نوابی

فاشيزم ؟

کليمهٴ فاشيست ” Fascist” عموميت پيدا کرد در عهد روم قديم بة اسم -Fasces و يا { 17} Fascio Littorio تابيدةى يک بندل ميلة هايى چوبى بة اطراف دستةى تبر کة انرا زيادتر توانمندى و ثبات بخشد. ﴿١٨﴾ سيمبول رسمى آمرين ملکى امپراتورى روم کة محتسبين زير فرمان اوشان انها را نسبت جزا دادن با خود انتقال ميدادند و در اسلام کة ميتوان انرا درة ناميد کة بة يقين کاپى فاشيزم روم ميباشد و محتسبين اسلامى انرا تا حال در اختيار دارند و عرب سعودى را ميتوان کة دبل فاشيست ناميد چرا کة انکشور هم درة دارد و هم شمشير ؟ اصطلاح اسلام فاشيزم را پيوند ميدهند بة حملةى اختر حسين ريپورى ، بسر اقبال لاهورى در سال ١٩٣٣ کة پاکستان پس از ازادى بايد بشيوةى فاشيزم ادارة شود مانند دعيش ، کة نمايندگى ميکند از دَور محمد پس از فتح مکة در سال ۶٢٩ ، عيدها و برات کة محصول جنبش ان استبداد ” فاشيزم ” است .

  ايا عرب سعودى ” محمدستان ” همپيمان امريکا ، انگليس ، کانادا ، يهود ، پاکستان و ديگر بنا بة کشتار پيهم در بخش مردم شيعة در خود ان جزيرةنما ، در يمن ، در عراق ، در بحرين ، سورية ، پاکستان و عفغانستان نمايندگى از يک رجيم اسلامى سنى فاشيست نمى کند ؟ محتسبين دلال فاشيز بدست وى بخصوص در دو طرف مرز ديورند کة بفرمان اين شيخها ، شيعة کُشى را انجا در کابل ، هرات ، در عفغانستان … و بيرون در عراق ، سورية و خود سعودى نمايش ميدهند بة فاشيست بودن انکشور بدون هويت و مستبد هنوز اشارة نمى کند؟ ايا سعودى نبود وعدة کرد اگر گلب الدين نمايندةى او بکابل برود حاضر است کة بة عفغانستان يک بليون دالر کمک بکند انجا گلب الدين ، از غنى لوگرى باز هم نمايندة کة هويت وى هم نامعلوم است خواست نمايندةهاى اتحاد شمال را بنا سفارش زلمى خليل زاد از پُستهايشان سبکدوش کند کة کرد و در عملى کردنچنان دسايس ، سى اى ئى مستقيم دخالت دارد بايد بخاطر سپرد کة سعودى دربخش کشت دسايس ، قتلهايى سياسى و ديگر ويرانگرى بدون مشورة با دستگاة اطلاعاتى امريکا انرا در زمينة پيادة کردة نميتواند مثلا قتل احمد شاة مسعود ، و استاد برهان الدين ربانى و ديگر و د يگر؟؟؟

  در پايان ديديم کة سفچة انديشان سعودى و سى اى ئى دو دستة ، امريکايى و ديگر سعودى ، گلب الدين هاونگ مستعمل خويش را با کمال نهايت ابرو ريزى و رسوايى جهانى ، مُعانَقَة کردة بکابل اوردند و حالا شمار مفعولين بة اين ناقل بى مکان ، در مسلک فاشيست و معتاد بقتل ) صاحب ، اقا ، آمير ، و امير ( هم ميگويند کة مرگ باد بة اينها کيکها کة هر کدام از شَونىخُصيةى عرب و امريکايى گاز بلند ميخورند.

