دومین تکیه گاه دفاعی کشور بوده است (اولین تکیه گاه، حمایت های مردمی است). ما افتخار می کنیم که توانسته ایم از زبان، فرهنگ و هویت تاریخی خود دفاع کنیم. در شرایط امروز نیز بقای ما در گرو استحکام درونی و اتحاد با متحدان و دوستان روسیه در سراسر جهان است.

 اگر فعل و انفعالات در خاورمیانه به نفع آمریکا تحول یابد، در اولین قدم نیروهای نظامی آمریکا و ناتو، خود را به مرزهای ما در شمال قفقاز و آسیای میانه خواهند رساند. از همین روی علاوه بر حفظ دو پایگاه مهم ما در سوریه، باید به فکر افزایش پایگاه های نظامی در دیگر کشورهای قفقاز و آسیای میانه باشیم و برای مبارزه با نقشه های شوم سیاسی- نظامی آمریکا، قدرت نظامی خود را تقویت کنیم.

http://www.rline.tv/news/2017-12-12-gennadiy-zyuganov-v-sirii-vooruzhennye-sily-rossii-razgromili-

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

فیلیپین

روی خط سرخ انقلاب

اومانیته- ترجمه آذرنگ

در اجلاس سران کشورهای آسیای جنوب شرقی (ا.س. ان ) که در تاریخ 12 نوامبر با حضور دونالد ترامپ در پایتخت فیلیپین “مانیل” برگزار شد، رودریگو دوئورت  رئیس جمهور فیلیپین در مقابل 18 تن از  رهبران کشورهای  آسیای جنوب شرقی در تمجید از دونالد ترامپ گفت: “شما نور دنیای من هستید، شما در قلب من جای دارید”. در این زمان گفتگوی توهین آمیز رئیس جمهور فیلیپین با بارک اوباما و قطع روابط دیپلماتیک و جدائی از واشنگتن فراموش شد. همچنان تمایل رئیس جمهور فیلیپین  برای نزدیکی روابط اقتصادی با چین به گذشته سپرده شد. علیرغم همه این مانورهای متناقص  رئیس جمهور، فیلیپین همچنان حیاط خلوط ایالات متحده باقی مانده است، بویژه با کمک های نظامی ماه های اخیر امریکا که بشدت افزایش یافته است. فردی که تا دیروزخود را رئیس جمهور “سوسیالیست” مردم فیلیپین با وجود سیاست در حمایت از الیگارشی محلی  معرفی میکرد سه شنبه شب در پایان مذاکرات با شورشیان مائوئیست و رهبران حزب کمونیست فیلیپین – مذاکراتی که از سال 2016 تا کنون ادامه دارد- جناح نظامی حزب کمونیست فیلیپین را در فهرست سازمان های تروریستی (همانطورکه واشنگتن در سال 2002 اعلام کرد) قرار داد. در مواجهه با سیاست خشن و سرکوب شدید نیروهای مترقی، نیروهای دمکراتیک، کمونسیتها و مائوئیست های فیلیپین تصمیم گرفتند از اکنون مبارزه مخفیانه را در فپلیپین آغاز کنند. سیاست فاشیستی رئیس جمهور اکنون از مردم پنهان نیست. وی در پایان مذاکرات با نیروهای چپ که در اواسط ماه نوامبرصورت گرفت گفت که این مذاکرات در واقع بهانه ای برای نابودی همه نیروهای اپوزیسیون  بود. اکنون روشن است  که مبارزه ای را که رئیس جمهور علیه فساد در کشور و جنایتکاران  و مجرمان از چند ماه گذشته در محلات و خیابان های پایتخت آغاز کرده، در واقع هدفش سرکوب نیروهای مترقی و محرومان جامعه است. اکنون سرکوب و شکار مبارزان و معترضان بشدت ادامه دارد و تشدید میشود. اتحادیه های  کارگران، احزاب چپ، انجمن های دفاع از حقوق مدنی شهروندان و بسیاری دیگر گزارش از دستگیری ها و بازداشت های خودسرانه و حتی اعدام معترضان میدهند. 