خلیل وداد نوامبر سال ۲۰۱۷ دنهاگ (لاهه) هالند.  

یادداشت مترجم برای فصل چهارم

اینک قسمت یکم فصل چهارم کتاب «سیاست بریتانیای کبیر در هند و مرحلهء آغازین مناسبات

پاکستان و افغانستان (سپتامبر ۱۹۴۵- پایان ۱۹۵۰)»  خدمت خوانندگان عزیز پیشکش میشود. نکات قابل توجه و نو که در این فصل مشاهده میشوند اینها اند:

– بیشترینه شهرها و سرزمینهایی که اکنون پشتونها ساکن اند در اول مربوط اقوام تاجیک و فارسی- دری زبان بود. پشتونها تا سدههای ۱۲ و حتی پس از آن کوچی بوده و پس ازآن دهنشین شدند. چنانچه در متن فصل حاضر آمده  آمده است : «در سدههای ۱۲ و ۱۴ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و نواحی جداگانه یی را در استان کابل تسخیر کردند. اسکان پشتونها ببرکت وجود زمینهای آزاد صورت گرفت، چون هنگام حمله چنگیز خان و اخلافش این زمینها خالی از سکنه شده و باشندگان ایرانی- تاجیکی و هندو- آریایی این مناطق به جاهای امن جابجا شده بودند. پشتونها بتدریج اسلام را پذیرفتند». « رشد اجتماعات پشتونها باعث آن شد که آنها به روابط بازرگانی با همسایگان کشانده شوند. مگر زمان درازی پشتونها فاقد شهرهای خود بودند. مردمان همسایه تا اینزمان به سطح بالای رشد ارتقا کرده و تجارت و پیشه وری در دست غیر پشتونها بود. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پیشاور باشندگان اصلی آن نمایندگان مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.»

– «در سال ۱۷۹۹ حادثه یی رخ داد که در سرنوشت بعدی پشتونهای خاوری تاثیر بسزایی داشت. شاه زمان امر اداره لاهور را به سردار جوان ولی پرنفوذ سیک رنجیت سنگ داد. رنجیت سنگ با تسخیر بخش زیاد سرزمینهای افغانهای شمالغرب هند دولت مستحکمی (با مرکزیت پنجاب) را بنیاد گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ موجود بود.»

– در این بخش کتاب همچنان به مسایل بین المللی و رقابتهای انگلیس و روسیه در آسیای مرکزی و بویژه پیرامون افغانستان نیز بحث شده و اطلاعات بی نظیری در مورد نخستین سفارت روسیه تزاری (ویتکویچ) و انگلیس (بر نس) بدبار کابل و از امیردوست محمد خان (حاجی حسین علی و مرزا محمد خان) به روسیه تزاری گذارش داده شده است.

– «پس از جنگ دوم افغان- انگلیس ۱۸۷۸-۱۸۸۰ که در نتیجه آن افغانها شکست خوردند، نفوذ سلطنت انگلیس به مناطق همجوار با نوار مرزی پشتون نشین نیز مستحکم شد. برشالوده معاهده گندمک در سال ۱۸۷۹ که توسط امیر محمد یعقوب خان و نماینده زمامداران استعماری انگلیس- مامور سیاسی با صلاحیتهای ویژه ن. کیوناری امضا شد، افغانستان ازحق ادامه مستقلانه سیاست خارجی اش محروم گردید. درست پس از همین جنگ آنچیزی بوقوع پیوست که پس از دهها سال ماهیت روابط آیندهء پاکستان- افغانستان را معین کرد».

– منافع بریتانیا در منطقه ایکه اکنون آسیای میانه نامیده میشود با منافع روسیه که میخواست نفوذش را دراینجا گسترش دهد، رویاروی شد. حکومت بریتانیا مرامش را دستیابی به امنیت سرزمینهای هندی اش از دستدرازیهای روسیه اعلام کرد. این رقابت در این منطقه میان دو امپراتوری بزرگ را نویسنده نامور انگلیسی ر. کیپلینگ «بازی بزرگ» نامیده است.[1]

– «در ماه می سال ۱۸۳۸ و. مکناتن سکرتر امور خارجی گورنر جنرال هند برای مذاکرات با رنجیت سنگ موظف شد. مرام این گفتگوها پشتیبانی از بر تخت نشاندن دوباره شاه پیشین شاه شجاع بود. در پایان این مذاکرات معاهده باصطلاح «سه جانبه» میان انگلیسها، رنجیت سنگ و شاه شجاع امضا شد. برشالوده این معاهده شاه شجاع در برابر برگرداندن تخت سلطنت متعهد میشد که سند را به انگلیسها واگذاشته و برای «ابد» از پشاور، ملتان، کشمیر وغیره خاکهای تسخیرشده توسط مهاراجه به نفع سیکها چشمپوشی میکند. وی همچنان از ادعای تسلط بر هرات امتناع میکرد. مطابق این عهدنامه سیاست خارجی افغانستان و پنجاب باید عملا توسط کمپنی هند شرقی کنترول میشد. رنجیت سنگ برای کمک به شاه شجاع جهت تهاجم آماده شده به افغانستان لشکری پنجهزار نفری را تخصیص داده بود، مگر به گذار واحدهای انگلیسی از خاک پنجاب خودداری کرد».

– «در سال ۱۸۹۳ مرز میان هند برتانوی و افغانستان معین شد. این امر برشالوده باصطلاح «خطوط دیورند» که ماخوذ بود از نام نماینده نایب السلطنه هند دگروال «سرهنگ» سر مورتیمیر دیورند، که مسوولیت تعیین خطوط مرزی را بعهده داشت، صورت گرفت. در نتیجه بیشترینه قبایل «مستقل» افغان زیر اداره بریتانیا قرار گرفتند. امیر افغان عبدالرحمن خان (۱۸۹۰-۱۸۸۰) با تهدید به جنگ بدون درنظرداشت این واقعیت که نصف پشتونها در خارج حاکمیت افغانستان قرار میگرفتند، مجبور شد، «خط دیورند» را برسمیت بشناسد.۷۱ بتاریخ ۱۲ نوامبر ۱۸۹۳ مورتیمر دیورند و امیر عبدالرحمان خان «عهد نامه» ایرا از نام دو دولت امضا کردند. قابل یاددهانی است که در هیچ یک از مواد این معاهده از مدت اعتبار آن تذکر نرفته است. بنابر این همه ادعاهای مبنی بر صد ساله گی اعتبار آن همه ادعاهای بی پایه اند.۷۲ این معاهده از سوی حکومات بعدی افغانستان نیز تایید شده است».

– «بتاریخ ۱ جنوری سال ۱۹۰۵ حبیب الله خان طرح عهدنامه یی را پیشکش نمود که تمدید معاهده عقد شدهء پدرش عبدالرحمان خان را در دوره زمامداری وی پیشنهاد میکرد. انگلیسها ناگذیر بودند که پیشنویس عهدنامه امیر حبیب الله را پذیرفته و آنرا بروز ۲۱ مارچ ۱۹۰۵ در کابل امضا نمایند. اینگونه باوجود برخی امتیازدهی انگلیسها به حبیب الله خان غصب سرزمینهای پشتونهای شرقی بخاک هندبرتانوی نهایی و مستند شد».

******

بخش چهارم

تاریخ سرزمینهای پشتوننشین در دروره پیشا و پسا استعماری.

جهاد کشمیر

رفع استعمار هند باعث رویاروییهای متضاد میان هند و پاکستان شد. مگر این امر باعث اختلافات گاه شدید میان پاکستان و افغانستان نیز شد. به این منظور لازم است تا تاریخ سرزمینهای پشتونها از جمله ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) و مبارزه ضداستعماری پشتونها تا کسب استقلال هند و تقسیم آن به اتحاد هند و پاکستان را بررسی کنیم.