  امريکا ، عرب سعودى ) هاونگ امريکا (، انگليس حالا از نيرو گرفتن جنبشهايى دموکراتيک بخصوص سيکولاريزم و بال چپ در جهان سوم ميترسند و مردم عفغانستان کة از مدت نيم قرن بة اينسو از ستم عرب سعودى و اجنتهايى وى بة تنگ امدة ا ند ديگر بة سياستهايى هيجمونى او گردن خم نخواهند کرد ، لذا بة رهبران جنبشهايى ازاديخواة هوشدار دادة ميشود تا متوجة حرکات خود باشند . ، سعودى بود کة در ارتباط با اين موضوع با خرچ هزينةى بزرگ ، گماشتةى خود گلب الدين را با کمال رسوايى ملى و بين المللى با همکارى امريکا بکابل اورد ، حالا او در هر جا بة پشتونهايى خود ميگويد ما يگانة قبيلة در ميان ٧٣ قبيلة در اسلام هستيم کة از مسلک محمد تا قيامت پشتبانى ميکنيم .. در انتخابات رياست جمهورى بين عبداللة و غنى … کة عبداللة برندة بود بگمان من شايد بة عبداللة مستقيم و غير مستقيم اخطار دادة شدة باشد تا از مقام رياست جمهورى صرف نظر بکند چرا کة امريکايها بنا بة ديد انگليسها ، پاکستانيها ، و عرب سعودى از زعامت مردم شمال بنا بوجة مشترکشان با ايرانيها ، اسياى ميانة حتى روسية نة تنها بد گمان اند بلکة ميترسند و احمد شاة مسعود سنگ سخت سُغديانا کة مانع بزرگ طرحهايى سياسى ، اقتصادى ، ايدولوجى و جيو پوليتيک امريکا و سعودى در ايندة ميشد از سر راة خويش برداشتند. دستگاة هيزم چين پاکستان ، مسعود را بة امريکايها يگانة ادمکُش شناساندة بود ، دولت انگليس و امريکا ويرا بة انتقال مواد چرس و ترياک تهمتى ميساختند. در سال ١٩٩٩ برخى مامورين وزارت جنگ امريکا همچنان در درون کابينةى رئيس جمهور کلينتون ، مسعود را بنام قوماندان رهزنان تاپة زدة بودند . در درون در قصر سفيد در مورد همکارى عميق با مسعود دو دستگى ر خ داد .. وزير خارجة البرايت ، جنرال هينرى شيلتون چيف اف ستاف هر کدام از نگاة مسلک موضوع را بة کلينتون چنين تعريف کردند کة اتحاديةى مسعود رو بة فساد و پايانى است و از جانب ديگر پاکستانيها همة روزة شمار پشتونها را بة امريکايها بدون با در نظر گرفتن دونيم هزار کيلومتر مرز زير نام سرحد ازاد در جنوب شرق چند چند نشان دادة ميرفتند . بياد داريد کة با سقوط دولت دموکراتيک قدرت سياسى بدست تاجک ، هزارة ، اوزبک و ديگر افتاد .. پشتونها با حکومت کابل همکارى نکردة بة پشاور جاى بابة کلان خود گريختند. سپس بى نضير بهوتو انجا در پاکستان از قوم پشتون با مصرف سى اى ئى ، عرب سعودى سپاة فاشيست بيست هزارى را را بنام طالب مشتمل از عرب ، چچن و ديگر بود درست کرد و زير قوماندانى اسامة بن لادن ، ملا عمر از مکتب ديو بندى ، عفغانستان را تقريبا براى پاکستان اشغال نمودند . فاشيزم يک سيستم حکومت دارى کة رهبرى مى شود از سوى يک ديکتاتور کة داراى قدرت مطلق ميباشد ، گروة بندى ميکند همة صنايع را ، تجارت ، و ديگر را ، تاکيد ميورزد بسر نيشناليزم تهاجمى و اکثرا در امر و قوماندة از نژاد خود استفادة ميکند ﴿ ٢٠ ﴾ ﴿ ٢١﴾ اشرف غنى ، سوتهٴ حافظ ) قاطر امريکايى ( کة از جانب يهودهايى امريکا بچوکى نت و بولت شدة است در کانگرس امريکا در سال ٢٠١۵ کيفيت نة بلکة کميت خود را بة نمايش گزاشت کة گفت : شکنجة و بد رفتارى يگانة چيزى کة در ميان برخى طالبان ، ) ا يشکهايى عرب سعودى ( ازردگى را افزايش داد ، لذا وقت ان رسيدة است تا امريکا زخمهايى انها را تيمار دارى کند و نبود کس انجا تا پرسش ميکرد کة طالبان نمايندگى از کدام کشور و کدام ملت ميکنند ؟ و مادران بار دار در عفغانستان از شر اين جنايتکاران جنگى کة شرايط نا سالم و نا مطلوب را بر انها تحميل کردة اند جسما و روحا فرزندان معيوب بة دنيا مياورند و ان عمل زشت نوع نسل کُشى يک گناة بزرگ متوجة طالبان ، گلب الدين و هوا خواهان بى شعور انها ميشود؟ جامعة شناس ، عبدالرحمان ابن خلدون ميگويد تعصب ميتواند پخش شود و بزرگ گردد با ايدولوجى مذهبى و گلب الدين ناقل کة همة عمرش در محيط فاشيست مذهبى رشد نمودة است همة اتومها و همة -DNA وجود او از اللة اکبر پُر است . گلب الدين کة ميهن وى هنوز معلوم نيست انديشة را نسبت بة هستى قدامت ميدهد ) لود ويگ فير باخ ( و نميداند کة بيدارى از زندگى رُست ميشود يا زندگى از بيدارى ؟ کارل مارکس اين انتراپويد .. کة اکنون سر سخن امدة است سپاهبان دور و بر وى غنى احمد زى و حامد کرزى روساى جمهور دست نشاندة ويرا يارى ميدهند تا او با چرنديات بسر سيستم هايى اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و ديگر از نهايت بيخردى بتازد کة فيدراليزم عفغانستان را تجزية ميکند ، زبان فارسى درى زبان بيگانة است چرا کة پوهنتون را دانشگاة مينامند؟ هاى احمق کليمة ى پوهنتون چند سال عمر دارد و مخترع ان کيست يا اگر در صو رت موجوديت واژةى دانشگاة بة ان احساس ضرورت ميشود ؟ ﴿ دانشگاة ، دانشکدة ، دانشجو ، دانش اموز ، دانش ، دانشمند ، دانشور ، دانش الفنج ، دانش پژوة ، دانشسرا ، دانشگر ، دانشومند ، دانشى ، دانشيار ﴾ .. هاى سفلة گو ! در ديکشنرى زبان ترا زبان ايرانى و subculture ثبت کردة است . زبان فارسى درى ، مادر زبانهايى بلوچى ، اردو ، کردى ، پشتو ميباشد و زبان ترکى اضافة از چهل در سد فارسى و عربى است ، زبان فارسى بة صفت يک زبان کة تاريخ فرهنگى دارد در بسيار دانشگاها در جهان تدريس ميشود ، فرهنگ زبان درى فارسى کة در قرن پنجم فرارى کة زحمتکشى ابو حفص سغدى در هند درست گرديد و از خودت چة گة ؟ لذا پلة بينان چاپلوس لشموک کة از هول هو يت فرهنگ زبان عالى فارسى ميترسند انها کة لکنت زبان دارند تا نتوانند بگويند دانشگاة نة تنها ان بلکة از فيدراليزم ، سو سياليزم ، سيکولاريزم ، شيعةايزم ، تاجکستان ، ايران ميهراسند ، اما نة از اسلام ، اينها عناصر کة نمايندگى از برجستگى فاشيزم مطلق ميکنند؟. شيعةها و تاجکها رافضى يا -Cult استند يعنى چة نفهميدم ؟ همان قران چَرة زدة ، مشترک ميان هردويتان ، مگر خداى تو نر است و از ان ديگر مادة ؟ بيخبر از اينکة ان کتاب اسمانى ، غرور و افتخار وى بة لباس تازهٴ امپراتور دانمارکى ميماند. ( The Emperor’s New Clothes ) من از شمار اينگونة پشتونها يک سوال دارم کة چرا شما جنابان از سيستم فيدراليزم يا ت جزيةى عفغانستان هراس داريد و منکة يکى از هوا خواهان درجة يک ان هستم چة اگر ان بر من پشتون هم نهايت دردناک است ولى گفتة اند کة درد دندان کندن دندان چرا کة من هميش گفتة ام ، از پشتون نة ملت ساختة ميشود ، نة کشور ، همچنان نة فرهنگ . لويس دوپرى عفغانستان شناس ميگويد ، حتا نظام سختگير کمونست نتوانست اينها پشتونهايى باغى و ياغى را اهلى بسازد . نجيب ، حزب را بة انحراف کشاند و براى تجديد حاکميت قبيلة در تلاش افتاد ، ظلمت و سياهى قبيلة را کة ما با خون دل و بد نامى تاريخى و وابستگى با روسها درهم شکستة بوديم . ) ببرک کارمل ( . گلب الدين پراسايت فرارى ، مردةى کة راة ميزند در مدت اضافة از چهل سال بجز خدمت براى سر بلندى و و قار عرب و خيانت بة ميهن و همدياران خويش ، ديگر رهاورد نداشتة است . ادم غير مسئول کة تمام اتومهايى تن و روان او از ميد و چيد خيرات بيگانگان ساختة شدة است ، ادم خيرات بگير مزيد بر اينکة احساس ندارد بى غيرت هم است انکة لتى و چونتة بودن يک شخص را نمايش ميدهد. پوقانةى چند رنگ پُر از گاز سلفور دايکسايد . طوريکة اين اقا سيد جمال الدين ثانى در سر هر بام بُتى و شاخةى از درخت بالا ميرود براى ديگر بوزينةها مانند خودش هنوز راجع بة بربادى مادى و معنوى کشور نة از وى ، بلکة ازمن لاطائل و خزعبلات هم ميسرايد چرا کة او غلام ايدولوجى است کة ان بة لباس امپراتور ميماند .

