«برزینسکی» طراح جنگ،
جنایت و حکومت در گذشت!
روسیه امروز – ترجمه رضا نافعی

.
روز جمعه .زیبیگنیو بریژینسکی تحلیلگر استراتژیک کاخ سفید در سن 89 سالگی در بیمارستانی در ویرجینیا در گذشت. معمولا کسانی را که در عرصه سیاست خارجی فعال هستند به دو گروه تقسیم می کنند: کبوتران و بازها. نیویورک تایمز او را بارز ترین نمونه بازگونه در میان نظریه پردازان استراتژی نامیده است. گرچه بریژینسکی یک نظریه پرداز محض نبود. او بعنوان استراتژیست در بسیاری از دولت های حاکم در امریکا عضو شورای بسیار مهم امنیت ملی بود. آخرین نوشته او در 20 فوریه گذشته منتشر شد، که حاوی توصیه هائی چند برای سیاست خارجی امریکا بود.
او در این متن از نظریه معروف «مکتب واقع گرائی» در سیاست خارجی امریکا یاد می کند: «جهان نیازمند یک رهبری نیرومند است تا در هرج و مرج غوطه ور نشود. برغم تمام انتقاداتی که به دونالد ترامپ می شود امریکا باید یک پارچه از او حمایت کند. در کانون استراتژی او برای سیاست خارجی باید سه قدرت بزرگ نظامی ، روسیه، چین و امریکا قرار داشته باشند. »
«امریکا باید این خطر را نیز در نظر داشته باشد که ممکن است چین و روسیه متحد استراتژیک یکدیگر شوند. از این رو ایالات متحده امریکا باید توجه داشته باشد که رفتارش با چین چنان نباشد که گوئی چین تحت فرمان امریکاست. چنین رفتاری تقریبا بالاجبار سبب نزدیک تر شدن چین و روسیه خواهد شد.»
در نگاه نخست ممکن است این تصور به ذهن آید که بریژینسکی هنوز هم جهان را با عینک دولت های نیکسون، کارتر و ریگان می نگرد، و او هنوز در قرن بیستم مانده است. اما واقعیت این است که تصمیمات او در آن زمان هنوز هم اثربخشند. هنگامی که او در اواخر دهه هفتاد مشاور امنیتی جیمی کارتر در شورای امنیت ملی امریکا بود نیروی نظامی شوروی وارد افغانستان شد.
امریکا همراه با پاکستان و عربستان سعودی «عملیات طوفان» را آغاز کردند. با صرف میلیاردها دلار مجاهدین را مجهز ساختند تا با ارتش شوروی در افتند و سرانجام آن را به عقب نشینی مجبور سازند. خارجیانی را که عربستان آن روز به میدان آورد هنوز جهان را بخود مشغول می دارند. سیاست خارجی امریکا با تعمیم همین شیوه در جهان همه جا ارتش های مزدوری برای مبارزه با کمونیسم بوجود آورد.
» کنترا ها» در نیکاراگوئه، شبه نظامیان کلمبیائی، » اونیتا » در جنوب افریقا:
هر جا که قرار بود جلوی شورشیان و نبردهای آزادیبخشی که می خواستند خود را از چنگال استعمار آزاد سازند گرفته شود فورا مزدورانی بی پروا، کارفرما را می یافتند. هیچ دیکتاتوری آنقدر پلید نبود که سیاست خارجی امریکا دست رد به سینه او بزند. همه این جنگ های کثیف مهر و نشان هنری کیسینجر وزیر خارجه امریکا و بریژینسکی را برپیشانی داشتند.
در همین زمان غرب گفتمان حقوق بشر را در برابر شوروی مطرح ساخت که تا امروز مارک بازرگانی غرب مانده است. گرچه هیچ جرم و جنایتی از منظر این سیاست خارجی مطرود نبود اما بادقت تمام می کوشیدند تا این جنایات به نیابت از امریکا بدست شرکائی صورت گیرد که امریکا همیشه بتواند به اسانی منکر ارتباط خود با آنها گردد.
کیسینجر و بریژینسکی متولد امریکا نیستند، بریژینسکی متولد لهستان بود و کیسینجر در آلمان به دنیا آمده بود. نفر سومی که باید به آن دو افزود جوروج سوروس است. اگر به زندگینامه بریژینسکی نظر افکنیم او اسما عضو حزب دموکرات است. او مخالف نابرابری بیش از حد بود، او هشدار می داد که حریص نباید بود و یکی از معدود کارشناسان سیاست خارجی بود که مخالف اشغال عراق در سال 2003 بود.
این نوع استدلال ها همیشه یک هسته واقع بینانه داشتند. نکات مورد انتقاد، ازمنظر و معیارهای بریژینسکی غلط نبودند، مثلا به این دلیل نبود که اقدامات مورد انتقاد او اقداماتی خلاف اخلاق بودند ، بلکه از این رو که برای یک استراتژی جامع ، برای رسیدن به اهداف بزرگ، که توسل به هر وسیله ممکن برای تامین تسلط امریکا بر جهان را مجاز می داند، نامناسب بودند .
به همین دلیل برغم آن که صریحا خصومت خود را با کمونیسم اعلام می کرد، در سالهای دهه هفتاد حاضر به مذاکره با جمهوری خلق چین بود. این آمادگی بدلیل علاقه به نظام حاکم بر چین نبود . او در زمان ریاست جمهوری کارتر با تلاشی که به موفقیت انجامید، کوشید تا مناسبات امریکا و چین را بهبود بخشد تا روسیه و چین به یکدیگر نزدیک نشوند. سیاست خارجی امریکا در آن زمان برای ضربه زدن به ویتنام کوچک چین را تشویق کرد که از نظام مرگبار پل پت حمایت کند.
این نوع ملاحظات استراتژیک تبدیل شدند به ویژگی برژینسکی و حضور طولانی او در عرصه سیاسی، حتی مدت ها پس از آن که او دیگر مسئولیت سیاسی نداشت. خواندن کتاب او بنام «یگانه قدرت جهانی : استراتژی امریکا برای تسلط» تا امروز برای کسانی که بخواهند دریابند در مراکز قدرت چگونه سیاست خارجی مدرن طراحی می شود، از واجبات است.
بریژینسکی در این کتاب به طرح جزئیات چشم انداز امریکا بر روسیه و اروپا پرداخته است. او می نویسد امریکا باید توجه داشته باشد که فرانسه و آلمان هیچکدام زیاد قدرتمند نشوند. او در عین حال با طرح کلیه چشم انداز های سیاسی نشان می دهد که چگونه باید مانع حضور روسیه در اروپا شد. سیاست ناتو و گسترش در شرق اروپا از جدا نگه داشتن جمهوری های بالتیک گرفته تا ترکمنستان و بیرون کشیدن هرچه بیشتر این کشورها از حیطه نفوذ روسیه، عمدتا متکی بر نوشته های او در این کتاب است.
«در این رابطه از همه مهمتر این است که روسیه استقلال اوکرائین ، مرزهای آن و هویت ملی و مستقل آن را بدون هیچ محدودیتی بپذیرد و محترم بشمارد.»
بریژیسنکی در پنجاه سال گذشته تاثیر اساسی بر مشی سیاست خارجی امریکا داشت و در آینده نیز از نفوذ تفکر او کاسته نخواهد شد. بویژه با توجه به این که در میان نسل جوان کمتر کسی را می توان یافت که از عزمی راسخ و هوشمندی روشنفکرانه بزرگی چون او برخوردار باشد، هرچند در واشنگتن کم نیستند کسانی که چون او فاصله زیادی با موازین اخلاقی داشته باشند.

