شدت گرفتن جنگ در شمال کشور بنابر هر استراتيژي‌اي که برنامه ريزي شده باشد کار زيان باري است که هم امريکا وهم دولت افغانستان به زودي متوجه آن خواهند شد.

در اين ميانه است که سپاه داعش هر روز دامان اين سرزمين را در مي نوردد که شايد روزي امريکا براي برچيدن بساط آن جنگ تباه کن و فرسايشي را راه اندازي کند و زهر ندامت بچشد.

ما پاي امريکا را به ميان آورديم چون مي دانيم برنامه جنگ و گريز در شمال کشور و گسترش داعش در آن مناطق در سايه راهکار هاي ايشان شکل گرفته است و حکومت افغانستان وقيحانه نظاره گر تباهي و سوختن مردم و شهرها و روستا هاي شمال به دست طالبان و داعشيان مي باشد.

در سرپل و جوزجان داعشيان با سازو برگ هاي نو ميدان گرفته اند و اين روز ها حتا مي‌خواهند تا برنامه هاي آموزشي مکاتب را در ساحات زير کنترول شان رقم زنند.

از اين برنامه ها بوي تباهي و ويراني
گسترده اي به مشام مي رسد و به زودي دود اين تباهي، ارگ و کاخ سپيدار را نيز خواهد گرفت. وزارت دفاع و ديگر نهاد هاي امنيتي کشور مشغول چه کاري هستند؟

مگر انتقال جنگ به شمال جز اين که حکومت مستبد و متحجرانة طالبان و داعشيان را در آن اقليم گسترش دهد، فايدة ديگري نيز براي افغانستان دارد که آن را جز سردمداران ارگ، نمي دانند؟

ما باور داريم که آسياي ميانه در هر حالتي گرفتار آنچه ديگران براي آن ها انديشيده اند نمي شود، زيرا در آن کشور ها اراده مردم و حکومت هاي شان يکي است و نمي گذارند که هستي و زنده گي سرزمين هاي شان در زير چکمه هاي خون آلود داعشيان و طالبان گردد و آباداني هاي شان در آتش اين ستيزه جويان قرون وسطايي بسوزد.

ما باور داريم که بسيج داعش در شمال و آتش افروزي جنگ در اين مناطق جز اين که ماية ويراني و بربادي مردم گردد، ثمره ديگري ندارد و از اين رو سازمان دهنده گان اين برنامه کور خوانده اند و از ياد برده اند که ديگر زمان استيلاي طاغوت ها در اين سرزمين ها نيست و مردم از کيان شان دفاع و حراست خواهند کرد.

ما باور داريم که تا دير نشده است حکومت بايد روند برچيدن بساط اين گروه هاي دهشت افگن و تروريست را از اين مناطق آغاز کند و براي تأمين ثبات و امنيت در سراسر کشور بکوشد و براي بهسازي و سعادت مردم اين سرزمين اهداف دوربينانه و راهبردي را دنبال کند.

جنگ جز تباهي و نفرت و پريشاني ثمره‌يي براي مردم و حکومت ندارد و بايد اين توطيه خنثا شود.آ.م.

مطالب مرتبط

پاکستان سه کیلومتر در خاک افغانستان سیم خاردار نصب می‌کند

باشنده‌گان پکتیکا: حکومت در مقابل این اقدام عاجز است

در ادامه سيم خاردار کشي پاکستان در طول خط ديورند و سرحد با افغانستان، نظاميان پاکستاني نصب سيم هاي خاردار را در منطقه “انگور اده” ولسوالي برمل ولايت پکتيکا آغاز کرده اند.

باشنده‌گان ولايت پکتيکا مي‌گويند که مليشه‌هاى پاکستانى، نصب سيم خاردار در ولسوالى برمل اين ولايت را آغاز کرده‌اند و اين کار آنان را نگران ساخته‌است.

مليشه‌هاى پاکستانى نصب سيم خاردار در کوه جوابة انگورادة ولسوالى برمل را درحالى آغاز کرده‌اند که پيش از اين اکثر درخت‌هاى جلغوزه در منطقه را قطع کرده و در بخش مهم اين کوه تأسيسات نظامى ساخته‌اند.

حاجى قدرت‌الله وزير رييس شوراى قومى وزير ولسوالى برمل مي‌گويد که صدها کارگر پاکستانى مصروف نصب سيم خاردار در دامنه‌هاى کوه جوابه استند.