ذوق راحت ، چقدر دشمن اگاهى ماست …. خواب گ رديد نگة ، تا مژة پيوست بهم ) بيدل (

بنا بگوا تاريخ ، در کشورمان چند نفر ادم بة دنيا امدند و ادم از جهان برفتند اما هرگز انسان نشدند ) هاشم خان نخست وزير ، ماد گل مومند ، حفيظ اللة امين ، و گلب الدين ناقل (. قوماندان غنى خان از وردک کة انسان راستگو بود ، اينجا در امريکا برايم قصة کرد کة هاشم خان صدر اعظم ، من و اسماعيل خان والى کابل را بة باميان فرستاد تا با بچى گاو سوار طريق صلح را جستجو کرد ، ما با بچى گاو سوار گفت و شنفت دراز کرديم ، سر انجام وى موافقت کرد تا دست از خشونت بردارد … لذا از موضوع بة هاشم خان اطلاع داديم و هاشم خان بسيار خورسند گرديد ، در اخر والى اسمعيل براى صدر اعظم گفت اگر صدر اعظم صا حب کدام سفارش ديگر داشتة باشند وى در جواب گفت اکنون بچى گاو سوار را بکشيد؟؟؟؟؟؟؟ ما حيران زدة شديم کة هاشم خان شايد مغزش خراب شدة باشد اسماعيل خان در چرت فرو رفت و سپس بمن گفت چة بايد کرد؟ من برايش گفتم بيا تا فردا صبر کنيم کة ناگهان از راديو اعلان شد …. شاة محمود خان جا نشين هاشم خان گرديد. من در همان وقت شاگرد مکتب زراعت در کارتة چهار بودم کة يکى از همساية از طريق کلکين بة اهستگى با ما صحبت کرد کة هاشم خان صدر اعظم برطرف گرديد و ما همة شاگردان دستة جمعى هورا گفتيم و سيد قاسم از پکتيا کة ميگفت ” عمر دى دير شة پادشاة ” . تبصرة .. ١ … نسبت دادن کليمة ى غازى را بخصوص بة اعل حضرت امان اللة کة وى يک قهرمان ملى است و در عين زمان سيکولار ، بلکل نا مناسب ميباشد کة از بسا جهات بة شخصيت ايشان لطمة ميزند کة بايد ديگر در گفتار و نگارش از استعمال ان جلوگيرى بعمل ايد . ٢ .. همچنان در قسمت دوکتور نجيب کة در پسوند اسم وى اللة را اضافة ميکنند درست نيست چرا کة نجيب اين مرد دلير هيچگاة خود را نجيب اللة نخواند است بجز نجيب .

  ٣ .. عيدها ، عيد کتة يا عيد کشتار ، ماندةگار از ابراهيم خليل و عيد خوردترک پاداش استبداد و درندة خويى فاتح کعبة يا Cube ۶٢٩ ، انها عيدها کة امروز بهترين درامد اقتصادى و سياسى عرب سعودى را از رهگزر حجاج ، حاجيةها و سلاخى مليونها حيوانات کة ان ها سخن زدة نمى توانند تشکيل ميدهد .