17 نفر از اعضای  سازمان فمنیست ها از ماه ژوئن 2016 تاکنون به قتل رسیده اند. وضع چنان حیرت انگیز و بحرانی است که انسان را به یاد دوران دیکتاتوری فردنیاندو مارکوس می اندازد. بنیانگذار حزب کمونیست فیلیپین  “خوزه ماریا سیسون” اخیرا اعلام کرد که در چنین وضعیتی  برای توسعه و ادامه مبارزه هیچ گزینه ای جز مبارزه مخفیانه برای نیروهای دمکراتیک و کمونیست در کشور وجود ندارد. “ارتش جدید خلق” شاخه نظامی حزب کمونیست که 3800 کادر و رزمنده دارد ( در مقایسه با 25 هزار عضو  در اوج دیکتاتوری در دهه 70 )  نسبت به گذشته بسیار تضعیف شده است. حزب در تلاش است که نیروهای خود را باز یابد. در این آتش و خون سیاست رئیس جمهور، یگانه راه تشویق نسل جوان انقلابی به مبارزه مسلحانه است. خوزه ماریا سیسون رهبر حزب کمو نیست در تشدید منازعه ا ی که تقریبا نیم قرن است ادامه دارد و بیش از 40 هزار کشته داشته میگوید: “مزیت مبارزه بر خلاف گذشته در اینست که  بیش از 90 در صد از کادرها و اعضای حزب ما  برای دشمن ناشناس هستند. برای کشتن یک کمونیست دشمن باید یک صد هزار غیر کمونیست را بکشد”. اکنون نیروهای چپ در جنوب مجمع الجزایر فیلیپین حملات چریکی خود را از سرگرفته اند و روزی نیست که ارتش فیلیپین و نیروهای امنیتی از ضربات کمونیستها در امان باشند. مبارزان حزب کمونیست بنا به سنت گذشته هنوز از طرف فقیرترین قشر جامعه در روستاها پشتیبانی میشوند. با وجود آنکه رشد مارپیچی اقتصادی در حدود 6.7 در صد در سال است ( تقریبا یکی از برجسته ترین رشدهای اقتصادی در جهان ) اما ثروت توسط الیگارشی محلی و شرکت های چند ملیتی به غارت می رود. یک پنجم از فعالان (شاغلین) درآمد روزانه شان معادل یک دلار است. در بخش جنوبی مجمع الجزایر فیلیپین منطقه ای که از زمین های حاصلخیز و منابع معدنی سرشار برخوردار است و نقش مهمی در اقتصاد کشوردارد ثروت توسط چند شرکت خارجی و مالکین بزرگ کنترل و چپاول میشود. فیلیپین کشوری کشاورزی و توسعه نیافته است و اکثریت مردم در روستا ها زندگی می کنند. عرصه مناسبی برای انقلاب. خوزه ماریا سیسون اخیرا به شهروندان و اعضای حزب توضیح داد که ما در کشور گسترده ای زندگی می کنیم و با دشمنی روبرو هستیم که از هیچ جنایتی علیه مردم و جوانان و فعالان سیاسی و اقشار دیگر جامعه دریغ ندارد. در مقابل چنین دشمنی نباید غرق در ترس شد بلکه باید ایستادگی کرد. دولت اکنون تبلیغات وسیعی را علیه فعالان سیاسی و بویژه کمونیست ها آغاز کرده است و چریکها را متهم می کند که از شرکت ها، گله داران و سیاستمداران محلی بوِیژه در دوران انتخابات بعنوان پول برای انقلاب می گیرند و زمانی که کارفرمایان محلی از پرداخت مالیات خوداری میکنند اموال و تجهیزات آنها را تخریب میکنند. به گفته مقامات ارتش، چریک های شاخه نظامی حزب کمونیست و دیگر مبارزان سالیانه دو میلیارد پزو (معادل 33.5 میلیون یورو ) از این طریق جمع آوری میکنند. همچنین مقامات دولت چریکها را متهم میکنند که برای جذب نیروهای جدید در صفوف خود به روستائیان کمک می کنند. این مسئله طبیعی است. در واقع اگر مردم به صفوف مبارزان کمونیست می پیوندند بدلیل نارضایتی از رئیس جمهور و سیاستی است که دنبال میکند!

