سرانجام فعاليت هاي سيا ست بازي‌هاي فريب ونيرنگ پاکستان وايران درقبال اوضاع افغانستان از لابلاي شبکه هاي استخباراتي، سربرون کرد ودر دو چهره خودرا نشان داد،يک چهرة سياست ايران در شعار (اسلام مرز ندارد) و چهرة پاکستان چون مزدوران استعمار در لباس مذهب که از يک منبع آب خوره دارد، هويدا شد.
اغراض شوم سياسي و مفکوره ناسيوناليزم و تعصبات افراطي که به شکل ووضع خزنده در افغانستان به اشکال گوناگون در وجود ضعيف النفسان داخلي در طول سال‌ها در روابط همسايه‌گي ادامه داشته و فعلاً نو آموزان راه سياست و متوليان دروغين داعيه اسلام، در امور داخلي کشورما مداخلات علني به راه انداخته است، تا ما در مقابل ادعاهاي بي پايه نسبت به تجاوز و استفاده غير قانوني از آب درياي هلمند اين نيل افغانستان ازطرف ايران و استفاده غير قانوني از درياي کنر و کابل، از جانب پاکستان و کشتار و اعدام هاي دسته جمعي هموطنان ما که بنا به مجبوريت به پاکستان و ايران مهاجر شده اند با دادن حق‌السکوت به دولتمردان که مسؤوليت اعمار بندها را دارند، مهرسکوت گذاشته اند ؛ روي اين همه فعاليت خصمانة اين دو همسايه مداخله‌گر؛ مردم ما نه تنها از دولتمردان گذشته و امروز حساب خواهند گرفت، بلکه جلو تجاوزات مستند اين دو کشور را که به حق تماميت ارضي افغانستان خصوصاً در اين سي سالي که جنگ برما تحميل شد، در سرحدات غربي وجنوبي ما زمين هايي که به اثر تغيير مسير درياي هلمند آن طرف دريا قرار گرفته است، توسط ديواري که به بهانة جلوگيري از قاچاق مواد مخدر از طرف ايران اعمارشده کا ملاً يک تجاوزبه تماميت ارضي افغانستان است، خواهد گرفت.
آنچه تااکنون دولتمردان ما بنا به سازش‌ها و در ظاهر به نام حسن همجواري کمتربه آن توجه داشته اند، موضوع آب درياي هلمند و کنرازيک طرف وعدم توجه به اعدام هاي دسته جمعي مردم ما به نام قاچاق مواد مخدر در ايران است، ولي آنچه مردم ما و انديشمندان ملي چه در گذشته و هم اکنون جنبش هاي ملي در حال شکل گيري است تا ماوراي صلاحيت حکومت، از سرمايه ملي خود دفاع مشروع نموده از اعدام هاي قرون وسطايي هموطنان ما از چنگال متعصبين ايران جلوگيري کند، چرا منافع امروز وفرداي مردم افغانستان حکم مي کند که نه تنهاازآب هلمند وکنر؛ بل از جان و مال شهروندان کشور که در ايران و پاکستان مهاجرشده اند، دفاع و چارة اساسي نسبت به بازگشت شان مسؤولانه اقدام کنند ؛چه اقدامات مقطعي که تا اکنون از طرف دولت هاي ديروز و امروز صورت گرفته ايران و پاکستان را نسبت به تجاوز به تماميت ارضي واعدام هاي وحشيانة شهروندان افغان گستاخ تر وهار تر ساخته است! چرا آب، ماية زنده‌گي ماست؛ لذا نمي‌توان از آن گذشت ولو که اين گذشتن، زنده‌گي ديگران را مايه بخشد.
درياي هلمند، کنر و کابل، فرزندان آسمان اين سرزمين اند، اين دريا ها در کهساران افغانستان به دنيا آمده و در خاک آن چشم از جهان مي پوشد. در پرتگاه خود گاهي به خاک دولت هاي همسا يه نزديک مي شود. نسل امروز افغانستان بايد خودرا به تاريخ وجغرافياي طبيعي و سياسي کشور آشنا بسازد که از کجا آمده و به کجا مي روند و داراي کدام حدود وثغور قرار داشته ودرين سال‌ها چه تحولاتي در سرحدات کشور به وجود آمده است، تا ازتماميت ارضي ومنافع ملي خود دفاع کند، چه نه تنها در منطقه، بلکه در سراسر جهان ملت‌ها به لحظه‌اي از بحران غير قابل تحمل رسيده اند، نژاد بشر رابطه با طبيعت بشري را از دست داده است، بصيرت واخلاق وروابط بين الدول وحسن همجواري به انحطاط گراييده است، جاي