او گفت که پاکستانى‌‎ها در اين منطقه سه کيلومتر پيش آمده اند؛ اما به گفتة او، حکومت در مقابل آن‌ها خاموش است. به گفتة وي، جوانان و حتا زنان ولسوالي برمل نيز آماده‌اند که از خاک خودشان دفاع کنند

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دو تا سه هزار داعشی در مرز افغانستان و ترکمنستان مستقر هستند

به گزارش  سایت همایون بنقل ازپیام آفتاب، پایگاه خبری «النشره» در مقاله‌ای به قلم «لیلی نقولا الرحبانی» با عنوان «سرنوشت داعش پس از پایان ماموریتش در مشرق عربی چیست» نوشت: امروز داعش در برابر ضرباتی که در سوریه و عراق متحمل شده به قهقرا رسیده است.
نویسنده آورده است: به نظر می‌رسد که مأموریت داعش در عراق و سوریه تمام شده و تنها چند ماهی تا اعلام قطعی پایان داعش در مشرق عربی باقی مانده است آن هم پس از اینکه هر طرفی، بخشی از منطقه جغرافیایی سوریه را که از چنگ داعش آزاد کرده تحت تسلط خود می‌گیرد.
شاید کُردها بخشی از جغرافیای سوریه را به چنگ خود درآورده و امیدوار به تأسیس کشور کوچک خود در آنجا باشند و آمریکایی‌ها نیز بخش دیگری از مرزهای مشترک بین عراق، سوریه و اردن را تحت سیطره خود گرفته و در آنجا پایگاه‌هایی نظامی ایجاد کنند و ترکیه نیز بخشی از شمال سوریه را تصاحب کند، در حالی که ارتش سوریه نیز مشغول آزادسازی مابقی جغرافیای سوریه باقی می‌ماند که جنگ آن را از حاکمیت دمشق خارج کرده است.
اما در خصوص اینکه سرنوشت داعش پس از پایان مأموریت آن در کشورهای عربی چه خواهد بود، باید گفت به نظر می‌رسد که بقایای این گروهک تروریستی شکست خورده در منطقه سه راه در پیش خواهند گرفت.
نخستین راه این است که برخی از عناصر داعش از عراق و سوریه در منطقه می‌مانند اما قبای داعش را از تن درآورده و به برخی گروه‌های تروریستی که با نظام سوریه روبرو هستند، ملحق می‌شوند تا ارتش سوریه و متحدانش را تا بیش‌ترین زمان ممکن مشغول نگاه دارند.
اما دومین راه، انتقال داعش به شمال آفریقاست، با وجود اینکه داعش پایگاه‌های ثابت خود در لیبی را از دست داده اما عناصر آن هنوز در داخل این کشور پراکنده هستند و به نظر می‌رسد مأموریت داعش در لیبی تمام نشده و هنوز این گروهک تروریستی برای حضور در لیبی اصرار دارد.
داعش می‌خواهد لیبی پایگاه آن برای نفوذ به کشورهای همسایه آن باشد به گونه‌ای که تونس، مصر، الجزایر، مالی، نیجریه و غیر آن را تهدید کند.
سومین راه، نیز انتقال به افغانستان است، با وجود محدودیت جغرافیای تحت سیطره داعش در افغانستان اما ظهور غیرمنتظره این گروهک در افغانستان امکان انتقال داعش از سوریه به افغانستان را قوت بخشیده است.
داعش اخیراً مناطق استراتژیک مهمی از خاک افغانستان از جمله غار معروف تورا بورا که زمانی پایگاه اسامه بن لادن بود تصرف کرد که البته آنها را بعداً از دست داد و در عین حال اعلام جنگ داعش با طالبان، امکان انتقال داعش از سوریه به افغانستان را قوت بخشیده است.
وزارت امور خارجه روسیه نیز اخیراً با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که هواپیماهای ناشناس در افغانستان، جعبه‌های سلاح، مهمات و دیگر کمک‌های ضروری را با چتر برای این گروه تروریستی پرتاب می‌کنند.
مسئولین ولایت جوزجان افغانستان اعلام کرد که این اقدام در می ۲۰۱۷ میلادی ۳ بار در ولایتهای جوزان، فاریاب و ساری پل ثبت شده است.
وزارت خارجه روسیه افزود که ینس استولتنبرگ دبیرکل ناتو و وینسنت استورات رئیس اداره اطلاعات وزارت دفاع آمریکا گفته‌اند که هیچ مدرکی برای اثبات این موضوع وجود ندارد.
از سوی دیگر «بوعمر خراسانی»، سرکرده نیروهای داعش در افغانستان تهدید کرده بود که سرزمین‌های جدید را از نیروهای نظامی کابل و طالبان پس می‌گیرد.
تصمیم آمریکا برای اعزام نیروی بیشتر به افغانستان، علاوه بر بیش از ۸ هزار سربازی که در آنجا حضور دارند نیز نشان‌دهنده تشدید موقعیت بحرانی در خاور نزدیک است.
شمار داعشی‌ها تنها در افغانستان ۳ تا ۴ هزار نفر برآورد شده و باتوجه به تقلای آنها برای پیوستن به دیگر سازمان‌های تروریستی که دارای پایگاه‌های ویژه در کشورهای شوروی سابق به‌ویژه در آسیای مرکزی و روسیه هستند، یک تهدید واقعی برای کشورهای منطقه محسوب می‌شوند.
کشورهای آسیای مرکزی برای نفوذ شبه نظامیان داعش از افغانستان که می‌توانند سپس به سمت مرزهای چین و سپس به ایران و هند گسیل یابند، بسیار آسیب‌پذیر هستند.
امنیت آسیای مرکزی تا حد زیادی به امنیت ملی روسیه و امنیت ملی چین و همچنین امنیت راه جدید ابریشم مرتبط است که چین از طریق آن تجارت زمینی سریعی با اروپا دارد.
به نقل از فارس، نویسنده مقاله تأکید کرد: بنابراین داعش چه به آفریقا نقل مکان کند و چه به افغانستان، برای چینی‌ها نگران کننده است، در آفریقا به این دلیل که شرکت‌های چینی در آنجا فعال هستند و در آسیای مرکزی و کشورهای همجوار چین هم که حضور داعش تا حد زیادی بر ثبات داخلی چین تأثیر خواهد گذاشت بخصوص که پیش از این هزاران ایغور چینی به داعش پیوستند.
در عین حال افغانستان از سمت شرق با چین هم‌مرز است و تهدیدهای داعش به راحتی از این طریق می‌تواند متوجه چین هم باشد، با این حال نباید از نظر دور داشت که ۲ تا ۳ هزار مبارز داعشی در مرز افغانستان و ترکمنستان مستقر هستند که می‌توانند به راحتی از آنجا به غرب قزاقستان و سپس در خاک روسیه و فراتر نفوذ کنند

