جامعه مدني وروشنگران ملي- سياسي افغانستان که وارث پيشگامان و آزادي خواهان مشروطه اول ودوم؛ درصحنه سياست امروزي قد برافراشته اند، ارزيا بي حرکات سياسي سياه و سفيد و ضد منافع ملي در جريان است؛ به حيث پيشگامان راستين نهضت هاي مترقي در افشا و خنثا کردن اهداف ضد وحدت ملي قيام فرهنگي و ملي را به راه انداخته اند. حتا معاون دوم رياست جمهوري آقاي سرور دانش سکوت خود را شکست و به اين عبارت در مقابل شهروندان ولايت دايکندي در مورد ((ايتلاف نجات افغانستان)) چنين ابراز نظر کرد: (ايتلاف نجات افغانستان فاقد منطق حقوقي و سياسي است.)
هدف از اين همه ابراز نظر اين است که، نبايد نسبت به پروژه‌‎هاي کشورهاي پاکستان، روسيه و ايران و ارتجاع منطقه و جهان که توسط مداخلات خود در اين اواخر به تحرکات جديد يعني ايتلاف هاي مخرب با طالبان، در ظاهربه عنوان ثبات و صلح، با ايجاد ايتلاف‎هاي داخلي وخارجي با اپوزسيون حکومت وحدت ملي نسبت به سابق فعال‌تر شده اند؛ در قدم نخست در افشا و منزوي کردن آن ها از صف اقوام با هم برادر ساکن در افغانستان و مردمي که فريب اين نماينده‌گان تحميلي را خورده اند، يکي از وظايف تخطي ناپذير سياسي وعملي جامعة مدني و نخبه‌گان وکارشناسان سياسي است تا مردم افغانستان را آگاه سازند و اين دسايس را با همکا ري نيروهاي بيدار و پيشتازي که تازه در عرصة منافع ملي قدم گذاشته اند ماهيت آن‌ها را براي کساني که تا هنوز در اسارت آن‌ها ناخود آگاه اسير اميال شخصي آن ها مانده اند نجات دهند.
همان طوري که قطب نمايي حکومت وحدت ملي را کاخ سفيد توسط رفت وآمدهاي نماينده‌گان کنگره و سنا و مؤسسات شخصي و انجوها در امريکا تعيين مي‌کند؛ به همان پيمانه در چهاردهه اخير به نحو مشمئزکننده درکالبد غير متجانس و غير متعادل و متناقض گروه هابه شکل تکراري سياسي ايتلاف ها و تقابل ها تشکيل داده، آب در آسياب دشمنان به کمين نشسته مي‌ريزند؛ از اين طريق زمينه ضعف حکومت مرکزي را به نفع بيگانه‌گان مساعد ساخته، نرخ باج گيري از حکومت وحدت ملي را بالا مي‌برند وآنچه درين ميان نهايت متضرر وآسيب مي بيند، مردم به گروگان گرفتة افغانستان است.
شاهد مدعاي ما مجموع اختلافات دروني حکومت وحدت ملي روي تقسيم پست هاي دولتي و امنيتي کشور از يک طرف و از طرف ديگر سر خورده‌گي ها و اختلافات ذاتي و فطري اين سه ستون لرزان ايتلاف به اصطلاح (ايتلاف براي نجات) در داخل اعضا و اختلاف با هرکدام با يک د يگر ريشه در گذشته دارد. آنچه آن‌ها را وادار به ايتلاف جديد فصلي ساخته، محصول تصادم تضادهاي دروني و بيروني است که منافع مادي و سياسي شان روبه کاهش است. ازين جا ست که آن ها را به نقطه اولي بر مي گرداند؛ ولو شکل و محتواي ايتلاف هاي جديد به نام‌هاي رنگين کمان جلب توجه کند؛ بازهم همان کاسه و همان آش است. با آن همه تشتت فکري وپراکنده‌گي و عدم تجربه‌اي ايتلاف هاي هدفمند که در بعضي از کشورها به تجربه گرفته شده و از آزمون بدر آمده؛ اما ايتلاف‌هاي که درگذشته و امروز توسط گروه هاي تنظيم ها که در پاکستان و ايران ايجاد شده و براي قبولاندن خود به عنوان ((الترناتيو)) حکومت وحدت ملي، اولاًً به امريکا وسپس به روسيه که تازه بعد از آن همه شکست ها جان