پیر محمد ملازهی می نویسد: یک جنگ امنیتی – استخباراتی به نیابت از کشورهای منطقه ای، فرامنطقه ای و حتی ابرقدرت های جهان در میدان افغانستان صورت گرفته است که اگر این تقابل کنار گذاشته نشود مطمئنا ما باید شاهد بدتر شدن وضعیت امنیتی افغانستان نسبت به امروز باشیم

عبدالرحمن فتح الهی  عبارت “ما را هم تروریست می کشد، هم پلیس” از سوی مردم و جامعه افغانستان پس از درگیری پلیس با معترضانی که به “بی کفایتی حکومت در تامین امنیت” جمعه دوم ژوئن در کابل اعتراض کرده بودند که به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن حدود 20 ختم شد، بارها شنیده شده است و از دل این جمله به خوبی روشن است که امروز کشتی افغانستان در دریای ناآرامی از تنش ها، تعارضات و حملات تروریستی گرفتار آمده به گونه ای که گزارش سازمان ملل در باره وضعیت افغانستان حاکی از آن است که وخامت اوضاع امنیتی این کشور افزایش یافته و نبرد میان نیروهای امنیتی افغانستان و گروه طالبان که در سال ۲۰۱۶ به اوج رسیده بود، در سال ۲۰۱۷ با شدت بیشتری همچنان ادامه دارد. سازمان ملل در تازه ترین گزارش خود گفته که وضعیت افغانستان در کل رو به وخامت است و این سازمان در جریان یک سال حدود ۲۴۰۰۰ رویداد امنیتی را ثبت کرده که این آمار، افزایش ۵ درصدی را نسبت به سال  ۲۰۱۵ نشان می دهد، در حالی که ۵۰ درصد از رویدادهای امنیتی در ۵ ولایت جنوبی و شرقی افغانستان رخ داده اما افزایش فعالیت های گروه طالبان در شمال و شمال شرقی افغانستان، نمایانگر گسترش جغرافیایی در سطح یک جنگ داخلی از سال 2017 به بعد در افغانستان است، جنگی که شاید اتفاقات تروریستی و انفجارات شدید 31 ام ماه می و ششم ژوئن که در مجموع 154 کشته و647 زخمی برجای گذاشت، نشانه ای از آغاز آن باشد که سفر آنتونیو گوترش (دبیر کل سازمان ملل) به افغانستان و دستور ترامپ برای اعزام سه هزار نیروی دیگر به این کشور، دالی است بر این که جامعه جهانی بوی این جنگ را از هم اکنون استشمام کرده؛ از همین رو “وقایع اتفاقیه ” برای تحلیل دقیق تر وضعیت امنیتی افغانستان و بررسی شرایط و عوامل ناآرامی ها که حادثه تروریستی پنج شنبه هفته گذشته 22 ژوئن (اول تیرماه) در هلمند با 36 کشته و ده ها زخمی متاسفانه از ادامه آن حکایت دارد، گفت وگویی را با پیرمحمد ملازهی، کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا و شبه قاره و تحلیلگر ویژه حوزه افغانستان و پاکستان ترتیب داده که در ادامه می خوانید :

به واسطه دو عملیات تروریستی شدید  31 ام ماه می وششم ژوئن که در مجموع 154 کشته و647 زخمی برجای گذاشت و مضافا حوادث تروریستی پس از آن، اکنون شرایط امنیتی افغانستان در یک وضعیت نابسامان کم سابقه و حتی بی سابقه که می توان آن را با دوران جنگ های داخلی این کشور یا اشغال در سال های اولیه هزاره سوم توسط نیروهای آمریکایی و ناتو مقایسه کرد، قرار گرفته است؛ از دید شما در یک نگاه کلی ریشه های این وضعیت نابسامان امنیتی را در چه عواملی باید جستجو کرد ؟

