نوابی

جواب بة پرسشها

9/ 6/ 2017

دوست گرامى ، نبى رهگزر ! بة شما تن درستى و روان پُر شور ميخواهم :

  ياد داشت با محتوايتان را مروريدم کة نغز ، بر دلها نشاند و از ارادت کة نسبت بمن روا داشتيد از ايتان نهايت قدردانى ميکنم ، چنان احساس سازندة کاز روح نيرومند و درک مستقيم چشمة ميگيرد سزاوار پاداش هم است . پرسشهايى پاسخبگير شما مستلزم پغنة دادن ، و سر و رو کردن برگة کتابهايى علمى ، بخصوص تاريخ ، جامعة شناسى ، نسب شناسى ، فرهنگ ، عقايد ، و ديگر دين و ائينها نسبت بة مردم عفغانستان ميباشد کة در اين روزهايى پسين انجمن کردن انها مرا دشوار امد کة بايد موجذش کرد. اينکة بسر جامعةى پش تون چرا دندان غريچک کردة ام اين است کة انسان بايد از خود اغاز نمايد . ارستو ، فلاسفر يونانى ميگويد کة مردم شهر استاذان من استند و مردم فراتر از ان درخت ، اگر اشتباة نکنم گفتة است کة پوست مغز برخى مردم لُک است و اتومهايى روان در چنان مغزها رخنة کردة نمى توانند ، و يکى از انها پوست لُکان بة يقين کة من استيم . اينکة ميگويم از قبيلةى پشتون نة کشور ، نة ملت ، و نة فرهنگ ساختة ميشود يا از تجزيةى کشور سخن راندة ام يا سيستم فيدراليزم را انجا مناسب شناسايى کردةام منظورم سياسى نة بلکة انکشاف اقتصادى و فرهنگى ميباشد کة برخى مرا متعصب بنامد کة انها از حقايق علم اجتماعى بدور استند چرا کة چنان مردم هرگز مزةى تحول و ديگرگون شدن را بهيچ شکل نچشيدة استند . مردم ما کة پيشتر کة در کهدان زندگى ميکردند امروز از خيرات جهان ارتجاع ازدرامد يا ماليةى فاحشة خانة ها در کاخها زندگى ميکنند ، حاجى و حاجية ميشوند يا خر و اسپ را بنام موهومى سلاخى ميکنند انها کة هنوز غول استند کة حس ذائقة و حس بينايى ، عناصر تشخيص در انها مردة است و شک دارم اگر انها بتوانند سيستماتيکى انکشاف نمايند.

بعد از اين از صحبت اين ديو مردم رَم کنم غول چندى در بيابان پرورم ادم کنم “بيدل “

انها مردم کة خداوند بخصوص دارند ، خدايى کة اوشان را از داشتن ارزشها و اهميت زندگى کة سعادت و خوشبختى جامعة در انها نهفتة است هوشدار ميدهد از اينجاست کة چنان مردم در برابر ديگر شدن بى تفاوت ميمانند يا نادانستة از معرفى يا پيادة شدن چنان نهضت جلو ميگيرند پس در اين حالت چة بايد کرد ؟ ميکاويلى سياست مدار ايتالوى کة او جدول ضرب زبانى را جور کرد ميگويد انسان هنگامى خوب عمل ميکند کة کة ويرا مجبور بسازيد . در هنگام انقلاب دموکراتيک يک معليم محمد على ,Water در حکومت محلى يکاولنگ يا پنجاب براى خانمها کورس سواد اموزى امادة کرد کة در کوتا مدت يکسال خانمها را نويسندة و خوانندة ساخت و انها کة در انجمنها و گيرد همايها سخن رانى مى نمودند.

خرد را ز تن بر سر افزون کنيد بة دانش ، روان را توانگر کنيد “فردوسى بابا “

هلا ، هاى هم ميهن ! سر اف گندة هستم و نة سر بلند اگر بگويم من پکتيان هستم ، از احساسات و بيخردى تبار بدلزى گلةها دارم ، کة دارند انها هويت ما درانيها را کة بة اين کشور جن زدة و مزخرف کة مردم ان هنوز ادم استند نسبى مدنيت اورديم و هم گيرد و بر انرا سرخار نموديم برباد بدهند. اگر ما با خويشتن راست هستيم و اجازة بدهيم کة دستةى هيجانات و واکنشها ميباشيم و بسوى حقانيت مى نگريم . پس چة بايد کرد ، لذا رو در رو شويم از رسوم و ائين خانة ويرانى خويش بصورت فردى يا جمعى . و بعد ما مواجة هستيم بة جرئت خشکاندن پاک کارى خانة ويرانى گزشتةى خودها انهنگام کة ميخواهيم بياموزيم چسان دخالت کرد ميان واکنشها و پاسخهايمان در حال حاضر و ايندة ، تا کة توانست ازاد ساخت خودها را ، از رسوم يا عادات زشت خويش کة خود و ديگران را خسارة مند ساختيم ؟ ) خانم ( Beth Green محترم رهگزر ايا ميتوان از هجوم متواتر و پى در پى پشتونهايى دشتى بربر ، ببالاى مرد و زن قندوز زيبا کة ان امروزدروازةى اروپاست چشم پوشى کرد؟ و چرا نشد اينها بربرها در برابر ارتکاب جرمهايى عظيم ، گناهايى کلان ، از همة مهمتر بيحرمتى بة مردم و دست اندازى بة خانمها کة تخطى از قانون خداوند ايزک است چند وارى ميشدند؟ رهگزر گرامى ! شما درست شناساى کرديد کة من مرد متعصب نيستم اما انسان پروردةى شرايط دور و بر کة نميتواند بدون تعصب باشد طوريکة جامعة شناس Emile Durkheim ، ميگويد رسيدن بة ازادى مکمل از تعصب يا بد بينى بسيار دشوار است چرا کة ما فراوردة هاى جامعةى خود و فرصتها يا وقتها هستيم ، و چيزى کة ” مى بينيم ” متاثير شدة ايم از اينها شرايط … عبدالرحمان ابن خلدون جامعة شناس تونسى ، اين قهر و غضب را در ميان کوچيها بسيار نيرومند ميابد. لذا اقاى عبدالرشيد دوستم ، خليلى ، و عطا محمد نور را هم نميتوان پاک از تعصب دانست چرا کة بد بينى يک پديدةى ذاتى است.