دارد تا دير نشده، مردم افغانستان در روابط خود با همسايگان نهايت درايت وهوشياري خود را به کار برند. اين يک واقعيت محض است که سياستمداران ايران وپاکستان با خدعه ونيرنگ، نه با زيرکي وکارداني، کوشش دارند تا نبض جريانات سياسي را در منطقه به ارتباط مسايل افغانستان کاملاً در اختيار خود داشته باشند و حضور فزيکي ايالات متحده و ناتو را به چالش بکشانند، تا خود آنچه در طول روابط کشت کرده، دست آوردي داشته باشد ولي ما يقين وباورمند هستيم که بار کج به منزل نمي رسد، طوري که در افغانستان نظر به شواهد انکا ر نا پذير، ايران وپاکستان در کشورما څنظل کشت کرد ند اميد واريم زقوم بدروند! ولي آنچه به مردم وخصوصاً انديشمندان متعهد به ارزش‌هاي اسلامي وملي ما تعلق مي گيرد، اين است تا ريشة اختلافاتي که در بين ايران وافغانستان است به سطح واهميت خط ديورند است؟ به اميد حل موضوع خط ديورند!
دولتمردان گذشته وامروز استدلال مي کردند وهم اکنون اين حرف را دايماً به خورد مردم ما مي دهند که گويا ما نبايد در سرحدات غربي تشنج به وجود بياوريم !؟ اين تبليغ ضد ملي موجب شده تا استفا ده ازآب هاي داخلي وزمين هايي که به اثر تغيير مسير درياي هلمند، آن طرف قرار گرفته اند، مردم ما محروم و موضوع شامل مرور زمان شود و روزي ادعاي نا حق به راه بيندازند وبه حيث عمل انجام شده نشود، مردم شريف افغانستان را قرار بدهند ونبايد به آن کمتر ارزش قايل شوند.
ايران زماني براي به جريان انداختن ادعاي ناحق روي آب درياي هلمند اقدام کرد که حکومت آن وقت رو به زوال، شوراي که مدت کارشان آخرين نفس‌ها را مي کشيد وکابينه‌اي که خود حضور فزيکي در مسايل ملي نداشت، چگونه مي توان براي شان حق فيصله وبحث روي مسا يل را قايل بود خصوصاً موضوعي چون آب درياي هلمند با ايران، اين بازي شيطاني را شيطان هاي بزرگ وکوچک براه انداختند. معامله‌گري‌هاي هميشه روي درياي هلمند در فضاي پوشيده وابهام آميز از ديد مردم ما دور نگهداشته شده است، يک موضوعي که اصلاً وجود نداشته براي نسل بعدي به حيث يک معضل ملي به وجود آوردند. در حالي که يک موضوع داخلي وسرمايه ملي مارا که هيچ کشوري با ما در بارة آن حق اعتراض نداشته وندارد، از کيسه خليفه بخشيدن بنام حسن نيت بخشيدن، آخر با خود اين دولتمردان ما ويا ايران اينطور تصور کرده است که آخر، آب هلمند مگر شامپوي فرانسوي ويا روغن نباتي ايراني ويا برنج ديره د وني است که آن را به اين ساده گي به همسايه بخشش بدهيم!؟ سياستمداران ما در معادلات روابط خود نه تنها با کشورهاي همسايه، بلکه با دو قدرت بزرگ نتوانستند اصل بي طرفي وعدم انسلاک را به شکل واقعي که از منافع ملي ما نماينده گي کند در عمل ناموفق بودند، وابسته‌گاني که به نظام سياسي شرق وغرب در داخل کشور بدون تعلق وارتباط اجتماعي با مردم خود، عمل کردند ومصيبت هاي جبران نا پذير را مرتکب شدند، روابط سياسي ما که به اندازة يک کلکين با شوروي ادامه داشت، بالاخره از خوشباوري وناعاقبت انديشي گروه‌هاي دمدمي مزاج وناآگاه از وضع وشرايط حاکم آن روز، دروازه شد وبه تعقيب آن، فاجعه قرن در وطن ما آفريده شد! بعد از اين همه روابط باشوروي با لا خره به امريکا مراجعه شد ودر سال 1970 ميلادي امريکا براي تحکيم روابط مجدد، سه شرط را از جمله عنوان کرد و يکبار ديگر مسايل ملي افغا نستان در معرض معامله گري قرار گرفت، اين شرط ها به نفع دو کشور دست نشا نده ومتحد طبيعي امريکا وانگليس مطالبه شد وتا اکنون به حيث معضله ملي نزد مردم ماوجوددارد؟
1-

