نور كه تجربه كافى معامله با گرگان باران ديده ارگ را نداشت، در اين مرحله با دريافت وعده هاى سر خرمن ارگ، دو اشتباه فاحش را مرتكب شد. يكى ارایه كتبى استعفانامه اش و ديگرى نقد كوچه بازارى و عوام پسند داكتر عبدالله بود

ميان حكومت مركزى كابل و حكومت محلى بلخ چه جريان دارد؟ اخيرا روابط ميان سران حكومت وحدت ملى و والى بلخ به تيرگى مضاعفى گرایيده است و خبرهاى ضد و نقيصى از سوى هواداران دو طرف در شبكه هاى اجتماعى پخش مى شود. سوال اصلى اين است كه حقيقت وضعيت كنونى چگونه است و آينده چطور شكل خواهد گرفت؟

در دوران رياست جمهورى حامد كرزى كه تمامى فعل و انفعالات و زدوبندهاى سياسى در پايتخت متمركز بود. عطا محمد نور با اغتنام از فرصت پايه هاى حكومت قدرتمند محلى را در شمال طورى پايه گذارى نمود كه برخى از روى مبالغه او را امپراطور شمال مى ناميدند. او از حاميان پر و پا قرص داکتر عبدالله در انتخابات اخير بود اما با عدم توفيق تيم سياسى اش در احراز مقام رياست جمهورى و وارد شدن فشارها از سوى تيم رقيب مبنى به بركنارى وى از ولايت بلخ، به تدريج روابط اش با متحد و دوست سياسى اش يعنى ریيس اجرایی به سردى گرایيد.

نور تصميم گرفت تا با گردآوردن حلقه ای از قوماندانان جهادى به محور خود، مستقلانه عمل نمايد و شخصا وارد بازى هاى سياسى شود. او براى رسيدن به اين هدف نياز داشت تا داكتر عبدالله را بعنوان سياست پيشه ضعيف، مصلحت انديش و راحت طلبى كه قاطعيت، جسارت و كفايت لازم را در رهبرى ندارد، در جغرافياى اجتماعى مشترك شان معرفى نمايد كه با درنظرداشت محدوديت و معذوريت هاى داخلى و خارجى ریيس اجرایی چندان دور از واقعيت هم نبود.

تيم ارگ با درك حساسيت روابط عبدالله و نور، قضيه را سرعت بخشيده با مسدود نمودن حساب های بانكى و اعمال محدوديت در گردش سرمايه هاى شخصى والى بلخ، خواسته يا ناخواسته پاى او را ظاهرا به مذاكره اما در اصل به معامله با ارگ گشودند و شکاف اختلاف او و ریيس اجرایی را عميق تر ساختند.

نور كه تجربه كافى معامله با گرگان باران ديده ارگ را نداشت، در اين مرحله با دريافت وعده هاى سر خرمن ارگ، دو اشتباه فاحش را مرتكب شد. يكى ارایه كتبى استعفانامه اش از مقام ولايت بلخ كه تصور مى كرد به سمت ها و امتيازات بالاتر و بيشترى خواهد رسيد و ديگرى نقد كوچه بازارى و عوام پسند داكتر عبدالله بود كه براى كسب اعتبار نزد ارگ تصور مى شد. با اين كار جمعى از مجاهدين و هواداران اش را متمابل تر به خود نموده اما اعتبار اش را نزد بسيارى از دست داد و در قالب يك قوماندان معامله گرى ظاهر گرديد كه فريب ارگ را خورده بود. سرانجام توافقات اش با ارگ به دلايل معين و مشخصى عقيم مانده به ثمر ننشست.

در گام بعدى دست به ابتكار خطرناكترى زد و در تبانى با جنرال دوستم و محقق ایتلاف نجات را در انقره تاسيس نمود. او اينبار با كسانى متحد شده بود كه نه تنها نقش عملى و مهمى در تصميگيرى ها نداشتند بلكه يكى تحت فشار ارگ و ديگرى در اختيار سپيدار بود كه حيثيت دست هاى شكسته را داشتند كه آويزه گردن والى بلخ شده بود. سرانجام دو ضلع ایتلاف با تهديدها و تطميع هاى ارگ و سپيدار خود را عقب كشيده، نور وسط ميدان مخالفت با حكومت، تك و تنها ماند.

در مرحله سوم و بروز تنش ميان درانى ها و غلجايى ها، حامد كرزى از طريق حواريون اش نظير همايون همايون، ظاهر قدير، جنرال عبدالرازق و جمعى ديگر، والى بى قرار بلخ را تحت تلقين غير مستقيم قرار داده، مقدمات نشست قندهار را پي ريزى نمودند كه با مخالفت شديد ارگ و ممانعت از پرواز والى بلخ به قندهار به بن بست كشيد.