  امروز در کشورمان در سر قدرت کسان قرار دارند همة ابک دندان عربها ، نوکر امريکايها ، يهود ، انگليس ، پاکستان و امريکا استند تا کة مردم ما خداى شعور بيدارى نشوند . اينجا در سايتى ، امان پيمان وکيل بدخشان شتر بان عرب سعودى را مى بينم کة ميگويد خوب شد طالبان بوداهايى با ميان را ويران کردند . اللةاکبر… اين قبان نرة دُم نَى بُر تا حال نفهميدة است کة مزة چيست و زيبايى چيرا ميگويند؟ اين ادم ژوليدةى بد فيگور خشن و خشمگين ، نوکر خر خواجة کة چشمانش بخاطر اسلام عزيز از کاسة بدر شدة است نامرد زنفروش بد دين کة زبان دارد اما مزة را درک کردة نمى تواند و چشم کة زيبايى را ببيند بسر بودايهايى کشور برما در ميامر بر افروختةاست کة مسلمانان خريدة شدة در انجا از جانب اوشان ازار مى بينند؟

  خرد حکم ميکند کة در جستجوى بهشت ايديال بروى مزة و زيبايى نبايد پاة گزاشت طوريکة استاد برهان الدين ربانى گزاشت ؟ ويکة رايت عفغانستان را ، پُر از کشت زار درختان بامبو نمود شايد شائستةى امرزش نباشد ؟ من با رئيس جمهور استاد ربانى کدام معرفت نداشتم با وجود کة شش سال ماموريت را انجا در بدخشان بة پيش ميبردم و منزل نشيمند من از خانةى استاد ، شايد يک قلاچ سنگ دورى داشت اما ميتوانم بگويم کة استاد ربانى مرد بود مهربان و صاحب فرهنگ يا اگر تفنگ در بغل داشت مانند عصامة بن لادن ، گلب الدين ناقل ؟ در بخش ايتمولوجى ، يعنى شناخت کليمةى ” غازى ” بة اعلحضرت امان اللة کة ايشان در هيچ جنگى عليةى کافران ؟ شموليت نداشتة است کاربرد درست نيست ، اما ميتوان در عوض کليمات چون رهبر يا قائد را بکار برد و شايد من نخستين کسى باشم کة با مصرف اضافة از پانزدة هزار دالر کتاب را بة اسم Secularism in Afghanistan بة اين بزرگ مرد اهدا نمودةام . در جاى ديگر شم ا فرموديد اگر نبشتةهايى من در کدام سايد نشر ميشود .؟ بلى يک سلسلة مقالات من در مجلةى مهوار مشعل بمديريت محترم مصطفى روزبة انتشار ميافت ، من يک کتاب خود را بة نام ائين کودکان ” کة خود را” شکيبا نَو رَو ” خواندة بودم بة ايشان ارسال نمودم تا در مجلة ى مشعل چاپ شود اما روى ملاحظات سياسى از چاپ ان خود دارى شد . همچنان در هفتة نامةى اميد مقالات نوشتةام و نخستين مضمون من راجع بة طالبان بود کة انها را ) چلم برداران پاکستانى( خواندة بودم . بيادم است در يکى از مقالات خود کة بة اقاى کوشان جهت چاپ ارسال کردة بودم ، اسم ماوو رهبر مردم جمهوريت چين را از ان حزف کردة بودند در صورتيکة کليمةى چاپ را کة ان حرف چينايى است هر روز در هفتة نامةى خويش استعمال ميکند . يگانة کسى کة نوشتةهايى مرا بدون ترس و واهيمةى لم يليد و لم يولد ، بچاپ ميرسانند شخص همايون جان مرد ميدان است کة جهان سپاس و قدر دانى از اوشان بجا مياورم و روى يوسف جان پسرک ويرا از اينجا ميبوسم … بة محترمة خانم همايون جان و خود همايون ، شخصيت انقلابى و متفکر و برادر همايون ، فريدون جان درود ميفرستم . رهگزر عزيز …. همانطوريکة گفتة امد مکمل ساختن پرسشهايى کة انها ايجاب پژوهش کتابهايى مختلف علمى را ميکند بوقت زياد و حوصلةى زياد نيازمند است ايکاش دوبارة جوان ميشدم تا از تراوش انديشة تو ارجمند زيبا نويس کتاب امادة ميکردم تا ان رهنمودى ميشد براى نسل ايندةى کشور کة تعصب چگونة بيمارى بد اجتماعيست نگاة کنيد در بالا بة ادم متعصب وکيل بدخشان امان پيمان . اقاى رهگزر ! با پوزشخواهى در اينجا با شما وداع ميکنم و شما را بخرد ميسپارم چة اگر من نتوانستم بة سوالات چندين جانبةى شما مواد امادة بدارم .

سپاس تو گوش است و چشم و زبان کزينت رسد نيک و بد بيگمان ) فردوسى بابا (

Advertisements