امضاي معاهده آب درياي هلمند با ايران!
2-

اختتام قضيه پشتو نستان وتصديق خط ديورند!
3-

قطع مناسبات اقتصادي و نظامي با اتحاد شوروي!
واکنش ايران، در تغيير نظام شاهي به جمهوريت در افغانستان به دولت ايران نهايت گران تمام شد، چرا يک طرف، ايران نگران نزديک شدن شوروي به خليج فارس و بحر هند بود، از طرف ديگر، ايران درک کرده بود که جنبش ملي در افغانستان با ايجاد اولين نظام جمهوري و در رأس آن شخصيت ملي چون شهيد سردار محمد داوود خان که ضد عملي ساختن سه شرط امريکا بود، زنگ خطري بود براي ايران وپاکستان! اين تحول، شاه ايران را کاملاً در يک عمل انجا م شده قرار داد، از طرف ديگر، اين تغيير نظام در افغانسان نه تنها موجب به تعويق انداختن قرار داد آب هلمند شد، بلکه کار اعمار بند کمال خا ن روي درياي هلمند تا هشتاد درصد پيش رفته بود، ايران کوچکترين واکنشي نتوانست از خود نشان بدهد در صورتي که تا هنوز اسناد دربين دوکشور تبادله نه شده بود ،به يک تعبير دلايل اين کودتا را که در سرطان سال 1352 صورت گرفت جلوگيري از به رسميت شناختن اين معاهده بود .بعد از عدم به رسميت شناختن معاهده هلمند، تخلفات ايران چنان گسترده شد که حد اعظمي استفاده از آب هاي داخلي ما به عمل آورد، البته درين جريان نظام هاي سازشگر منافع علياي کشور را هميشه قربان حسن نيت به نام همسايه داري کرده اند، در صورتي که علناً بي اعتنايي همسايه‌گان را در تجاوز به تماميت ارضي واستفاده غير قانوني از آب‌هاي داخلي ما تا اکنون ادامه دارد؟ يکي از تخلفات صريح ايران به قول داکتر محمد طيب (بقايي) رئيس آبياري و انجينير وزارت ما که درسال 1347 شخصاًً از جريان کاربند «جروکي» که به شهر زرنج، مرکز ولايت نيمروز واراضي اطراف آن ديدن کرده بود و نتيجة بازديد خودرا از تجاوز وتخلف ايران چنين تذکر داده است:
سربند نهري به نام ((گلمير)) در خاک ايران توجهم را جلب کرد، به شکلي که ايراني ها دهنة نهر را 500 متر به طرف شمال تغيير داده وعرض دهنه را که قبلاً 5 متر بود به اندازه 10 الي 15 متر عريض حفر کرده و قرار اطلاع، دهنه مذکوررا پخته کاري کرده اند که نتيجة آن کمبود آب به شهر زرنج منجر شد.
از مجموع راپورهاي چندين ساله، در سال 1363 خورشيدي به شکل مؤثق وغير قا بل انکار از اعمال غير قا نوني وتخطي صريحي که از آب هلمند، ايران انجام داده است ذيلاً قابل ياد آوريست :
1-

احداث نهر جديد گلمير در موقعيت غرب نادعلي ودر جنوب نهر گلمير سابق در مقابل تهانة منشي.
2-

احداث نهر جديد در نزديک کهک وانشعاب رود سيستان از هلمند به استفا مت چاه نيمه.
3-حفر نهر جديد ديگر در کنار شمالي ريگ پريان.
4-

حفر چها رکانال در ساحه واقع در ميان بند کمال خان وبند ( لخشک).
5-

وسعت دادن دهنه نهر گلمير وپيوست گردانيدن آن به رود هلمند.
6-

استفاده از رود متروکة پريان که از ده‌ها سال به اين طرف مسدود وبلا استفاده بوده وپيوست گردانيدن آن به رود مشترک.
7-