++++++++++++++++++++++.

چـرا امریکا مانع حامیان خارجیِ طالبان نمی‌شود؟

گزارش اخیر وزارت دفاع ایالات متحدۀ امریکا، پنتاگون، از حمایتِ پاکستان، ایران و روسـیه از طالبان در افغانستان سخن می‌گوید، اما هیچ سخنی در مورد مخالفت و ممانعت از این حمایت ندارد؛ در حالی که امریکا حامی نظامی و مالیِ دولت افغانستان و طرف اصلی خارجیِ جنگ با طالبان است و هزاران mandegar-3نیروی نظامی امریکا در این جنگ کُشته و زخمی شده اند و هزینۀ جنگ به ده‌ها میلیارد دالر می‌رسد که از سوی امریکا پرداخت می‌شود.
در گزارش هفتۀ قبل پنتاگون (۳۱ جـوزای ۱۳۹۶ برابر به ۲۱ جون ۲۰۱۷) در عنوان “بهبود امنیت و ثبات در افغانستان” که به کنگرۀ امریکا ارایه شد، از حمایت کشـورهای مذکور از طالبان ابراز نگرانی شده است. جالب این است که در این گزارش، تبعات حمایت از طالبان، شکست نیروهای امریکایی و ایتلاف بین‌المللی ضد تروریسم در افغانستان تلقی و پیش‌بینی می‌شود. اما علی‌رغم خطر پیش‌بینی شکست، گزارش پنتاگون هیچ نسـخه‌یی را برای ممانعتِ حامیان خارجی طالبان در افغانستان تجویز نمی‌کند و هیچ اراده‌یی را در مقابله با این حامیان خارجی به خصوص پاکستان که بر نقش آن در حمایت از طالبان تأکید و ترکیز می‌شود، بروز نمی‌دهد.
گزارش به صراحت پاکستان را متهم و ملزم می‌کند که جنگجویان طالبان و شبکۀ حقانی در خاک پاکستان پناهگاه دارند و از آن‌جا به جنگ در افغانستان ادامه می‌دهند. حضور و پناهگاهِ این شورشیان در پاکستان، بزرگترین تهدید به امنیت افغانستان است.
گزارش هرچند ایران و روسیه را نیز به حمایت از طالبان متهم می‌کنـد، اما در مورد ایران می‌نویسد که: «هدف نهایی ایران، افغانستانِ باثبات است که در آن شیعیان در امنیت باشند، منافع اقتصادی ایران تأمین باشد و حضور نظامی امریکا در افغانستان کمتر شود.»
در گزارش وزارت دفاع امریکا در حالی که به حمایتِ روسیه از طالبان اشاره می‌شود، از تلاش روسیه برای برگزاری جلسات در جهت حلِ بحران افغانستان سخن می‌رود. در این گزارش، به نقش و تلاش چین و هند نیر در بحران افغانستان پرداخته می‌شود و هنـد به عنوان “مورد اعتمادترین” شریک افغانستان در منطقه معرفی می‌گردد که برای ثبات و توسعۀ افغانستان مشارکت دارد.
معرفی هند به عنوان شریک منطقه‌ییِ مورد اعتماد دولت افغانستان در گزارش وزارت دفاع امریکا، در واقع تحریک پاکستان به دخالت و خصومتِ بیشتر در افغانستان است و گذاشتن مهر تأیید بر این ادعای پاکستان که کابل با ایجاد روابط تنگاتنگ و بسیار نزدیک با دشمن سنتی‌اش هندوستان، در توطیه و دشمنی علیه پاکستان مشارکت دارد.
حالا پرسـش اصلیِ مورد بحث و پاسخ این است که چرا امریکا در حالی که با این صراحت و اطمینان از نقش کشورهای خارجی، به خصوص پاکستان در حمایت از طالبان سخن می‌گوید و پاکستان را عامل اصلی جنگ در افغانستان معرفی می‌کند، اراده و برنامه‌یی برای مقابله با پاکستان در جلوگیری از این حمایت نشان نمی‌دهد؟