در ابتدا باید گفت که وضعیت اسف بار امنیتی افغانستان هیچ گاه یک دوره درخشان را با امنیتی ثابت تجربه نکرده و این کشور همواره در یک ناامنی نسبی به سر برده است؛ اما در پاسخ سوال شما هم باید گفت که عوامل ناامنی های کم سابقه و حتی می توان گفت بی سابقه افغانستان شامل عوامل متعدد و در عین حال متکثر از داخلی تا منطقه ای و حتی ابرقدرت های جهانی است؛ ببینید اولین عامل خود واشنگتن و ناتو است. بعد از دخالت نظامی آمریکا و ناتو و به بیرون رانده شدن طالبان از دایره قدرت در سال های اولیه هزاره سوم، شرایط به گونه ای رقم خورد که طالبان که قدرت را از دست رفته دید به همراه هم پیمان استراتژیکش یعنی سازمان القاعده به مناطق قبایلی پاکستان رفته تا در آنجا خود را دوباره بازسازی و تجهیز کند و دوباره به معرکه افغانستان بازگردد، اما سوال مهم اینجا است که چرا واشنگتن و ناتو در همان دوران که می توانست پرونده طالبان و القاعده را در افغانستان مختومه کند چنین کاری نکرد ؟ در قبال این این مسئله واشنگتن تا به امروز پاسخ درستی به این سوال مهم و اساسی که ریشه بسیاری از نابسامانی های امروز افغانستان، از جمله همین وضعیت اسف بار امنیتی اخیر است، نداده است. اما در مقابل، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که علت اصلی این رفتار آمریکا و ناتو بدلیل استفاده ابزاری به منظور پیاده کردن برنامه راهبردی برای حضور مداوم در افغانستان و منطقه آسیای غربی به بهانه مبارزه با تروریسم، القاعده و طالبان است و امروز هم در همین راستا، واشنگتن و شخص ترامپ به بهانه افزایش نا امنی ها تصمیم به افزایش نیروهای خود، آن هم با وجود خروج بخش اعظمی از ارتش آمریکا در دوره اوباما، گرفته است. دستور ترامپ به اعزام سه هزار سرباز دیگر به افغانستان نشانه بارز این نکته است که ایالات متحده می خواهد افغانستان را به پایگاه خود برای پیشبرد اهدافش در تقابل با کشورهای رقیب و مخالف واشنگتن به کار برد، که یقینا یکی از بزرگترین رقبای آنان روسیه است. اما در ادامه نکته قبل عامل دومی که در ناامنی های اخیر بروز و ظهور می یابد یعنی طالبان، از زمان سقوط پس از حضور آمریکا و ناتو تا به امروز توانسته خود را باسازی و احیا کند و از همین رو نیرویش چند برابر شده است و با دریافت سلاح و کمک های تجهیزاتی و حمایت های سیاسی – اقتصادی از حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای خود، در مجموع در شرایطی قرار دارد که از 34 ولایت افغانستان توانسته اند در 24 ایالت حضور موثر خود را تثبیت کنند و در بستر این شرایط متاسفنه باید گفت که طالبان امروز در حدود 30 تا 40 درصد خاک افغانستان را در اشغال خود دارد و تنها در شهرهای مهم و راهبردی حضور خود را نتوانسته به منثه ظهور برساند. اما یکی دیگر از عوامل ناامنی های امروز افغانستان به نقش داعش باز می گردد، امروز دیگر بر همه مشخص است که داعش در سوریه و عراق با شکست روبرو شده و از همین رو هم قطعا بدنبال اقلیم دیگری در جهت حکومت و سیطره بر آن می گردد. افغانستان به دلیل بسترهای اندیشه های تندروانه دیگر مانند القاعده و طالبان و از سوی دیگر نبود یک دولت مقتدر در خاک این کشور به یک هدف مناسب برای داعش جهت نقل مکان به آنجا مبدل شده است. امروز به روشنی دلایلی وجود دارد که بیشتر نیروهای داعش در یک انتقال و کوچ استراتژیک روانه افغانستان شده اند تا اقتدار دیگری را در تکامل و همراهی با نیروهای طالبان در این کشور ایجاد کنند. این عوامل در پس دو حمله شدید تروریستی کم سابقه اخیر در کابل بوده اند و حتی اگر نخواهیم بپذیریم که نیروهای انتحاری داعش در مقر کابل حضور دارند اما یقینا می توان این را گفت که هسته اندیشنده و برنامه ریزی کننده این دست از حوادث و نا امنی های اخیر در اختیار داعش است. البته من امیدوارم که این اتفاق روی ندهد اما من در بستر این نکته ای که طرح کردم احتمال وقوع عملیات بزرگ تروریستی از این دست را پیش بینی می کنم. پس در کل باید گفت که هر چه اقتدار مرکزی دولت بر مناطق افغانستان کمتر باشد یقینا فضای بیشتر و بهتری را برای انجام عملیات تروریستی کسب خواهد کرد لذا گروه های تروریستی در شهرهای بزرگ که مرکز ثقل بیشتر اقتدار دولت در آنجاست با انجام عملیات تروریستی سعی در به چالش کشیدن و کم رنگ کردن امنیت و اقتدار دولت در آن مناطق را دارد. پس در یک برنامه ریزی تروریسم سیستماتیک لحظه به لحظه در پی پررنگ کردن این واقعیت (کاهش اقتدار دولت) در افکار عمومی و جامعه افغانستان است. در این زمینه هم دولت بسیار کم اثر و کم فروغ در مقابله با گروه های تروریستی ظاهر شده است لذا امروز در افغانستان مدارس، مساجد، بازار، نهادهای دولتی، مقرهای اردوی ملی و پلیس، سفارتخانه ها، مراسم دینی و تحصیلی، دانشگاه ها و به هر جایی که شما فکر بکنید دیگر از تیررس عملیات تروریستی این گروه های رادیکال در شرایط اسف بار امنیتی افغانستان در امان نیستند و هر لحظه و هر جا امکان انجام یک حادثه تروریستی، آن هم در اشل بسیار بزرگ با تخریب فراوان و کشته های زیاد وجود دارد. یقینا زمانی که به این عوامل نگاه می شود می توان دلایل ناامنی های امروز افغانستان را دریافت که اگر به این شرایط سایر گروه های معارض مسلح با دولت مرکزی افغانستان را که شمار آن به 20 گروه می رسد اضافه کنیم شرایط به مراتب بغرنج تر خواهد شد.