در تداوم اين وضعيت و براى بيرون رفت از تنگناى ايجاد شده، دو اقدام ناصوابى انجام داد كه عزم دولت و حاميان خارجى اش را جزم نمود تا او را از ولايت بلخ بركنار نمايند. يكى تماس با روس ها و ايرانى ها و ديگرى ايجاد مانع در اكمالات نيروهاى ناتو از بندر حيرتان است كه با پيشكش نمودن مطالبات ناموجه، موجب عصبانيت فرماندهى ناتو در افغانستان شده است. ضمناً بطور تهديدآميزى در هرات، سران حكومت وحدت ملى را با زبان غير مودبانه و بازارى به كشيدن پطلون و تنبان شان هشدار داد كه تلويحاً اشاره ای به سقوط نظام است.

در حال حاضر نه تنها سران حكومت وحدت ملى بلكه حاميان سياسى و نظامى افغانستان هم متفق القول اند كه والى بلخ قصد براندازى حكومت را دارد و بايد تضعيف شده از سمت اش كنار رود. اين موضوع اي است كه در نشست اخير ریيس اجرایی و والى بلخ مطرح شده كه از سوى نور رد گرديد. ریيس اجرایی با تشريح اوضاع كلى و انگشت گذاشتن به خطاها و اشتباهات نور از وى خواست تا داوطلبانه از مقام اش كنار رود و يكى از نزديكان اش را به اين سمت معرفى نمايد. با تعلل وى در اين امر يكبار ديگر در روزهاى اخير صلاح الدين ربانى نزد وى در مزارشريف فرستاده شد تا او را به اين امر قانع سازد. ضمنا ارگ دست به يك سلسله مانورهاى نظامى هم در شمال زده تا به نور تفهيم نمايد كه در صورت مقاومت، گزينه فشار نظامى را هم روى ميز دارند.

با انكشاف اينگونه اوضاع فقط دو راه فرا راه والى بلخ قرار دارد:
يكى حاضر شدن به استعفا و معرفى يك تن از هواداران اش كه از فرهاد عظيمى و انجنير داود نام برده مي شود و اجماع كلى روى انجنير داود بعنوان جایگزين آقاى نور وجود دارد كه در اين صورت قرار است ریيس جمهور شخصا طى يك محفل بزرگ از خدمات والى بلخ قدردانى نمايد.
ديگر اينكه در صورت مخالفت با تصميم مشترك ارگ و سپيدار و كنار نرفتن از مقام ولايت با فشار بيشتر و گزينه نظامى مواجه خواهد شد.

هر چند صلاح الدين ربانى و اكثريت قاطع سران جمعيت، چراغ سبزى مبنى بر كنار رفتن نور از ولايت بلخ به ارگ نشان داده اند اما براى حفظ آبروى سياسى شان اظهارنظرهاى تنش آلودى نموده اند كه جدى نيست. صلاح الدين تهديد به مقاطعه با دولت و كنار رفتن از وزارت خارجه را مطرح نموده، احمد ضيا مسعود، هشدار از به بحران رفتن كشور داده، حفيظ منصور و ساير كدرهاى جمعيت نيز در همين مايه ها، اظهارنظر نموده اند.

مهمتر از همه، آخرين اظهارنظر و تصميم شخص عطا محمد نور است كه با اشاره ضمنى به كنار رفتن اش از حكومت تقاضاى دو تا سه ماه مهلت براى استعفايش را نموده است. بعيد نيست با اين وقت كشى و مهلت خواستن، اميدوار به گشايشى در اوضاع و يا تغيیر احتمالى در روابط اش با حكومت باشد كه زمينه ابقاى مجدد اش را تضمين نمايد زيرا عليرغم وخامت ظاهرى روابط اش با ارگ، خبرهايى از مذاكرات مجدد و محرمانه اش در روزهاى اخير با ارگ و به واسطه كليم الله نقيبى درز نموده است.

هر چند بسيارى از اقدامات والى بلخ در اين مدت نه تنها منتج به نتايج مثبتى نشده و دستاوردى براى او نداشته بلكه روز تا روز او را در موقعيت دشوارترى قرار داده اما گفتنى است اينكه تحركات عملى و انعطاف پذيرى هاى سياسى آقاى نور به تناسب ديگر رهبران سياسى كشور چشمگير و غير قابل مقايسه است. چنانكه حسادت رهبر تسليم شده حزب اسلامى را برانگيخته تا پيوسته ارگ را با سخنان تحريك آميزش، ترغيب به بركنارى وى نمايد. روي هم رفته گذشت زمان و انكشاف اوضاع است كه صحت و سقم اين سخنان را محك خواهد زد و مشخص خواهد نمود، اوضاع چگونه شكل خواهد گرفت.

منصوری