تاریخ مردم پشتون به ژرفای قرون پیوند دارد. ساحه ایکه اکنون (بخشی از) کشور افغانستان و خیبر پختونخوا را دربر گرفته و تا مدتی پیش بنام ولایت مرزی شمالغرب (صوبه سرحد) یاد میشد، از گذشته های دور از اهمیت مهم جیوپولیتیک برخوردار است. این منطقه با ساحات پیرامون آن از قدیم نقطه تماس میان ایران، هند و آسیای میانه بوده است. ارزش این منطقه را جهانگیران ایران باستان و اسکندر کبیر نیز میدانستند. برای درک درست این موضوع بهتر است فصل چهارم و پنجم کتاب مشهور آریانا «لشکرکشی اسکندر»۱ را خواند. این منطقه در قرون وسطا نیز باارزش بود. درست ازهمینجا کشورگشایان از آسیای صغیر و آسیای میانه عبور نموده و اینجا به گذرگاه مهم داخلی هند و هم بندرگاه هند به بحیره عرب و خلیج بنگال تبدیل شد. مگر اهمیت اینجا با تسلط استعمار در هند بیشتر شد. این ناحیه از زمانه های باستان مسکون بوده و بدون شک یکی از بخشهای ارگانیک آن در پروسه رشد تاریخی به قوم پشتون انجامید. سیر تکامل و تاریخ خلق پشتون هم در کشورما (روسیه) و هم در خارج مورد مطالعه قرار گرفته است. ی. و. گانکوفسکی در کتاب «مردم پاکستان (مراحل اصلی تاریخ رشد اتنیک آنها) مینویسد که شالودهء رشد قومی افغانها یا پشتونها در مردم ایران شرقی کوههای سلیمان (در غرب وادی هند[2]) قرار دارد. او همچنان یادآوری میکند که این طوایف حتی پیش از نیمه هزاره اول دراینجا مسکن گزین شده بودند. پس از زوال دولت یفتلی ها این عشایر به ناحیه فاقد چراگاهها و آب رانده شده و اتحادیه قبایلی را تشکیل دادند که بنیادی شد برای رشد اتنیک پشتونها. رشد نفوس باعث جابجایی تدریجی پشتونها به مناطق همسایه شد. برخی از این عشایر دهنشین شده و برخی دیگر به زندگی کوچیگیری ادامه دادند. دانشمندان روسی هریک ماسون و.م. و رومودین و.ا. نقش مهمی را در آموزش تاریخ مردم پشتون بازی کرده اند. آثار آنها مانند تاریخ افغانستان در دوجلد، جلد ۱ چاپ مسکو سال ۱۹۶۴ و جلد ۲ چاپ سال ۱۹۶۵ مسکو شناخته شده اند. و.ک. کارگون نیز با کتابش تاریخ افغانستان در قرن بیستم، چاپ مسکو سال  ۲۰۰۴و آثار دیگرش در این راستا سهم بزرگی گرفته است. یک روایت دیگر پیدایش پشتونها را نیز باید تذکر داد. حتی برخی رجال سیاسی افغان مانند خوشحالخان ختک، رهبر «خان نشین» ختک و شاعر نامورطرفدار پندار مبنی بر تعلق پشتونها به یکی از عشایر اسراییلی که پس از اسارت در بابل دوباره به وطن شان برنگشتند، بود. این روایت گرچه مشکوک است، ولی موجود میباشد.۲

در سدههای ۱۲ و ۱۴ پشتونها فلات غزنی، بخشی از وادی پیشاور، کوهات، بنو و نواحی جداگانه یی را در استان کابل تسخیر کردند. اسکان پشتونها ببرکت وجود زمینهای آزاد صورت گرفت، چون هنگام حمله چنگیز خان و اخلافش این زمینها خالی از سکنه شده و باشندگان ایرانی- تاجیکی و هندو- آریایی این مناطق به جاهای امن جابجا شده بودند. پشتونها بتدریج اسلام را پذیرفتند.

رشد اجتماعات پشتونها باعث آن شد که آنها به روابط بازرگانی با همسایگان کشانده شوند. مگر زمان درازی پشتونها فاقد شهرهای خود بودند.۳ مردمان همسایه تا اینزمان به سطح بالای رشد ارتقا کرده و تجارت و پیشه وری در دست غیر پشتونها بود. حتی در قرن ۱۷ و آغاز سده ۱۹ در پیشاور باشندگان اصلی آن نمایندگان مردمان گونه گون هندو- آریایی و تاجیکها بودند.۴

جریان هستایش اجتماعی باعث آن شد تا در سرزمینهای پشتونها نخستین ساختارهای دولتی گونه یا خاننشینها فیودالی ایجاد شوند. در نیمه قرن ۱۸ شرایط برای ایجاد دولت واحد افغانی بوجود آمد. در سال ۱۷۴۷ امپراتوری درانی بوجود آمد. در نتیجه جامعه پشتون به سوی واحد نو اجتماعی- اقتصادی یعنی ملیت رشد نمود. تاریخ ایجاد نخستین دولت افغانی چنین است. در سالهای پایانی قرن ۱۷ بیشترینه سرزمینهای افغانی بزیر حاکمیت زمامدار فارس نادرشاه افشار درآمد که در سال ۱۷۳۹ لشکرکشی تباه کنی را به هند سازمانداده و از شاهان مغل فرمان تسلط به سرزمینهای شمال وادی هند  (یعنی ساحهء افغانستان کنونی) را بدست آورده بود.۵ بخشی از فیودالان افغان در این لشکر کشی سهیم بودند. مبارزه خونین قبایل افغان برضد نادرشاه چندین سال دوام کرد. پس از قتل نادرشاه که بدست توطیه  گران بتاریخ ۲۰ جون ۱۷۴۷ صورت گرفت، امپراتوری ساخته شده توسط وی سقوط کرد. بخشهایی ازاین امپراتوری دولتهای مستقل را تشکیل دادند. واحدهای افغانی نادرشاه در راس آن چندین خان قبیله ابدالی قرار داشتند، با غنیمت بخشی از توپخانه از خراسان بسوی قندهار رفته و در آنجا مستقر شدند. در اینجا در نزدیکی مزار شیرسرخ در ماه اکتوبر ۱۷۴۷ جرگه یی از خانهای متنفذ و نیرومند طوایف اصلی عشیره ابدالی دایر شد. پس از چندین جلسه آنها احمد خان جوان را از طایفه سدوزایی به شاهی برگزیدند.۶