تصرف قسمت هاي از خاک افغانستان چون ساحه نهر سابقه سيخسر، ساحه ( لخشک)، ريگ پريان وبرخي از ساحات ديگر واقع در جناح چپ دريا. لازم به تذکر است که اين مناطق در اثر لغزش رود هلمند به طرف راست در آن سوي رود جانب ايران رفته وايران به زارعان ومالکان اين زمين‌ها اجازه استفاده از آن را نمي دهد و عملاً اين زمين هارا به خاک خود ضميمه ساخته است، چون بنا به شرايط فزيکي وديگر عوامل طبيعي وعدم توجه نظام‌هاي گذشته وحتا امروز و احتمال تغيير مسير بستر رود هلمند به طرف افغانستان متصوراست، امکان دارد اراضي بيشتر افغانستان ازين طريق به جانب ايران قرار گرفته وبه تصرف آنان در آيد و زمين هاي که سال‌ها در آن طرف مورد کشت زارعين ما قرارداشت درين اواخر کاملاً مانع زراعت دهقانان ما شده، در تحت تصرف خود قرار داده است.
8-

ريزش مقدار زياد آب به طرف ايران از طريق حفر (چاه نيمه) موجب گرديده که بند کهک ( که دررود سيستان موقعيت دارد ) به شکل سد آبگردان نهر مذکور در آيد وبه اين ترتيب آب‎‌هاي سيلابي به سمت رود مشترک جريان مي يا بد که بستر کوچک رود نادعلي به بستر يک رود بزرگ مبدل گرديد ه وصدها هکتار زمين زراعتي منطقة چخانسور در خطر سيلاب قرار گرفته است.
9-

سرازير شدن آب در نهر بزرگ چاه نيمه ها که از طرف ايران به شکل مصنوعي و طبيعي وجود دارد، سطح شن ولاي در بستررودسيستان وبند کهک را بيشتر خواهد ساخت که در نتيجه سطح بستر رود مشترک را بلند مي سازد وباعث قطع کشش جريان آب در رود مذکور مي گردد، معني اين کار همين اکنون مانع آب به شهر زرنج گرديده است.
10-

