مهرالدين مشيد

وزارت خارجة پاکستان در اعلاميه يي بار ديگر همکاري اين کشور را در صلح افغانستان ابراز کرده و تأکيد نموده که کشورش در نشست هاي دوگانه، سه گانه و چهارگانه آماده گي کامل براي صلح افغانستان دارد. اين اعلاميه به دنبال سخنان رييس جمهوري افغانستان صدور يافته که وي صلح با پاکستان را شامل آجنداي ملي کشور کرد.
وي زماني سخن از اين آجندا زد که سفير امريکا در پاکستان گفت، هيچ گاهي ترامپ نگفته است که پاکستان در ناامني هاي افغانستان دست دارد و تبليغات رسانه ها را کاذبانه خواند.
پيش از اين امريکا استراتيژي راهبرد اش را در پيوند به افغانستان اعلام کرد که شامل کشور هاي جنوب آسيا نيز مي شود. گمانه زني ها بر اين است که اين اعلام پاکستان به دنبال اعلان استراتيژي تازة امريکا صورت گرفته و آن را فريب تازه از سوي اسلام آباد خوانده اند. حال بر کابل است که با توجه به فريب هاي گذشتة پاکستان و دستگاه ديپلوماسي کارکشته و توانا و فعال آن چه رويکردي را با اسلام آباد در پيش مي گيرد تا از خار مغيلان سياست هاي فريب آلود پاکستان، دست کم گلي را به سود منافع ملي کشور بدست آورد.
اين در حالي است که هنوز واشنگتن حرف آخر را به اسلام آباد نگفته و گپ هاي خليل زاد مبني بر رها کردن پاکستان از سوي امريکا در کاخ سفيد چندان درز نکرده است.
اين ديگر قابل بحث نيست که پاکستان چگونه کشوري است. پاکستان پس از جدايي از نيم قاره يگانه کشوري در جهان است که اسلام را ابزاري براي دشمني هاي کينه توزانة خود با هند قرار داده است و بيرحمي و قساوت زمامداران وجنرالان پاکستاني در برابر جهاد مردم افغانستان به وضوح نشان داد که اين کشور شيطاني خفته در زير پاشنه هاي تروريزم در جنوب آسيا است که از استفادة ابزاري حتا از مقدس ترين پديده ها افزون بر اسلام براي رسيدن به اهداف شوم خود دريغ نمي کند.
زمامدارن اين کشور که بدون ترديد شيطان آنان را رهبر خوانده است، به هيچ خط قرمزي باور ندارند و عبور از هر خط قرمزي را براي رسيدن به اهداف تماميت خواهانة خود جايز مي شمارند.
پاکستان به مثابة لانه و پيشقراول تمامي تروريست هاي جهان آغوش باز براي هر تروريست به ويژه براي آناني را دارد که حاضر اند تا منافع ملي کشور و مردم خود را قرباني آرمان هاي ضد انساني اسلام آباد کنند. هدف اصلي از ميزباني پاکستان از جهادگران مومن افغانستان نه دلسوزي به اسلام؛ بلکه بهره برداري از جهاد مردم افغانستان برضد شوروي پيشين بود که به اهداف خود هم تا حدودي نزديک شد. پاکستان پس از سقوط رژيم نجيب دشمني خود با مردم افغانستان را به صورت آشکارا نشان داد و از دلقک هاي رهبرنما و مزدوران گوش به فرمان خود براي ويراني افغانستان و افگندن اين کشور به پرتگاه کنوني فاجعه هرگز دريغ نکرد. از اين رو پاکستان هميشه آغوش گرمي براي مخالفان مشروع و نامشروع مردم افغانستان بوده است. زمامداران پاکستان هر از گاهي براي ضربه زدن به منافع ملي مردم افغانستان حاضر به هرگونه خيره سري ها و دسيسه چيني هاي نامردانه برضد مردم افغانستان بوده و است.
پاکستان با مداخله هاي آشکارش در افغانستان پس از پيروزي جهاد، توانست شماري رهبران جهادي را براي خود ابزار بسازد و بعد از افکندن حکومت مجاهدين به پرتگاه شر و فساد، گروه هاي جهادي هم پيمان سنتي اش را به رهبري حکمتيار کنار زد و طالبان را به کمک مالي سعودي وکمک سياسي امريکا بوجود آورد؛ اما اين شيطان توانست تا بار ديگر مخالفان حکومت افغانستان را شامل طالبان و حزب اسلامي حمايت، از رهبران آنان ميزباني و از تمامي فعاليت هاي تخريبي آنان در افغانستان به گونة کامل نظارت کند؛ اما در کنار اين همه شيطاني ها توانست تا با بازي هاي افتضاح آلود استخباراتي از شماري ها قهرمان افسانه يي بسازد.