چون در بنیانگذاری دولت افغانستان خانهای قبیله ابدالی قرار داشتند، این امر باعث تامین نقش حاکم  در حکومات افغانی شده و همچنان در نامگذاری طایفه ابدالی به درانی (گرفته شده از واژه دُر)۷ بازتاب یافت. احمدشاه با اتکا به سوارکاران مجرب و آبدیده افغان در جریان لشکرکشیها نخست مواضعش را در قندهار مستحکم نموده و سپس قلات و غلزی، غزنی، کابل و پیشاور را تسخیر کرد. پس از این خانهای قبایل شرقی افغان او را بحیث پادشاه خویش برسمیت شناختند.۸ این مناطق هستهء دولت درانی را میساختند. ازاینجا احمدشاه حکومتش را به استانهای شمالغربی هند گسترش داد. احمد خان در اردوی پادشاه فارس نادر شاه افشار هنگام لشکرکشیهایش سهیم بود. او که ضعف مغلها را دیده بود، تصمیم گرفت همه هند را تسخیر کند. او پنچ بار به آنجا لشکرکشی نمود: در سال ۱۷۴۸، ۱۷۵۰، ۱۷۵۲، ۱۷۵۶- ۱۷۵۷ و سال ۱۷۵۸.۹ با ارزشدهی به این واقعیت که این آغاز دولت واحد افغانی بود، باید اینرا هم پذیرفت که این دولت غارتگرانی بود که مدام سرگرم لشکرشیهای چپاولگرانه در سرزمینهای همسایه بودند. «چنانچه در سال ۱۷۵۷ احمدشاه با تسخیر دهلی تاوان جنگ را برابر به ۱۰ ملیون روپیه تعیین کرد. زمانیکه اردوی افغانی پس از این لشکرکشی از هند برمیگشت، تنها غنایم شخص شاه را در ۲۸ هزار شتر و یابو انتقال میدادند. مگر توپخانهء بدست آمده از دشمن بحال خویش رها شدند، چون همهء چارپایان تخصیص یافته برای انتقال آنها با غنایم چور شده بار شده بودند. تصاویر این غارت البته به اندازه یی کوچکتر در لشکرکشیهای خراسان بازتاب یافته اند».۱۰

قابل یادآوریست که دربرابرش لشکر مغل نه بلکه ارتش سیکها مقاومت میکرد. آنها با قطع مسیرارتباط احمدشاه با افغانستان اورا مجبور نمودند تا عقب نشینی کند.۱۱ پنجاب البته شامل دولت درانی شد، مگر در سالهای ۶۰ قرن ۱۸ سیکها قیام نموده و تقریبا همهء ساحه خویش شامل ملتان را بدست آوردند. زوال سیاسی امپراتوری مغل که در نیمه سده ۱۸ شدت کسب کرده بود، باعث تسهیل پیروزی سیکها شد. در سال ۱۷۶۵ گورومات یعنی شورای سران نظامی سیکها استقلال پنجاب را اعلام کرد.۱۲

تا زمانی که لشکرکشیهای احمدشاه توام با پیروزی بودند، فیودالهایی که از وی غنایم بزرگ جنگی را بدست میآوردند، ازحکومت وی پشتیبانی میکردند. مگر زمانیکه شکستها و تلفات در امر بدست آوردن غنایم جنگی آغاز شده و با گسترش بهره کشی اجتماعات افغان توام شد، زمامداران محلی دیگر نمیخواستند داراییها و امتیازات خویش را با حکومت مرکزی تقسیم کنند. جریانات جدایی طلبانه خانهای افغان تشدید شد. احمدشاه در سال ۱۷۷۳ وفات کرده و جایش را فرزندش تیمورشاه که ولیعهد بود گرفت. تیمورشاه پایتخت را از قندهار به کابل آورد. مگر تمایلات جدایی طلبانه در میان فیودالهای افغان بیشتر شده و او مجبور شد که با آنها مبارزه شدیدی را پیش ببرد. همچنان بالایش چندین بار سوقصد صورت گرفته و در نهایت مسموم شد.

پسر تیمورشاه شاه زمان تلاش نمود تا به هرج و مرجها پایان داده و حتی پایتخت را به لاهور بیآورد که لازمه آن آغاز سیاست تجاوزی به شمالغرب هند بود. در سال ۱۷۹۹ حادثه یی رخ داد که در سرنوشت بعدی پشتونهای خاوری تاثیر بسزایی داشت. شاه زمان امر اداره لاهور را به سردار جوان ولی پرنفوذ سیک رنجیت سنگ داد. رنجیت سنگ با تسخیر بخش زیاد سرزمینهای افغانهای شمالغرب هند دولت مستحکمی (با مرکزیت پنجاب) را بنیاد گذاشت که تا سال ۱۸۴۹ موجود بود.۱۳ در همانسال ۱۷۹۹ دسیسه یی برهبری بزرگ پرنفوذ طایفه بارکزی پاینده خان در برابر شاه زمان صورت گرفت. دسیه گران افشا شده و اعدام گردیدند. پسر پاینده خان فتح خان بارکزی و همفکرانش از برادر و حریف شاه زمان شاه محمود که در ایران مخفی بود، پشتیبانی میکردند. شاه زمان ساقط و کور شده و بجایش بر تخت سلطنت شاه محمود (۱۸۰۱-۱۸۰۳) نشانده شد که فقط آله یی بود در دست طایفه های درانی. در سال ۱۸۰۳ وی نیز از سلطنت ساقط شده و بر سریر سلطنت برادر دیگر شاه زمان شاه شجاع الملک شانده شد. مگر بازهم او را در سال ۱۸۰۹ عزل نموده و بر تخت سلطنت دوباره شاه محمود (۱۸۰۹-۱۸۱۸) را نصب کردند. با گذشت هرروز زمامداران نامنهاد دولت به آله دست سران فیودال تبدیل میشدند.

در آستانه سدههای ۱۸-۱۹ انگلیسها نخستین بار در امور درونی افغانستان به مداخله آغاز کردند. برای جلوگیری از عقد پیمان میان شاه زمان و زمامدار دولت میسور واقع در جنوب هند تیپو سلطان، مدیران کمپنی هند شرقی با استفاده از نفوذ خویش در فارس، همکاری آنان را در سقوط شاه زمان بدست آوردند. در سال ۱۸۰۸ هیات دیپلماتیک انگلیس در راس م. الفنستن به افغانستان گسیل شد که بتاریخ ۱۷ جون ۱۸۰۹ قادر شد با شاه شجاع معاهده یی را عقد نماید که در آن شاه نامبرده متعهد شده بود که درصورت لشکرکشی ناپلیون یکم از راه افغانستان به پیمان فرانسه- روسیه نپیوندد. مگر این عهدنامه برروی کاغذ ماند چون بزودی شاه شجاع ساقط شد.۱۴

حتی پیش از آنکه کنگره ویانا (سپتامبر ۱۸۱۴- جون ۱۸۱۵) تجدید نقشه اروپا را ختم کند، امپراتوری بریتانیا آماده دفع «خطر روسیه» در آسیا بود. در ماه نوامبر ۱۸۱۴ میان فارس و انگلستان معاهده تهران عقد شد. برشالوده این عهدنامه فارس متعهد میشد که جلو هر لشکر اروپایی را به هند گرفته، خانات بخارا، خیوا و قوقند را تشویق به برخورد همانند نموده و مرزهای دولتهای روسیه و فارس باید مطابق عقد معاهدات میان بریتانیا، فارس و روسیه تدقیق شوند. فارس و بریتانیا باید در صورت بروز جنگ به همدیگر کمک میکردند، مگر درحالت جنگ میان انگلستان- افغانستان فارس متعهد میشد که لشکر خود را در اختیار انگلستان قرار دهد و در صورت جنگ میان افغانستان- فارس بریتانیا بیطرف مانده و تلاش نهایی اش را انجام میداد تا عملیات جنگی را از هردو طرف متوقف نماید.۱۵ در سرزمینهای پشتونهای شرقی فعالیت انگلیسها حتی در دهه نخست قرن نزدهم آغاز شده بود. بگونه مثال، او. مورکرافت در وزیرستان پیشتر در سال ۱۸۲۴ نفوذ کرده و ای. میسون که درسالهای ۱۸۲۰-۱۸۳۰ ازاین نواحی دیدن کرده بود، مدت درازی در میان پشتونها زندگی نموده و مشغول آموزش تاریخ و شیوهء زندگی آنان بود.۱۶

دربارهء وضعیت عمومی حاکمیت درانی میتوان گفت که این دولت به چندین سلطنت مستقل منشعب شد. حاکمیت کابل، قندهار و پیشاور را خانان بارکزای غصب کردند. زمامدار هرات شاه محمود بود که تاج امپراتوری را در سال ۱۸۱۸ ازدست داده بود. دولت واحد افغان دیگر وجود نداشت.