اما یکی از نکات جالب و حتی بی سابقه در شرایط نا امن بی بدیل افغانستان،  محکومیت این دست از حوادث تروریستی توسط گروه طالبان بود. آیا این حرکت طالبان از منظر شما یک تاکتیک و نمایش است یا بواقع طالبان خود را در مخالفت با چنین اقداماتی قرار داده و سهمی در برنامه ریزی و اجرا ی آن نداشته است؟

ببینید هر دو مسئله امکان بروز و ظهور دارد، یعنی هم طالبان می تواند این مسئله را به عنوان یک تاکتیک و اقدام نمایشی برای جلب نظر بیشتر افغان ها بکار برد و هم ممکن است از آن برای رفع اتهام استفاده کند، باید بپذیریم که جماعت طالبانی که از بدو شکل گیری تا به امروز خشونت بارترین اعمال را در حق ملت افغانستان روا داشته اند نمی تواند در چنین وقایعی خود را از آن دور کند، اما باید در نظر داشت که در اتفاقات تروریستی اخیر کابل، هیچ گروه تروریستی تا به امروز به صورت رسمی مسئولیت آن را نپذیرفته، هر چند که دولت افغانستان معتقد است که این دست از حوادث تروریستی اخیر از سوی شبکه حقانی برنامه ریزی شده و انجام پذیرفته است. مقامات دولت مرکزی کابل بارها این مسئله را علیه شبکه حقانی اعلام کرده اند و علیرغم رد این اتهامات از سوی جریان حقانی، طالبان هم این اتهامات را علیه این جریان (حقانی) رد کرده چرا که شبکه حقانی متحد طالبان است و رهبر شبکه حقانی معاون رهبر کنونی طالبان است؛ بنابراین بسیار دور از ذهن است که طالبان دست به چنین اقداماتی بزند و بعد در یک حرکت نمایشی آن را محکوم کند که در این صورت به نوعی محکوم کردن متحد خود است، اما با تمام این تفاسیر احتمالی که وجود دارد این عملیات به قدری فجیع بوده که بانیان و اجرا کنندگان آن انتظار این حجم از محکومیت علیه آن و همچنین تبعات منفیش را نداشتند، بنابراین حاضر به پذیرفتن مسئولیت آن نشدند حال اینکه عملیات توسط حقانی، القاعده، طالبان، داعش یا هر گروه تروریستی دیگر انجام گرفته بواسطه این شرایط هنوز پس از گذشت این مدت از عملیات تروریستی مشخص نیست که کدام یک از این گروه ها و جریان ها دست به آن زده اند.