در حالي که اين کشور مرکزفعاليت هاي تروريستي تمامي تروريست هاي جهان برضد افغانستان است و با اين حال هم با ديده درايي تمام از موجوديت رهبران تروريستي مخالف مردم افغانستان انکار کرده است. استخبارات پاکستان با سناريوي ويژه توانست رهبر حزب اسلامي را از نوشهره به تورخم و از آنجا به لغمان و بعد به ننگرهار و کابل برساند.
شگفت آور اين است که همين اکنون شوراي کويته و شوراي پشاور دو مرکز مهم فرماندهي عمليات تروريستي برضد افغانستان به گونة عملي در پاکستان فعال اند و ملاعمر و ملا منصور در اين کشور کشته شدند و اما هنوز هم اين کشور با ديده درايي هاي شرمبار از وجود آنان انکار مي کند. در اين ميان آنچه مسلم است اين که زمامداران پاکستان توانسته تا به بهانه هاي مختلف ادارة کاخ سفيد را در پيوند به اوضاع افغانستان اغوا کنند؛ اما اين که چگونه رهبران کاخ سفيد پس از شانزده سال سکوت لب به سخن گشودند و جيمز متيز وزير دفاع امريکا اعلان کرد که رهبران طالبان در پاکستان در جا هاي امن زنده گي مي کنند و وي افزود که شوراي رهبري طالبان در کويته و پشاور گواه روشن اين ادعا است.
وي به ادامه گفت که کشته شدن رهبر طالبان در پاکستان دليل آشکار اين ادعا است. حال پرسش اين است که رهبران طالبان از شانزده سال به اين سو در پاکستان تحت حمايت شديد استخبارات پاکستان زنده گي دارند و مقام هاي امريکايي چنين ادعا نکردند و برعکس در اين مدت با وجود آن که از اين موضوع آگاهي داشتند، در همين مدت 19 ميليارد و چهارصد هزار دالر را براي پاکستان به پاداش مبارزه با تروريزم داده است. شايد سکوت شانزده سالة مقام هاي امريکايي براي هر کسي قابل پرسش باشد و درست اين پرسشي است که بدون استثنا در اين مدت در ذهن هر افغان خطور کرده است؛ اما حالا چه شده است که يک مقام ارشد امريکايي اين گونه آشکارا از موجوديت طالبان سخن مي گويند و آيا دليل اش سرپيچي پاکستان از اوامر امريکا و بهم خوردن معادلة پنهان ميان هر دو کشور است و يا اوضاع در سطح منطقه و جهان تغيير کرده و بازي در حال عوض شدن است يعني ماموريت پاکستان پايان يافته است.
هرگاه وارد شدن جنگجويان اجير بلک واتر به جنگ افغانستان درست باشد و ممکن با فعال شدن آنان معادلة پيشينه جنگ بشکند. با اين حال معادلة پيشين منافع شرکت هاي امريکايي بهم خورده و معادلة جديد در حال شکل گرفتن باشد.
در اين ميان آنچه دقيق است بازي بيرحمانة رهبران پيشين کاخ سفيد در تباني مشترک با پاکستان بر سر سرنوشت مردم افغانستان است که بازي هاي دو گانه واشنگتن و اسلام آباد مردم افغانستان را گيچ کرده است. اين واژه يادآور سخن هايدگر فيلسوف بزرگ است که در کتاب ” هستي و زمان” خود گپ هاي جالبي دارد که در بحثي زير عنوان “زيستن در عاريت” به موضوع هايي اشاره دارد که وي زنده گي را فريب آلود و يا نوعي خود فريبي عنوان کرده است که انسان ها در عرض و طول تاريخ به نحوي قرباني نوعي خود فريبي اند وبدون ترديد جلوه هاي اين خود فريبي در جهان سياست پررنگ تر است.