قابل یادآوریست که بخش اصلی خاکهای افغانستان که پسانها توسط بریتانیا به هند برتانوی ادغام شدند، از فیودالهای افغان شامل دولت سیکها غصب گردیده و پس از تسخیر این دولت به خاک بریتانیا ملحق ساخته شدند. تسلط سیکها بالای سرزمینهای درانیان نه فقط ببرکت فشار نظامی سیکها بلکه با خیانت صریح منافع ملی از جانب فیودالهای درانی نیز صورت گرفت. بادرنظرداشت هرج ومرج آغاز شده زمامداران جداگانه حتی پیش از سقوط امپراتوری نامبرده به خاننشینهای واقعا مستقل تبدیل شده بودند. در سال ۱۸۱۰ مظفر خان حاکم ملتان که از کمک دولت متبوعه سیک ناامید شده بود، مذاکراتی را با گورنر جنرال کمپنی انگلیسی هند شرقی آغاز کرده، حاکمیت بریتانیا را پذیرفت و جهانداد خان کورزایی حاکم اتوک مستقیما خیانت کرد. او این نقطه مهم استراتیژیک که کنترول کننده گذر رودخانه اندوس (هند) توسط مهاراجه پنجاب رنجیت سنگ بود، را فروخت. در سال ۱۸۱۸ رنجیت سنگ ملتان را و در سال ۱۸۱۹ کشمیر را به زیر سلطه اش درآورده و پس از آن ساحل راست رودخانه اندوس که باشندگان آن افغانها بودند، را تسخیر نمود. در سال ۱۸۱۸ ارتش رنجیت سنگ نخستین بار وارد پیشاور شد ولی اینبار او شهر را به اداره خودش ملحق نساخت. در سال ۱۸۱۹ او دیره غازی خان و در سال ۱۸۲۱ دیره اسماعیل خان را به تابعیت خویش درآورد. ۱۸

زمامدار کابل محمد عظیم خان که پیشاور را بخشی از خاکش میپنداشت، نمیخواست آنرا به سیکها واگذار کند. در سال ۱۸۲۲ او به آنجا آمده ولی بنابر خرابی اوضاع کابل بزودی مجبور شد دوباره برگردد. رنجیت که از ادعاهای محمد عظیم آگاه شد اردویش را به پیشاور گسیل کرد. مگر حاکم بارکزی پیشاور سلطان محمد (طلایی جد مادری نادرشاه و برادرانش، او بخاطر زر دوستی و زراندوزی بیش از حد این لقب را کسب نموده بود. مترجم) با آگاهی ازاین اقدام رنجیت سنگ، وی بیدرنگ به پرداخت مالیات موافقت نموده و باینگونه خودرا نه والی محمد عظیم بلکه استاندار مهاراجه سیکها خواند. پس از این رنجیت سنگ لشکرش را برگشت داد. زمامدار پیشاور سلطان محمد (طلایی) فرار کرده و پنهان شد.۱۹

رنجیت سنگ از فرمانروایی اش در پشاورش  و پرداخت مالیات راضی بوده ولی با ادعاهای کابل به غنیمت (جنگی) اش نمیتوانست موافقت کند. هراس از وابستگی و دربند شدن به بیگانگان طوایف پشتون یوسفزی، افریدی و ختک را وداشت تا در دفع تجاوز سیکها سهیم شوند. مگر حتی در آنزمان نیز خیانت برخی از فیوالان افغان آشکارا شد. چنانچه حکمران دیره غازی خان نزد رنجیت سنگ توبه گار شده و یوسفزی های زیر فرمانش از شرکت در جنبش همگانی خودداری ورزیدند. ۲۰ جنگ فیصله کن در نزدیکی نوشهره روی داد. فداییان قبایلی با شور و هیجان میجنگیدند، مگر شخص محمد عظیم خان که آغازگر این «جنگ مقدس» بود، عملا هیچ کاری جهت کمک به آنها نکرد. برعلاوه محد عظیم به افواه مبنی بر اینکه زمامدار سیکها به ماچینان جایی که حرم و خزانه وی نگهداری میشدند، حمله کرده است، باور نموده و به دژ ماچینان هجوم برده و به واحدهای اردویش دستور داد پیشاور را تخلیه نمایند. در نتیجه رنجیت سنگ به پیروزی نهایی دست یافت. بر شالوده برخی اسناد فقط شمار کشته شدگان قبایل افغان در این رویارویی ۱۰ هزار نفر بود.۲۱ پس از پیروزی در نوشهره رنجیت سنگ پیشاور را تسخیر نموده و واحدهایش ارگ پیشاور را چپاول نمودند. رنجیت سنگ مهاراجه سیکها سلطان محمد خان (طلایی) را که اظهار اطاعت و پرداخت مالیات برایش را کرده بود دوباره بحیث حاکم پیشاور گذاشت.

بزودی پس از رسوایی نوشهره محمد عظیم خان مرد. پسر محمد عظیم خان حبیب الله که بر تخت زمامداری کابل نشسته بود، جهت بدست آوردن کمک به حاکم قندهار شیردل خان مراجعه کرد. ازسویی دوست محمد خان دژ بالاحصار را به محاصره کشاند، مگر جنگ میان قطعات وی و شیردل خان به نتیجه یی نیانجامید. مذاکرات صلح که درآن خانهای دیگر بارکزی (خویشاوندان و هم قبیله گان فتح خان بارکزای که مقام وزارت شاه محمود  در سالهای ۱۸۰۱-۱۸۰۳، ۱۸۰۹-۱۸۱۸ را پس از سقوط شاه شجاع در سال ۱۸۰۹  بدست داشته و بدستور وی در سال ۱۸۱۸کشته شده بود) نیز اشتراک داشتند که در نهایت به یک توافق انجامید.۲۲ برادران بارکزایی که رهبری شیردل خان را پذیرفته بودند، شهرها و ولایات افغانستان را میان خویش تقسیم کردند. حاکمان پیشاور عطا محمد خان، سید محمدخان و پیر محمد خان شدند. مگر بزودی دوست محمد کابل را تسخیر نموده و از آنجا سلطان محمد خان را رانده و مبارزه اش را برای گسترش ساحهء تسلط اش آغاز کرد. ۲۳

رنجیت سنگ پس از پیروزی نوشهره و تسخیر پیشاور نیروهای اصلی اردویش را به لاهور برده و فرماندهی قطعات تامین کننده حاکمیتش در پیشاور را به یکی از سرداران جنگی اش هری سنگ واگذاشت. در سال ۱۸۳۴ یوسفزاییها و افغانهای ساکن دو ساحل رودخانه هند(اندوس) در ناحیه بالای اتوک علیه سیکها قیام کردند. در راس آنها یکی از اشتراک کنندگان قیام نوشهره سیداکبر خان ساکن سیتان قرار داشت. هری سنگ توانست بخشی از ناحیه هزاره را در ساحل چپ رودخانه هند(اندوس) تسخیر کند. او در ۲۵ کیلومتری سیتان دست به ساختمان دژی زد. بقول و.ا. رومودین سیتان که در ساحل دیگر رودخانه واقع بود به پایگاه مستحکم مبارزه علیه سیکها تبدیل شده و تلاشهای هری سنگ و خود رنجیت سنگ که تلاش داشتند ساحل دیگر را تسخیر نمایند به ناکامی انجامیده و تلفاتی را ببار آورد.۲۴ در اینمورد ل. ار. گوردون- پولانسکایا در پژوهشش «جریان اسلامی در زندگی اجتماعی هند و پاکستان» به تفصیل نوشته است.۲۵