شما در گفته هایتان به شبکه “حقانی” اشاره داشتید که با نام بردن از این شبکه تروریستی همیشه دو مطلب در امتداد آن وجود دارد؛ اول حملات پی در پی و اتهام زنی های دولت کابل در خصوص مسئول دانستن حرکت های تروریستی بسیار زننده و فاجعه بار نظیر ترور برهان الدین ربانی در بیستم سپتامبر 2011 و دو انفجار تروریستی خونبار اخیر (می و ژوئن سال جاری میلادی) است، که همواره از سوی شبکه حقانی این اتهامات و حملات دولت رد شده و مسئولیت هیچ کدام از این عملیات را بر عهده نگرفته و دومین نکته مسئله حمایت سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) از شبکه حقانی است؛ نقش و جایگاه شبکه تروریستی حقانی و از آن مهمتر، نقش پاکستان در ناامنی های افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

برای تحلیل نکات مطرح شده در سوال دو تکه ای شما باید مسئله را در دو بخش تحلیل کرد؛ اول، اختلافات کابل – اسلام آباد بر سر خطوط مرزی که مسائل ارضی این دو کشور بسیار جدی است منتهی اینکه افغانستان مدعی است اسلام آباد و ISI پشتیبان و حامی گروه های تروریستی مانند شبکه حقانی است که از سوی دولت اسلام آباد و پاکستانی ها رد شده است، اما در سوی دیگر پاکستان هم معتقد است برخی از گروه های چریکی که در منطقه بلوچستان فعالیت می کنند از سوی دولت کابل حمایت می شوند. از همین رو بر روی ادعاهای دو کشور اگر قضاوت منصفانه ای داشته باشیم تاکنون مشخص نیست که این ادعاها تا چه اندازه حقیقت دارد، چون در لوای این طرح ادعای یک جنگ استخباراتی و اطلاعاتی نهفته است. از همین رو هم هر دو طرف دلایلی برای ادعاهای مطرح شده خود دارند و شاید در کل بتوان گفت که هر دو سوی این اختلاف تا اندازه ای درست می گویند اما همان طور که گفتم بدلیل اینکه مشکلات ارضی دو کشور بسیار جدی و عمیق است و متاسفانه در سایه این مسئله رقابت بین این دو کشور وجود دارد تا زمانی که این رقابت ها وجود دارد نمی توان راه حلی برای دستیابی به ثبات بویژه برای افغانستان دست یافت. دومین مسئله  به خود شبکه حقانی باز می گردد. یقینا نمی توان نزدیکی این شبکه تروریستی را با ISI پاکستان کتمان کرد. یقینا در تجهیز و تسلیح گروه حقانی ارتش پاکستان نقش موثری دارد و اطلاعات به قدری مستند است که نمی توان رابطه این دو را انکار کرد اما نکته اساسی تر در این حوزه این است که مرزهای مشترک بین دو کشور به هیچ وجه کنترلی بر رویش صورت نمی گیرد و اساسا هیچ اشرافی بر رفت و آمدها و فعالیت های آن بدلیل نبود یک دولت مقتدر وجود نداشته و نظارت چندان قوی از سوی افغانستان صورت نمی گیرد. از همین رو شبکه حقانی در این مرزها به راحتی مراودات خود را با پاکستان انجام می دهد و از سوی دیگر خود اختلافات مرزی دیرینه بین دو کشور مزید بر علت شده تا همواره با حمایت از گروه های تروریستی این مرزها پر تنش و متشنج شود، اما اینکه این میزان از حمایت ها تا به چه اندازه است همواره جای شبهه و سوال بوده، که آیا این میزان از حمایت به قصد ناامنی فراگیر در افغانستان صورت می گیرد یا خیر؟