 .  https://humanite.fr/asie-du-sud-est-duterte-nourrit-la-guerilla-philippine-646775

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

هندوراس

لحظه به لحظه

درانتظار

انفجار اجتماعی

اومانیته- ترجمه جعفر پویا

ندوراس هنوز هم رئیس جمهور ندارد. یک هفته پس از اعلام نتایج انتخابات (پیروزی نیروهای چپ) دریک کشور امریکای لاتین (هندوراس) شاهد تقلب گسترده انتخابات هستیم. نیروهای چپ با وجود پیروزی در انتخابات از قدرت محروم هستند. فرآیندی که در گذشته توسط الیگارشی محلی برای حفظ مجدد قدرت در دست راستگرایان (با تقلب در آمار) و با حمایت قابل توجه ایالات متحده مورد استفاده قرار گرفت. 26 نوامبر بنا بر شمارش آراء سالوادور ناسرالا کاندیدای اپوزیسیون اتحاد چپ علیه دیکتاتوری با 45.17 در صد آرا در برابر رقیب اصلی خود که41 در صد رای بدست آورد “اورلاندو هرناندز” (رئیس جمهور فعلی هندوراس) پیروز شد، اما یکباره بطور شگفت انگیزی سیستم شمارش آراء  دادگاه عالی انتخابات در ساعت دو صبح روز 27 نوامبر بدلیل قطع برق متوقف شد. از این زمان دادگاه عالی که شمارش آراء را برعهده داشت به بهانه حفاظت بهتر از منافع حزب حاکم (حزب راستگرا) در قدرت در اعلام دقیق آرا تعلل کرد. سپس خوان اورلاندو هرناندز با 42.92 در صد آرا در برابر رقیب خود سالوادور ناسرالا کاندیدای اپوزیسیون چپ پیروز انتخابات اعلام شد. بدنبال آن روزنامه نگاران و رهبر اتحاد اپوزیسیون علیه دیکتاتوری هندوراس از مردم دعوت کردند با شرکت در یک جنبش اعتراضی در خیابان ها حاضر شده و به این تقلب اعتراض کنند. آنها این جنبش را جنبش علیه کودتا معرفی کردند.

ائتلاف چپ خواستار شدند که دادگاه عالی به بیش از 5000 شکایت و گزارش های متضاد  که در مورد انتخابات به دادگاه ارائه شده رسیدگی دوباره بکند. تا کنون دادگاه عالی تنها 1015 گزارش را مورد تجدید نظر قرار داده و به بقیه شکایات بی توجه است. دادگاه عالی همچنین از شمارش مجدد آراء شهرهائی که مردم آنها در فقر بسر می برند خود داری کرد. شهرهائی که 75 در صد مردم آنها به نامزد چپ “سالوادور ناسرالا” رای داده بودند.

رئیس جمهور که دادگاه ناظر شمارش آراء با تقلب او را بار دیگر رئیس جمهور اعلام کرده مخالفت خود را با هر نوع شمارش دوباره صندوق های رای اعلام کرده است.

اکنون دولت در وحشت از یک شورش اجتماعی بسر می برد و به همین دلیل وضعیت اضطراری در کشور اعلام شده تا از تظاهرات مردم جلوگیری شود.

در بیانیه ای که از طرف سازمان دمکراتیک هندوراس منتشر شد، این سازمان نگرانی خود را از شکست بزرگ دمکراسی و نقص حقوق بشردر هندوراس اعلام کرد و از دولت و بویژه نیروهای امنیتی خواست که به آزادی، صلح و حقوق مردم احترام بگذارند!

. https://humanite.fr/la-gauche-crie-la-fraude-la-presidentielle-au-honduras-646603

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اروپائی ها

با ایران ستیزی

امریکا موافق نیستند

راشیا تودی – ترجمه رضا نافعی

با وجود اتحاد گسترده ای که  در رابطه با روسیه، سوریه، کره شمالی و ترکیه، بین ایالات متحده و اتحادیه اروپا وجود دارد معهذا این همبستگی آتلانتیکی با محدودیت هائی نیز روبروست.  بویژه هنگامی که قرارداداتمی با ایران (برجام) مطرح باشد، که گرچه ناشی از ابتکار امریکا بود ولی   اتحادیه اروپا امیدوار بود که از طریق آن به سودهای کلان دست یابد.

در اجلاس دیپلمات های برجسته اروپائی و امریکائی که در بروکسل برپا گشت یک بار دیگر عیان شد که مواضع امریکا و اروپا تا چه حد دور از هم و ناسازگار با یکدیگرند. روز 5 دسامبر، فردریک موگرینی  نماینده عالی اروپا ، در حضور رکس تیلرسون  وزیرخارجه امریکا، گفت معامله هسته ای با ایران برای امنیت اروپا حائز اولویت استراتژیک، منطقه ای و جهانی است” . در واقع موگرینی تلویحا به تیلرسون نشان داد که  خط سرخ اتحادیه اروپا کجاست..