گرفته، مي‌خواهند يک بار ديگر شکست مفتضحانه خود را که در افغانستان خوردند، در پيوند با ايتلاف گروه هاي تنظيمي به تجربه بگيرد. هدف اين نوع ايتلاف ها شايد اين باشد تا تعدادي از جوانان که در اين سه گروه اغفال شده اند؛ مي‌خواهند تا خارج از ساحه نفوذ شان جريان هاي مترقي را به راه بيندازند جلوگيري کنند. به اين قشرجوان مجال نمي‌دهند تا در تشکل و نهادهاي مدني و يا نهادهاي مترقي که تازه درحال تشکل اند فعاليت کنند؛ چرا جريانات اخير بدون شک جبهات غير مردمي را از صحنة سياسي افغانستان در حاشيه قرار مي دهد. جست و خيزهاي اخيرجناح هاي ناهمگون که يک سرشان در دولت و سر ديگرشان درجستجوي متحدين جديد است؛ نشان دهندة آماده‌گي براي سناريوهاي منطبق به سياست امريکا و روسيه، به حالت کجدار و مريز و در عين حال فرصت طلبانه موقف ذومعشتين را گرفتن، در خشکه تخم نفاق و شقاق را پاشيدن و خلاف جهت جريان آب، تمرين شنا کردن؛ آب در آسياب کشورهاي همسايه نامطلوب ريختن، خلاف ارزش‌هاي اسلامي و ملي است. دراين سه دهه اخير و به خصوص در اين 16 سال اخيرحکومت آقاي کرزي و حکومت مصلحتي وحدت ملي کارکرد تک تک اين سه طيف به اصطلاح اپوزيسيون گاهي در خارج و گاهي در داخل و يا به عبارت ديگر زماني به نعل کوبيدن و گاهي به ميخ؛ تأييد به عدم استقرار و تشتت در حوزة سياسي و يک پلان و استراتيژي معين علمي است. درصورتي که اين ايتلاف ها با اين تحرک قومي و تنظيمي در راستاي تطابق شدن با سياست هاي که ايران و پاکستان در مقابل امريکا و روسيه در نظر داشته باشند و از آن طريق تمرين باج گيري و فشار روي حکومت وحدت ملي وارد کنند؛ بدون ترديد، جامعه مدني و جنبش هاي که ادعاي خود جوشي دارند، نبايد اجازه دهند تا منافع ملي به خطر رو به رو شود. چرا اين نوع عملکرد يکي از پلان‌هاي کشورهاي که عملاً با ما درگير جنگ و از تروريستان عملاً حمايه مي‌کنند تا حکومت وحدت ملي نتواند طرح هاي بنيادي خود را در عمل پياده کنند.
يگانه اهرمي که کشورهاي منطقه از جمله پاکستان و ايران و حاميان شان مي توانند از آن در ناآرامي افغانستان استفاده کنند مفکورة بنيادگرايي افراطي مذهبي و انديشة کشندة قوم گرايي و افراد مسلح غيرمسؤول محلي موجود در قالب اپوزسيون در کشوراست. اگرچه ادعاي ايتلاف ها و مخالفين حکومت وحدت ملي در ظاهر براندازي نظام نيست؛ و منظور خود را اصلاحات و تعديل در قانون اساسي و تغيير نظام رياستي به پارلماني عنوان مي‌کنند؛ ولي آنچه در عمل انجام مي‌دهند نه تنها خلاف شرايط و اوضاع و احوال امنيتي کشور است؛ بلکه موجب دلسردي نيروهاي امنيتي که در ميادين نبرد حماسة قرن را براي نجات وطن از دست مزدوران استعمار در لباس مذهب و حاميان شان آفريدند مي‌شود که بايد از اين کار جداً پرهيز کنند.
براي خنثا کردن فعاليت هاي خلاف منافع مردم ولو از هر آدرس و مقامي باشد؛ همانا مبارزه جامعه مدني و در کنار آن جوانان آزادي خواه که از بطن و متن جامعه آهسته آهسته جوانه مي‌زنند و مفهوم خودجوش را بدون وابسته‌گي اين و آن در تيوري عنوان مي‌کنند؛ اميد است در کنار جامعه مدني تأثيرات مثبت براي يک تحول واقعي روي هم بگذارند و براي يک تحول واقعي در کنار نيروهاي امنيتي افغانستان ممد واقع شوند.
