(سخن گفتن چه مشکل بود ، شب جایی که من بودم)

استاد مهوش شخصیت نامدار هنری و در خور احترام همه نسل های جامعه ی ما و کشور های همزبان همراه با خلیل جان راغب به اساس رابطه ی هنری که با استاد مجید قیام رئیس خانه ی فرهنگی مولانا داشتند ، شب بیست و نهم جولای در خانه شخصی مجید جان دعوت شده بودند.

حکایت ها آغاز شد، و به خاطرات شور انگیز استاد مهوش به گوش دل همه گوش فرا میدادند و استاد از سالخورده گی شان حرف‌هایی را یاد اور شدند که مولانا کبیر فرخاری شاعر معاصر کشور ما با خواندن فردی از یکی شعر حافظ نامدار:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده ی عالم دوام ما
استاد را زنده ی جاویدانه دانست و ایشان را شادمانی بخشید.
دوکتور حقیظ اژنگ که در نواختن تبله مهارت سر شار دارد و هفت تبله ی که چون پروین پیش رویش قرار گرفته بودند و با انگشتهای زریفش طنین صدای دلنواز آن‌ها را به اسمان بالا میکرد ، یاد اور شد کاش استاد مهوش دیگر را مادر به عرصه زندگی بیاورد و جشنی به این زیبایی تا آینده های دور بر پا شود و آهنگ‌های شاد استاد گرامی بار دیگر زنده گردد
من حقیر که سخنان ولا گهر انهاره میشنیدم گفتم ستاره‌های هنر زیاد داریم که در آسمان هنر ما می درخشد اما استاد چون خورشید می درخشد و یگانه است و برای نسل های بعد از خودش یک الگوی جاودانه است
مجید جان قیام با نواختن رباب در قسمتی از شب به شادی محفل رونق بیشتر داد
استاد با هنر والا برای مدعووین اواز می‌خواند و ما، با گوشهای جان و دل می‌شنیدیم
امشب فراموش ناشدنی بی نهایت شاداب و دلچسب بود
اولاد های های نازنینش مجید جان و خانم با وقارش حلیمه جان چون پروانه به گرد شمع این محفل می چرخیدند ، عشق می ورزیدند و در خدمت حاضرین قرار داشتند.

به گفته ی خسرو دهلوی
(نمی دانم، چی محفل بود، شب جایی که من بودم
به هر رقص بسمل بود، شب جایی که من بودم
پری پیکر نگار سرو قدی لاله رخساری
سرا پا آفت دل بود شب جایی که من بودم
رقیبان گوش بر آواز او درما زمن ترسان
سخن گفتن چه مشکل بود شب جایی که من بودم)

امان معاشر

 

Advertisements