https://deutsch.rt.com/gesellschaft/51322-zbigniew-brzezinski-wichtigste-stratege-fur/

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطالب مرتبط

قلب استراتیژیست مشهورجهان سرمایه و دشمن انسان و انسانیت، ایستاد

بیگنِو برژینسکی، در 28 مارس 1928  در شهر ورشو پولند متولد شد. خانواده وی که نشان تراب را به خود اختصاص می‌دهند، اصالتاً از اهالی برژزانی گالیسیا بودند. به نظر می‌رسد عنوان خانوادگی وی از نام همین شهر برداشت شده است. پدر برژینسکی، تادوسز برژینسکی،یک دیپلمات لهستانی بود که از سال 1931 تا 1935 به آلمان اعزام شد. از سال 1936 تا 1938، تادوسز برژینسکی به اتحادیه جماهیر شوروی گسیل داشته شد که دقیقاً مقارن با تصفیه بزرگ جوزف استالین بود؛ در سال 1938، تادوسز برژینسکی مأموریت یافت به کانادا سفر کند.

پس از به اتمام رساندن مقاطع ابتدایی تحصیل در مونترال، برژینسکی وارد در سال 1945 وارد دانشگاه مک‌گیل شد و هر دو مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را (به ترتیب در سال‌های 1949 و 1950) از این دانشگاه کسب کرد. پایان‌نامه دوره کارشناسی ارشد وی روی ملیت‌های مختلف اتحاد جماهیر شوروی تمرکز داشت. برژینسکی در نظر داشت که در رشته پدر خود در انگلستان ادامه تحصیل داده و خود را برای فعالیت در عرصه دیپلماتیک در کانادا، آماده کند؛ اما از آنجا که بورسیه شامل حال او نمی‌شد (زیرا این بورسیه تنها برای اتباع انگلیسی فراهم بود) نقشه او برای ادامه راه پدر، به نتیجه نیانجامید. پس از آن، برژینسکی به دانشگاه هاروارد رفت و برای اخذ مدرک دکتری خود به موضوع اتحاد جماهیر شوروی پرداخت و سعی کرد ارتباط میان انقلاب اکتبر، ولادیمیر لنین و اقدامات جوزف استالین را تبیین و تحلیل کند؛ بالاخره در سال 1953 مدرک دکتری خود را کسب کرد. در همان سال به مونیخ سفر کرد و با ژان نواک ـ یزیورانسکی، مدیر میز لهستانی رادیو آزاد اروپا ملاقات کرد. وی پس از آن در سال 1956 با همکاری کارل فردریش
مفهوم توتالیتاریزم را مطرح نمود و آن را به عنوان ویژگی بسیار قابل انتقاد به شوروی نسبت داد.
برژینسکی در مقام استاد دانشگاه هاروارد، سیاست عقب‌گرد دووایت آیزنهاور و جان فاستر دالس را به باد انتقاد گرفت؛ وی مدعی شد که خصومت و رقابت اروپای شرقی را هر چه بیشتر به سمت شوروی سوق می‌دهد. اعتصاب مردم لهستان و انقلاب مجارستانی‌ها در سال 1956، دلایلی بر صحت دعوی برژینسکی بودند که مردم اروپای شرقی می‌توانند به تدریج بر سلطه شوروی غلبه کنند.
در سال 19588 وی تابعیت آمریکا را به دست آورد و به یک شهروند آمریکایی تبدیل شد؛ با این حال بنا بر قوانین لهستان، تابعیت لهستانی وی همچنان حفظ می‌شد. علیرغم اینکه سال‌های بسیاری به همراه خانواده خود در کانادا سکونت داشت، اما برژینسکی هرگز به تابعیت کانادا درنیامد.
در سال 19599 برژینسکی شرایط تدریس در هاروارد را احراز نکرد، لذا به نیویورک رفت و در دانشگاه کلمبیا مشغول به تدریس شد. در آنجا بود که کتاب «بلوک شوروی: اتحاد و منازعه»را به نگارش درآورد و در آن به کاوش اوضاع و احوال اروپای شرقی پس از آغاز جنگ سرد پرداخت. وی همزمان به عضویت [مؤسسه] شورای روابط خارجی در نیویورک درآمد و در نشست‌های گروه بیلدربرگشرکت جست؛ در انتخابات ریاست جمهوری 1960 آمریکا، برژینسکی مشاور مبارزات انتخاباتی جان اف. کندی بود و از سیاست عدم عقب‌گرد در قبال حکومت‌های اروپای شرقی حمایت می‌کرد.