آیا گزارش وزارت دفاع امریکا به کنگره در مورد جنگ افغانستان که در بخش‌های پایانی و نتیجه‌گیری آن به زمان حساسِ نیروهای امنیتی و نظامی افغانستان در جنگ با طالبان اشاره می‌شود و به جای ارایۀ راهکارِ مخالفت و ممانعت از حمایتِ پاکستان و کشـورهای ایران و روسیه از طالبان، تغییر ساختاری نیروهای نظامی افغانستان برای سرعت عمل در جنگ تجویز می‌گرددـ به معنی توجیه حضور نظامی امریکا و ادامۀ جنگ نیست تا کنگرۀ امریکا به آن متقاعد شود؟
اگر از دید امریکایی‌ها؛ ایران و روسیه و به‌خصوص پاکستان حامیانِ اصلی جنگ طالبان در افغانستان ارزیابی و معرفی می‌شوند و بعد آن‌ها هیچ‌گونه اراده و برنامه‌یی در جهت جلوگیری از این حمایت (به‌ویژه حمایتِ پاکستانی‌ها) نشان نمی‌دهند، معنی اش این است که برنامۀ امریکایی‌ها، تداوم جنگ در افغانستان است، نه پایان جنگ!
امریکایی‌ها می‌توانند از راه‌های مختلف ـ از مذاکره و تفاهم و تعامل تا تهدید و فشـار ـ توافق و همسویی پاکستان و حتا ایران و روسیه را بر سرِ افغانستان، از جنگ به صلح و ثبات تغییر دهند. عدم تمایلِ امریکایی‌ها به این تغییر، نشان از تمایل آن‌ها به تداوم بازی جنگ در زمینِ افغانستان دارد.
به نظر نمی‌رسد دولت افغانستان که از کفِ پای تا فرقِ سر در وابسته‌گی مطلق به کمک و حمایتِ نظامی و مالی امریکا در کارزار حیات و مماتِ خود به سر می‌برد و افزون بر این وابسـته‌گی و درمانده‌گی دچار فساد فزاینده و غیرقابل مهارِ سیاسی و اداری و مالی است، توان و ظرفیتی در جهت مهار و پایانِ این بازی داشته باشد.
جنگِ افغانستان، جنگی پیچیده در تارهای منافعِ قدرت‌های جهانی و منطقه‌یی به نظر می‌رسد که هر قدرت به فراخورِ توانایی‌ها و اهدافِ تعیین‌شده‌اش، بخشی از ماشینِ آن را به حرکت وامی‌دارد. در چنین منظره و اوضاعی، شاید به تنها عاملی که می‌توان برای تغییر وضعیت و تعدیلِ بازیِ امریکایی‌ها در زمینِ افغانستان به آن امید بست، آگاهی عامه و بیداری افکار عمومیِ مردم افغانستان باشد.
در دنیای عنکبوتیِ امروز و عصر کنش‌گریِ رسانه‌ها و شبکه‌های مدنی جهانی، بزرگ‌ترین و سرّی‌ترین جنگ‌ها و بازی‌ها نیز نمی‌توانند فارغ از دغدغۀ قضاوتِ عمومی و موضع‌گیری مردم باشند. اگر رسانه‌ها و شبکه‌های مدنی و قشر جوان و تحصیلکردۀ افغانستان بتوانند خود را به آن درجه از آگاهی و پویایی برای درک و حلِ ریشه‌ییِ مسایل کشور برسانند و با استفاده از امکانات و فناوری‌های جهانِ پیچیدۀ کنونی، مواضع و دیدگاه‌های‌شان را جهانی بسازند، این امید وجود دارد که برنامۀ امریکا برای ادامۀ جنگ در افغانستان تغییر بخورد مانده گار.

Advertisements