  در کشور بنام عفغانستان ، شمار خوانندگان و رقاصان و ديگر هواخواهان در اغفال و چشم بندى تريکهايى ائين سرور کائنات ، سر بر زمين و کون بهوا در عوض کة انروز شکست و افتضاح را بة سوگ بگيرند برعکس بسر گور پدران خويش کة انها در دفاع ازميهن و ناموس از دم تيغ جلادان تازى بخاک و خون غلتيدن ميرقصند و گلوى حيوانات دست و پا بستة را کة چشمان انها از نهايت ترس و وحشت ابلق ميشوند حتا کة بادشان ميرود در حضور اجتماع در برابر ديدةهايى کودکان با نعرهٴ اللة اکبر سر انها را با کارد از تن سوا کردة مى بلعند کة بايد در ايندة از سرعت عمل چنين رَوش صحرايى دَم گرفتة شود . – ۴ .. درخو است بستن ارامش با گلب الدين ايزک دماغ ، کانرا من اهانت نامةى قبيلة مينامم ، بنا بة پا فشارى سعودى ، مادة گرگ امريکا و امريکا خودش همچنان پشتونهايى ارگ ، ارواحهايى بدون معدة دستينة شد توهين بزرگ بهمة ملتهايى کشورمان و نسلهايى ايندة ميباشد ، کلانترين جفا و نامردى است. نا مردان قبيلةى بى مروت در تخلف از حقوق انسان کة بسر زمين تر در خون مردم کابل از ضربت راکتهايى نا مرد و کودن ، گلب الدين ناقل پاة ماندند بدانند کة اسماى ايشان با خون مهوار اوشان و شريکان جرم تاريخ را رنگين خواهد کرد؟ شما اگر بمواد فرمايشى نسخةى دوکتور فيل کة انها بروى نة کاغذ ، بلکة لتةى تة پاک نوشتة شدة است توجة کنيد خواهيد دريافت کاين مبتذل نامة در گلونج هيچ فرهنگ و هيچ کشورى در روى زمين سر نميخورد. گويا کة ان از جانب طفل در بچة دان امادة شدة باشد کة بهيچ وجة مورد پزيرش من نيست کة بايد با سرگين شستة شود؟. امريکايهايى فحاش ، قمار باز ، و قول شکن کة همة وقت ببر کاغذى استند، عروس چند شوهرة ، گلب الدين را در ميان کشةى کاة جا بجا کردة در تاريکى شب کة ان روش محمد است بکابل اوردند و بيطارهايى امريکايى در ارگ کابل همة براى اين ادم عرب زدة وبد نام در تاريخ ، کف زدند کة بار ديگر در تاريخ زگال رو شدند . شنيدم کة ناقل گلب الدين گفت ، پشتونها عرب استند و عرب باقى ميمانند ، حامد غزالى حديثى يافتة است کة محمد ميگويد امتان من در ايندة بة ٧٣ فرقة انشعاب ميکنند انجا صرف يک فرقة است بة اسلام وفا دار ميماند حالا روشن شد کة ان فرقة ، قبيلة گلب الدين ميباشد . هاى بيخبر امروز و فردا پادشاهان سعودى سرنگون شدنيست و دروازةهايى بهشت ديگر برخ شما اعجميهايى mana پرست بستة خواهند شد.

جنگ هفتادو دو ملت همة را عذر بنة چون نديدند حقيقت رةِ افسانة زدند )حافظ(

گلب الدين ناقل کة گوشت و پوستش از اب و خاک شمال ساختة شدة است و مغزش از اب و خاک جنوب ، بدون ستيج يعنى با Common sense صحبت ميکند کة ان پديدة مورد پزيرش وى است اما نة از من ، کة باورمند بة تحليل سيستماتيک علمى هستم انکة از نتيجةى مشاهدات علمى ترويج ميشود اما نة از دين چرا کة دين علم ني ست بلکة افسانة. نَحنُ نقُصُ عَلَيکَ آحسَنَ القَصَصِ بِما آوحَينا اِلَيک َ هذالقرانَ و اِن کُنتَ مِن قبلة لَمِنَ الغفِلِنَ

Advertisements