رژینسکی از سال 1953 تا 1960 در دانشگاه هاروارد و از 1960 تا 1986 در دانشگاه کلمبیا، جایی که مؤسسه امور کمونیستی را اداره می‌کرد، تحصیل کرد.
وی به عنوان یک کارشناس در طول سالیان دراز نظریات بنیادینی را در باب روابط بین‌الملل و ژئواستراتژی مطرح ساخته است. در طول دهه 1950 روی نظریه تمامیت‌خواهی کار کرد. در دهه 1960 روی فهم هر چه بیشتر شیوه عمکرد بلوک شوروی متمرکز شد و به شرح و بسط نظریه زوال اتحادیه جماهیر شوروی پرداخت.
برژینسکی، در زمره برجسته‌ترین سیاستمدارن، ژئواستراتژیست‌‌ها و دولتمردان آمریکا قرار می‌گیرد. برجسته‌ترین سمت دولتی وی مربوط به سال‌های 1977 تا 1981 می‌شود که در نقش مشاور امنیت ملی آمریکا، به رئیس جمهور جیمی کارتر خدمت کرد.
از جمله مهمترین حوادث دوران فعالیت وی در دفتر مشاور امنیت ملی رئیس جمهور می‌توان به این موارد اشاره کرد:
• عادی سازی روابط آمریکا با جمهوری خلق چین (و قطع رابطه با جمهوری چین – مستقر در تایوان)
• امضای معاهده منع تکثیر تسلیحات استراتژیک
• کارگزاری و میانجی‌گر معاهده کمپ دیوید
• گزار ایران به عنوان یکی از دولت‌های وابسته به آمریکا، به جمهوری اسلامی کاملاً ضد غربی؛
• تلاش برای حمایت از جنبش‌های اعتراضی اروپای شرقی و به کار گرفتن حربه حقوق بشر به منظور تضعیف نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در این منطقه؛
• حمایت از مجاهدین افغانستان و تأمین مالی ایشان در واکنش به استقرار نیروهای شوروی در آن منطقه و مسلح کردن شورشی‌ها برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی (این اقدام یا در جهت بازدارندگی صورت گرفت یا عمل متعمدانه‌ای بود که به منظور تحریک شوروی برای انجام این حمله صورت گرفت ـ شاید هم بتوان هر دوی این دلایل متناقض را نظرات مختلف مقامات وقت آمریکا قلمداد کرد)
• امضای معاهدات توریخوس ـ کارتر، که کنترل آشکار آمریکا بر کانال پاناما را از سال 19999 به بعد، ملغی ساخت.