با توجه به کارنامه عملکرد دولت ائتلافی، اشرف غنی احمد زی و عبدالله عبدالله در قیاس با دولت حامد کرزی بسیار ضعیف تر و بی برنامه تر عمل کرده اند، آیا دلایل این ضعف عملکرد به اختلاف میان آقای اشرف غنی و عبدالله عبدالله بر سر تشکیل دولت باز می گردد یا اینکه دلایل دیگری وجود دارد؟

در خصوص این مسئله دو نکته اساسی وجود دارد، اول اینکه در تاریخ افغانستان هیچ گاه یک دولت مرکزی قدرتمند که نفوذش بر همه مناطق این کشور گسترده باشد وجود نداشته و همواره دولت ها از هر جریان و تفکری با مشکل عدم مشروعیت و نفوذ خود در مناطق افغانستان با شدت و ضعف روبرو بوده است اما در همین راستا دولت وحدت ملی افغانستان هم با برنامه و نقشه واشنگتن بعد از افزایش تنش ها بواسطه شائبه تقلب انتخاباتی از سوی هر دو طرف مدعی در انتخابات شکل گرفت و در سایه این مسئله قرار بود که قدرت 50-50 بصورت مساوی بین طرفین (اشرف غنی احمد زی و عبدالله عبدالله) تقسیم شود که این مسئله روی نداد. همچنین قرار بود بعد از دو سال از شکل گیری دولت دوباره” لویی جرگه” تشکیل شود و قانون اساسی این کشور در سایه آن اصلاح شود. مضافا قرار بود نظام حکومتی افغانستان از ریاستی به پارلمانی تغییر کند که این اتفاقات هم متاسفانه تاکنون روی نداده است. این از ناکارآمدی و ناتوانی دولت مرکزی حکایت دارد، از همین رو اختلافات عمیق بین عبدالله عبدالله و اشرف غنی احمد زی بیش از پیش پررنگ شده و کار اکنون به جایی رسیده که طرفداران عبدالله عبدالله از شمال بسیار او را تحت فشار قرار داده اند وحتی در اجلاس اخیر خود نیز از عبدالله به نشانه اعتراض و انتقادات دعوت به عمل نیامد. در یک گام جلوتر هم میزان تشتت تا جایی است که آقای ربانی (وزیر امور خارجه افغانستان) به شدت از سیاست های عبدالله و حتی دولتی که خود در آن حضور دارد انتقاد کرده، پس در چنین فضایی بخوبی روشن است دولت تا چه اندازه شکننده، متشتت و ناکارآمد است از همین رو مخالفین دولت مرکزی به راحتی می توانند بواسطه همین ناتوانی با خیال آسوده در مناطق مختلف افغانستان و حتی خود کابل عملیات تروریستی انجام دهند. دیگر این که در این میان البته نباید ناکارآمدی حضور ناتو و آمریکا در خصوص حوادث تروریستی اخیر و ناامنی های بی سایقه در این کشور را نادیده گرفت چرا که همچنان که قبلا هم به آن اشاره داشتم اساسا بهانه حضور این دو بازیگر فرامنطقه ای در خاک افغانستان مبارزه با تروریسم بود که متاسفانه تا کنون هیچ کار مثبتی را در این مورد انجام نداده و نه تنها هیچ اقدام مثبتی از سوی آنان صورت نپذیرفته که حتی وضعیت امنیتی به مراتب وخیم تر از سابق شده است. اگر مجموعه شرایطی که گفته شد بدرستی در کنار هم قرار دهیم می توان نتیجه گرفت که توان و قدرت دولت مرکزی برای برقراری امنیت و ثبات پایدار در کل خاک این کشور تا چه اندازه است و متاسفانه با بدتر شدن شرایط دولت که انتظار آن هم دور از ذهن نیست و یقینا در چنین وضعیتی توانایی دولت در برقراری امنیت و مبارزه با تروریسم و در نهایت بهبود وضعیت امنیتی کشور در مقایسه با دولت حامد کرزی کم رنگ تر خواهد بود .