صف بندي هايي که در اين چهاردهه اخير توسط کارگرداني بيگانه‌گان و به خصوص پاکستان و ايران برضد منافع مردم افغانستان صورت گرفته است. آن هايي که خود را پيرو راه مشروطه خواهان با درنظرداشت شرايط متحول امروز متعهد و پا بند مي‌دانند خطاب کنيم؛ که خود را هرچه عاجل‌تر از کتگوري ايتلاف هاي نيم بند که از محک آزمون گذشته‌اند و عدم کارايي شان به اثبات رسيده وحدت ملي واقعي ملي اقوام با هم برادر را به سوي منافع تنظيمي و گروهي و از همه بد تر در مسير تعصبات قومي و مذهبي مي‌کشانند، خود را بيرون بکشند. چرا قدم گذاشتن بدون آگاهي و پشتوانه علمي و تجربة محيطي در ايتلاف‎هاي ناقص و ناقض و ناهمگون و غير متجانس؛ تيريست که در تاريکي رها شده باشد و جفايي است به حال مردمي که ما سنگ خدمت گذاري به سينه مي زنيم.
نهايتاً تأکيد و هشدار براي روشنفکران و نخبه گان و کارشناسان سياسي متعهد و ملي که تا اکنون توانسته‌اند خود را از آلوده شدن در گرداب نا کجا آباد گروه ها نجات داده اند و اکنون راندمان ريا ضت کشي خود را که به خاطر همچو روزي که بدون شک محصول آن همه صبر و تحمل سياسي و مبارزه پنهاني و بعضاً علني از دست نظام‌هاي غير مردمي کشيدند، با وحدت نظر و عمل، جلو تحرکات و جنب و جوش جريانات بورژوازي و نو دولتان و بنيادگرايان افراطي که پيرو غرب و شرق اند و آبخوره دارند؛ در واقع روي يک هدف مشترک کار مي کنند با هشياري و همبستگي بگيرند و در افشاي آن‌ها مردم افغانستان را که درگرو اين جريانات تاريک و بد انديشان بدکنش قرار گرفته‌اند؛ با قدم و با سخن آن ها را از صف مردم برهانند.
تجربة ايتلاف‌ها در افغانستان نشان داده، تا زماني که از پشتوانة مردمي برخوردار نباشد، هرنوع خواست بي‌معنا و مفهوم پيدا نخواهدکرد، زيرا در عالم سياست فشارهاي سياسي به تنهايي کارها را پيش نمي‌برد؛ به خصوص در افغانستان تنها فشار سياسي کار ساز نيست؛ بلکه اجبار سياسي کار ساز است و اجبار سياسي نيازمند پشتوانة قدرت مردمي و بين المللي را مي خواهد. در حالي که بروز درگيري بين گروه هاي متخاصم ديروز و ايتلاف هاي امروز در جنگ هاي داخلي در افغانستان سابقه فاجعه بار داشته و دارد؛ براي جوانان افغانستان هشدار نهايت جدي است، که بايد بدانند که مي‌دانند؛ فضاي سياسي افغانستان و روند تحولات سياسي در کشورما بسيار متفاوت‌تر از کشورهاي خاورميانه وهمسايه‌گان ما در جريان و سرانجام ايجاد ايتلاف‎هاي سفارشي و نقش کاملاً مخرب اين ايتلاف‌ها دراين مقطع زماني که هم تهاجم خارجي و هم اختلافات خزندة داخلي به حيث ستون پنجم جريان دارد؛ نبايد خدا ناخواسته جوانان ما از خود سهل انگاري نشان دهند؛ در افشا و منزوي کردن مداوم اين پروژه هاي سياه و سد بندي در مقابل شان؛ خارج از صلاحيت دولت ها طور مستقل با پشتوانة مردمي آگاهانه از وظايف تخطي ناپذير سياسي و عملي جامعه مدني و جوانان آزادي خواهان و نيروهاي پيشگام و پيشرونده افغانستان است؛ که فريب صياداني که با نشان دادن ((دانه)) ما را در دام پنهاني قوم گرايي و تبارگرايي متعصبانة داخلي و نيروهاي سياه و سرخ خارجي که براي گرفتاري ما هموار و از ديد ما پنهان است گرفتار، و بازهم اشتباه روشنگران ما نبايد تکرار تاريخ باشد.
نشود تاريخ جنبش ها و نهضت هاي که توسط نياکا ن و پيشگامان عرصه سياست به راه افتيده بود و توسط قدرت‌هاي اهريمني خارجي به کمک ارتجاع داخلي و منطقه به شکست مواجه شد؛ بازهم تکرار تاريخ باشد؛ صرف شناخت و آگاهي مردم ما به رهبري دانشمندان که از بينش عالي و تعهد ملي برخوردار اند، توأم با جنبش‌هاي جوانان آزادي خواه مي‌تواند مارا به آرمان هاي ملي برساند آرمان ملی.

Advertisements