زبیگنیو برژینسکی با یک مجسمه ساز چک ـ آمریکایی به نام امیلی بنیس[26] (نوه دومین رئیس جمهور چک‌اسلواکی، ادوارد بنیس) ازدواج کرد و از او صاحب سه فرزند شد. پسر او مارک برژینسکی (متولد 1965)، یک وکیل است که در شورای امنیت ملی کلینتون خدمت کرد و کارشناس مسائل روسیه و جنوب شرق اروپا بود. وی همچنین از شرکای شرکت مک‌گویر وودز[27] می‌باشد. میکا برژینسکی، دختر وی (1967)، مجری تلویزونی است و اجرای برنامه صبح‌گاهی شبکه ام‌اس‌ان‌بی‌سی، یعنی مورنینگ جو[28] را بر عهده دارد. پسر کوچکتر او ایان برژینسکی[29] معاون وزیر دفاع در امور اروپا و ناتو بود و کارفرمایی شرکت بوز آلن همیلتون[30] را بر عهده دارد. ایان برژینسکی به عنوان عضو برجسته برنامه امنت بین‌المللی[31] و کارشناس گروه مشاورین استراتژیک شورای آتلانتیک،[32] نیز فعالیت می‌کند. از جمله مهمترین اقدامات وی در دوران تصدی‌گری معاونت وزیر امور خارجه در امور سیاست گذاری اروپا و ناتو (2005-2001) می‌توان به افزایش اعضای ناتو در سال 2004، تقویت و بازسازی ساختار فرماندهی نیروهای متحده، توانمند سازی نیرو واکنش سریع ناتو و هماهنگ کردن ارتش اروپا برای کمک به عملیات‌های آمریکا و ناتو در عراق، افغانستان و بالکان، اشاره کرد.
برژینسکی، که به طراحی سیاست‌هایی سرسختانه علیه اتحاد جماهیر شوروی شناخته می‌شد، در سال  1979 تلاش‌های جدی را در جهت حمایت از گروه های مجاهدین در پاکستان و افغانستان آغاز کرد؛ این تلاش‌ها توسط سرویس‌های امنیتی پاکستان و حمایت‌های مالی آژانس مرکزی اطلاعات (سی‌آی‌اِی) آمریکا و ام‌آی‌سیکس انگلستان جامه عمل به خود گرفت. بخشی از برنامه‌های سی‌آی‌اِی توسط کارشناسان بخش فعالیت‌های ویژه صورت می‌گرفت که شامل تجهیز، آموزش و راهنمایی مجاهدین افغانستان می‌شد. هدف از این سیاست اساساً توانمند سازی اسلام رادیکال و نیروهای ضد کمونیست بود تا از این طریق حزب دموکراتیک خلق افغانستان که سکولار کمونیست و حاکم بر افغانستان بود، سرنگون گردد. از این رو کودتا علیه حفیظ ‌الله امین و جنگ قدرت میان اعضای انشعاب پرچم از حزب دموکراتیک خلق افغانستان که مورد حمایت شوروی بود، در نهایت منجر به دخالت نظامی شوروی شد.
سال‌ها بعد، در مصاحبه‌ای که آرشیو امنیت ملی سی‌ان‌ان در سال 19977 با برژینسکی ترتیب داد، وی آن استراتژی را که در دولت کارتر علیه شوروی در سال 1979 طراحی شده بود، چنین تشریح کرد:
پس از اینکه شوروی وارد خاک افغانستان شد، بلافاصله یک روند دوگانه را آغاز کردیم. اولین روند واکنش‌ها و تحریم‌هایی را در بر می‌گرفت که اتحاد جماهیر شوروی را هدف قرار می‌داد و هم وزارت خارجه و هم شورای امنیت ملی فهرست بلند بالایی از تحریم‌هایی که می‌بایست اتخاذ می‌شد تهیه و اقداماتی را که می‌توانست هزینه‌های شوروی را افزایش دهد طراحی کردند. روند دوم اقدامات منجر به سفر من به پاکستان یک ماه پس از حمله شوروی به افغانستان شد؛ هدف از این سفر انجام هماهنگی لازم برای اقدامی مشترک با پاکستانی‌ها بود؛ در این اقدام تلاش می‌شد زمان درگیری و تلفات شوروی تا آنجا که ممکن است بالا برود. از این رو هماهنگی‌هایی نیز با سعودی‌ها، مصری‌ها، انگلستان و چین صورت گرفت و از منابع مختلف تسلیحات لازم را در اختیار مجاهدین قرار دادیم ـ برای مثال مقداری تسلیحات ساخت شوروی از مصر و چین تهیه شد. حتی مقداری سلاح از حکومت کمونیستی چک‌اسلواکی تهیه کردیم؛ آمادگی پذیرش انگیزه‌های مادی، این حکومت کمونیستی را در برابر خواسته ما تسلیم کرد. همچنین با توجه به فساد گسترده در میان ارتش شوروی، در برخی موارد از خود ارتش شوروی در افغانستان برای مجاهدین سلاح خریداری شد.