مبارزه بعدی را دربرابر سیکها سید احمدشاه زاده بریلوی- شهری در شمال هند بعهده گرفت. ازآنجاییکه پندارهای وی تاثیر بسزایی در هستایش ناسیونالیزم اسلامی در سرزمینهای پشتونها داشتند، لازم است تا کمی بیشتر به آنها و فعالیتهای وی روشنی انداخته شود. ک.آ. انتونوا و گ.گ. کتوفسکی یاددآوری کرده اند که جنبش وهابیها که بناینگذارآن سید احمد بریلوی (۱۷۸۶-۱۸۳۱) سردار پیشین خولکر (شمال هند) بود جدی و طولانی بود. او مبلغ «جهاد» با «کفار» که حکومت هند را تسخیر کرده بودند، بود. در سال ۱۸۲۰ زمامداران استعماری وهابیها را از بیهار راندند، بنابراین او به سیتانو ساحه قبایل پشتون آمد. درآنجا وهابیها با سیکها درگیر شدند. در سال ۱۸۳۱ سید احمد بقتل رسید.۲۶

باتفاوت از این پژوهشها ل. پ. گوردون- پولانسکایا مینویسد که سیداحمد پیرو ایدیولوگ اسلامی احمدالرحیم شاه ولی الله (۱۷۰۳-۱۷۲۶) فرزند بزرگترین روحانی دهلی بوده و در درازنای ۱۲سال در مدرسه بنیان هشتهء پدرش «مدرسه رحیمیه» بکار تدریس مشغول بود. صدها طالب العلم تهیدست با مصارف وی مشغول آموزش بودند. او جدا مخالف محدودیت شیوه آموزش موسسات اسلامی بوده و اعلام میکرد که خودداری از گسترش سیستم آموزشی اسلامی در میان اقشار وسیع مردم در نهایت به تسلط فرقه های خصم میانجامد. او اندیشه هایش را هم برشالودهء قرآن و احادیث مستدل میکرد. شاه ولی الله در جریان چندین سال آنها را از روحانیون عرب آموخت. مگر او ترویج کنندهء ساده این پندارها نبوده، بلکه نیروی اندیشه هایش در آرمانی مشخص یعنی تلاش برای احیای امپراتوری قرون اوسطای هند نهفته بود. او معنی زندگی اش را در استحکام جماعت مسلمان هند میدید. ل. ار. گوردون- پولانسکایا خاطرنشان میسازد که همه ایدیولوگهای «ناسیونالیزم اسلامی» پندارهای خویش را مرتبط با او دانسته و خودرا پیرو وی میپندارند.

ل. ار. گوردون پولانسکایا همچنان تذکر داده که انگلیسها بدون اساس جنبش سیداحمد را وهابی میپندارند. شخص سید احمد شیوهء نوین اسلامی اش را «طریقه» که گونه یی از صوفیگری بود، نامیده و همراه با دوست و همکارش محمد اسماعیل عبدالغنی (۱۷۸۱-۱۸۳۱) متفکر جریان «طریقه محمدیه» که به خانواده نامور شاه ولی الله تعلق داشت، میگفت که پندارتصوفی مبنی بر مساوات دربرابر خدا بهترین بازتاب اسلام نخستین میباشد. در جهانبینی سیداحمد آموزش او پیرامون «جهاد دربرابر کفار» جای اصلی راداشت.۲۸ ل. ار. گوردون پولانسکایا مینویسد که سید احمد بریلوی «جماعت مجاهدین» را بنیان گذاشت. او بنابر تضییقات حکومت انگلیس قرارگاهش را به سیتان انتقال داد. سیداحمد نه تنها برضد انگلیسها بلکه هندوها و سیکها نیز بود. او پس از پیروزیهای اولیه بالای سیکها در اجلاس جنگ سرداران و سربازان مجاهد بتاریخ ۱۱ جنوری سال ۱۸۲۷ لقب امام را کمایی کرد. در میان مردم او را عموما پادشاه میگفتند و در اسناد رسمی سیکها ازاو بنام خلیفه یاد شده است. سیداحمد هوادار حکومت مدنی نبود مگر وضع مالیات بالای مردم  برشالودهء دکترین «جماعت مجاهدین» و مخالفتش با رسوم پشتونها باعث دوری آنها ازوی شدند.۲۹

پژوهشگر دیگر روسی  و.آ. رومودین مینویسد که سیداحمد پس از جابجایی در سرزمین پشتونها مذاکراتی را با زمامداران بارکزایی کابل پیش برده آنها را به «جهاد» دربرابر سیکها دعوت میکرد، اما حمایت آنها را دریافت نکرده بود. زمامدار کابل دوست محمد و حاکم پیشاور یارمحمد نیز از شرکت مستقیم در این جنگ خودداری ورزیدند. درآنهنگام سیداحمد به فتح خان رهبر خودوخیل مردان مراجعه نموده و به کمک وی رهبری یوسفراییها را بدست آورد. سیداحمد قادر شد در ۱۸۲۹-۱۸۳۰ پیشاور را تسخیر کند. او در آنجا حتی سکه خودش را نیز ضرب زد. ظاهرا سید احمد میخواست مستقلانه حکومت کند. او بالای قبایل تحت تسلط اش مالیه ده یکم اموال (عشر) را وضع نموده و تلاش کرد برخی سنتها و رسوم پشتونها را دگرگون کند. این سیاست وی باعث موج نارضایتی شد. پشتونها دست بقیام زدند و سید احمد مجبور شد پیشاور را ترک گوید. پس از این او مبارزه اش را با سیکها در ساحل راست رودخانه هند (اندوس) در ناحیه هزاره ادامه داد. درسال ۱۸۳۱ او درآنجا در نبرد بالاکوت کشته شد. پس از مرگ سیداحمد یکی از همرزمان نزدیکش سیداکبر در سیتان جابجا شد که بزودی آنجا به پنهانگاه نه تنها  جنگجویان ضد سیکها بلکه مبارزان ضد انگلیس نیز تبدیل شد. اینجا سالهای دراز حیثیت یکی از مراکز مهم مبارزه پشتونها و باشندگان مسلمان هند برضد تسلط انگلیسها را داشت. پس از متواری شدن سیداحمد شاه رنجیت سنگ بخش اعظم وادی پیشاور را گرفته، به تابعان خویش سلطان محمد خان و برادرانش فقط شهر پیشاور با شهرستانش و منطقه کوهات را واگذاشت.۳۰