وزیر خارجه امریکا نیز در اصل به ضرورت احترام به قرارداد معترف است، اما برخلاف بروکسل معتقد است که تهران قرارداد را نقض کرده و ضرورت ایجاب می کند که تهران به اجرای پیمان مجبور گردد.

در نگاه نخست بنظر می رسد که  تلقی تیلرسون ملایم تر از برخورد دونالد ترامپ است. پرزیدنت ترامپ دو ماه پیش از  کنگره تقاضا کرد که امریکا موافقت خود با برجام را پس بگیرد.

کنسرن های نفتی اروپا راهی تهران شده اند

اما استدلال ترامپ که تیلرسون آن را در بروکسل تکرار کرد این است که  جمهوری اسلامی ایران آگاهانه نقض پیمان می کند. ایران باید برای اقدامات “ثبات شکن” خود در خاور میانه متحمل هزینه گردد. موارد مشخصی که تیلرسون مطرح ساخت عبارت بودند از برنامه موشکی ایران و حمایت از جنبش حوثی ها، از سوریه و از حزب الله که همه همپیمان های امریکا در منطقه، یعنی عربستان سعودی و اسرائیل را تهدید می کنند.

باید گفت که موضوع ایران یکی از موارد نادر ایستادگی بروکسل در برابر واشنگتن است، که حتی صریح تر از مقابله بروکسل  با  واشنگتن در مورد چالش فلسطین است.

با توجه به خصومت رئیس جمهور غیر متعارف  امریکا که حتی قبلا، در زمان مبارزات انتخاباتی، نیز همبستگی اروپائی اتلانتیکی را زیر سوال برده بود، این موضعگیری امریکا ناشی از نفرت و بیزاری شخصی او نیست.

“راه حل” یکی از مهم ترین مسائل سیاست خارجی اتحادیه اروپا در ایران است. یعنی: تامین امنیت انرژی. کافیست بیاد آوریم که پس از لغو تحریم علیه ایران، روز اول ژانویه 2016، دو کنسرن   نفتی اروپائی توتال و انی با چه شتابی خود را برای انعقاد قرار دادهای چند میلیارد دلاری به تهران رساندند. برخلاف امریکا که علاقمند به تضعیف ایران است، کشوری که از سال 2003 تقویت شده است، اتحادیه اروپا هیچگونه سیاست فعالی در خاورمیانه ندارد. اتحادیه اروپا  نیازمند ثبات در منطقه است که تضمین کننده امنیت سرمایه گذاری باشد.

انگلستان، همپیمان سنتی امریکا نیز موضع اتحادیه اروپا را تایید می کند. بوریس جانسون رئیس دفتر وزارت خارجه  که یک ماه پیش در راس هیات قابل توجهی  از بروکسل به واشنگتن رفت، تلاش کرد تا کنگره امریکا را متقاعد سازد که پس از انعقاد پیمان برجام با ایران “جهان مکان امن تری” شده است.

اما  واشنگتن برخلاف بروکسل فعالانه در پی بی ثبات ساختن منطقه است. به این صورت که  از عربستان و قطر حمایت می کند و می کوشد تا عناصر هوادار ایران را  با توسل به قهر از یمن، با اسلحه و پول از  سوریه، با ترفند های دیپلماتیک از لبنان به در کند.

به این معنا برنامه موشکی ایران که ترامپ آن را به  برجام متصل می سازد، تهدیدی است برای فعالیت نیروهای نزدیک به عربستان سعودی یعنی نیروهای ” سنی محور” هوادار  امریکا .  در پس کاهش نفوذ  پادشاهان سنی تضعیف  نفوذ امریکا قرار دارد.

 

بازرگانی 60 میلیارد دلاری چین با ایران

 

از سوی دیگر اتحادیه اروپا از آن وحشت دارد که قربانی اپورتونیسم ژئوپلیتیک امریکا گردد. موگرینی به ترامپ استدلالی مشخص ارائه می دهد و می گوید “معامله بخشی از نظام سازمان ملل است”.   از این رو پا پس کشیدن امریکا از قرارداد منعقده، از منظر اروپا ناقض قوانین بین المللی است. کاخ سفید  تا کنون با چنین اتهامی از سوی بروکسل مواجه نشده بود.

منافع تجاری معمولا تحت پوشش حقوق بین الملل پنهان می شوند. خروج از توافق هسته ای مانعی جدی برای تجارت اروپا با ایران می شود که به نوبه خود با ایالات متحده ارتباط دارد.

