قذافي افغانستان
امروز وقتي حكم رياست جمهوري مبني بر انتقال صلاحيت هاي وزارتخانه ها به كميسيون اصلاحات اداري را مرور مي كردم و كودتاي غني عليه نهادهاي دولتي را مي ديدم، از خود پرسيدم اين كار از نويسنده كتاب “بازسازي دولت هاي ورشكسته” مگر بعيد نيست؟
كسي كه تيوريسين بازسازي دولت هاي ناكام است چطور مي تواند چنين غلطي كند؟

غرق همين انديشه بودم كه يادم آمد در عالم سياست از ديوانه هاي كتابدار بهراسيد. قذافي نويسنده “كتاب سبز” بود. خود را فيلسوفي مي دانست كه بنيانگذار نوع جديدي از نظام سياسي در عالم است. خود را برتر از ماركس، كانت، افلاطون و ارسطو مي خواند. ميليون ها دالر هزينه كرده بود تا انديشه سبز خود را به دنيا آموزش دهد. اما چه انديشه اي؟! انديشه يك ديوانه!

غني، از نگاه روانشناختي، شباهت هاي بسياري با قذافي دارد: هر دو بد خلق، بي نزاكت، مغرور و خودبرتربين. قذافي وقتي وارد اجلاس سران دنياي عرب مي شد با بي نزاكتي تمام به روي سران كنفرانس اسلامي تف مي انداخت، مسخره شان مي كرد و نشست را به گند مي كشيد.

گزارش خليل رومان از نشست هاي كابينه در دوره رياست جمهوري كرزي را بخوانيد، خواهيد ديد كه غني در ديوانگي هيچ چيزي كم تر از قذافي ندارد.

مي گويند غني وقتي در نشست كابينه حضور مي يافت، چنان بر ميز مي كوبيد كه همگان جلسه را ترك مي گفتند. در يكي از همين جلسات بود كه محمد محقق مجبور شد وزارت پلان را ترك بگويد.

غني و قذافي شباهت هاي بسياري دارند، اما مهمترين شباهت شان در ديوانگي و نويسندگي، و در عين حال، گروگانگيري سرنوشت يك ملت است.
از ديوانه هاي كتابدار بهراسيد. قذافي اگر ليبيا را به جنگ داخلي كشاند و تباهش كرد، غني هم افغانستان را ويران خواهد كرد؛ اگرچه سرانجام سرنوشتش خشبيه قذافي رقم خواهد خورد.

عبدالشهید ثاقب

Advertisements