پس پیرو سخنان شما با نگاهی به تشتت سیاسی در دولت و علاوه بر آن با غربال جامعه نخبگان سیاسی افغانستان شخصی در اشل آقای کرزی در سطح مدیریت کلان وجود ندارد، کسی که 13 سال مدیریت کلان افغانستان را عهده دار بود و دولتش به مراتب کارآمدتر از دولت کنونی بود، لذا با توجه به این مسئله و مضاف بر آن محبوبیت خود کرزی و عدم استقبال از دولت کنونی چه از سوی نخبگان سیاسی چه عموم جامعه افغانستان، آیا شرایط مطرح شده به معنای بازگشت حامد کرزی درانتخابات سال 2019 است؟

بزرگترین مشکل حامد کرزی آمریکا است. واشنگتن در دوران صدارت کرزی به این نتیجه رسید که نمی تواند با او کنار بیاید هر چند که مردم و جامعه افغانستان به شدت کرزی را قبول دارند بنابراین اگر کرزی بتواند مشکل خود را با واشنگتن حل کند در سایه عملکرد ضعیف دولت فعلی به احتمال زیاد او به قدرت باز خواهد گشت.

اما از نکات متفاوت دیگر وضعیت وخیم امنیتی افغانستان، شرایط نامطلوب اجتماعی مردم است، چرا که از یک سو هر چند مردم افغانستان در یک ناامنی نسبی همیشه بسر برده اند اما شدت ناامنی های اخیر آنان را به شدت نگران کرده است. از سوی دیگر در راهپیمایی و اعتراض به شرایط اسف بار ناامنی در دوم ژوئن با درگیری مردم با پلیس و گشودن آتش به سمت مردم از جانب نیروهای امنیتی که به کشته شدن 5 نفر و زخمی شدن 20 تن انجامید، در مجموع به یک سرخوردگی رسیده اند، از دید شما آینده این سرخوردگی و سرنوشت مردم و جامعه افغانستان در بستر این سرخوردگی ها چه خواهد بود؟