یو. و. گانکوفسکی تذکر داده که دوست محمد خان وقتی زمامدار کابل شد، تلاش نمود تا خاکهای افغانستان را دوباره متحد سازد.۳۱ و.آ. رومودین همچنان مینویسد که دوست محمد مبارزه اش را برای اتحاد افغانستان آغاز کرد. او ارتشش را تقویه و مدرنیزه کرده حتی تولید تفنگهای میل دراز را که طول هدفگیری شان از تفنگهای دیگر که از تسلیحات شامل کمپنی هند شرقی، درازتر بود، نیز آغاز کرد. دوست محمد با اتکا برارتش به گسترش سرزمینهایش آغاز نمود.۳۲ این امر باعث ناآرامی زمامداران کمپنی هند شرقی شد. آنها برای جلوگیری از اقدامات حاکم کابل تصمیم گرفتند زمامدار پیشین افغان از طایفه سدوزاییها شاه شجاع را استفاده کنند. ن. آ. خالفین خبر میدهد که شاه پیشین شجاع  که پناهندهءناحیه لودهیانه حکومت استعماری انگلیس و مستمری خوار آنها بود، به حمله بالای خاک افغانستان آماده میشد. رنجیت سنگ مهاراجه پنجاب کلید گذرگاه خیبر یعنی شهر پیشاور را در دست داشت.۳۳ و. آ. رومودین مینویسد که در سال ۱۸۳۳ انگلیسها لشکرکشی شاه شجاع را به افغانستان آماده نموده و به این منظور از رنجیت سنگ کمک گرفتند. بروز ۱۲ مارچ سال ۱۸۳۳ مذاکرات شاه شجاع و رنجیت سنگ به عقد «معاهده دوستی و اتحاد» انجامید که برشالوده آن مهاراجه پنجاب وعده کمک به شاه شجاع را برای احیا سلطنت اش دربرابر چشمپوشی وی از پیشاور، کشمیر، ملتان و دیگر ولایات در شرق به نفع سیکها میداد.۳۴ و.ای. کوچنف همچنان تذکر داده که در ماه مارچ ۱۸۳۳ مهاراجه به شاه شجاع هنگام  حمله وی به کابل، کمک نمود. او تلاش داشت تا درصورت پیروزی مواضعش را در ساحل راست رودخانه هند(اندوس) مستحکم نموده و از استقرار نفوذ نهایی انگلیسها در افغانستان جلوگیری نماید.۳۵

شاه شجاع در ماه فبروری ۱۸۳۳ به لشکرشکی آغاز کرد. دوست محمد تلاش کرد تا سران نواحی افغان را دربرابر وی متحد سازد، مگر سران بارکزای پیشاور موضع دشمنانه را نسبت به او گرفتند. با اینهم در ماه جون ۱۸۳۴ در روستای قلعه عظیم در نزدیکی قندهار شجاع شکست خورده، فرار نموده و لشکرش را درجا ماند. رنجیت سنگ با استفاده از موقعیت مناسب لشکرش را برای تسخیر نهایی پیشاور فرستاد. بتاریخ ۶ می ۱۸۳۴ سیکها بدون کدام جنگی پیشاور را گرفته و زمامداران بارکزایی را مجبور ساختند قطعات خود را از آنجا بیرون کشند. به اینگونه سرلشکر سیک هری سنگ بطور قطعی پیشاور را گرفته و حاکمیت سرداران افغان در آنجا پایان یافت.۳۶

دوست محمد که مدعی حاکمیت بر همه خاکهای افغانی بود، نمیتوانست با تسلط قطعی سیکها بالای پیشاور موافقت کند. او برای رنجیت سنگ نامه یی فرستاده و طی آن ازوی خواست اگر وی پیشاور را به او واگذارد، حتی حاضر است به او مالیه بپردازد. درغیر آن دوست محمد تهدید به جنگ میکرد. اما این اخطارها جایی را نگرفتند. دوست محمد با تنظیم واحدهایش و با حمایت روحانیون رهسپار پیشاور شد، مگر کار به برخورد نهایی نیانجامید. رنجیت سنگ دست به اقداماتی برای افتراق در صف مخالفانش زد. چنانچه او سلطان محمد (طلایی) و برادرانش را با وعده دادن حاکمیت برخی نواحی تطمیع نمود. درصورتیکه با پیروزی دوست محمد آنها چنین امتیازی را بدست نمیآوردند. در نتیجه این اقدامات اردوی زمامدار کابل که بصورت عموم از ملیشه های قبایلی تشکیل یافته بود، ازهم پاشیده و آنها (دوست محمد) را ترک کردند.

مگر دوست محمد از تلاشش برای بدست آوردن پیشاور دست نکشید. او به امید بدست آوردن حمایت کمپنی هند شرقی به آنجا سفیرانش را گسیل نمود. دوست محمد میدانست که به انگلیسها نمیشود اطمینان داشت بنابراین سفرایی به روسیه و فارس نیز فرستاد. در پایان سال ۱۸۳۴ سردار حاجی علی حسین با خانواده اش بحیث سفیر امیر افغانستان نزد امپراتور روسیه با هدف نهایی سفر به سنت پتربورگ به لینکوران رسید.۳۷ مساله زمانی بغرنج شد که معلوم گردید وی اسناد لازمی را ندارد. مگر نیکلای یکم باوجود این به وی اجازه آمدن به پتربورگ را داد، چونکه روسیه علاقمند برقراری روابط خوب بویژه بازرگانی با افغانستان بود. با اینهم حاجی حسین علی برای اسناد لازمی به کابل برگشت. در پایان اپریل او و نماینده دیگری بنام مرزا محمد خان با نامه یی از مامور برجستهء افغانی عبدالصمد خان به ولایت اورنبورگ روسیه آمدند.۳۸ در این نامه ابراز امیدواری شده بود تا مناسبات با روسیه برقرار شده و آنکشور دوست محمد خان را در امر مبارزه برضد شاه پیشین شجاع کمک کند. همچنان در نامه از جمله چنین تذکر رفته بود: «دلیل گسیل این فرستاده چنین است: ازآنجایی که شاه شجاع الملک بگونه جدی با انگلیسها همکار شده، بنابراین از جانب سدوزاییها دربرابر ما خصومت و مخالفت اعلام شده است. به دلیل این مخاصمت قلب رووف امیر صاحب (یعنی دوست محمد، نویسنده) بشما مراجعه مینماید تا شما برقراری دوستی و روابط پرقدرت دوکشور را تایید کنید، تا باشد که نفاق به اتحاد تبدیل شود».۳۹

بقول ن. ا. خالفین با درک این نکته که اشغال سرزمینهای افغانی توسط سیکها و یا انگلیسها به منافع بازرگانی روسیه و افغانستان ضربه میزند، والی و.ا. پیروفسکی پیشنهاد کرد تا از نمایندگان فرستاده شده در پتربورگ بدون کدام تعهدی استقبال شود .و.ا. پیروفسکی پیشنهاد نمود تا خردضابط ای  . و. ویتکویچ هیات را بدرقه کند.۴۰ دربارهء ماموریت ویتکویچ مولف نامور انگلیسی ج. غ. سپین نیز تذکر داده است. گرچه در گذارش وی اشتباهتی دیده میشود. زیرا او خردضابط (گروهبان) ویتکویچ را تورن (سروان) مینامد.۴۱ و.ا. رومودین درینباره چنین مینویسد: ایوان (یان) ویتکویچ پولندی الاصل  در ۱۴ سالگی بجرم اشتراک در انجمن مخفی گرفتار شده و به ولایت ارنبورگ بحیث سرباز عادی فرستاده شد. در جریان سفر به روسیه او مورد توجه دانشمند نامور آلمانی آ. فون گومبولد قرار گرفت. ویتکویچ اورا با استعداد خارق العاده اش در آموزش زبانها حیران ساخته بود: او نه تنها به بسیاری زبانهای اروپایی مسلط بود بلکه زبانهای شرقی را نیز میدانست. ویتکویچ را با دساتیر معینی نزد سلطان قزاقها فرستاده و در سال ۱۸۳۱ به افسری ارتقا دادند. دراینزمان او تازه از سفر درازی به خانات بخارا برگشته بود.۴۲ حاجی حسین علی با رسیدن به پتربورگ پیام امیر افغانستان را به وزیر امور خارجه روسیه تقدیم کرد. دراین پیام امیر افغان از موضع خصمانه رقیبانش- سدوزاییها که از پشتیبانی انگلیسها و رنجیت سنگ برخوردار بودند، تذکرداده و خواستار حمایت و همکاری روسیه شده بود. این کار مربوط  بخش (شعبه) آسیایی وزارت خارجه میشد. در این اداره به این نتیجه رسیدند که اگر پیشنهاد ارایه شده زمامداران کابل و قندهار را رد کنند، درآنصورت آنها به امید تحکیم حاکمیت خویش و حداقل برای منافع خویش بدون درنظرداشت منافع آینده گان شان بدامن انگلیسها میلغزند.۴۳ شعبه آسیایی میپنداشت که بهترین و یگانه امکان برای تامین امنیت افغانستان اتحاد زمامداران افغانستان زیر سرپرستی فارس است، زیرا روسیه به نسبت پنهای فاصله و دشواری راههای مواصلاتی به افغانها کمک واقعی را نمیتواند.۴۴ به دلیل ندادن بهانه به حکومت بریتانیا به متهم ساختن روسیه به مداخله در امور درونی دولتهای منطقه فیصله شد تا این اموربه فرستاده ویژه و وزیرمختار روسیه در دربار شاه فارس ای. او. سیمونیچ با تاکید جدی به حساسیت و احتیاط مساله، واگذار شود.

