سوگبرگى بياد عزيزى کة نگفت ، او بکجا ميرود؟ افسوس کة سرماية ز کف بيرون شد …. وز دست اجل بسى جگرها خون شد ( عمر خيام )

انجنير ، اشرف جان ” روشن ” بنا بة بيمارى نادرمان سرطان … شنبة هشت اکتوبر ، ٢٠١٧ ، در بيمارستان جان هاپکينز ، در مريليند بِة عمر شست و دو سالگى در گزشت کة روانش را شاد ميخواهم . مرگ نا بهنگام اين صنعتگر کة نقش پنجةهايى هنر افرينش دور و بر ما را زيبا ساختة است ديگر در ميان ما وجود ندارد . جوان خوش سيما و خليق ، هيچ ازار با پينک باز ، لبان پُر از تبسم کة در انجمنها درخشش ويژةى داشت ، مرگ نا جوانمرد در هنگام بسيار نازک و حساس ويرا از ما گرفت کة داغ نة در دل ، بلکة در دلها بنشاند و اش کى کة از ديدةها ديگر نمى خشکد. پردة از رخ اشرف عزيز برداشتم کة نماى شادمانى از سيماى بخواب رفتةى وى بلند بود ، گويا کة نو روزى در پيش رو دارد . بوسة از گونةى چپ پيکر نازنين کة بة لبانم نقش ابدى گزاشت مرا گرياند ، احساساتى شدم و جنونم بالا گرفت و گفتم : ايکاش دوکتور يا افرينندةى ميشدم تا ويرا حيات دو بارة مى بخشيدم کة خانم و دخترکهايى نازنين او در ماتمش ديگر نمى گريستيدند. مرديکة بة ميهن خود بسيار ميانديشيد ، تشويش و نگرانيهايى کة ويرا ميازارد طوريکة يک ما قبل از گزشتش بمن گفت ” کة اينها وطن ما را دو سد سال بة عقب برگشتاندند”.

غم غريبى و غربت چو بر نمى تابم

 بشهر خود روم و شهريار خود باشم

( حافظ )

در پاي ان من براى خانم اشرف جان ) طوبى جان و دخترکهايى با وفاى وى هر يک مريم ، نيلة و مروة ( در ارتباط در گزشت اشرف جان روشن ، کة در حالت دشوار از غم کلان قرار دارند ابراز سوگ شريکى نمودة براى همةى انها شکيبايى ، و توانمندى تنى و روانى ميخواهم همچنان براى برادران اشرف عزيز ، سردار محمد روشن ، محمد يعقوب روشن ، محمد شريف روشن ، و نجيب روشن ، خواهران حليمة نوابى . حاجية شريفة جان ، دوکتوران طب هر کدام بريشنا جان ، جليلة جان و ديگر وابستگان خاندان روشن .

( شکور نوابى )

مرگ من روزى فرا خواهد رسيد

در بهارى روشن از امواج نور در زمستان غبار الود و دور

يا خزانى خالى از فرياد و شور

  خاک مى خواند مرا ه ر دم بة خويش

ميرسند از رة کة در خاکم نهند آة شايد عاشقانم نيمة شب

گُل بة روى گور غمناکم نهند

( فروغ فرخزاد )

Advertisements