وي به سه ويژه گي مهم اشاره کرده و مي گويد، انسان ها هر از گاهي به گونة خواسته و ناخواسته قرباني اين ويژه گي ها چون ياوه گويي، ناخنک يا بوالفضولي و گيچي و سر در گمي اند. وي ياوه گويي را نوعي تکرار هميشگي يا به تعبيري نشخوار کردن حرف ديگران خوانده است که انسان ها هر از گاهي مصروف انتقال سخن ها و گذاره هاي ديگران مي داند که کسي از خود چيزي براي گفتن ندارد و بوالفضولي را نوعي شتاب زده گي مي خواند که انسان با شنيدن و خواندن چيزي بدون اندک تاني و تأمل در آن به دنبال گرفتن چيزي تازه مي برايد، در حالي که بالاي گرفته هاي گذشته اندکي دقت نکرده است و به شتاب به دنبال گپ تازه برآمده و مي پرسد که چه گپ جديد است.
وي به ادامه از ويژه گي سوم تحت عنوان گيچي و سر در گمي يادآور شده است و مي گويد که انسان ها چنان دچار سر در گمي اند که هدفمندي زنده گي به شدت نزد آنان زير پرسش رفته و نمي دانند که آيا جهان هدفدار است و يا بي هدف و حتا از صلح و جنگ هم تعبير روشني ندارند.
وي مي گويد: دليل عمده اش اين که ما در مورد هريک خود تصميم نگرفته ايم؛ بلکه وسيلة انتقال حرف هاي ديگران بوده ايم. به باور او اين ياوه گويي ها، تلوتلو خوردن ها و سردرگمي هاي پيهم انسان ها سبب شده تا هر از گاهي آنان در سطح بزرگتر شکاراهداف کلان سياسي قدرت هاي محلي، ملي، منطقه يي و جهاني شوند. اين سبب شده تا دستگاه هاي جهنمي سياسي و استخباراتي هر روز آرمان هاي ميليون انسان را به قرباني بگيرد.
به قول هايدگر تمامي انسان هاي روي زمين به نحوي قرباني” زيستن عاريتي” اند و اما اين بيهوده زيستن در دنياي جهان سومي آب و هواي ديگري دارد که بدون ترديد مردم افغانستان بيشتر از ديگران قرباني اين خودفريبي هولناک اند. اين سبب شده است که زمامداران و مردم ما از چهار دهه به اين سو ابزاري در دست شبکه هاي استخباراتي کشور هاي منطقه و جهان قرار بگيرند.
امريکا و پاکستان توانسته تا با به بهره گيري از اين خود فريبي ها و شتاب زده گي هاي زمامداران افغانستان از چندين دهه به اين سو زنده گي مردم افغانستان را به گروگان بگيرند و مردم زير پاشنه هاي شيطاني چون پاکستان از سال ها به اين سو ضجه
بکشند.
در اين شکي نيست که در عقب اين سناريو بازيگر بزرگ امريکا است و هر از گاهي که پوزة آن به وسيلة زمامداران پاکستان به زمين ساييده مي شود و باز هم سر بلند کرده و با يک و يا چند انتقاد و چند تهديد پاکستان بار ديگر آمادة شکار بازي نظاميان اين کشور مي شود. چنان که ما طي سال هاي گذشته زياد شاهد بازي هاي موش و پشک پاکستان بوده ايم و اين بازي ها گاهي در اوج و
گاهي هم در حضيض ادامه داشته است.
چنان که اظهارات اخير سفير امريکا در پاکستان بار ديگر عقب گردي امريکا را از موضع ضد پاکستاني اش آشکار مي سازد. اين بار ديده شود که با اعلام استراتيژي جديد امريکا با انتخاب يکي از دو گزينة اسلام آباد و يا کابل ماه عسل واشنگتن و اسلام آباد براي هميش پايان مي يابد و يا اين که هنوز هم کاسه زير نيم کاسه است و واشنگتن با بازي تازه قرباني هاي بيشتري از مردم افغانستان مي خواهد؛ زيرا با توجه به رقابت هاي کلان جهاني بر سر چاه هاي نفت و گاز آسياي ميانه و رقابت هاي تنگا تنگ امريکا، روسيه و چين و تشکيل مثلث ها و مربع هاي جديد سياسي هنوز زود است که باور کرد، بازي ميان اسلام آباد و واشنگتن پايان يافته حساب شود و کابل نبايد به زودي دچار شتاب زده گي شود. کابل تلاش کند تا در روابط خود با کشور هاي منطقه و امريکا و هم پيمانانش خط روشني را در راستاي منافع ملي مردم افغانستان با توجه به منافع کشور هاي منطقه و جهان ترسيم کندآرمان ملی.

Advertisements