در هنگام اقامت حاجی علی حسین در پتربورگ در ماه اکتوبر ۱۸۳۶ مامور بلندرتبهء بخارا قراول بیگی قربان بیگ عاشور بیگ نیز به آنجا رسید. او خبر داد که انگلیسها به بخارا نمایندگان (اجنتهاي) خویش را برقراری مناسبات بازرگانی مفید برای بخاراییها فرستاده و باهراس از خطر رنجیت سنگ زمامدار کابل نیز به بخارا نماینده خویش را برای جلب کمک نظامی فرستاده است. بادرنظرداشت این مساله فیصله شد تا با مشایعت مامور افغانی  ای. و. ویتکویچ نامبرده را که اکنون به رتبه بریدمن (ستوان) ارتقا کرده بود، نیز به افغانستان فرستاد. مهمترین مسوولیت وی تلاش برای برقراری آشتی میان حاکم قندهار و زمامدار کابل و معتقد ساختن افغانها برای پذیرش حمایت فارس بود، چونکه نظر به فاصله بعید، روسیه فقط با میانجیگری فارس میتوانست کمک واقعی را برساند.۴۵ ای. و. ویتکویچ به محض رسیدن به تهران با ای. او. سیمونیچ اوضاع موجود را بررسی کرد. در پایان نوامبر ۱۸۳۷ ویتکویچ به نیشاپور در اردوگاه ارتش فارس که تلاش تسخیر هرات را داشتند، و بتاریخ ۱۶ نوامبر به قندهار و بروز ۷ دسامبر به کابل رسید. در این شهر هیات «بازرگانی» انگلیس در راس نماینده ویژه گورنر جنرال هند لارد اوکلند، تورن (سروان) برنس از پیش رسیده بود. وظیفه اصلی وی بیشتر جمعاوری اطلاعات جاسوسی بود تا معلومات بازرگانی.۴۶

زمانیکه برنس بروز ۲۰ نوامبر ۱۸۳۷ با ماموریت «بازرگانی» بکابل رسید، از جانب امیر دوست محمد که امیدوار کمک بریتانیا در حل مساله ادعای شاه فارس نسبت به هرات بود، بگرمی استقبال شد. دوست محمد درصورت برگشتاندن پیشاور و دیگر مناطق گرفته شده اش از جانب سیکها حاضر به شناخت موقف مستقل هرات بود. برنس به او اطلاع داد که چنین توافقی عقد خواهد شد. در پاسخ به این دوست محمد به اقدامات فعال برضد گامهای شاه فارس متوسل شد. او حاکم قندهار را معتقد سخت تا از نزدیکی بیشتر به سوی شاه فارس خودداری ورزد. همزمان دوست محمد به بسیج نیروهای نظامی برای گسیل آنها به جنوب افغانستان متوسل شد. مذاکرات با انگلیسها در فضای دوستانه گذشتند. همچنان در کابل آگهی یافتند که روسیه از اقدام اخیر فارس حمایت نمیکنند.۴۷

در آغاز سپتامبر ۱۸۳۷ میان دوست محمد و برنس مذاکرات طولانی یی صورت گرفت. برنس بیدرنگ درباره این گفتگوها به اداره سیاسی و مخفی گورنرجنرال هند و. ماکونین اطلاع داده و خاطرنشان ساخت که کلید روابط افغان- انگلیس پیشاور است. او تاکید داشت که اگر در برگرداندن پیشاور به افغانستان امیر را کمک کنیم، همه پیشنهادات و خواسته های بریتانیا در راستای تحکیم روابط بازرگانی و اقتصادی بخوبی پذیرفته میشوند.۴۸

ای. و. ویتکویچ با نامه یی از نیکلای یکم و توصیه های سیمونیچ بروز ۱۹ دسامبر به کابل رسید. برنس ازاین کار بسیار ناراضی بوده و برای کسب دساتیر از لارد اوکلند کسی را گسیل نمود. وی این دساتیر را در ماه جنوری سال ۱۸۳۸ بدست آورد. در این دساتیر به او هوشدار داده شده بود، که متوجه صلاحیتهایش در مذاکره با دوست محمد پیرامون پیشاور باشد. نایب السالطنه تاکید نموده بود که سیکها نیرومندترین متحد بریتانیا در هند اند و پیشاور متعلق به آنها بوده و خواهد بود.۴۹ به اینگونه انگلیسها از رنجیت سنگ جانبداری کرده و ماکونین به برنس اطلاع داد که دوست محمد نباید امیدوار برگرداندن پیشاور به وی باشد.۵۰

پژوهشگر بریتانیایی سپین نوشته که ویتکویچ گویا که به دوست محمد گفته بوده که روسها لشکر پنجاه هزار نفری را برای کمک به لشکرکشی به هرات و سپس برای برگشتاندن پیشاور و قسمتی از پنجاب را آماده دارند. با رد این پیشنهاد که امکان کم عملی داشت، دوست محمد به فشارش بالای برنس برای دستیابی به توافق برای برگشتاندن پیشاور ادامه داد. مگر از دست برنس بنابر آنچه تذکر رفت، چیزی برنمی آمد. بروز ۲۴ مارچ ۱۸۳۸ دوست محمد به لارد اوکلند مراجعه کرده و از او خواست به گِله های افغانها گوش داده و به آنها کمک کند.۵۱ درباره برنس باید گفت که او هوادار جدی روابط دوستانه با دوست محمد و مخالف آشکار دشمنی با وی از جانب اداره هند برتانوی بود که همین امر باعث احضار وی و پایان ماموریتش شد. بتاریخ ۲۶ اپریل ۱۸۳۸ برنس با دریغ و آزرم کابل را ترک گفت.