قبلا هم اشاره داشتم، متاسفانه افغانستان نزدیک به 4 دهه است که درگیر ناامنی و جنگ داخلی است و جامعه افغانستان هم به تبع آن هیچ گاه روی آرامش را در این کشور به خود ندیده اما در همین راستا برداشت من این گونه است که افغانستان زمانی به یک صلح و امنیت پایدار دست خواهد یافت که در سه سطح تقابل و تنش پایان یابد؛ اول تقابل و تنش در درون دولت و همچنین مسئله میان قومیت های افغانستان که به روابط حقوقی بین اقوام شمال و جنوب این کشور باز می گردد. یقینا اگر این سطح از تقابل به همگرایی بدل شود با بروز یک وحدت ملی، افغانستان تا حد بسیار زیادی توان حل مشکلات خود من جمله خارج شدن از این وضعیت بی سامان امنیتی اخیر را خواهد شد؛ دوم رقابت ها بین کشورهای منطقه ای افغانستان که به نوعی در مسئله و شرایط افغانستان حضور دارند، که در درجه اول همسایگان این کشور و در درجه دوم کشورهایی مانند عربستان سعودی، ترکیه و هندوستان را شامل می شود که باید به یک نتیجه واحد دست یابند. در غیر این صورت تداوم این شرایط و بدتر شدن آن دور از ذهن نیست. رقابت سوم، رقابت بین ابرقدرت های جهانی که ناظر بر رقابت مسکو – واشنگتن است باز می گردد. ببینید در خصوص همین رقابت سوم در چند وقت اخیر ما شاهد ایجاد یک رابطه معنادار بین روسیه و طالبان بوده ایم پس در واقع روسیه با تجهیز طالبان به شدت بدنبال تقابل و رقابت با واشنگتن در صحنه افغانستان است و قطعا ضعیف شدن دولت مرکزی افغانستان مطلوب و موردنظر مسکو است، بنابراین در مجموع این سه سطح از رقابت اگر خود را به یک سامان نسبی رسانند یقینا وضعیت امنیتی افغانستان به مراتب بدتر از امروز خواهد شد. به همین دلیل جامعه امروز افغانستان در آینده افق روشنی را برای خود متصور نیست، همچنانی که امروز مردم افغانستان در بستر ناامنی های اخیر به ستوه آمده اند، از این رو جامعه افغانستان به هر قیمتی بدنبال کسب آرامش و امنیت است لذا جامعه در قالب شرایط اسف بار امنیتی به شدت خواستار رسیدن اجماع دولت با گروه های تروریستی برای رسیدن به یک راه حل برون رفت از این مسائل است.  مضاف بر این مسئله، جامعه امروز افغانستان خواستار تقسیم قدرت سیاسی – اجتماعی در این کشور است، تقسیم قدرتی که بصورت مساوی همه اقوام و جریان ها را در بر بگیرد تا از هر گونه تنش و تقابل بواسطه تبعیض جلوگیری شود که فدرالیزه کردن افغانستان یکی از طرح های مورد نظر برای رسیدن به این مهم است. در سایه این پیشنهاد یقینا هر منطقه با یک پارلمان محلی و مشارکت در دولت مرکزی می تواند ساختار سیاسی را محکم تر کند لذا جامعه امروز که در اعتراض به شرایط ناامنی دست به یک راهپیمایی و تظاهرات آرام و صلح آمیز می زند و از سوی نیروهای امنیتی بر روی آنان آتش گشوده می شود امروز چنین رفتاری برای آنها به یک سوال مهم و اساسی بدل شده است و یقینا در صورت عدم پاسخگویی جامعه افغانستان هم می تواند به پتانسیلی برای بدتر شدن شرایط امنیتی امروز بدل شود و یقینا در این راستا اگر دولت به صورتی جدی پیگیر خواسته ها و مطالبات مردم و پاسخگویی به این سوالات جامعه افغانستان نباشد بسیار دور از ذهن نخواهد بود که این دولت بتواند به حیات خود ادامه دهد. یقینا در صورت بروز چنین مسئله ای طالبان، داعش، جریان حقانی و سایر گروه های تروریستی از این مسئله بهره خود را خواهند برد و مناطق بیشتری را تصرف خواهند کرد لذا دولت وحدت ملی برای برون رفت از این چالش باید بازنگری اساسی در سیاست های خود داشته باشد تا حداقل از تشدید بحران مشروعیت دولت مرکزی جلوگیری کند چرا که بواسطه نکته ای که شما در سوال مطرح کردید اکنون مشروعیت دولت کابل در نزد افکار عمومی و مردم این کشور زیر سوال رفته است چرا که هیچ کدام از انتظارات جامعه افغانستان از سوی دولت این کشور برآورده نشده، لذا در این فضا احتمال هر گونه اتفاقی وجود دارد.

با توجه به تمام نکاتی که به تحلیل آن نشستیم، آینده افغانستان را چگونه می بینید؟

پیش بینی شرایط و آینده افغانستان بواسطه این شرایط پیچیده و تشتت و تعدد بازیگران در صحنه گردانی ناامنی این کشور کمی دشوار است اما یقینا اگر طالبان با دولت مرکزی به یک پروسه و روند صلح اقدام نکنند ناامنی ها در آینده تشدید خواهد یافت و متاسفانه شاید این ناامنی ها به قدری گسترده شود که دوباره جامعه افغانستان شاهد یک جنگ داخلی فراگیر شود از همین رو آینده افغانستان در بستر شرایطی که تحلیل کردیم آینده روشنی نخواهد داشت. همواره تاریخ نشان داده است که هر ملتی سرنوشت خود را به سایرین سپرده یقینا آینده مختوم آن ملت تداوم جنگ و کشتار است. متاسفانه باید گفت که شرایط امروز افغانستان در چنین مسیری قرار دارد. ابتکار عمل برای برون رفت از این ناامنی ها در اختیار دولت مرکزی نیست. یک جنگ امنیتی – استخباراتی به نیابت از کشورهای منطقه ای، فرامنطقه ای و حتی ابرقدرت های جهان در میدان افغانستان صورت گرفته است و در پایان همانطور که گفتم اگر تقابل در آن چهار سطح کنار گذاشته نشود یقینا و مطمئنا ما باید شاهد بدتر شدن وضعیت امنیتی افغانستان نسبت به امروز باشیم.

.

Advertisements