شرکت های ایتالیایی مانند Cassa Depositi و Prestiti، Ferrovie dello Stato و Ansaldo Energia در مصاحبه با رویتر نگرانی های خود را بیان کرده اند و گفته اند که بخش بزرگی از سهام آنها در دست آمریکایی ها است. اگر کنگره امریکا موضع ترامپ را تایید کند     ممکن است سهامداران آمریکایی مجبور به فروش اوراق قرضه خود  در ایران به شرکت های فعال اروپایی گردند.

یکی از  استدلال های اقتصادی برای ایجاد روابط نزدیک با ایران رقابت با چین است. جمهوری خلق چین حجم مبادلات بازرگانی خود را با ایران به 60 میلیارد دلار ارتقاء داده است که تقریبا 4 برابر حجم مبادلات بازرگانی  اروپا  با ایران است .

اروپایی ها از هیچ تلاشی برای پر کردن این شکاف فرو گذار نمی کنند . از ژانویه تا اوت 2017، تجارت اتحادیه اروپا با ایران به 13 میلیارد یورو رسید که 2.4 برابر بیشتر  از مدت مشابه در سال قبل است.

مستوفی، رئیس کمیسیون تجارت و سرمایه گذاری ایران، در حاشیه نشست سرمایه گذاری ایتالیا و ایران، به شرکت های اروپایی هشدار داد که:

“آنها باید عجله کنند، در غیر این صورت چین در ایران غلبه خواهد یافت”.

سرمایه گذاری برای تحقق پروژه “جاده ابریشم نو” تخمیننا  به 124 میلیارد دلار بالغ می گردد. بانک توسعه چین و گروه CITIC-Gruppe در نظر دارند  10 تا 15 میلیارد دلار اعتبار در اختیار ایران بگذارند . این اعتبار باید به مصرف پروژه هائی  برای تامین آب، انرژی، محیط زیست و ترابری برسد.

همکاری نکردن کنونی بروکسل با کاخ سفید که به نومیدی آن انجامید سبب شد تا کاخ سفید در صدد یافتن همپیمان های تازه بر آید. قابل توجه آن که ترامپ  حتی در بعضی موارد موفق نیز  شده است.

امانوئل مکرن، رئیس جمهور فرانسه، با استفاده از بحران سیاسی در آلمان، تصمیم گرفت که رهبری  سیاست خارجی اروپا را به دست گیرد.

فراونسوا اولاند، رئیس جمهور پیشین فرانسه، در سپتامبر 2013 به اروپا پیشنهاد کرد بشار اسد رئیس جمهور سوریه را ساقط کند، اینک مکرون به پیروی از او بعنوان پاسخ به آزمایش های موشکی ایران خواستار تحریم های تازه علیه ایران شده است. به نظر می رسد«جاه طلبی های هژمونیک» ایران در لبنان و سوریه نه تنها آمریکا و اسرائیل را تهدید می کند، بلکه ژان ایو لو دیزاین، وزیر امور خارجه فرانسه را نیز نگران کرده است. فرانسه  در قرن گذشته برمنطقه  لوانت (مجموعه کشورهای فلسطین، لبنان، سوریه و اردن) حکومت می کرد. همبستگی مکرون برای ترامپ از این نظر ارزشمند است که فرانسه یکی از تضمین کنندگان قرارداد 5+1( برجام) است.

ترامپ خواستار جلب همکاری دیگر همپیمان های اروپایی نیز هست  اما نه با عرضه کلوچه و شلاق بلکه فقط با نشان دادن شلاق. هنگامی که تیلرسون ترکیه را تحت فشار گذاشت که برای امنیت اولویت قائل شود، یعنی مشترکا علیه ایران به میدان آید، در امریکا محاکمه رضا ضراب بازرگان ترک –  ایرانی  آغاز شد. رضا ضراب که متهم است به نقض تحریم علیه ایران  اظهار داشته که به وزیر کشور و وزیر اقتصاد پیشین ترکیه رشوه داده است.

