سلیمان دیدار شفیعی

برگشتم، ولی بنفش.

سخنی چند پیرامون بنفش این رنگ بیداری

1. از دست دادن یک افتخار
از رویدادها دور نبودم، و نه بی تفاوت. اما بنا بر مشکلات صحی، هم در صف رستاخیزیان غیرحاضر بودم و هم در شبکۀ اجتماعی رخنما. البته گاهی حضور کمرنگی به چادرها رساندم، اما نخواستم با (سلفی بازی های فیسبوکی) و عدم حضور همیشگی و دوامدار خویش، شهامت، جانگذری، رسالت و صداقت آنعده از دوستانی را خدشه دار کنم که با قداست باورهای شان و تعهد، برای عدالت و دادخواهی به پا ایستاده بودند و بدون هیچ نوع چشم داشتی با لبان تشنه و شکم گرسنه، عرق ریختند و خون. هر نوع شعارِ بدون حضور، بدون تعهد و تداوم در این حرکت را خیانت به آن می دانستم و می دانم، از همین رو، اگر از افتخار حضور همیشگی و متداوم در حرکت بنفش، بنابر مشکلات صحی ام، محروم ماندم، خرسندم که اقلاً با شخصیت سازی خودی و کاذب و شعارهای فیسبوکی، خیانتی را در برابر این حرکت، مرتکب نشدم و حرمت آنرا نگه داشتم.

2. بازی ناجوانمردانه
موضع گیری های ناجوانمردانۀ حکومت و سادیست های قومی در برابر این حرکت، درد آور بود و است. در این شکی نیست که مدیریت حرکت رستاخیز با مشکلاتی همراه بود و برخی از چهره های سیاسی با حضور شان در این حرکت باعث شدند تا فرصت طلبان و سادیست های قومی بر جبین بنفشی ها مُهر ملیت گرای و وابستگی احزاب سیاسی حریف را، بکوبند. مدیران بنفش باید به هیچ وجه نمی گذاشتند تا با حضور شخصیت های سیاسی و حزبی، زمینه ای برای حکومت، یون ها، یون پرستان و یون صفتان، فراهم می شد تا افکار را مغشوش کنند و بر دامن پاک حرکت، گند بپاشند. هرچند برخی از سیاست مداران مشهور حضور شانرا در میان بنفشیان، رسالت شهروندی دانستند، اما نباید فراموش کرد که هیچ سیاستمداری آنهم مطرح و مشهور، نمی تواند یک شهروند عادی باشد. حضور این نوع افراد در همچو جریانهای، یا سیاسی اند، یا هم شخصی. و اگر گیریم حضور بر مبنای رسالت شهروندی توسط یک سیاست مدار، صورت گیرد، باز هم باید به خرد و سنجش سیاسی این نوع سیاست مداران انگشت گذاشت که در رابطه به واکُنش جریانهای مقابل، بی تفاوت و غیرمسوولانه عمل می نمایند و حرکت مردمی را با سنجش غلط سیاسی شان، صدمه و مُهر وابستگی می زنند. حضور عجولانه و احساساتی این نوع سیاستمدارن در رستاخیز و سردادن شعار، از جملۀ همین سنجش های غلط بود که نتیجه اش را مشاهده کردیم.
از جانب دیگر، در واکُنش به حرکت بنفش، بازی حکومت خیلی ناجوانمردانه بود. به ترفندهای گندِ دیگر این بازی در این یادداشت نمی پردازم، اما راه بندان عمدی برای سوقدهی افکار عامه علیۀ رستاخیز تغییر را می توان از موزی ترین و “دلغش” یا غش ترین ترفندی دانست که ناجوانمردانه از جانب حکومت، در برابر رستاخیز تغییر، عملی شد.

3. صداقت حرکت
رستاخیز تغییر را تعدادی از جوانان آگاه، با رسالت و تحصیل کرده برای دادخواهی و اعتراض علیۀ بی کفایتی مقامات امنیتی راه اندازی نمودند و توسط کثیری از مردم استقبال، حمایت و همراهی شد. سنجاق نمودن این حرکت و فعالان آن به احزاب، پست صفتی بیش نیست. تعداد زیادی از فعالان جامعۀ مدنی، فرهنگی و هنری افغانستان بدون هیچ نوع وابستگی حزبی در این حرکت همنوا و پا به پای رستاخیز تغییر گام برداشتند. تعدادی زیادی از این دادخواهان را می شناسم. دوستان شخصی و فرهنگی من اند. نویسنده گان، شاعران و هنرمندان اند. هیچ نوع وابستگی حزبی ندارند و عضویت هیچ سازمان و گروهی را با خود حمل نمی کنند. و اگر عضو سازمان و یا حزبی هم بودند و یا استند، موضعگیری های شان کاملاً غیر حزبی و بر مبنای رسالت و خواستگاۀ این حرکت رستاخیز، استوار بود (حضور چهره ها و رهبران مطرح سیاسی احزاب و سازمانها در دید شماره یک این یادداشت، از این مورد مستثنی ست).