علاوتاً استفا ده از کانال واقع در روستاي (شيردل) ايران، کانا ل(ذهک)، کانال گلمير ( واقع درشمال تهانه منشي ) کانال گلمير جديد وبند کهک، طرف ايران از ده کانال جديدي که درين آواخر حفر کرده اند، استفاده مي نمايد.
مزيد بر آنچه که در فوق گفته شد، ايراني ها در سال‌هاي اخير بالاي درياي هلمند 12 واتر پمپ 16 انچ، 2 واتر پمپ 13 انچ و36 واتر پمپ 8انچ نصب نموده وبه اين وسيله نيز از آب هيرمند استفاده مي نمايد.
بنا بر عوامل فوق که ناشي از اقدامات جانب ايراني مي باشد سطح آب هاي سيلابي در نواحي ولسوالي (کنگ ) ولايت نيمروز بلند رفته واين ولسوالي را کاملاً زير آب مي گيرد.
در رابطه به مشکلات فوق جانب افغاني مذاکرات متعدد وتشريفاتي بدون آن که ايران به آن اعتنا کند در مقاطع مختلف با جانب ايران داشته است، ولي با توجه به پراکنده گي هاي ناشي از کودتاي 7 ثور وتجاوز شوروي‌ها به افغانستان، ايراني‌ها به خواست افغان ها توجهي نکرده اند. تعجب است که کارشناسان بادرد وملي افغانستان بارها به دولت هاي برسر اقتدار خاطرنشان ساخته اند که نبايد بيش ازين انتظار داشت که ايران در شرايط فعلي از اقدامات خلاف وتجاوز به منابع آب هاي داخلي ما در ولايت نيمروز دست بردار نيست، بناءً لازم است تا افغانستان در اسرع وقت دست به اعمار تأسيسات، به خصوص به اعمار بند کمال خان روي درياي هلمند بزند که مانع خودسري‌ها وتجا وز به منافع ملي ما از طرف ايران گردد! چرا در شرايط فعلي زماني که نياز به آب است، قسمت اعظم آب هلمند را ايران مي گيرد وبه دهقان‌هاي افغانستان درين منطقه آب باقي نمي ماند،اما فصل سيلاب بخش عظيم سيلاب به جانب افغانستان سرازير گرديده وخرابي هاي فراوان به بار مي آورد. مشکل ديگري که افغانستان درين منطقه با ايران دارد، مشکل سرحدي است، همان گونه که اشاره شد در اثر تغيير مسير رود هلمند به طرف خاک افغانستان، بخش‌هايي از خاک افغانستان به طرف چپ رود قرار گرفته که ايران آن را تصرف کرده است، صاحبان زمين‌هاي اين منطقه از سال‌ها قبل به دولت افغانستان مراجعه و با ارايه قبالة زمين هاي خويش شده اند و حتا چندين با ر بين مرز بانان ايران زد وخورد مسلحانه نيز صورت گرفته بود. اما بي سروساماني هاي بيش از سه دهه در افغانستان مانع رسيدن به راه حل درين مورد بين دو کشور شد، اکنون خط سرحدي ميان دو کشور درين منطقه به علت تخريب پلرها (نشان هاي سرحدي) با اعمار ديوار به طول صدها کيلو متر روي (پلرهاي سرحدي) به نام جلوگيري از قاچاق مواد مخدر بخش عظيمي از خاک مارا تصرف نموده ؛ در حالي که هدف نهايي ايران از اعمار اين ديوار نه تنها غصب زمين‌هاي افغانستان است، بلکه انحصار و کنترول مواد مخدر وترافيک آن توسط سپاه پاسداران از نواحي معين به شکل کاروان‌هاي مجهز به سرحدات ترکيه و عراق به دبي ولبنان انتقال داده مي شود، وازين طريق عايد هنگفتي اسعار به دست مي آورد. اگر دولت به شکل جدي درين موضوع ملي دست به کار نشود و نشان‌هاي سرحدي را مجدداً در محل اصلي آن نصب شوند، شايد در بعضي از مناطق، رود هلمند مرز مشترک بين دو کشور قرار گيرد، که درآن صورت برنامه شوم ايران نسبت به تماميت ارضي ما مشکلات بعدي را به وجود خواهد آورد.
ناگفته پيداست که قبل از کودتاي 7ثوريعني در دوره برقراري جمهوريت اول در افغانستان، ايران هرگز توان اين را نداشت تا از نگاه سياسي واقتصادي بالاي جانب افغاني زورگوي ويا به فکر تجا وز واستفاده غير قانوني از آب هلمند را د رسر بپروراند، کشورما بالخصوص در زمان شهيد سردار محمد داوود خان، نبض حالات سياسي ميان دوکشوررا قسماً در دست داشت، بدون شک ايران تلاش داشت که در هر مورد با طرف افغاني از احتياط کار بگيرد و به اصطلاح (آب اش را پف کرده بخورد ) چنانچه در دوره رياست جمهوري شهيد محمد داوودخان، وقتي به اعمار بند کمال خان روي درياي هلمند شروع کرد، دولت ايران با اين که مي دانست که اجراي اين طرح مانع سوء استفاده از آب هلمند توسط ايران مي شود و آبي کمتري به منطقه ميان کنگي ايران مي رسد، با آن هم در مقابل تصميم ملي دولت افغانستان صدايش را در نياورد، ولي با تأسف و تأثر با وقوع کود تاي ثور، اجراي طرح بند کمال خان که هشتاد فيصد کارش پيش رفته بود ناتمام ماند و آرزوهاي اين ملت بر آورده نشد! اما وقتي، چندي قبل دولت افغانستان بعد از سه دهه انتظارورنج خارج از تصور مردم رنج ديدة نيمروز، خواست تا طرح بند کمال خان را مجدداً روي درياي هلمند تطبيق کند، دولت ايران نه تنها اخطاروسبوتاژ وتبليغات براه انداخت تا مانع اين طرح شود، بلکه سازمان استخباراتي، تبليغاتي آن در پوشش ديپلماسي خدعه ونيرنگ مطابق يک برنامه قبلاً تهيه ديده شده در جهت تغيير اذهان عامه در جهان وخصوصاً ذهنيت اعضاي ملل متحد را در قسمت آب هاي داخلي ما مغشوش وحالت پسيف ونظاره‌گر است! با درد ودريغ که در مقابل اين همه فعاليت هاي ايران، ديپلماسي ما فاقد آن تحرک وکارايي، خاموش، هرگونه تعلل وعدم بازنگري دقيق وبنيادي در امر امنيت ملي، تبليغاتي وديپلماسي وبخصوص عدم اجراي سياست قاطع، محکم وباالمثل در مقابل سياست خدعه و نيرنگ سر دمداران ايران،که عليه وطن باستاني و خصوصاً درقسمت اعاده آب درياي هلمند براه انداخته است، به سرزمين آبايي شان باز نگردانند و مردم حق شناس و رياضت کش وبي پناه ما را از وابستگي و چنگال آدم کشان قرن 21 که به شکل دسته جمعي اعدام مي کنند نجات ندهند، در آينده نزد نسل امروز وفردا وتاريخ مسؤول وجوابگو خواهند بود آرمان ملی.

Advertisements