ای. ویتکویچ ماموریتش را در کابل انجام داده و پس از برگشت به تهران گذارش کارش را به سیمونیچ داد. اینگونه نفوذ روسیه برقرار شده و شالودهء اتحاد آینده افغان- روسیه برضد انگلیس گذاشته شد. همزمان روسیه به فشارش بالای تهران ادامه میداد. سیمونیچ با جدیت اصرار میورزید تاهرات پیش از کابل و یا خیوه از سوی لشکر فارس تسخیر شود. زمانیکه ازاین موضوع در لندن آگاه شدند، نخست وزیر پالمرستون به سفیرش در تهران الیس دستور داد تا احتجاج حکومت متبوعه اش را اعلام نماید. الیس به سیمونیچ ابراز نمود که هرات باید همچون مرز امپراتوری هندی ما مدنظر بوده و هیچ ملت اروپایی نمیتواند با این مملکت روابط بازرگانی و یا سیاسی داشته باشد.۵۳ این به معنی هوشدار آشکارا به روسیه بخاطر گفتگوهایش با کابل و برضد هرکشور سومی یی که خواستار نفوذ در افغانستان باشد، بود. ازاینجا برمیآید که بریتانیا تلاش داشت افغانستان را کشوری حایل (پوشالی) میان سرزمینهای هند متعلق به آن و روسیه بسازد.

شاه فارس که پیاده اصلی در این بازی شطرنج بود، تصمیم گرفت نخستین بحران در مبارزه با امپراتوریهای بریتانیا و روسیه را خود حل نماید. در پایان سال ۱۸۳۷ شاه فارس محمدشاه پیش از آنکه برنس در کابل در نیات افغانستان تاثیر وارد نماید، باوجود هوشدارهای انگلیس بسوی هرات روان شد. سیمونیچ اعتراضات ایلیس را نادیده گرفته و آشکارا شاه را به حمایتش متیقن میساخت. شهزاده  (گراف) روسی (سفیر روسیه سیونیچ، مترجم) همراه لشکریکه شهر(هرات، مترجم) را بمحاصره کشیده بود، نقش مهمی را در پیشبرد عملیات بازی میکرد. هرات در اینزمان به نظر کارتوگرافها (نقشه سازها) گاه شامل افغانستان بوده و گاه نمیبود. عمل متقابل انگلیس آشکارا نشان داد که بریتانیا این حق را بخود داده بود که اعلام نماید، هرات به افغانستان تعلق دارد. درچنین اوضاعی لندن اعتراضش را نسبت به اقدامات سیمونیچ به سنت پتربورگ اعلام کرد. سنت پتربورگ ناگذیر شد اقدامات وی را نپذیرفته و از وی بخواهد تا شاه (فارس، مترجم) را معتقد سازد که تا از دوام جنگ خودداری کند. با اینهم سیمونیچ در اردوگاه شاه مانده و محاصره شهر (هرات، مترجم) دوام یافت.۵۳

درآنصورت حکومت بریتانیا تصمیم گرفت به ابزاری دیگر تاثیر بالای فارس متوسل شود. در ماه جون ۱۸۳۸ از شهر بمبئی واحد جنگی بحری گسیل شد. در نتیجه ناحیه کارک تسخیر شده و آوازههایی مبنی براینکه لشکر بزرگ انگلیس بالای شیراز حمله کرده بهمه کشور پخش شده، به هرات رسیده است، باعث ترس در اردوی شاه شدند.۵۴ انگلیسها بازهم به شاه هوشدار دادند که تخسیر هرات و یا بخشی دیگر از افغانستان به معنی عمل جنگی برضد بریتانیا پنداشته شده، نیروی بحری بریتانیا به خلیج فارس وارد گردیده و حکومت بریتانیا ناگذیر است از حیثیت خویش دفاع نموده و شاه باید بیدرنگ از هرات خارج شود.۵۵

پس از دوماه باوجود آنکه سیمونیچ بازهم بر دوام محاصره پافشاری میکرد، لشکر فارس به تهران عقب نشینی کرد. در خود بریتانیا سروصداها پیرامون فعالیت روسها در افغانستان بلندتر میشد. بتاریخ ۴ می سفیر بریتانیا در روسیه لارد کلارینکارد به وزیر خارجه روسیه ک. و. نیسلرود نامه اعتراضیه یی را داد که در آن روسیه به مناسبات خصمانه با بریتانیا در ایران و افغانستان که در نتیجه آن گویا به منافع انگلستان در هند و همه قاره آسیا لطمه وارد شده، متهم شده بود. گرچه حکومت روسیه این اتهامات را رد میکرد، نیکلای یکم فرمان سبکدوشی ای. و. سیمونیچ از پست سفیر کبیر و وزیر مختاری فارس را صادر کرد. سیمونیچ ازسوی حکومت امپراتوری روسیه احضار شده و دستیارش وظیفه گرفت که شاه را اگهی دهد که روسیه نه در جنگهای دوجانبه زمامداران افغان و نه در هیچ اقدام دیگری که باعث مداخله شوند، شرکت نخواهد کرد.۵۶

سرنوشت ای. ویتکویچ بسیار تراژیک بود. پگاه ۸ می سال ۱۸۳۹ جسد بیجان او در اتاق هوتل «پاریس» در پتربورگ جاییکه وی پس از بازگشت جابجا شده بود، پیدا شد. در یادداشتی که در آنجا یافت شد، آمده بود که او همه کاغذهای آورده اش را آتش زده و تصمیم به خودکشی گرفته است.۵۷

رنجیت سنگ که در پیشاور مستقر شده بود، به حملات جدی بالای قبایل سرکش ادامه داد. در سال ۱۸۳۶ سرلشکر وی هری سنگ داوطلبان خودوخیل در راس واتخ خان را که در زمانش سید احمد را حمایت کرده و از پرداخت مالیه سرپیچی میکرد، شکست داد. سپس او دیگر عشایر و خیلهای ساکن در وادی پیشاور را مطیع ساخت. حتی پیش ازاین در سال ۱۸۳۴ هری سنگ بحیث مهاراجه و فرمانده نواحی مرزی تعیین شده بود. در زیر فرمان او لشکری میان ۱۰ تا ۱۱ هزار نفر قرار داشت. بهر حال جمعآوری مالیات به لشکرکشی تبدیل شده و هری سنگ مجبور بود منظما سفربری کند. آخرین نبرد بزرگ میان لشکرهای دوست محمد و سیکها در بخش شرقی گذرگاه خیبر در دژ جمرود که توسط سیکها ساخته شده بود، روی داد. این جنگ شدید در پایان سال ۱۸۳۷ صورت گرفته و فرماندهی افغانها را پسر دوست محمد اکبر خان و از سیکها را هری سنگ بعهده داشتند. افغانها ۱۱ هزار تن و سیکها ۶ هزار نفر تلفات داشتند. دراین جنگ هری سنگ کشته شد. اکبر خان به تعقیب سیکها به سوی پیشاور نزدیک شد، مگر رنجیت سنگ نیروهایش را در وادی مذکور دقیقا تنظیم نموده و افغانها ناگذیر شدند به کوتل خیبر بازگردند و شخص اکبر خان را دوست محمد به کابل احضار کرد.۵۸ در سال ۱۸۳۸ رنجیت سنگ جنرال ایتالیایی شامل خدمت خویش جنرال اویتابیل ( که پیش از این به ناپلیون بناپارت خدمت کرده بود) را بحیث حاکم ولایت پیشاور گماشت. او تا سال ۱۸۴۲ حاکم آنجا بود که در خشونت و استعدادش نظیر نداشت. خانها و ملکها بااشتیاق مالیات را جمعاوری میکردند، ولی با اکراه آنرا با حکومت سیکها تقسیم مینمودند. حتی اگر ممکن میبود دربرابر سیکها مقاومت مسلحانه کرده و اگر نمیتوانستند به کوهها گریخته و مردم را به حال خودشان رها میکردند. در همانسال ۱۸۳۸ در ناحیه بنو قلعه جنگی ساخته شده و رنجیت سنگ (و پس از مرگش در سال ۱۸۳۹ جانشینانش) حاکم بلامنازع این نواحی شد.

Advertisements