4. سوء برداشت از خواستگاه و گندپاشی قومی
فکر می کنید نسل امروز و جوان امروزی که از خاک و دود و آتشِ جنگ های خانمان سوز چند دهۀ اخیر سربلند کرده، تحصیل کرده، خواستگاۀ مدنی و اجتماعی-سیاسی دارد، دارای بینش سیاسی است، صاحب اندیشه است و ظرفیت این را یافته است تا در برابر بی عدالتی صدا بلند کند، دادخواهی کند، سرش را به کف اش گرفته به روی خیابان بیاید، اینقدر بی ملاحظه و احمق است که فروپاشی نظام ولو نظام بی کفایتی چون این یکی را بخواهد؟ نسل امروزی که به خیابان می ریزد و خواهان تغییر است، این ظرفیت را دارد تا خواست های شانرا در بطن الترنیتیف ها و متغییرهای سیاسی – اجتماعی زمانش، تحلیل کند. این نسل می داند که این نظام بر کدام پایه هایی استوار است، چرا استوار است و نبود یا فروپاشی آن (ولو نظام فاسد، بر پایه های غیر “خارجی” و تک قومی “داخلی”) چه خلا و فاجعه ای را به بار می آورد. تغییر در چگونگی نظام، تغییر نظام نیست، تغییر در نظام است. تغییر نظام بحث و خواستگاۀ متفاوتی است که نه حالا زمانش است و نه امکانش. نظام، مجموعه ای از عناصر به هم مرتبط است که هدف معینی را دنبال می کنند. حالا این اجزا در کجا با چه موثریتی با چه اهدافی در نظام قرار می گیرند، مورد بحث است، نه خود نظام. خاصتاً در نظامی که مقولۀ (هدف معین)، (هدف مشترک) میان اجزای شکل دهنده نیست.
از سوی دیگر، خواست برکناری حنیف اتمر، وزیر دفاع، رییس امنیت ملی و … که حالا از روی معادلات قدرت و یا معاملات سیاسی قومی، از ملیت شریف پشتون اند، نمی تواند قومی باشد. اینکه مقامات این پُست های کلیدی امنیتی همه پشتون اند، دلیل نمی شود تا دادخواهان با احترام به قومیت، خواستگاۀ خود را شکل دهند. بحث روی فرد است، نه قوم او. اگر اینگونه ست، پس به مقوله های قومی در میان طالبان، طالب پروران، حامیان شان و سایر گروه های مسلح نظام که عملاً با دولت و مردم افغانستان در جنگ اند، نیز باید با دید قومی پرداخت که این رویکرد فاجعه بار خواهد بود، اما می بینیم که جانب های مقابل (غیر طالب، غیر حامی و غیر طالب پرور)، با این موضوع، بردبار تر عمل می کنند و واکنش نشان می دهند. همانطوریکه اکثریت قومی در یک جریان نمی تواند اطلاقی بر کُل در یک جامعه گردد، یک فرد و یا برکناری یک فرد در یک نظام، به معنای تلاش برای حذف حق قومی یک قوم در نظام نیست. از اینرو، تاختن به اشرف غنی، اتمر، ستانکزی و … به دلیل بی کفایتی، تاختن به قوم آنها نیست. بنأ، چشم های تانرا بشویید و با چشم های خود ببینید، نه با چشمان اسماعیل یون.

5. بنفش، رنگ بیداری ست. بنفشه و بنفشی باشید!
من شخصاً از ماهیت و نفس حرکت و جریانهای چون بنفش حمایت می کنم. این نوع حرکت ها حالا هر قدر مُهر بدنامی بر جبین حمل کنند و یا عملاً بدنام شوند و یا بدنام باشند، آغاز درهم شکستن طلسم گوسپند صفتی جامعه است. ما (نسل من) بعد از این همه گوسپند بودن، برای نخستین بار در برابر معامله های خونین، ظلم و ستم، تک قومی گرایی، سلطه طلبی و … کُنش مدنی و انقلابی (نه از جنس هفت و یا هشت ثور) نشان می دهیم، آنهم چنین کُنشی که تکانه دارد و گردِ سکوت و سکون جامعه را می تکاند و باور ایجاد می کند و به جد و جهد و سهمگیری دعوت می کند. حالا اینکه این حرکت بر مبنای خواستگاۀ فعلی اش چه نتیجۀ ای داشت و یا خواهد داشت، مهم نیست. مهم این است که باور بنفش در حال شکل گرفتن است. دارد آهسته آهسته تخمه اش، ریشه می گیرد و نهال می شود و روزی که درخت شد، بی گمان نظامی محصول خواهد داد که بنفشی خواهد بود، نه سرخ و نه هم سیاه.

یاهو
سلیمان دیدار شفیعی

Advertisements