 

محاکمه ضراب پیامی است برای ترکیه

با توجه به رویکرد ترکیه به ایران به عنوان بخشی از روند مذاکرات آستانه، پرونده ضراب می تواند اقتدار اردوغان را تضعیف کند. بسیاری از مردم ترکیه اینک رسوائی فساد در سال 2013 را بیاد می آورند که طی آن نام پسر اردوغان نیز به میان آمد ولی در پی دخالت رئیس جمهور جریان دنبال نشد. در آن زمان اردوغان ادامه تحقیق در مورد فساد را متوقف ساخت و آن را توطئه جنبش گولان در دستگاه اداری و تلاش برای کودتا دانست و بر اساس آن دست به تصفیه ای عمیق در دادگستری و دستگاه اداری ترکیه زد.

محاکمه ضراب در امریکا می تواند انگیزه ای نیرومند برای راندن ترکیه بسوی واشنگتن گردد. بر خلاف مکرون انتظار ابراز لطف از سوی اردوغان انتظار بی جائی است. اردوغان امریکا را متهم می کند به این که بر کودتای سازمان یافته در ترکیه سرپوش می گذارد و از آن حمایت می کند، و همچنین از شبه نظامیان کرد نیز پشتیبانی می کند.

ترامپ با اقدامات خود علیه ایران و تصمیم اخیر خود مبنی بر انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس فشار بیشتری بر همبستگی اروپائی اتلانتیکی وارد می آورد. برای اتحادیه اروپا حفظ قرارداد با ایران و حل مسئله فلسطین بر اساس ایجاد دوکشور اولویت دارد.

با این حال، تجربه نشان داده است که اروپایی ها، تنها با دیپلماسی، به سختی می توانند مانع Trump شوند.

https://deutsch.rt.com/meinung/62230-iran-stellt-transatlantische-solidaritat-auf/

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

روند سوسیالیسم

در اتحاد شوروی

و ضرورت

نوسازی سوسیالیسم

ترجمه از: کیوان خسروی

یو.یو. یرمالاویچوس. دکتر تاریخ و پروفسور

کتابی تحقیقی دربارهجامعه شوروی و تاریخ ساختمان سوسیالیسم در روسیه منتشر شده که توسط گروهی از نویسندگان زیر نظر دکتر علوم تاریخ و  پروفسور “ال.ای. اُلشتین” تدوین و در 3 جلد  منتشر شده است.

کتاب اول تحت عنوان «راه روسیه بسوی سوسیالیسم(سالهای 1920-1905)» منتشر شد. کتاب دوم به شکل گیری جامعه شوروی و مبارزه آن با فاشیسم اختصاص دارد و رویدادهای 1921 تا 1945 را در بر می‌گیرد. کتاب سوم درباره تکامل جامعه شوروی در زمینه انقلاب علمی- تکنیکی و رویارویی دو سیستم جهانی در سالهای 1991 – 1945 (اوج جنگ سرد) است.

این کتاب همزمان با یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر منتشر شده است و از جمله ارزش و اعتبارهای آن اینست که پژوهش تاریخ ساختمان سوسیالیسم در روسیه و اتحاد شوروی در ارتباطی تنگاتنگ با تاریخ بشریت تشریح شده است. در این کتاب عمیقا محتوای اصلی عصر تاریخی دوران جدید- دوران گذار انقلابی خلقهای جهان از سرمایه داری به سوسیالیسم-بازتاب می یابد و نشان داده می شود که شکل گیری و تکامل سوسیالیسم در جامعه شوروی  چه نقش برجسته ای در پیشرفت تاریخی بشریت در قرن 20 داشته است.