میلت بِردن در کتاب «دشمن اصلی»می‌نویسد که برژینسکی در سال 19800، با عقد قراردادی با ملک خالد، پادشاه عربستان سعودی، از او تعهد گرفت تا کمک‌های آمریکا را به دست افغان‌ها برساند و اطمینان حاصل کرد که بیل کیسی در دولت ریگان همچنان انجام این قرارداد را پیگیری می‌کند.
در سال 1979 تلاش‌های جدی را در جهت حمایت از گروه مجاهدین در پاکستان و افغانستان آغاز کرد
بنابر برخی اظهارات سیاست، آمریکا در این باره که حتی برای خود مجاهدین افغانستان نیز ناشناخته بود، بخشی از یک استراتژی کلان بود که قرار بود «شوروی‌ها را به انجام یک حمله نظامی تشویق کند.» در این میان مصاحبه‌ای با مشاور امنیت ملی یعنی برژینسکی به چشم می‌خورد که در آن از قول او گفته شده است که کمک‌های آمریکا به مجاهدین پیش از حمله شوروی، اقدامی بود به منظور تشویق شوروی‌ها به انجام این حمله.
بنا بر گفته‌های برژینسکی، یک کارگروه کارشناسان مسائل افغانستان در شورای امنیت ملی با تهیه گزارش‌های متعددی از اوضاع نابه سامان افغانستان در سال 1979 خبر داد، اما رئیس جمهور کارتر توجهی به این مطالب نکرد تا اینکه حمله شوروی به خاک افغانستان تصورات او را از اوضاع و احوال منطقه، بر هم زد. برژینسکی مدعی شده است که آمریکا پیش از آغاز حمله «رسمی»، کمک‌های مالی اندک و ادوات ارتباطاتی مختصری برای مجاهدین فراهم آورد که این اقدام تنها واکنشی بود به استقرار نیروهای شوروی در مرز افغانستان و کودتای 1978 و هدف آن بود که از تجاوزگری و تعدی هر چه بیشتر شوروی در این منطقه جلوگیری به عمل آید. بنا بر مطالب دو سندی که از حالت محرمانه خارج شده‌اند، اندکی پیش از حمله شوروی، کارتر با امضای اسناد مذکور «فراهم آوردن کمک لازم برای مجاهدین افغانستان را به صورت یک جانبه یا از طریق کشور ثالث چه در قالب کمک‌های مالی و چه به صورت کمک‌های غیر مالی» تأیید کرد و دستور داد «تبلیغات مخفی» در «سراسر دنیا» به منظور «تضعیف» حکومت چپ در افغانستان صورت گیرد و «آن را مستبد و آلت دست اتحاد جماهیر شوروی» و «تلاش مجاهدین افغانستان را در جهت باز پس گیری استقلال کشورشان» جلوه دهند.
بهرحال شکی وجود ندارد که برژینسکی از فراهم آوردن کمک نظامی برای مجاهدین حمایت می‌کرد، در حالی که وزارت خارجه تحت زمامت ونس به دنبال یک راه حل مسالمت‌آمیز بود.
وی در پاسخ به این سؤال که «بنابراین آمریکا پس از اینکه روس‌ها حمله خود را آغاز کردند به کمک مجاهدین شتافت نه پیش از آن؟» گفت: «کمک‌های نظامی؟ مسلماً بعد از حمله. هیچ شکی در این باره نیست. اگر باور ندارید سندی را بر خلاف این گفته ارائه کنید.»
یکی از پرهزینه‌ترین و طولانی‌ترین عملیات‌های مخفی سیا، کمک‌های نظامی این سازمان به مجاهدین افغانستان بود. سیا کمک‌های خود را از طریق سرویس مخفی پاکستان، یعنی سرویس اطلاعات داخلی به دست مجاهدین بنیاد گرای افغانستان می‌رساند. این عملیات، عملیات سیکلون نام گرفت. رقمی بین 3 تا 20 میلیارد دلار آمریکا برای تجهیز و آموزش این نیروها هزینه شد. گفته می‌شود اسامه بن‌لادن نیز در میان کسانی بود که از کمک‌های آمریکا بهرمند شد که البته آمریکا این گفته را رد می‌کند و مدعی است که   به هیچ وجه از «عرب¬های افغان» حمایت نکرده است. برگرفته شده از تارنمای جهادگر مجازی