در این اثر سه جلدی بوضوح منطق عینی تاریخ جهان بررسی و چشم اندازهای پیشرفت بیشتر و روزافزون جامعه بین المللی آشکار می شوند. جلد سوم کتاب به تکامل سوسیالیسم شوروی و تاثیر آن در روند تاریخی جهانِ پس از جنگ جهانی دوم اختصاص دارد. نویسندگان ضمن ارزیابی نتایج این جنگ، تاکید می کنند که پیروزی اتحاد شوروی بر فاشیسم آلمان و میلیتاریسم ژاپن بطورفوق العاده‌ای اعتبار و نفوذ دولت سوسیالیستی را در جهان افزایش داد. سوسیالیسم از چنگ محاصره سرمایه داری در می‌آید و به فضای آزاد بین المللی گام می گذارد. نویسندگان بدرستی معتقدند که «سوسیالیسم بمثابه سیستم اجتماعی پیروزمند و پیشرفته نمونه جذاب و گیرایی برای زحمتکشان همه جهان شد»(کتاب سوم.ص.9). در نتیجه بسیاری از مردم اروپا، آسیا و آمریکای لاتین به مسیر ساختمان سوسیالیسم وارد شدند.این امر مرحله نوین گذار بشریت از سرمایه داری به سوسیالیسم بود. آنطورکه نویسندگان کتاب نشان می دهد نتایج جنگ جهانی دوم تاثیر تعیین کننده ای بر شکل گیری جهات اصلی تکامل جامعه داشته است.(کتاب سوم.ص.10). نخستین جهت عمده و اساسی آن گسترش و تایید نظام اجتماعی- اقتصادی سوسیالیستی در جهان بود. این امر پیش از هر چیز در تکامل جامعه سوسیالیستی در اتحاد شوروی بر بنیاد انقلاب علمی و تکنیکی جهان، در تحول و تبدیل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به تکیه گاه سوسیالیسم جهانی نمایان شد.همزمان با این، بسیاری کشورها و مردم اروپا، آسیا و آمریکای لاتین در مسیر ساختمان سوسیالیسم قرار گرفتند که منجر به تشکیل حرکت به سمت سیستم جهانی سوسیالیسم شد.علاوه بر این، عناصری از سوسیالیسم در سیستم اجتماعی- اقتصادی سرمایه داری راه یافتند. دومین مسیر تکامل بشریت پس از جنگ دوم جهانی در گذار امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایه داری از شکل سرمایه داری انحصاری دولتی به سرمایه داری جهانی انحصاری با مرکز آن در ایالات متحده آمریکا ظاهر شد. (کتاب سوم.ص.11). این گذار موجب هرچه بیشتر انحصاری کردن سرمایه تحت تاثیر تمرکز تولید سرمایه داری در شرکتهای فراملیتی در شرایط انقلاب علمی- تکنیکی شد. شرکتهای فراملیتی کنونی درحکم شرکتهای مافوق انحصار جهانی هستند، که حدود و مرزهای تکامل تولید سرمایه داری را تعیین می‌کنند.

سومین خطوط را روند تاریخی جهانِ نیمه دوم سده 20 را جنبشهای رهایی بخش در کشورهای  مستعمره و وابسته به دولتهای امپریالیستی پیشرفته در برمی‌گیرد. زیر فشار انقلابات رهایی بخش ملی سیستم استعماری امپریالیسم شروع به متلاشی شدن کرد. بسیاری کشورهای مستعمره و وابسته پیشین ضمن بازیابی استقلال خود، راه رشد غیرسرمایه داری با سمتگیری سوسیالیستی را انتخاب کردند. اما بخش مهمی از مستعمرات پیشین در وابستگی اقتصادی به کشورهای امپریالیستی گرفتار ماندند. این اوضاع موجب خصلت متناقض توسعه کشورهای  پسا استعماری شد. در این کتاب خطوط عمده فرایند تاریخیِ جهانِ نیمه دوم سده 20 بعنوان رویارویی طبقاتی نیروهای سوسیالیسم و سرمایه داری توصیف می‌شود. نویسندگان کتاب سوم خلاصه می کنند که:«امپریالیسم به رهبری آمریکا با نیروی اسلحه و فشار اقتصادی، مالی و اطلاعاتی- ایدئولوژیکی از تکامل سیستم سوسیالیستی و جنبشهای رهایی بخش با سمتگیری سوسیالیستی جلوگیری کرده است. سیستم جهانی سرمایه داری پاسخگوی رشد روند انقلابی جنگهای محلی علیه جنبش رهایی بخش و صف آرایی مسابقه تسلیحاتی ضد شوروی، در حال تهدید راه اندازی جنگ هسته ای است» (کتاب سوم.ص.11-12).

نویسندگان این کتاب بازسازی و تکامل اقتصاد ملی اتحاد شوروی را پس از جنگ جهانی دوم بعنوان مهمترین عامل پیشرفت تاریخی بشریت در نیمه دوم این قرن توصیف می کنند. محتوای عمده این پروسه، نوسازی علمی – تکنیکی مجموعه واحد اقتصاد ملی کشور، افزایش کیفی سطح نیروهای تولیدی جامعه شوروی بود. درعین حال دستیابی اولیه زحمتکشان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به دستاوردهای انقلاب علمی وفنی نقش مهمی را بازی کرد. نویسندگان این کتاب توجه می کنند به تاثیر انقلاب علمی و تکنیکی در تکامل کشورشوروی. در اتحاد شوروی یک جهش کیفی در بهبود و تکامل نیروهای مولد صورت گرفت. علوم بتدریج به یک نیروی مولد مستقیم تبدیل شدند. الکترونیکی شدن تولید مادی، بکارگیری تکنولوژی کامپیوتر و فن آورهای بالا و دیگر نوآورهای پیشرفت علمی – تکنیکی تاثیر اساسی بر پایه های مادی – تکنیکی و تولیدی- تکنولوژیکی اقتصاد اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی داشتند.