+++++++++++++++++++++++++++++++++++

برژینسکی در سن ۸۹ سالگی درگذشت

زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، رئیس‌ جمهور اسبق آمریکا، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.

خبر درگذشت زبیگنیو برژینسکی را دختر او اعلام کرده اما دلیل مرگش هنوز اعلام نشده است.

دختر او که مجری شبکه ام اس ان بی سی نیز است این خبر را در پست اینستاگرامش اعلام کرد.

دختر برژینسکی گفت: پدرم در آرامش درگذشت. او برای دوستانش زبیگ، برای نوه‌هایش “رئیس” و برای همسرش عشق پایدار زندگی بود. من او را به عنوان پرانگیزه‌ترین، عاشق‌ترین و حامی‌ترین پدر یک دختر می‌شناسم. دوستت دارم.

برژینسکی از ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۱ مشاور امنیت ملی جیمی کارترفرئيس‌جمهور پيشين آمريكا بوده است و پس از آن هم همچنان نفوذش را در مسائل سیاست خارجی حفظ کرد.

به گزارش  سایت همایون به نقل از ام اس ان بی سی،برژینسکی همچنین در دوران ریاست‌جمهوری رونالد ریگان وارد دولت او شد و تا سال ۱۹۸۹ نیز مشاغل متفاوتيرا در دولت به دست گرفت.

او سال ۱۹۲۸ در ورشوی لهستان متولد شد و ۱۹۵۸ توانست شهروندی آمریکا را بگیرد.

برژینسکی در عادی سازی روابط آمریکا – چین، امضای دومین معاهده محدودسازی سلاح‌های استراتژیک موسوم به “سالت ۲ ” و میانجی‌گری توافق کمپ دیوید نقش داشت.

او از حامیان مسلح کردن شبه نظامیان مجاهدین علیه دولت افغانستان بود و توانست کارتر را متقاعد کند که این اقدام موجب می‌شود تا “ارتش شوروی برای مداخله در افغانستان” تحریک شود.

Advertisements