نویسندگان کتاب ضمن ارزیابی این گرایشات، این نتیجه گیری را ارائه می دهند که «سطح و گستره آثارعلمی- پژوهشی و طراحی- تجربی تبدیل به یک شاخص تکامل نیروهای مولده کشور شدند (کتاب سوم.ص.154). در کتاب سوم که به تکامل جامعه شوروی اختصاص دارد، اشاره می شود که رشد نیروهای مولده کشور شوروی به سطح کیفی نوین، بطور قانونمند تغییرات مقتضی در توسعه اجتماعی را ایجاب می کرد. در مورد این مسئله نویسندگان تاکید می کنند که: « فناوری و تکنولوژی نوین در تکامل اجتماعی تاثیر می‌کند. مطالبات کارگران- کارمندان و به میزان آن آموزش و فرهنگ، قابلیت انطباق با نوآوری‌های تکنولوژیکی، مهارت کار جمعی و انضباط افزایش می یابند. ساختار اجتماعی جامعه تغییر می کند. یعنی: شمار روشنفکران و کارکنان افزایش می یابد؛ در میان طبقه کارگر قشرکارگران دارای تخصص عالی، که کار آنها به کار کارکنان کار فکری نزدیک می‌شود، رشد می‌کند؛ حوزه خدمات وسعت می‌یابد، مدیریت و قشر مامورین دولتی رشد می‌کند».(کتاب سوم.ص.155-154).

چنانکه از کتاب سوم بر می آید، تبدیل علم به نیروی مولده مستقیم جامعه ضرورتا مستلزم یک تحلیل علمی از همه فعالیتهای حیاتی آن بود. سازماندهی علمی حیات جامعه در شرایط سرمایه داری غیرممکن است، زیرا بی نظمی وهرج و مرج تولید سرمایه داری موجب خصلت متضاد تکامل اجتماعی شده و به بروز و تشدید بحرانهای اقتصادی منجر می‌شود. تصادفی نیست که دستیابی به انقلاب علمی– تکنولوژیکی به تشدید بحران عمومی سرمایه داری جهانی تبدیل شده که نه تنها در سیستم سرمایه داری جهانی بلکه در سیستم اجتماعی سوسیالیسم تاثیر داشت. همانطور که از این کتاب برمی آید، این بحران بویژه از خاک اتحاد شوروی عبور نکرد. بحران جهانی در اتحاد شوروی بصورت فاجعه ای ملی درآمد که در شکل «پروسترویکای» گارباچفی نمایان شد. این فاجعه به تجزیه بزرگترین و ثروتمندترین کشور جهان، تخریب اقتصاد آن، فقرعمومی و گسترده مردم و تبدیل شدن به زایده مواد خام مونوپلهای فراملی انجامید. در پژوهشهای انجام شده داده‌های زیر ارائه می شوند:

تلفات کلی از«اصلاحات» بازار به دفعات زیادی بر آسیب‌های اتحاد شورویِ سالهایِ جنگ کبیر میهنی فزونی داشتند.(کتاب سوم.ص.420). علاوه براین، تخریب اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی منجر به بی ثباتی کل روند تاریخی جهان شد. نویسندگان اثرعلمی مورد بحث خروج از اوضاع مخاطره آمیز در جهان کنونی را در نوسازی سوسیالیسم، تکمیل و غنی دستاوردهای تاریخی آن، گذار به تولید فن آوری بالا، تکامل بعدی آن با استدلال‌های علمی می بینند. کتاب سوم و کل کتاب سه جلدی برای طیفی گسترده از خوانندگان، به همه آنهایی که به تاریح روسیه و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در دوران جدید علاقمند هستند در نظر گرفته شده است. این کتاب می تواند مورد استفاده دانشجویان و دوره‌های نامزدی دکترا، معلمان مدارس عالی و متوسطه  قرار بگیرد و بی شک برای مروجین و مبلغین حزبی و همچنین آموزشهای حزبی مفید خواهد بود!

Advertisements